تبليغاتX
سرای کورش و داریوش... ایران سرای کورش و داریوش... ایران

سرای کورش و داریوش... ایران

صفحه ی اصلی- تماس با ما - فرم تماس با ما

عكس تصادفي





Powered by WebGozar

موضوعات

پولهاي قديمي تاريخ صنعت هاي ايران سلسله هاي چين پادشاهان ايراني تاریخ سینما تاریخ علم تاریخ باستان تاریخ ایران مصر باستان تاریخ کلاسیک المان تاریخ شهر های ایران جشن های ایران باستان اسطوره های تاریخی بزرگان علم و پژوهش جنگ های ایرانیان بزرگان موسیقی نامهای اصیل ایرانی گالری عکسهای تاریخی خواندنی های جالب تاریخ روزشمار تاریخ مطالب متفرقه از تاریخ منبع سایت امريكا لينكستان(جديد و بهترين) ضرب المثل ها اخبار داخلي ايران(جديد) دانلود و معرفی کتاب معرفي كتاب مکان های باستانی و قدیمی زرتشت تاريخ كشور هاي جهان تاريخ كشور هاي خاورميانه پادشاهان افقانستان تاریخ نگاران تاریخ کلی اروپا امكانات فراوان وبلاگ بزرگان صورتگری ایران مشکلات و سالهای 1000 تا 1387 ارتش از ...تا ... زنان واپسین خبر ها معماری رجال سیاسی ایران خلیج فارس تبلیغات تاریخ تهران شخصیت های معروف نجوم<جدید> اولین ها (جدید) نقشه کامل ایران ِشعر های کاربران سلسله های ایران ایا میدانید؟ متفرقه history europ

لینک دوستان

ارسال ایمیل و نظرات به مدیر سایت
سراي كورش و داريوش...ايران
فتوبلاگ تخصصی وبلاگ
دامنه وبلاگ1
دامنه وبلاگ 2
نقشه انلاین
وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران 2
عضویت در وبلاگ
دانلود تولبار اختصاصی وبلاگ
شاهانه
سایت سرای کورش و داریوش...ایران
وطن پرست
بخش خاندان بزرگ نقی گنجی
سرزمین جاوید من
دانلود تولبار سرای کورش و داریوش...ایران
سدره
جاوید ایران
بهترین سایت شعر و شاعران
اهنگسازان.صدای اهورا
عكس هاي جنجالي
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نويسنده

نوید نقی گنجی

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گيري تبليغات رايگان شما..... www.melaak.com......

سخنی از خسرو پرویز

نويسنده : نوید نقی گنجی

 خسرو پرویز می گوید :

اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا.

آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند.

فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند. از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند.(برگرفته از کتاب عقدالفرید پوشینه 2 برگ 5 چاپ قاهره)

 

لينک ثابت |جمعه 27 اردیبهشت1387| موضوع: تاریخ باستان |


لباس پارسیان باستان

نويسنده : نوید نقی گنجی

                  لباس پارسیان باستان ( هخامنشی ) :

 

پو شاك مردان پارسي

بطور كلي لباس پارسيان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل يك دامن پرچين كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است.

بالا پوش:

بالا پوش پوششي مانند شنل است در بعضي ها جلوي آن باز و بعضي بسته است.بالاپوش جلو بسته كه از سرپوشيده مي شده داراي يقه ايست كه از نقطه چال گردن دور گردن قرار ميگرد.

                   
بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است. ودرمحل كمر ختم مي شود در اين قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمه اي بهم وصل مي شود.
 

 

 دامن پار سيان بر دو نوع است:

نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.

 

 

 

 

 

 

1- دامنيك راسته چين در جلوي دامن داراي چينهائي است كه از دو طرف چپ و راست به صورت منحني هائي افتاده و به پشت دامن مي رود. درو سر اين چينهاي جلو به پهلوهاي دامن دوخته شده است.دامن در كمر داراي حاشيه ياليف كمر مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

2-دامن دو راسته چين از پهلوها وپشت ماننددامن يك راسته چين است ولي در جلو بجاي يك راسته چين داراي دو راسته چين است كه از يكديگر بوسيله يك پارچه يا چين- هاي افقي به بلندي دامن فاصله دارند.
در مواقعيكه دامن و بالاپوش برتن مي باشد،كمر ليف اين دو بر روي هم منطبق است.
وهريك جداگانه بوسيله بند ليف محكم شده اند.روي هر دويك كمربندچرمي(به منظور نگهداري سلاح)بسته مي شده.

پارسيان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش ونگاردار با رنگهاي گيرا وپرشكوه تهيه مي- كرده اند.

 كلاه پارسيان:

 

 

 

كلاه پارسي از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است)

 كفش پارسي:

 

 

 

 

يك نوع كفشي است كه از لحاظ شكل خيلي ساده مي باشد و چون جوراب به پا كشيده مي شود و به نظر مي رسد كه براي دوخته شدن درز را از راه پشت پاشنه و رويه كفش مي دادند.

دور دهانه كفش پادشاهان هخامنشي و ماد زركوب بوده است.

نوع ديگر كفش در زير خود تخت اضافه نداشته و پاشنه از بيرون ندارد و مانند كفش مادي (نوع اول) پاشنه آن از داخل كار گذاشته شده است زبانه بلندي در جلو در زير محل بند كفش دارد كه بوسيله سه بند و گل چرمي كه از سوراخهاي مقابل خود رد مي شوند روبه كفش بر روي هم جمع مي شود كفشها اغلب برنگهاي زرد حنائي و ار غواني تهيه مي شده است.

پو شاك زنان پارسي

 

 

 

 

 

 

 


اصولا لباس زنان اين دوره ممكن است كه اختلافي با لباس مردانشان نداشته يا لباس مردان با اندكي اختلاف مورد استفاده زنان نيز قرار مي گرفته است و فقط اختلافي كه دارد تزئينات پيش سينه و شكل آن است.

كفشهايشان نيز همان است كه مردان پارسي به پا مي كردند.

در چند مورد لباس زنان بومي عبارت بود از پوششي ساده بلند يا داراي راسته چين و آستين گوتاه كه در پائين دامن از زانو به پائين شرابه هائي تا مچ مي رسيده برتن ميكرده اند.

نوع ديگر پوشش چادري بوده مستطيل كه بر سر مي افكندند در زير آن يك پيراهن دامن بلند در زير اين پيراهن پيراهني بلندتر كه تا مچ مي رسيده بر تن مي كردنده اند.

نوع1-پوشش ساده راسته چين دار و آستين كوتاه ، دامن از زانو به پائين شرابه هايي تا مچ پا آويزان است.

نوع2-چادر مستطيلي كه بر سر مي اداخته اند ودر زير آن يك پيراهن دامن بلند و در زير اين پيراهن يك پيراهن ديگر بلندتر كه تا مچ پا مي رسيد بر تن مي كردند.

پو شاك جنگي پارسي

 

 

 

 

 

 

پوشاك جنگي پارسيان و پو شاك جنگي هخامنشيان بدين شكل بوده و از سلاح هائي شامل( تير ، سپر ، شمشير ، قمه ، زره ، جوشن و كلاه خود با پر) استفاده مي كرده اند.

 

لينک ثابت |پنجشنبه 22 فروردین1387| موضوع: تاریخ باستان |


ديوارسرخ گرگان دومين ديوار تاريخي جهان

نويسنده : نوید نقی گنجی

ديوارسرخ گرگان دومين ديوار تاريخي جهان

قزل آلان يا مار سرخ (ديوار بزرگ گرگان) طولاني‌ترين اثر معماري ايران باستان و پس از ديوار چين دومين ديوار تاريخي تاريخي قاره آسيا با 200 كيلومتر طول ، در دشت گرگان و تركمن صحرا قرار دارد. اين ديوار از شرق درياي خزر در خواجه نفس شروع و از شمال آق‌قلعه و گمشيان گذشته پس از پيمودن شمال گنبد به طرف شمال غرب رفته و در كوه‌هاي پيش‌كمر محو مي‌شود. در نوشته‌هاي تاريخي ، ديوار بزرگ گرگان را كه مانعي در برابر بيابان‌گردان آسياي ميانه بوده به نامهاي سد سكندر ، سد انوشيروان ، سد فيروز ، ديوار دفاعي و … ناميده‌اند و مطالب گوناگوني در مورد آن بيان داشته‌اند.


نخستين پژوهشهاي باستان‌شناسي اين ديوار توسط ژاك دمرگان فرانسوي درست در 100 سال پيش صورت گرفت كه بخشي ار مسير ديوار را از روي نقشه ترسيم نمود. بعد از او باستان‌شناس فرانسوي (آرن) در سال 1312 خورشيدي بخشي از ديوار گرگان را به صورت پيمايشي، شناسايي و معرفي كرد. در سال 1316 خورشيدي اريك اشميت آمريكايي با پرواز بر فراز منطقه ، خط قرمز رنگي را بر روي زمين مشاهده كرد كه با پيچ و تاب از دريا به سمت كوه‌‌هاي پيش‌كمر در شرق استان ادامه يافته است. او با ديدن اين منظره عجيب اين پرواز را بار ديگر تكرار كرد و با تهيه عكسهاي هوايي گام مهمي در شناسايي ديوار برداشت. بعد از ان دكتر محمد يوسف كياني در سال 1350 با پرواز مجدد بر روي ديوار موفق به برداشتن عكسهاي جالب توجهي از ديوار شد و طول ديوار را 175 كيلومتر با 32 قطعه وابسته شناسايي كرد.
در سال 1378 با شروع ساخت سد گلستان بخشي از مسير ديوار در و محدوده كانال آبياري و زهكشي سد قرارگرفت و بنابر ضرورت حفظ ديوار آب سد از طريق دو كانال از زير ديوار هدايت شد. بعد از آن در سال 1381 ، ديوار در شش فصل كاوش شد كه اطلاعات فراواني از آن به دست آمد. به طوري كه هم اكنون باستان‌شناسان طول ديوار را 200 كيلومتر مي‌دانند. از آنجايي كه در برخي از نوشته‌هاي اين ديوار تا مرو ادامه داشته ، باستان‌شناسان احتمال مي‌دهند طول ديوار بيشتر از 200 كيلومتر باشد كه در كاوش‌هاي آينده به جواب آن خواهند رسيد. همچنين تا قبل از تخمين زده مي‌شد اما بر طيق آخرين نمونه‌هاي آزمايش شده در آزمايشگاه‌هاي معتبر اين ديوار مربوط به دوره ساساني است.


ديوار گرگان در مناطق كوهستاني 2و در دشت 10 متر عرض داشته و آجرهاي بزرگ آن ابعاد 41 در 41 و قطر 10 سانتيمتر در دهها كوره آجرپزي پخت مي‌شده است. بسته به خاك منطقه‌اي كه آجر پخته مي‌شد رنگ آن از نخودي تا قرمز فرق مي‌كند. خندقي 30 متري هم در جلوي ديوار كنده شده كه آب از طريق آن به دشتها و كوره‌هاي مسير مي رسيد. از ارتفاعات پيشكمر تا روستاي زاو در پارك ملي گلستان كه 35 كيلومتر است بخشهايي از ديوار سالم‌تر باقي مانده و با حفاري در چندين نقطه خوشبختانه بقايايي ديوار از زير خاك بيرون آمده است.

در كاوش‌هايي كه تا كنون انجام شده‌است 2 هزار متر مربع از ديوار حفاري گرديده‌است كه درپي‌آن يك آتشگاه و استراحتگاه سربازان كه فضا وابسته به ديوار بوده كشف شده‌است. همچنين دو قلعه از حدود 38 دژ تخمين زده در طول ديوار كاوش شده كه به نظر محل سكونت سربازان بوده است. قلعه‌ها از اندازه‌هاي 120 در 120 متر شروع و بزرگترين آن به 240 در 300 متر مي‌رسيد. اكنون براي حفاظت ديوار در قسمت‌هايي از آن در دو طرف ديوار ميله گذاري انجام شده تا حريم ديوار حفظ و از خرابي آن جلوگيري شود. راندن خودروها بر روي آجرهاي ريخته از ديوار موجب شكستن و از بين آنها مي‌شود و بعضي از اهالي از آجرهاي ديوار براي ساختمان‌سازي خود استفاده كرد‌ه‌اند. همچنين رعايت نكردن حريم ديوار از سوي سازمانهاي دولتي خسارتها‌ي فراواني را به ديوار زده است.
بر طبق گزارشات مردمي نمونه‌هايي از آجرهاي ديوار نزديك ساحل درياي خزر و در داخل خليج گرگان ديده است. در فصل آينده كاوش باستان شناسان قصد دارند باستان‌شناسي زير آب درياي را با كمك غواصان انجام دهند تا آثار معماري احتمالي مدفون شده ديوار گرگان را در زير آب بدست آورند. گفتني است ديوار تميشه ديوار ديگري در جنوب ديوار بزرگ گرگان است كه بخش شمالي آن در خليج گرگان وجود دارد و احتمال اينكه ديوار بزرگ گرگان و تميشه زماني يك ديوار بوده است.

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: تاریخ باستان |


مطلبی درباره ی پارسه

نويسنده : نوید نقی گنجی

جمشيد، که ايرانيان  پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسی بلکه کانون ملی و نماد يکپارچگی شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتی بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگی و سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهای خود  به آرامش در کنار يکديگر زندگی توانستند کرد.

اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران 2564 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی ميشود:
  " من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد."

روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.

داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.

لينک ثابت |دوشنبه 24 دی1386| موضوع: تاریخ باستان |


سفری به پارسه

نويسنده : نوید نقی گنجی

        سفری به پارسه

 

با اشتیاق بسیار برای چندمین بار آماده سفر به سوی جایی شدم که اگر هزاران بار نیز ببینم باز هم کم بوده و هر بار جذابیت ها و شگفتی های بسیاری برا من در پی خواهد داشت.
آری اینجا پارسه یا تخت جمشید است .  هر بار که می بینمش تازگی های بسیاری برای من دارد.
در یکی از آدینه های آذر ماه سال 1386 شمسی خود را برای دیداری هر چند کوتاه از تخت جمشید آماده کردم . اگر چه هر ماه سعی می کنم ساعتی را در این مکان پرشکوه بگذرانم ولی باز شوقی در من بی تابی می کرد. باری خود را به جاده زدم و از همان ابتدا که دروازه قرآن شهرم را پشت سر می گذاشتم نیرویی مرا به سوی سرزمینی که پدران ما آنجا را با افتخار ساخته بودند , می کشاند.
40 کیلومتر بیشتر با شهر مرودشت فاصله نیست و از آنجا نیز 25 کیلومتر دیگر را طی کردم تا به جاده ایی رسیدم که از 2 کیلومتری ستون های سر به آسمان کشیده آن مرا به سوی خود می کشانید و با اقتدار فریاد می زد "اینجا شکوه ایران است , اینجا تخت جمشید است" .

        

       

       

       

       

       

       

       

       

برای دیدن پوسترها در اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید (اندازه  ۱۵۰۰x۱۱۲۵)


لينک ثابت |سه شنبه 11 دی1386| موضوع: تاریخ باستان |


وضعیت راهها و جاده ها در دوران پادشاهی هخامنشیان

نويسنده : نوید نقی گنجی

 

مقدمه:

مولفان قدیم یکسره مبهوت و مسحور گستردگی سرزمین امپراتوری هخامنشی بوده اند . بسیاری از آنها پیرامون نظام ارتباطی در دوران امپراتوری گزارش داده اند و به اظهار نظر پرداخته اند و همگی میان انتظام ارتباطات با قابلیتهای قدرت مرکزی برای مداخله در امور کشورهای تسخیر شده رابطه مستقیم یافته اند.اگر بصورت کلی و بسیار تیتروار بخواهیم به این مهم تظری بیفکنیم بایستی بگوئیم بدستور داریوش کبیر برای آ گاهی و اطلاع وی از جدیدترین رخدادها در سراسر شاهنشاهی جاده های بسیاری ساخته شد و در این جاده ها چاپارخانه های بسیاری پدید آمد که در آنها همیشه اسبهای تازه نفس آماده بودند.پیکهای دولتی با رسیدن به این چاپارخانه ها اسبهای خود را عوض میکردند.و با اسبهای تازه نفس با سرعت به راه خود ادامه میدادند.یا اینکه پیغام یا نامه به چاپار دیگری داده میشد .به همین صورت این کار ادامه میافت تا نامه به مقصد می رسید.بدینگونه میتوان ایرانیان را نخستین بوجود آورندگان نظام پست در دنیا دانست.

 

راهها و چاپارخانه ها :

 الف- راهها :

 هرودوت از خوبی راه و اسباب آسایشی که در میهمانخانه ها برای مسافرین مهیا بوده بسیار تمجید کرده و نظم و ترتیب آن را ستوده است لیکن درباره انشعاب های منطقه ای نظام راهداری هخامنشی توصیف هردوت بسیار ناقص است و یا لااقل در گزارشی که داده است افق جغرافیائی او از سمت شرق فقط محدود به شوش و بابل بوده است و ظاهرا هیچ اطلاعی از جاده هائی که به پارس میرسیده اند و به طریق اولی از راههائی که از فلات ایران و آسیای مرکزی عبور میکرده اند نداشته است. بخصوص جای تاسف است که گزارش کتزیاس درباره این مسیرها ناپدید شده و در دسترس ما نیست.لوحه های پرسپولیس از این اعتبار برخوردارند که حتی اگر هنوز مجموعه اطلاعات مضبوط در آنها منتشر نشده است باز هم یک دیدگاه کلی از مرکز امپراتوری به مامیدهند.در این لوحه ها علاوه بر راه ارتباطی شوش به پرسپولیس که به دفعات مورد اشاره قرار گرفته راه باختریش ( 9 یا 10 بار ) هند ( 7 بار ) هرخواتیش و قندهار ( 11بار ) اریه ( 4 بار ) سگارتیه ( 2بار ) ماد ( یک بار ) بابل ( 1 یا 2 بار ) مصر( یک بار ) و سارد ( 3 بار ) تکرار شده اند. به این ترتیب معلوم میشود که سراسر خاک امپراتوری زیر پوشش جاده ها بوده است و با این توصیف مشخص است که جاده شاهی سارد به شوش ( توضیح در مورد این جاده در پائین آمده است ) را باید فقط به منزله جاده ای در میان راهها و جاده های دیگر شمرد. همچنین به یاری مورخین نظامی میتوانیم طول زمان جابجائی ارتش ها را محاسبه کنیم : از بابل تا شوش 22 روز و از شوش تا پارس حدود 30 روز و از شوش به هگمتانه از  طریق جاده شاهی که از بابل میگذرد 40 روز و همین راه از طریق مستقیم از ارتفاعات لرستان 9 روز و از هگمتانه به پارسه ( پرسپولیس ) 20 روز و... فاصله بوده است.به این ترتیب با استفاده از اطلاعات مضبوط در متون هرودوت و گزنفون و با افزودن اطلاعات مندرج در متون مولفان نظامی کلاسیک و عصر هلنی در مجموع میتوان شبکه راههای هخامنشی را با توجه به ایتکه منابع نظامی به جاده ها فقط از زاویه امکانات رساندن آذوقه و مهمات نظر می اندازند در ذهن مجسم کرد.

 

جاده شاهی :

 هردوت بشرح جزئیات (( درباره که از دریا تا شاه ادامه میابد )) یعنی جاده ای که شهر سارد را به شوش می پیوندد میپردازد و می نویسد که این جاده (( از کشورهای پرجمعیت و مطمئن عبور میکند.)) هرودوت برای هر منطقه تعداد پرسنگ ها ( که یک مقیاس مسافت پارسی و معادل 4/5 کیلومتر است ) تعداد مسافرخانه ها و سرپناه هائی را که در هر منزل و ایستگاه مستقر بوده است دا معین میکند و رودخانه ها و پست های مراقبت را که بصورت منظم در طول مسیر واقع اند را بر میشمارد و این همان جاده ایست که عموما به (( جاده شاهی )) معروف شده است و 2400 کیلومتر طول داشته است.

راههای پایتخت ها : مشاهده می شود که تمام پایتخت های امپراتوری ( پاسارگاد- پارسه- شوش- بابل- هگمتانه ) از طریق جاده های بزرگ از چهار طرف به یکدیگر متصل بوده اند. که شناخته ترین جاده ها در این شبکه جاده پارسه به شوش است.در فاصله میان شوش و هگمتانه جاده شاهی از کنار زاگرس مرکزی ( لرستان ) عبور میکرده است . زیرا جاده مستقیم که از سرزمین (( کوسی ین )) ها عبور می کرده است بنا به نوشته دیودور جاده ای (( ناهموار- تنگ و بد )) بوده است.بنابراین جاده بزرگ مسیری درازتر از طریق دشت بابل در پیش میگرفته و به سمت شرق منحرف تا از آنجا از طریق بیستون به فلات ایران بپیوندد. جاده دیگری از هگمتانه از طریق (( گاربه )) یا اصفهان امروز به سرزمین پارس و از آنجا در بوشهر به خلیج فارس متصل می شده است.از سوی دیگر تنوع ممالکی که در الواح از آنها اسمی به میان آمده است نشان می دهد که پایتخت های امپراتوری از طریق راهها به مجموعه ولایات متصل بوده اند. در شمال جاده بسیار قدیمی خراسان هگمتانه را از طریق راگه ( ری ) و دروازه های کسپی ین- هرکانی و پارتیه به باختر ( بلخ ) پیوند میداده است.در جنوب از مبدا پارس جاده ای به هرخواتیش ( قندهار ) و گنداره ( منطقه کابل ) می رفته است و از انجا راههای دیگری به باختر و دره سند در هندوستان می پیوسته اند. جاده شمال و جاده جنوب بوسیله یک جاده عرضی به یکدیگر متصل میشدند و این جاده کورش آن را طی کرد از طریق اریه ( هرات ) به زرنگه ( حوضه هیرمند ) و قندهار می پیوست.در مسیر مدیترانه دو مسیر اصلی را می شناسیم که از شوش تا اربل ( ساحل چپ دجله ) یکی بوده اند.و از اربل جاده شاهی هردوت از طریق دجله علیا و فرات علیا ارمنستان- کاپادوکیه- هلیس- فریگیه بزرگ و دره مئاندر به سارد می پیوسته است.از رابل مسیر دیگری بسوی دمشق و مصر می رفت که وجود آن در یک سند آرامی مشخص شده است. در میان منازل و مراحل این جاده شهرهای مشهوری مانند اربل و دمشق قرار داشته است.راه دیگر که نیز اهمیت داشت یک راه دریائی بود که ممالک شرقی ایران را به ممالک غربی آن اتصال میداد. توضیح اینکه راه ایران به مصر قبل از زمان داریوش کبیر چنین بود که از دجله و فرات گذشته و به سوریه میرفتند و از این جا در صور یا صیدا به کشتی نشسته به مصر در می آمدند یا از راه فلسطین و برزخ سوئز بوادی نیل میرسیده اند.داریوش کبیر دریای مغرب را به دریای احمر توسط یکی از شعب نیل اتصال داد و از این زمان کشتیها از دریای الجزائر و دریای مغرب به دریای احمر رفته و از باب المندب گذشته به دریای عمان وارد می شده اند. بدین صورت روابط مستقیم دریائی بین ممالک دریای مغرب با پارس و خوزستان و سایر جاهای ایران برقرار گشت که بعدها به این وادی یا کانال که داریوش کبیر هخامنشی دستور ساختن انرا داد نام سوئز نهادند.

ب- احداث و نگهداری جاده ها : دولت هخامنشی علاوه بر اینکه اهمیت زیاد براهها میداد اولین بار چاپارخانه هائی تاسیس کرد.

هرودوت گوید که واحد مقیاسها پرسنگ است و به مسافت هر چهار پرسنگ منزلی تهیه شده موسوم به ایستگاه.در این منازل میهمانخانه های خوب بنا و دائر گردیده است. در سرحد ایالات و نیز در آنجائی که ایالت بابل بکویر منتهی میشود قلعه هائی ساخته اند که ساخلو دارد.در منازل اسبهای تندرو تدارک دیده شده است. به این ترتیب که چابک سوارها نوشته های دولتی را از مرکز تا نزدیکترین چاپارخانه برده به چاپاری که حاضر است میرساند و او فورا حرکت کرده تا به چاپارخانه دوم برسد و باز تسلیم چاپار بعدی میکند بدین منوال شب و روز چاپارها در حرکتند و اوامر مرکز را به ایالات میرسانند. راجع بسرعت حرکت چاپارها هردوت گوید که نمیتوان تصور کرد جنبنده ای بر روی زمین به اندازه چاپارهای پارسی سریعتر حرکت کند.هرودوت چاپارهای دولتی را (( آگ گاروی)) مینماید . معنی آن معلوم نیست بعضی نویسندگان جدید عقیده دارند که این لفظ سامی است و بروم رفته و (( آن گاریه )) شده است. گزنفون تاسیس چاپارخانه ها را به کورش بزرگ نسبت داده و گوید که برای تعیین مسافت چاپارخانه ها از یکدیگر تجربه کرده اند که اسب در روز چقدر میتواند راه برود بی آنکه خسته شود و آنرا میزان قرار داده اند. وقتی می خواستند خبری بسیار زود به مقصد برسد آتش روی بلندیها روشن میکردند. چنانکه هردوت گفته چون مردونیه آتن را گرفت با آتش از راه جزائر سیکلاد شاه خشایارشا را که در سارد بود آگاه کرد.

 

گفتار آخر :

 اگر به وضعیت شاهنشاهی هخامنشی فقط از منظر موضوع این نوشته بتگریم به بزرگی شاهان هخامنشی و پارسیان باستان که اجداد ما هستند پی میبریم و به این نتیجه میرسیم که ما بایستی پیوسته از اینکه ایرانی هستیم به خود افتخار کنیم. بدیهی است که در یک مفاله چند سطری نمیتوان از تمامی ابعاد به موضوع اشاره شده پرداخت بلکه توضیحی اجمالی در این رابطه میتواند مشوقی باشد تا دوستان جوان ما بیشتر در مورد گذشته خود مطالعه و تحقیق داشته باشند . در آخر به گفته ای از داریوش کبیر بزرگترین پادشاه مشرق زمین در تمام اعصار اشاره ای داریم که همیشه از مردمش میخواست به هر طریق ممکن در آبادی ایران زمین بکوشند و انرا از دشمنان پاس بدارند : ای مرد آنچه را اهورامزدا فرمان داده بجای آر دروغ مگوی گناه مکن.

 

لينک ثابت |چهارشنبه 2 آبان1386| موضوع: تاریخ باستان |


امپراطوری ایران و ایران امروز

نويسنده : نوید نقی گنجی



¿وسعت و عظمت ايران در عصر امپراطوری ساسانيان
دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۶

ایران امروز

¿سرنوشت و ماجراي قتل اسماعيل آقا سميتقو
شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶

سميتقو    

سميتقو و ياران وي پس از چهارده سال ياغي گري و قتل صدها ايراني جوان و غارت اموال مردم و آتش زدن و تخريب شهرها و دهات و اسير گرفتن زنان و دختران مردم ، سرانجام به كيفر اعمال ناشايست خود رسيدند . او سرانجام در سال 1309 در محل جنايات خود كشته شد . يداله ابراهيمي سلطان لشكر تبريز به عنوان شاهد عيني و يكي از طراحان قتل سميتقو خاطرات خود را  تحت عنوان « قتل اسماعيل آقا سميتقو » چنين نوشته است :

 

ما به وسيله تيمور نامي كه قبلا" جزء نيروهاي اسماعيل سميتقو بود و مدتي بود كه در اثر اصابت گلوله در جنگ زخمدار شده و اسير گشته بود و مدتي در محبس نظامي به سر مي برد  ، از طرف فرمانده لشكر آذربايجان نزد من فرستاده شد كه به وسيله او با اسماعيل آقا تماس بگيرم . و به وسيله نامه به او نصيحت كنيم كه بهتر است از اين سرگرداني خود را خلاص كرده و به وطن مالوف مراجعت نموده و انقياد خود را نسبت به رضا شاه پهلوي ثابت نمايد ، و به او وعده داديم كه در صورت مراجعت به ايران از هر حيث راحت و آسوده گردد .

اسماعيل آقا كه به خيال خود فرض مي كرد دستگاهي كه او را مامور توليد جنجال نموده ما را هم مامور دعوت او كرده است اين دعوت را به حسن نظر پذيرفت و تصميم به ورود به ايران گرفت . شب هنگامي گزارش به من رسيد كه اسماعيل آقا سميتقو بارزان را به قصد ايران ترك گفته است . فرماندهي قواي متمركز در كوه را به روساي عشاير واگذار و خود براي مواظبت از اوضاع به مهاباد آمدم . پس از تماس تلفني با سرهنگ نوروزي فرمانده قواي اشنو معلوم شد اسماعيل آقا به چادر خورشيد آقا هركي كه وارد و از او تقاضاي ملاقات نموده است . در پي اين موضوع اسماعيل آقا با 20 نفر  سوار وارد اشنو شد ، و به زودي متجاوز از 600 سوار روساي قبايل محلي به او پيوستند .

اسماعيل آقا سميتقو و خسرو فرزندش چند دقيقه قبل از كشته شدن . دست راست او سرهنگ صادق خان نوروزي فرمانده پادگان سلماس ديده مي شود . از راست نفر دوم نايب مبشر نظام فرمانده گروهان

تكليف من روشت بود فورا" به طرف اشنويه حركت كردم ، ساعت 11 صبح وارد اشنويه شدم . در منزل سرهنگ نوروزي با سرهنگ دكتر امير اعلم و اسماعيل آقا مواجه شدم . سرهنگ نوروزي قبلا" لباسهاي نو  و تميز براي اسماعيل آقا تهيه و بر تن او كرده بود  ، اسماعيل آقا شخصي ترسو بود و جز قضا و قدر ممكن نبود كسي او را در شهر و يا جاي مشكوك ببيند حتي در خانه خود نيز هيچگاه پشتش را به جاي باز نمي گذاشت كه مبادا مورد سو قصد واقع شود . تنها خواست خدا بود كه اين مرد را جسور كرده و او را تا  چهار ديواري اشنويه كشانده بود  . به من الهام شده بود كه اتفاقات سويي خواهد افتاد و بهتر است تا حد امكان از معركه دور باشم چون به محض اينكه اسماعيل آقا بويي از ماجرا مي برد همه را از دم تيغ مي گذراند و مسلما" اول من مورد سو قصد او واقع ميشدم .

بالاخره اشنويه را ترك گفته و در قريه گنده ويله در چند كيلومتري اشنويه متوقف شدم ، تقريبا" نيم ساعت نگذشته بود كه صداي تير و تفنگ از اشنويه به گوش رسيد و جريان قضيه از اين قرار بود :

اسماعيل آقا ظنين مي شود و تصميم مي گيرد كه قواي اشنويه را بدون سر و صدا از بين يرده و تا شب به انتظار سرتيپ مقدم بماند و اگر نامبرده بي باكانه وارد اشنويه شد فوري دستگير و نابود نمايد  . به همين منظور خورشيد آقا را با چند نفر به  خانه سرهنگ نوروزي مي فرستد كه مشاراليه را دستگير سازد و خود نيز پس از بدست با قدرت سواره نظام به عده پياده فائق آيد . خورشيد آقا و همراهان به خانه سرهنگ مي روند و در حياط خانه سرهنگ را كه در بالاخانه مشغول تفكر بوده است به صدا در مي آورند . سرهنگ نوروزي مي گويد الان پايين خواهم آمد . خورشيد آقا عجله كرده يك عده اي را براي دستگيري سرهنگ به بالا مي فرستد .

سرهنگ كه صداي پاي عده اي را در پله كان مي شنود درب اطاق را از داخل چفت كرده به سراغ تفنگ مي رود كه اگر اتفاقي افتاد مفت به كشتن نرود .

نفرات كه با درب بسته مواجه مي گردند به درب فشار آورده و تصميم به ورود مي گيرند . از طرف سرهنگ تيري به طرف درب مورد تجاوز شليك مي شود كه يكي از نوكرهاي خورشيد آقا هدف گلوله قرار مي گيرد . در همين موقع خورشيد آقا قراول درب منزل سرهنگ را كه از صداي تير خود را آماده كرده بود با طپانچه از پاي در مي آورد .

تلفنچي سرهنگ در يكي از اطاقها مواظب اوضاع بود ، آنا" با يك تير خورشيد آقا را از پاي در مي آورد . محمد پيشخدمت سرتيپ مقدم كه در اطاق جلوي پنجره نشسته بوده اسماعيل آقا و  عده اي را كه به طرف باغ ملي اشنويه مي رفته اند روبروي خود مواجه مي بيند و اولين تير را با مهارت كامل به سينه اسماعيل آقا نشانه گيري كرده و شليك مي نمايد . اسماعيل آقا دست را به جاي زخم گذاشته و با يك فحش به عجم بر جاي خود مي پيچد .

ستوان يكم مبشر نظام فرمانده گروهان كه در بالاخانه مجاور بوده با تفنگ برابر پنجره مي آيد و تير دوم را او به اسماعيل آقا شليك مي كند . در همين حال استوار اسماعيل خان سوار نيز كه از عقب متوجه اوضاع شده بود تير سوم را به اسماعيل آقا هدف گيري مي نمايد .

مرگ اسماعيل آقا و خورشيد آقا افراد عشاير را بي سرپرست گذاشته و آرايش نظامي آنها به هم ريخته و به صورت انفرادي به دفاع بر مي خيزند كه از آنان 40 نفر كشته ميشود . سواران هكري بنا بر تعصب جنازه خورشيد آقا را به طرف رودخانه برده و با جنگ و گريز خود را از مهلكه خلاص مي كنند و سه نفر از نوكرهاي اسماعيل آقا نيز خسرو فرزند اسماعيل آقا را از ميدان خارج مي كنند .

جنازه اسماعيل آقا نيز در همان كوچه باقي مانده و كسي در پي جنازه و دفن آن نيست . فورا" به اشنويه دستور دادند محمد جنازه اسماعيل آقا را با اتومبيل به رضائيه بياورد و پس از دستور طي گزارش تلگرافي مرگ اسماعيل آقا را به عذض رضا شاه رسانديم كه موجب شادماني بسيار رضا شاه و امراي ارتش گرديد ، و به اين ترتيب غائله بزرگي كه مدت 14 سال آذربايجان را به خاك و خون كشيده بود به ترتيب عجيبي كه در فوق شرح داده شد پايان يافت .

نعش اسماعيل آقا سميتقو . ايستاده از راست : نايب مبشر نظام ، سرهنگ نوروزي ، شش افسر از درجه داران لشكر آذربايجان كه براي قتل سميتقو  به سلماس رفته بودند . نفر سوم از راست گروهبان قرچه داغي گماشته سرتيپ ظفر الدوله مقدم است .

اسماعیل سمیتقو که بود ؟

اسماعيل آقا شكّاك ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوة علي‌خان شكاك معروف به سمكو و مشهور به سميتقو بود. سمكو در لهجة شكاك، مأخوذ از اسماعيل است و اين ايل، اسماعيل را بيشتر سمكو مي‌گويند، كه در فارسي سميتقو خوانده مي‌شود. سمكو هواداران خود داشت.

 

در ربيع‌الثاني 1339 سميتقو با استفاده از اختلافات سياسي ميان دسته‌هاي شهري‌ ـ بنا به دعوت يكي از اين گروهها زمام اورميه را نيز در دست گرفت. با اين دگرگوني كه از لحاظ قتل و غارت، براي ساكنان شهر و روستاهاي اطراف آن، از دورة حكمروايي مسيحيان در ادوار گذشته هيچ كم نداشت، اقتدار سميتقو به اوج رسيد. چندي بعد در رأس نيرويي به سمت جنوب شتافت و در اواسط مهر 1300، ساوجبلاغ (مهاباد) را به تصرف درآورد و در ساير جبهه‌هاي جنگ نيز چندين حملة نيروهاي دولتي را دفع كرد، از جمله در قزلجه (دي 1300) و مياندوآب (تير 1301) كه با ضايعات سنگيني بر قواي دولتي توأم بود.

 

در اين ميان با تشكيل قشون متحدالشكل ايران تحت سرپرستي رضا خان سردار سپه و همچنين فراغت نسبي اين نيروي جديد از تحولات گيلان، مجموعه اقدامات جاري براي پايان دادن به غائله سميتقو صورت منسجمي يافت؛ در تدارك زمينه‌هاي سياسي اين امر، دولت براي متقاعد ساختن مليّون ترك ـ تشكيلات مصطفي كمال در آنكارا ـ به سلب حمايت از سميتقو، هياتي را تحت سرپرستي ممتاز‌‌الدوله به تركيه روانه كرد. هم‌زمان با توافق تهران و آنكارا در اين زمينه تجديد سازمان نيروهاي موجود و استقرار واحدهاي نظامي اعزامي در جبهه جنگ عليه سميتقو، كه اينك تحت فرمان دهي امان‌‌الله ميرزا جهان باني (سرتيپ) قرار داشت، صورتي نهايي به خود گرفت و در اواسط مرداد 1301 حملة نيروهاي دولتي آغاز شد.

و بالاخره در جريان يك درگيري با نيروهاي مرزي تركيه در مهر 1301 به كلي متلاشي شده و سميتقو به سمت عراق گريخت.

 

پس از اين  مقامات نظامي ايران بهتر آن ديدند كه به سميتقو تأمين داده و او را به اتفاق همراهانش در ايران تحت كنترل داشته باشند. در اواسط ارديبهشت 1304 سميتقو پس از ملاقات با عبدالله خان اميرطهماسب در كهنه‌شهر سلماس به اتفاق دويست تن از اعضاي خانواده و همراهانش در صومعه  برادوست مستقر شد و اندك زماني بعد، در اواخر خرداد همان سال نيز در خلال سفر رضا خان سردار سپه به آذربايجان، شخصاً به ديدار او شتافت.

با اين حال دورة آرام و قرار سميتقو به درازا نكشيد؛ در پاييز 1305ش در حالي كه دور جديدي از اختلافات مرزي ايران و تركيه بروز كرده بود و هر دو، طرف مقابل را به تحريك كردها بر ضد ديگري متهم مي‌كردند، اسماعيل آقا از نو وارد كار شد و در اوايل مهرماه با گروهي از افرادش به شهر سلماس حمله برد. اما راه به جايي نبرد .

اسماع)


¿خداوند اين كشور را از دشمن ، از خشكسالي ، از دروغ محفوظ دارد
يكشنبه ۰۶ خرداد ۱۳۸۶

در این کتیبه داریوش کبیر شاهنشاه ايران و انيران از اهورامزدا درخواست ميكند كه ملتش را از سه عامل مهم بد فرجامي بشر ايمن بدارد ، و بسيار  مهم است كه دروغ به عنوان يكي از مهمترين عوامل بدبختي يك ملت به شمار مي رفته ، خصلتي كه در ايراني عهد باستان زبانزد بوده ، و متاسفانه اينك راستگويي به گوهر نايابي بدل گشته . به اميد احياي مجدد فرهنگ راستي و راست گفتاري .

لينک ثابت |چهارشنبه 4 مهر1386| موضوع: تاریخ باستان |


سرود ملی فرانسه

نويسنده : نوید نقی گنجی

متن سرود

ترجمه فارسی

بند اول

فرزندان میهن بپاخیزید،

روز شکوه و سرفرازی رسیده است.

ستم، چشم در چشم ما،

بیرق خونین‌اش را افراشته.

به آوایی که از دشت‌ها می‌آید گوش سپار،

نعرهٔ این سربازان هراس آور را می‌شنوی؟

می‌آیند که به میان شما بتازند،

تا گلوی پسران، همسرانتان و دوستانتان را بِبُرند.

(همسرایی)

سلاح برگیرید! شهروندان!

گُردان‌ها شکل دهید!

قدم رو، به پیش!

بگذار تا خون پلشت دشمنانمان،

شیارهای دشت‌هایمان را سیراب سازد.

بند دوم

چه می‌‌خواهند این اُردوی بردگان؟

این بردگانِ خائنان و شاهانِ توطئه‌گر؟

برای کیست این زنجیرهای شرم،

این آهنینه‌های پیش آماده؟

فرانسه، برای ماست، آوَخ! چه وقاحتی!

کدام روش، کدام راه را باید پیش گرفت؟

ماییم آنکه آنها جرات سوداپروری درباره‌مان را یافته‌اند،

تا به بردگی دیرین بازمان گردانند!

(همسرایی)

بند سوم

چه! این دارودستهٔ بیگانه،

قانون‌گذار دادگاه ما شوند!

چه! این جماعت مزدور،

پسران رزم‌آور ما را تکه تکه کنند!

خدای بزرگ! دست در زنجیر،

پیشانی ما زیر یوغ خم خواهد شد.

و خودکامگانِ پست، خود را

سرورانِ سرنوشت خواهند یافت.

(همسرایی)

بند چهارم

بترسید! ای خائنان و ظالمان،

ای مایهٔ شرم همه مردان نیک،

بترسید! نقشه‌های پدرکُشی‌تان

جزا داده خواهند شد.

ما همه سربازانیم به کارزار شما،

اگر دلاوران جوان ما بر خاک اُفتند،

فرانسه قهرمانانی نو خواهد زاد،

آمادهٔ پیوستن به کارزار با شما.

(همسرایی)

بند پنجم

مردان فرانسوی، چو جنگجویان فداکار،

آماجِ یورشِ شما را تاب می‌آورند و نگه‌می‌دارند،

این بیچارگان فریب‌دیده را می‌بخشند،

چرا که اکنون پشیمانند که بر ما تیغ کشیده‌اند.

اما بخششی نیست برای آن ظالمان خونخوار،

همدستان بوئیل،

که چون دَد، بیرحمانه،

زهدان مادرانمان را دریدند.

(همسرایی)

بند ششم

عشقِ مقدسِ میهن،

سپاه دادگیر ما را رهبر خواهد بود.

آزادی، آزادی گرانقدر،

پایدار همراه پشتیبانان‌ات بمان،

در لوای درفش‌ ما، بگذار پیروزی

شتاب کند و با صدای مردانه‌اش بانگ بردارد،

تا دشمنانت، نَفَس به شماره‌افتاده و در دم مرگ،

پیروزی تو و شکوهِ ما را ببینند!

(همسرایی)

بند هفتم

اینک گاه خدمت به میهن است.

وقتی پدرانمان دیگر نیستند،

باید خاکستر آنان را در یابیم،

و نشان‌های فضیلت‌شان را.

بیش از آن که به نجات یافتن خود خوش باشیم،

بر به تابوت خُفتن آنان رَشک می‌بریم.

باید این افتخار بلندمرتبه را داشته باشیم

که به خونخواهی آنان برخیزیم یا به آنها بپیوندیم.

(همسرایی)

متن فرانسوی

Couplet I

Allons enfants de la Patrie,

Le jour de gloire est arrivé!

Contre nous de la tyrannie,

L'étendard sanglant est levé, (bis)

Entendez-vous dans les campagnes

Mugir ces féroces soldats?

Ils viennent jusque dans vos bras

Egorger vos fils et vos compagnes!

Refrain

Aux armes, citoyens,

Formez vos bataillons,

Marchons, marchons!

Qu'un sang impur

Abreuve nos sillons!

Couplet II

Que veut cette horde d'esclaves

De traîtres, de rois conjurés?

Pour qui ces ignobles entraves

Ces fers dès longtemps préparés? (bis)

Français, pour nous, ah! quel outrage

Quels transports il doit exciter?

C'est nous qu'on ose méditer

De rendre à l'antique esclavage!

Refrain

Couplet III

Quoi ces cohortes étrangères!

Feraient la loi dans nos foyers!

Quoi! ces phalanges mercenaires

Terrasseraient nos fils guerriers! (bis)

Grand Dieu! par des mains enchaînées

Nos fronts sous le joug se ploieraient

De vils despotes deviendraient

Les maîtres des destinées.

Refrain

Couplet IV

Tremblez, tyrans et vous perfides

L'opprobre de tous les partis

Tremblez! vos projets parricides

Vont enfin recevoir leurs prix! (bis)

Tout est soldat pour vous combattre

S'ils tombent, nos jeunes héros

La France en produit de nouveaux,

Contre vous tout prêts à se battre

Refrain

Couplet V

Français, en guerriers magnanimes

Portez ou retenez vos coups!

Épargnez ces tristes victimes

A regret s'armant contre nous (bis)

Mais ces despotes sanguinaires,

Mais ces complices de Bouillé

Tous ces tigres qui, sans pitié

Déchirent le sein de leur mère!

Refrain

Couplet VI

Nous entrerons dans la carrière

Quand nos aînés n'y seront plus,

Nous y trouverons leur poussière

Et la trace de leurs vertus (bis)

Bien moins jaloux de leur survivre

Que de partager leur cercueil,

Nous aurons le sublime orgueil

De les venger ou de les suivre!

Refrain

Couplet VII

Amour sacré de la Patrie,

Conduis, soutiens nos bras vengeurs

Liberté, Liberté chérie,

Combats avec tes défenseurs! (bis)

Sous nos drapeaux que la victoire

Accoure à tes mâles accents,

Que tes ennemis expirants

Voient ton triomphe et notre gloire!

Refrain

لينک ثابت |چهارشنبه 4 مهر1386| موضوع: تاریخ باستان |


نويسنده : نوید نقی گنجی

انسان در ایران

سرگذشت انسان در ایران از کهن‌ترین روزگاران تا پایان دوره هخامنشی

 

داستان تمدن ایران بر بنیاد یافته‌های باستان‌شناختی و شاهنامه فردوسی، موضوع سخنرانی‌های پیشین این نگارنده بود که در چند نوبت هجده جلسه‌‌ای برای علاقمندانی که مایل به دانستن آگاهی‌های عمومی پیرامون روند زندگی و بودوباش مردمان، و مراحل گوناگون استقراری در ایران بوده‌‌اند، بازگو شده است.

اکنون خانم انسیه سمیع‌پور، تهیه کننده رادیویی شبکه جهانی صدای آشنا، به همراه آقای آرش امجدی- مجری برنامه-  تصمیم گرفته‌اند تا بار دیگر آن گفتارها را بگونه‌ای مفصل‌تر و با ویرایشی تازه‌تر، برای شنوندگان رادیو بازگو کنم. این برنامه با نام «هزارتوی هزاره‌ها» از ساعت 16 تا 17 هر پنجشنبه پخش می‌شود و زمان پخش نخستین قسمت آن، روز هفتم تیرماه 1386 خواهد بود.

این برنامه را به این روش‌ها می‌توان شنید: ماهواره هاتبرد، فرکانس 12437، سیمبل ریت 27500 افقی؛ ماهواره تل استار 5، فرکانس 11836، سیمبل ریت 20765 عمودی؛ ماهواره تل استار 12، فرکانس 11806، سیمبل ریت 7596 عمودی؛ و نیز پخش مستقیم از وب‌سایت رادیو صدای آشنا در ساعت 16 تا 17 هر پنجشنبه.

* * *

--- انسان در ایران ---

 

بخش نخست

عصر پارینه سنگی، عصر کیومرث، 1000000 تا 15000 سال پیش

کلیات و تعریف ایران، امکان مقایسه یافته‌های باستان‌شناختی با گزارش‌های شاهنامه؛ تعریف دوران پارینه سنگی (کهن سنگی، پالئولیت) همراه با زیردوره‌های آن به نام‌های: پارینه سنگی زیرین (آشولی)، پارینه سنگی میانی (موستری)، پارینه سنگی بالایی (بردوستی)، دیرینگی یک میلیون ساله این دوران در ایران، انسان هوموارکتوس (انسان قائم، انسان ریخت)، انسان نئندرتال، انسان کرومانیون (هوموساپینس، انسان هوشمند)، فهرستی از کهن‌ترین نواحی کشف آثار هر دوره، کهن‌ترین نمونه‌های ابزارهای سنگی و بازمانده‌های اندام آدمی، چگونگی تشخیص سن و جنسیت آنان، کهن‌ترین نشانه‌های پیدایش باورها، اعتقادات و بروز احساسات، کهن‌ترین نیایشگاه شناخته‌شده، جیره غذایی در زمان‌های یخبندان و بین یخبندان، کهن‌ترین نمونه‌های آثار هنری، همزیستی و ویژگی‌های نظام‌های زندگی ابتدایی در مناسبات و روابط کاری و جنسیتی، اشاره‌های شاهنامه به زندگی در کوه، پوشش از پوست حیوانات، خوراک و پوشاک طبیعی و میوه‌خواری، حمله دیو سیاه (نمادی از سرما و یخبندان) کشته شدن سیامک و زنده ماندن کیومرث به عنوان نماد نابودی مردمان بر اثر یخبندان اما زنده ماندن نسل بشری.

 

بخش دوم

عصر میان سنگی، عصرهوشنگ، 15000 تا 10000 سال پیش

تعریف دوران میان‌سنگی (مزولیت، زارزی، فراپارینه سنگی)، ذخیره مواد غذایی و آغاز اهلی کردن حیوانات، ساخت تراشنده‌ها و قلم‌های حکاکی، ساخت داس و دندانه‌های ریزتیغه‌ای (نشانه‌ای از آغاز کشت)، رواج سنگ ابسیدین (نشانه‌ای از آغاز مبادله و تجارت ابتدایی)، پیدایش سنگ‌ساب (نشانه‌ای از آماده‌سازی غذا)، کهن‌ترین نمونه‌های خانه‌سازی، نگاره‌های صخره‌ای، زیورآلاتی از سنگ و صدف، کاربرد فراگیر گِل اُخرا، جمعیت اندک ناشی از یخبندان پیشین، وابستگی به سرزمین، نمونه‌هایی از سکونتگاه‌ها، آثار هنری، آثار اعتقادی، جیره غذایی، اشاره‌های شاهنامه به ساخت ابزار سنگی، آغاز کشت و زرع، اهلی کردن حیوانات و وابستگی به سرزمین در عصر هوشنگ.

 

بخش سوم

عصر نو سنگی، عصر تهمورث، 10000 تا 7000 سال پیش

تعریف عصر نوسنگی (انقلاب نوسنگی)، گسترش یکجانشینی، چشم‌انداز اقلیمی، گسترش کشاورزی، ساخت سفال دست‌ساز، ساخت ظرف‌های سنگی، رواج پیکرک‌های گلی، پیدایی دوک نخ‌ریسی (نشانه‌ای از رواج ریسندگی و بافندگی)، اهلی شدن حبوبات و غلات، پیدایش فرهنگ عمومی، قراردادهای اجتماعی و نظام همزیستی، پیدایی دین و باورهای فراگیر، نظام اجتماعی و اقتصادی اشتراکی، انبار و ابزارخانه اشتراکی، کاربرد فراگیر رنگ سبز و سرخ بدست آمده از خاک‌های محتوی اکسیدهای مس و آهن، بقایای قیر طبیعی، بازمانده‌های کفپوش‌های حصیری، تجارت فیروزه و لاجورد، دفن بر پهلوی چپ و رو به غروب خورشید انقلاب زمستانی،  نمونه‌هایی از آثار و سکونتگاه‌ها، اشاره‌های شاهنامه به ریسندگی، بافندگی، کفپوش‌بافی و پیدایی دین در عصر تهمورث.

 

بخش چهارم

عصر مس، عصر نخست جمشید، 7000 تا 6000 سال پیش

تعریف عصر مس (کالکولیتیک، انه‌آلیت، پیش از شهرنشینی)، کشف مس، چکش‌کاری و سپس ریخته‌گری، دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه، ساخت چرخ به عنوان یکی از بزرگترین اختراعات بشری، کشتی‌رانی ابتدایی، پیشرفت در پزشکی و تراش دندان پوسیده با مته‌های سنگی یک میلیمتری و جراحی جمجمه برای معالجه ئیدروسِفالی، نظام زراعت آبی و حفر راه‌آبه‌ها، معماری و خانه‌های بزرگ اشتراکی، گسترش کشاورزی و پیدایش مازاد محصول، تقسیم نیروی کار ناشی از پیشه‌های تخصصی و دگرگونی در روابط تولیدی، شکل‌گیری روستا‌های کوچک و فراوان، اقتصاد مبتنی بر گاوداری، پوشاک و زیورآلات مرغوب، گسترش نگارگری بر روی آثار سفالین، پیدایی نخستین نمونه‌های ابتدایی گاهشماری خورشیدی و قمری، رواج بزک‌ساب‌ها و عطرساب‌ها، گسترش مبادلات تجاری سنگ لاجورد، فیروزه و درّ کوهی از شمال با سنگ مس از جنوب، رشد جمعیت، زندگانی بدون حکومت مرکزی و دین رسمی، نبود آثار جنگ و ناامنی، خوشبختی و آسایش همگانی، نمونه‌هایی از آثار و سکونتگاه‌ها، اشاره‌های شاهنامه به کشف فلز، پوشاک مرغوب، خانه‌سازی، گوهرتراشی، گاهشماری، کشتی‌سواری، رواج پزشکی، گسترش بوی‌های خوش، تقسیم کار، نبود حکومت و اطاعت از فرمان وجدان در عصر جمشید فرهمند، پایان این دوره با بارندگی و سیل‌های فراوان پانصدساله، طوفان عصر جمشید، مانو، یـو و نوح.     

 

بخش پنجم

عصر مفرغ، عصر دوم جمشید، 5500 تا 4000 سال پیش

تعریف عصر مفرغ (برنز، آغاز شهرنشینی)، پایان بارندگی‌ها و گسترش دوباره جوامع انسانی در دشت، دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه و روابط تولیدی، گسترش مبادلات تجاری، پیدایش مازاد محصول و دارایی خصوصی، رواج چرخ سفالگری، کشف ارزیز (قلع) و ترکیب با مس، بدست آوردن فلز مفرغ با نقطه ذوب پایین و استحکام بیشتر، آغاز عصر تاریخی در جنوب غربی ایران (سلسله‌های عیلامی اَوان، سیماش و سوکل‌مخ)، نخستین نمونه‌های خط هندسی و پیش‌عیلامی، پیدایش حکومت و نظام سیاسی توسط دارندگان دارایی بیشتر بعنوان ابزار کنترل جامعه، پیدایش حکومت نتیجه نظام تولید برای مبادله بجای تولید برای مصرف، نظام تولید برای مبادله نتیجه افزایش ثروت جامعه و پیدایش مازاد محصول فراوان، سلطه دارندگان دارایی بیشتر بر ابزار و امکانات تولید، کشمکش و برخورد طبقاتی، پیدایی تمدن‌ها در مصر، میاندورود و سند، گسترش خشکسالی در اواخر این عصر و ابداع قنات و رواج سفال خاکستری، پایان همیشگی سفال‌های نگارین، شدت گرما و خشکسالی، نابودی و مهاجرت جوامع بشری از ایران به سرزمین‌های دیگر، خشکسالی به عنوان سومین عامل بزرگ تباه‌کننده تمدن‌های ساکن در ایران پس از یخبندان و بارندگی‌های پیشین، نمونه‌هایی از آثار و سکونتگاه‌ها، اشاره‌های شاهنامه به مهاجرت مردمان، فرمانروایی ضحاک به عنوان نمادی از خشکسالی، گسست فره از جمشید به عنوان نمادی از تباهی جوامع بشری، نابودی همیشگی زندگانی آرام و همزیستی مردمان. 

 

بخش ششم

عصر آهن، عصر کاوه و کیانیان، 3700 تا 2700 سال پیش

تعریف عصر آهن، کشف آهن و توانایی رسیدن به کوره‌هایی با 1500 درجه حرارت، انقلاب تمام عیار صنعتی، رواج شیشه‌گری، گسترش فلزگری و ساخت آوندهای زرین و سیمین و مفرغی زیبا و نگارین، ساخت و ساز سلاح، گسترش جنگ‌های فراگیر و بی‌پایان، حملات مداوم سرزمین‌ها به یکدیگر، تمرکز ثروت و اقتصاد در نزد حکومت‌ها به عنوان حافظ منافع دارندگان دارایی بیشتر، ایجاد جوامع بشدت طبقاتی، گورستان‌های بزرگ، گونه معماری تدافعی و نظامی، نبود حیرت‌انگیز بازمانده‌های مسکونی مردمی، پیدایی خط عیلامی نو، اوج تمدن عیلام و سپس نابودی آن به دست آشوریان، ساخت نیایشگاه‌های بزرگ حکومتی، ساخت کهن‌ترین تقویم‌های آفتابی، پیدایی کاسیان، سکاییان، کاسیتیان، مانداییان، اورارتوییان، گوتیان، لولوبیان، هیتیان، کوشش ایرانیان برای غلبه بر تهاجم ساکنان میاندورود، پیدایش مصلحان اجتماعی و چاره‌اندیشان جوامع بشری در اواخر این عصر، زرتشت در ایران، بودا در هند و موسی در مصر، گسترش و رواج داستان‌ها و حماسه‌های ملی ایران، بنیادهای اوستا و شاهنامه، قیام کاوه آهنگر نمادی از کوشش کاسیان فلزگر برای رهایی ایران، غلبه کاوه بر ضحاک و کاسیان بر حکومت‌های میاندورود، گزارش شگفت فردوسی از کوشش فرانک برای پروراندن فرزندی در نزد پیرمرد و گاو برمایه و خوش رنگ و نگار (نمادی از آیین‌های کهن و فرهنگ ایرانی)، مقاومت خاندان رستم و انزوای اتحادیه کیانی سیستان، ناپدید شدن (و نه مرگ) کیخسرو و پایان دوران پهلوانی‌ها و حماسه‌های ملی ایران، نمونه‌هایی از آثار و یادمان‌ها، آثار عیلامی، انتظار پیدایی نجات‌بخشان.

 

بخش‌های هفتم به بعد

عصر ماد و هخامنشی

بررسی دستاوردهای تمدنی، منابع مطالعاتی، نظام سیاسی، آثار معماری، خط و کتیبه‌ها، هنر و نگارگری، فلزگری و زیورآلات، دستاوردهای دانشی همچون ستاره‌شناسی، ریاضیات، مهندسی، جغرافیا، معدن‌کاوی، اوزان و مقیاس‌ها، جامعه مردمی، نهادهای عمومی، ادیان و باورها، اسطوره‌ها، آثار ایرانی در سرزمین‌های دیگر، علل چهارمین افول تمدن ایرانی در اواخر عصر هخامنشی و نگاهی گذرا به عصر اشکانیان و ساسانیان.

لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: تاریخ باستان |


مکان تاریخی تپه ی یحیی

نويسنده : نوید نقی گنجی

کاخ اردشیر بابکان

 

 

کشف تمدن درخشان 5470 ساله در جنوب ایران

 تپه یحیی

 تپه یحیی که 18 متر ارتفاع دارد در 24 کیلومتری جنوب کرمان واقع شده است. تاریخ این تپه از زمان حجر شروع می شود و به عصر ساسانیان ختم می گردد.

سراورل اشتاین اولین کسی بود که تشخیص داد ناحیه جنوب شرقی ایران انباشته از آثار تمدن مهم ماقبل تاریخ است. معذالک تا 1967 درباره ی این تپه تحقیقاتی به عمل نیامده بود، تا اینکه در سال مذکور اداره باستان شناسی ایران با همکاری باستان شناسان هاروارد به کاوش

در این ناحیه پرداختند.

دکتر لمبرگ گارلوفسکی رییس هیات حفاری تپه یحیی نوشته است که مهم ترین کشف، پیدا کردن یک ساختمان دولتی بوده است که 5 اطاق بزرگ داشته و در آن الواحی پیدا شده که بعضی سفید بوده است. الواح مذکور با خط تصویری و نیمه تصویری نوشته شده و می رساند که در 5 هزار سال قبل مردم این منطقه دارای تمدن پیشرفته بوده و به خط آشنایی داشته اند.

تمدن این ناحیه نشان می دهد که همزمان با تمدن های آسیای غربی در جنوب شرقی ایران، جوامع متمدن و پیشرفته ای زندگی می کرده اند. قدیمی ترین آثار و بقایای سکونت انسان که در این ناحیه به دست آمده عبارتند از قطعات استخوان، سنگ چخماق و ظروف سفالی ناهموار که از گل پخته درست شده است و با دست به آنها شکل داده اند.

در میان استخوان حیوانات که از آن دوره باقی مانده است، استخوان غزال و گوسفند و بز دیده می شود. در دوران بعد که تمدن پیشرفته تر است به مصنوعات فلزی و اشیاء ساخته شده از مس و مفرغ برمی خوریم که می رساند در این دوره به ذوب فلزات آشنایی داشته و می توانسته اند حداکثر حرارت را برای ذوب فلز ایجاد کنند.

در دوران بعدی که مربوط به 3500 سال قبل از میلاد است آثار خط در این منطقه پیدا شده و در یکی از اطاق های مکشوفه 84 لوحه گلی به دست آمده که شش لوحه آن دارای نوشته است و مجموعا 17 سطر می باشد. تا زمان کشف این لوحه ها در تپه یحیی، لوحه های معروف و شناخته شده مربوط به دوران عیلامی ها بوده، ولی لوحه های اخیر قدیمی تر است.

سبک معماری در این دوره کامل تر از ادوار گذشته است و هر ساختمان دارای دو اطاق بزرگ و چند اطاق کوچک است که از گل و خشت ساخته شده و در بعضی از اطاق ها خمره هایی که حاوی مقداری غله بوده به دست آمده است.

در این دوره ظروف ساخته شده از سنگ صابون با تزیینات هندسی به دست آمده که بسیار جالب است و با به دست آمدن مقدار زیادی از سنگ های صابونی به نظر می رسد که این منطقه مرکز عمده تجارت سنگ صابون بوده است.

در حفاری های تپه یحیی آثار و مدارک ارزنده ای مربوط به دوران ماقبل تاریخ و ادوار تاریخی از قبیل سفال و اشیاء سنگی به دست آمده است که با آثار مکشوفه در شهر سوخته ی سیستان، چاه حسینی در بمپور و دشت لوت شباهت دارد و می رساند که در هزاره ی سوم قبل از میلاد این نواحی با یکدیگر ارتباط داشته اند.

آثار پیدا شده به خصوص الواح گلی که نمودار پیدایش خط در این منطقه است، تپه یحیی را یکی از مراکز مهم تمدن ایران باستان معرفی کرده است.

نوشته های لوحه های گلی با آزمایش بر روی مواد آلی با روش کربن 14 مربوط به 3560 سال قبل است. و از لحاظ قدمت نظیر ندارد و قدیمی ترین نوشته ها تا کنون شناخته شده.

از لحاظ اهمیت آثار به دست آمده، دانشمندان و کارشناسان زیادی به مطالعه ی این آثار پرداخته اند. از جمله :

پروفسور رونالد تایلکوت Prof.Ronald.Tylecote  درباره مفرغ تپه یحیی

دکتر رادمیر پلاینر Dr.Radomir.Pleiner درباره آهن و فلزات دیگر

دکتر فرد ماستن  Dr.Fred.Maston درباره سرامیک و سفال

پروفسور آلور Prof.Alur درباره استخوان و ذغال

دکتر ریشارد فرای Dr.Richjard.Frye درباره متون خطی

 قدیمی ترین نشانه های سکونت انسان ها در تعداد زیادی خانه های کوچک خشتی به دست آمده که مربوط به نیمه هزاره ی پنجم قبل از میلاد است و به نظر می رسد که ورود به اطاق از طریق روزن سقف انجام شده است.

دیوار از خشت هایی است که در آفتاب خشک شده و وجود قطعاتی از نی و حصیر نشانه ای از سقف های فروریخته است. اشیا مفرغی مکشوفه در تپه یحیی می رساند که فلزکاران قادر بوده اند برای گداختن سنگ های معدنی حرارت زیادی ایجاد کنند. این حفاریات معرف سکونت انسان در ادوار مختلف بوده که قدیمی ترین آثار آن مربوط به 4500 سال قبل از میلاد و آخرین دوران آن مربوط به دوران اشکانیان و ساسانیان است.

برگرفته از : تاریخ مختصر تمدن و فرهنگ ایران قبل از اسلام (دکتر احمد تاج بخش)

 

 

 

 

 

تپه حسنلو

 تپه حسنلو در کنار قریه ای به همین نام که محال شهرستان نقده و در 99 کیلومتری شهر ارومیه است واقه شده. این تپه ده دوره تمدن های مختلف را در دل خود پنهان دارد. که به 6000 سال قبل از میلاد مسیح می رسد.

در حفاری هایی که برای پی بردن درجه تمدن ها انجام گردیده، به بقایای آتش سوزی بزرگی که زندگی ساکنان این منطقه را بر باد داده است، برخورد کرده اند و بارزترین نشانه ی این آتش سوزی، وجود یازده اسکلت سوخته است که در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. در آثار این دوره به یک قلعه که اطراف آن دیوار کشیده شده و در فاصله ی هر 30 متر یک برج دارد برخورد کرده اند.

در تپه حسنلو آثار دوره های مختلف تمدن بشر را می توان ملاحظه کرد، در آخرین مرحله یعنی دروه دهم به آغاز تمدن دوران کشاورزی برمی خوریم و در دوره پنجم به آثار دوره ی سفال. سفال هایی که در این دوره به دست آمده، بیشتر دارای رنگ خاکستری است. دوره ششم مربوط به دروه ی فلزات است که آثار فلزی زیادی از آنجا به دست آمده.

حسنلو در 900 سال قبل از میلاد مسکن اقوامی موسوم به (مان ها یا منایی ها) بوده که تمدن پیشرفته ای داشته ولی به وسیله ی دو قوم قدرتمند اورارتوها و آشوری ها از بین رفته اند.

 

آثار مدفون شده در تپه حسنلو

 

در سال 1313 نخستین بار در این منطقه مطالعات باستان شناسی به عمل آمده ولی در 1334 حفاری همه جانبه ای به وسیله ی هیات های باستان شناسی ایران و آمریکا با برنامه های دقیق انجام گردیده است.

در حفاری های حسنلو آثار پرارزشی پیدا شده که مبین زندگی مردم آن ناحیه است.

در حفاریات حسنلو یک ظرف سنگی به رنگ لاجورد پیدا شده که مربوط به قرن هشتم قبل از میلاد است و بسیار ظریف و نماینده ی هنر پیشرفته ی مردم ایران در این منطقه است، علاوه بر ظرف فوق یک گلدان نقره که دیواره ی خارجی آن مزین به دو ردیف نقوش برجسته و طلاکاری است پیدا شده و این نقوش نشان دهنده ی سربازان سوار و پیاده آن دوره است.

ظروف سفالی که پیدا شده بیشتر مربوط به قرن چهارده و پانزده قبل از میلاد است که در ساختن آنها از چرخ کوزه گری استفاده گردیده است، علاوه بر اشیا سفالی اشیا فلزی از قبیل مجسمه، گوشواره و دستبند پیدا شده که از طلا و نقره ساخته اند و بسیار ظریف و زیبا است که مهم ترین آنها گوشواره های خوشه ای و گوشواره هایی به شکل انار باز شده و پیشانی بندهای طلا است.

در سال 1337 باستان شناسان ایران و آمریکا موقع خاک برداری به یک جام طلا برخورد کردند که بعدها معلوم شد از بزرگ ترین شاهکارهای هنری جهان به شمار می رود و در میان همه ی آثار کشف شده ارزش زیادی دارد. جام مذکور دارای 21 سانتیمتر ارتفاع و محیط دهانه اش 60 سانتیمتر و وزنش 950 گرم است، در اطراف این جام نقوش مختلفی که زندگی اجتماعی «مان ها» را نشان می دهد کنده کاری شده و اسرار تمدن «مان ها» را که هیچ اطلاعی از آن نداشته اند، آشکار ساخته است. در این نقوش رب النوع های قهرمان با ارابه های خود مسابقه می دهند.

برگرفته از : تاریخ مختصر تمدن و فرهنگ ایران قبل از اسلام (دکتر احمد تاج بخش)

 

 

شهر گور

 

شهر گور نخستین شهر دایره‌ای شکل ایران می باشد که به دستور اردشیر بابکان، پایه‌گذار سلسله ساسانی در نزدیکی فیروزآباد استان فارس ساخته شده است. پیش از کاوش‌های باستان شناسی در این شهر ساسانی، بقایای بنایی به نام مناره و نیایشگاه به چشم می‌خورد. اما با آغاز کاوش‌های باستان شناسی به سرپرستی دکتر هوف آلمانی و لیلی نیاکان، نه تنها این دو اثر قابل مشاهده خوانا سازی شدند که بخش‌هایی از کاخ اردشیر به همراه دروازه نیایشگاه و آرامگاهی متعلق به شاهزادگان ساسانی نیز کشف شد. از جمله مهمترین یافته‌های باستان شناسی در این شهر، کشف نقاشی‌های ساسانی با نقش شاهزادگان می باشد که در محل آرامگاه آنان رویت شده است. هم اکنون این مکان با پیشرفته‌ترین امکانات مرمتی، مورد حفاظت و پاسداری قرار گرفته است اما همچنان ادامه کاوش‌های باستان شناسی در آن با ابهام مواجه است.

 

لينک ثابت |شنبه 3 شهریور1386| موضوع: تاریخ باستان |


حمله ی ناوگان عثمانی به جزیره ی هرمز

نويسنده : نوید نقی گنجی

حمله ناوگان عثماني به جزيره هرمز!
دريا سالار«آلبوكرك» عامل سلطه پرتغال بر چند نقطه درخليج فارس و هند
دولت عثماني (تركيه) كه از زمان جنگ چالدران (اوت سال 1514) به دليل داشتن اسلحه آتشين (توپ و تفنگ) و از اين لحاظ برتري نظامي، به حملات زميني خود به قلمرو ايران ادامه مي داد، در سال 1552 (زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي) تصميم به حمله به جزاير ايراني خليج فارس گرفت. بهانه اين حمله دريايي اخراج پرتغالي هاي مسيحي از جزيره ايراني «هرمز» بود!. عثماني در سال 1546 ميلادي يمن را تصرف كرده بود و بر درياي سرخ و تنگه كليدي آن «باب المندب» مسلط شده بود و براي توسعه اين متصرفات، قدرت دريايي پرتغال را در برابر خود مي ديد.
    درياسالار پرتغالي آلفونس آلبوكرك (آلبوكركي) در سال 1506 جزيره «سكوتره Socotra» در جنوب شبه جزيره عربستان و در سال 1507 جزيره هرمز را متصرف شده بود. پرتغالي ها علاوه برهند، در سال 1511 در «مالاكا» مستقر شده بودند و در هرجا كه مستقر مي شدند ميسيونهاي مسيحي هم به تبليغ و ترويج اين دين مي پرداختند.
    حمله دريايي عثماني به جزيره هرمز هشتم ژوئيه (17 تيرماه) 1552 و با کمک پاشاي مصر (كارگزار عثماني) آغاز شد، ولي با شكست رو به رو گرديد و پيشروي عثماني در جزيرة العرب، به حجاز و يمن محدود ماند. بايد دانست كه پيش از حمله عثماني به هرمز، سليمان پاشا حكمران عثماني مصر در سال 1538 ميلادي براي بيرون راندن پرتغاليها از منطقه «ديو Diu» در گجرات هند، از طريق دريا به اين منطقه نيرو فرستاده بود كه اين نيروها كاري از پيش نبرده بودند.
    جزيره هرمز و ساير مناطق ايراني متصرفي پرتغاليها در خليج فارس در سال 1621 ميلادي- دوران پادشاهي شاه عباس- آزاد و به قلمرو ميهن بازگشت داده شدند.
پيمان سعدآباد، توطئه ديگر لندن برضد تهران بود
در اين روز در سال 1316 (1937ميلادي) ميان ايران، تركيه، عراق و افغانستان يك پيمان عدم تجاوز امضاء شد كه چون دركاخ سعد آباد (تجريش) امضاء شده بود به پيمان سعد آباد معروف شده است. وزيران امور خارجه افغانستان، تركيه و عراق براي اين منظور به تهران آمده بودند (در آن زمان هنوز پاكستان تاسيس نشده بود كه وارد اين پيمان شود).
    رسانه هاي آلمان دو سال بعد و پس از آغاز جنگ جهاني دوم مدعي شدند كه اين پيمان طبق نقشه انگليسيها منعقد شده بود تا رضا شاه در اجراي انديشه «احياء ايران زمين»، با كمك گرفتن از آلمان و سازش با مسكو و آنکارا، در صدد ضميمه كردن افغانستان و شرق رود دجله به ايران برنيايد.
     مورخان معاصر در تاليفات خود، نزديك شدن بعدي افغانستان به روسيه را هم يك نقشه لندن به منظور رهانيدن خود از كابوس وحدت ايران و افغانستان ذكر كرده اند. سياست هاي انگلستان در آسياي جنوبي عامل اصلي تجزيه ايران زمين و جدا شدن تدريجي افغانستان بود. بيش از دو قرن است که انگلستان نسبت به افغانستان حساسيت ويژه از خود نشان داده است!.
اخطار مسکو به تهران و دريافت يک پاسخ مبهم
هشتم ژوئيه 1954 (ده ماه پس از براندازي 28 مرداد)، دولت مسكو ضمن تسليم يادداشتي به دولت وقت ايران و يادآوري معاهدات في مابين منعقده در دهه 1920، تهران را از پيوستن به اتحاديه هاي نظامي غرب و ترتيبات مشابه كه ماهيت ضد شوروي دارند و مآلا به سود ايران نخواهند بود برحذر داشت.
     چند روز بعد دولت تهران به اين يادداشت پاسخي مبهم داد و اشاره كرد كه هنوز وارد چنين اتحاديه هايي نشده است و اگر بخواهد بشود اين کار به صورت محرمانه نخواهد بود و چگونگي را اعلام خواهد داشت.

لينک ثابت |دوشنبه 22 مرداد1386| موضوع: تاریخ باستان |


آخرين مطالب

ابونصر فارابي
افتتاح سايت ملاك:الحاقي سراي كورش و داريوش...ايران
داستان خيار و سر امير حشمت
گزارش با 15000 تومان
شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

محمدرضا شجريان
فروش سایت سرای کورش و داریوش...ایران

Reza Shah Pahlavi

داستان شناسنامه و ورقه هويت ملي
سلطان محمود غزنوي
جنگ اچمازين دومين جنگ عباس ميرزا با روسيه
ابوالوفاي بوزجاني
بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى
در نظر سنجی دهمین انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
اطلاعاتی درباره منتخبان انتخابات ریاست جمهوری
انقلاب مشروطه
نقشه کشی به تمام معناکمترین قیمت در کمترین مهلت
ارامگاه فردوسی
مازیار
حقوق احمد شاه
غلامحسين بنان
مجموعه خواندنیهای تاریخ


درباره ما

اين وبلاگ درباره ي تاريخ ايران و بقيه ي نقاط جهان است اگر ميخواهيد برايتان عكس ارسال كنيم در خبرنامه عضو شويد متشکرم و خواهشمند هستم قبل از رفتن نظر بدهيد و حتما به امکانات جدید و نایاب وبلاگ ما سری بزید .و اگر مایل به نویسندگی در وبلاگ هستید به من خبر دهید و حتما به بخش زیرمجموعه های وبلاگ سربزنید (www.big-iran-.tk)
welcome to my blog لطفا نظر دهید
نوید نقی گنجی...09355289608

پيوند روزانه

کورش کبیر
پایگاه امرداد
کد پستی از شماره تلفن
سرزمین پارسیان
ایران ما
سرزمین جاوید من
لینکدونی عمران و معماری
سرزمین جاوید
رادیو جوان
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 3
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 2
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 1
گوشه هایی از تاریخ ایران
ایران
پارس
تاریخ معماری
dotcomiran
تبلیغات
homestead
تاریخ ایران
لوگو
سایت شرکت اینتل
فروشگاه وبلاگ
سایت فایل های بلاگ
تالار گفتگو وبلاگ
براي حمايت ازما كليك كنيد
بزرگترین سایت تبیلغات و کیب در امد در ایران
بهترین و توپ ترین سایت موجود در دجهان
سرای کورش و داریوش...ایران
سایت بلاگفا
بانك ملي ايران
سایت بانک مسکن
شركت ارتباطات سيار
سازمان نظام مهندسي معدن ايران
سازمان بهزيستي كشور
سازمان بازرسي كشور
سازمان فضايي كشور
سازمان امور عشاير ايران
سايت ارسال SMS به خارج
سايت وزارت نيرو
وزارت امور اقتصادي و دارايي
وزارت بهداشت و درمان كشور
وزارت نفت ايران
وزارت فرهنگ و ارشاد
همه چيز درباره ي خوانندگان
سايت خبري bbc

نشاني اين سايت3
نشاني اين سايت2
نشاني اين سايت1

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: سرای کورش و داریوش... ایران در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لولگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

موزيك


Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com