تبليغاتX
سرای کورش و داریوش... ایران سرای کورش و داریوش... ایران

سرای کورش و داریوش... ایران

صفحه ی اصلی- تماس با ما - فرم تماس با ما

عكس تصادفي





Powered by WebGozar

موضوعات

پولهاي قديمي تاريخ صنعت هاي ايران سلسله هاي چين پادشاهان ايراني تاریخ سینما تاریخ علم تاریخ باستان تاریخ ایران مصر باستان تاریخ کلاسیک المان تاریخ شهر های ایران جشن های ایران باستان اسطوره های تاریخی بزرگان علم و پژوهش جنگ های ایرانیان بزرگان موسیقی نامهای اصیل ایرانی گالری عکسهای تاریخی خواندنی های جالب تاریخ روزشمار تاریخ مطالب متفرقه از تاریخ منبع سایت امريكا لينكستان(جديد و بهترين) ضرب المثل ها اخبار داخلي ايران(جديد) دانلود و معرفی کتاب معرفي كتاب مکان های باستانی و قدیمی زرتشت تاريخ كشور هاي جهان تاريخ كشور هاي خاورميانه پادشاهان افقانستان تاریخ نگاران تاریخ کلی اروپا امكانات فراوان وبلاگ بزرگان صورتگری ایران مشکلات و سالهای 1000 تا 1387 ارتش از ...تا ... زنان واپسین خبر ها معماری رجال سیاسی ایران خلیج فارس تبلیغات تاریخ تهران شخصیت های معروف نجوم<جدید> اولین ها (جدید) نقشه کامل ایران ِشعر های کاربران سلسله های ایران ایا میدانید؟ متفرقه history europ

لینک دوستان

ارسال ایمیل و نظرات به مدیر سایت
سراي كورش و داريوش...ايران
فتوبلاگ تخصصی وبلاگ
دامنه وبلاگ1
دامنه وبلاگ 2
نقشه انلاین
وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران 2
عضویت در وبلاگ
دانلود تولبار اختصاصی وبلاگ
شاهانه
سایت سرای کورش و داریوش...ایران
وطن پرست
بخش خاندان بزرگ نقی گنجی
سرزمین جاوید من
دانلود تولبار سرای کورش و داریوش...ایران
سدره
جاوید ایران
بهترین سایت شعر و شاعران
اهنگسازان.صدای اهورا
عكس هاي جنجالي
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نويسنده

نوید نقی گنجی

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گيري تبليغات رايگان شما..... www.melaak.com......

شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

نويسنده : نوید نقی گنجی

شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

تاریخ تولد

872

تاریخ  درگذشت

مشهد

توضيحات -  آرامگاه

 

 

بیوگرافی و زندگینامه

  از زمره قديمیترين زيارتگاههاى عرفانى شهر مشهد است. اين بنا در حاشيه كوچه شور در اوايل پايين خيابان قرار داشته و پس از انقلاب اسلامى به مناسبت توسعه حريم حرم تخريب و مجدداً بازسازى شده است. بناى اوليه در زمان سلطنت پدر شاه عباس ( سلطان محمد خدابنده ) به سال 985 قمرى ساخته شده است.
ذهبيه شاخه اى عرفانى از پيروان معروف كَرخى و نجم الدين كُبرى بوده اند كه از سده هفتم قمرى به بعد شيوخى چون مير سيد على همدانى، خواجه اسحاق خَتَلانى و سيد عبدالله برزش آبادى پيشوايى اين فرقه را بر عهده داشته اند. سيد عبدالله كه از اعقاب امام سجاد عليه السلام و نسل بيستم وى بوده عمده عمرش را در قريه بُرزش آباد مشهد گذرانيده و به سال 872 قمرى درگذشته و در همان روستا مدفون شده است. از زمان سيد عبدالله به بعد پيروان وى خصوصاً به ذَهَبيه شهرت يافته و عمدةً روى به تشيّع نهاده اند. ششمين قطب سلسله ذهبيه پس از سيد عبدالله برزش آبادى همين شيخ محمد كارندهى بوده است، چنان كه در اين باره گفته اند:


هم زختـلانى بـه عبدالله رسيد   برزش آبادى است آن شاه جديد
شيخ رشيد الدين بِدوازى دگـر   شيخ شاه اسفـرايينى برشمـر
شيخ حاجى محمد آمد شـاه كل   آن خبوشانى است يا بستان گل
شيخ غلامعلى دگـر من بعد او   شيخ تاج الدين حسين آمد از او
شيـخ درويش محمد كـارندهى   بود خفـاف آن شهنشـاه ولى

به اعتقاد مردم مشهد، شيخ محمد با اين كه از اقطاب و اولياء الله بوده از طريق پالان دوزى يا پاره دوزى امرار معاش مىكرده و داراى كراماتى بوده است، بدين سبب به گور وى احترام مىگذارند و بدان اعتقاد دارند. بعضى هم گفته اند پيش از آن كه پير پالاندوز در اين محل دفن شود يكى از عرفاى مشهور توس به نام ابونصر سرّاج در اوايل سده پنجم در آن جا مدفون شده است.

لينک ثابت |چهارشنبه 10 تیر1388| موضوع: شخصیت های معروف |


ابوالوفاي بوزجاني

نويسنده : نوید نقی گنجی

ابوالوفاي بوزجاني

328 هجري قمري

تاریخ تولد

388 هجري قمري

تاریخ  درگذشت

آرامگاه در كشور عراق

توضيحات -  آرامگاه

 

 

بیوگرافی و زندگینامه

ابوالوفا محمد بوزجانی (۳۲۸-۳۸۸ هجری قمری) از ریاضیدانان بزرگ ایرانی است که حدود هزار سال پیش در روستای بوژگان در خراسان امروزی زاده شد. او در سال ۳۴۸ به عراق سفر کرد و تا پایان عمرش در آنجا زندگی کرد.
وی مسائل لاینحل هندسه کلاسیک را حل کرد و تحقیقاتی در اصول ترسیمات هندسی نمود که تا امروز هنوز کسی موفق به ارائه راه حل دیگری نشده‌است و از این حیث مسئله ابوالوفا در جهان مشهور است و اولین کسی است که مطالعات دقیقی درباره کره ماه انجام داد. [نیازمند منبع]

کارهای وی در زمینه هندسه کروی با کاربرد در نجوم کروی شگرف بوده‌است.
به پاس خدمات وی به جامعه علمی، نام وی بر روی گودالی بر کره ماه نهاده شده‌است. [نیازمند منبع]
در سال ۱۳۷۸ همایشی بین المللی به منظور شناخت بیشتر وی و خدمات و آثارش در محل تولدش، تربت جام برگزار گردید.
[ویرایش] ریاضیات
ابوالوفای بوزجانی واضع اتحاد مثلثاتی بود:

sin(a + b) = sin(a)cos(b) + cos(a)sin(b)
cos(2a) = 1 − 2sin2(a)
sin(2a) = 2sin(a)cos(a)

وی هم‌چنین قانون سینوس‌ها را برای مثلثات کروی کشف کرد.

لينک ثابت |جمعه 22 خرداد1388| موضوع: شخصیت های معروف |


بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى

نويسنده : نوید نقی گنجی

بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى

953 هجرى

تاریخ تولد

1030

تاریخ  درگذشت

مشهد

توضيحات -  آرامگاه

 

 

بیوگرافی و زندگینامه

 شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.
 مقبره عالم بزرگ شيعى عصر صفوى، بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى، تشكيل رواقى مستقل را در مجموعه حرم حضرت رضا عليه السلام داده است.
شيخ بهايى در سال 953 هجرى در بَعلبك لبنان ولادت يافته و در سن هفت سالگى به همراه پدر خويش به ايران هجرت كرده است. او عمده عمر فعّالش را در زمان سلطنت شاه عباس اول صفوى ( 996 ـ 1035 ق ) در ايران، خصوصاً شهر اصفهان، سپرى كرده است. شيخ در سال 1010 قمرى كه شاه عباس فاصله اصفهان تا مشهد را پياده پيموده او را همراهى كرد. چون وى زمانى در مشهد به تدريس اشتغال داشته پس از آن كه در آخر سال 1030 هجرى در اصفهان در گذشته جسدش به مشهد منتقل و در جوار مَدرَسِ پيشينش مدفون شده است.
مَدرَس شيخ و مقبره وى در گوشه جنوب غربى صحن نو ( آزادى ) و شرق حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام واقع است. بناى فعلى مقبره در سالهاى 4 ـ 1323 خورشيدى احداث شده و شرح حال نسبتاً مفصل شيخ بر روى سنگ قبر نفيس وى و هم ديوارهاى مقبره او تحرير و حك شده است. ابعاد مقبره شيخ بهايى 10 در 30/10 متر و ديوارهاى آن آيينه كارى است. درِ مقبره هم از چوب گردوى منبّت كارى شده ارزشمندى است كه همزمان با احداث بناى جديد ساخته شده است

لينک ثابت |جمعه 22 خرداد1388| موضوع: شخصیت های معروف |


مازیار

نويسنده : نوید نقی گنجی

مازیار

قیام مازیار

   مازیار (مهزیار، مه ایزد یار)، پسر قارن حاکم طبرستان، در سال 224 ه.ق بر ضد خلیفه قیام کرد. او متولد شهریار کوه ازنواحی شمال سمنان، از اسپهبدان طبرستان و از پیشوایان فرقه خرم دینان بود. پس از مرگ قارن او وارث حکومتی شد که از پدر به ارث برده بود.

 

   قیام مازیار به نوعی ادامه قیام بابک خرم دین بود. این جنبش یک نهضت روستایی، ضد فئودالی و ضد عربی بود که شاهزاده طبرستان در رأس آن قرار داشت. آیین زرتشت و شاید برخی عقاید مزدکی که تا حدی واکنش روح عامه در برابر سلطه آیین اسلام  بود، از دیر باز در این نواحی باقی مانده و تا مدت ها بعد از سرکوبی قیام مازیار هم در بین بیشتر مردم این نواحی رایج بود.

 

   مازیار چون در آغاز حکومت محلی خویش با مخالفت خویشان نزدیک مواجه شد، به بغداد رفت. او به درگاه مأمون خلیفه راه یافت و به دست مأمون، اسلام آورد. خلیفه او را محمد نامید و حکمرانی نواحی تحت حکومت قارن را به او واگذار کرد. در بازگشت، او که عامل مأمون به شمار می‏آمد، به اتکا حکم و حمایت خلیفه، مدعیان خود را که در آغاز کار با وی به مخالفت برخواسته بودند از میان برداشت و به عنوان یک والی مسلمان تمام طبرستان و رویان را قلمرو خویش اعلام کرد.

 

   او خراجی را که باید به طاهریان می داد تا آنها به خلیفه دهند را نداد، اما در عین حال پرداخت آن را قطع نکرد و به همان اندازه که در نزد مأمون تعهد کرده بود، بی واسطه نزد خلیفه فرستاد. بدین گونه با قطع رابطه با والی خراسان، در واقع نسبت به دیوان خلیفه و سازمان مالی و اداری او به طور غیر رسمی اعلام عصیان کرد و خراسان و بغداد را بر ضد خود برانگیخت.

 

    در زمان قیام بابک، مازیار تمایل خود را برای متحد شدن و برقراری ارتباط با رهبر خرم دینان ابراز کرد و قرار بود دیداری بین این دو صورت گیرد که با کوتاهی بابک و دسیسه های اطرافیان میسر نشد.

  

   پس از مرگ بابک، مازیار و افشین قراری پنهانی برای سرنگونی خلیفه گذاشتند که با کشته شدن مازیار بی نتیجه ماند. یک سال بعد هم افشین بدست خلیفه به قتل رسید.

 

   این حرکت به طور ناخواسته و به دلیل رفتار تحقیر آمیز اعراب و مالیات های سنگین روح جامعه ایرانی را در این منطقه آماده انقلابی بر ضد خلیفه کرد. به طوری که این اتحاد ایرانی ضد اسلام و عرب موجب نزدیکی خرم دینان و مزدکیان و مردم طبرستان شد.

 

    با آغاز نهضت ضد اسلامی مازیار، مردم بر ضد اعراب فئودال که از زمان حمله مسلمانان در آن جا باقی مانده بودند قیام کردند. مازیار دستور داد ثروتی که از اعراب طبرستان بدست آمده به بالای کوه های اطراف برده و در روزنه ها بریزند و بدین گونه اطمینان یافت که حتی در صورت شکست از خلیفه ثروت حکومتش بدست شاه عرب نخواهد رسید.  

 

   زرتشتی های طبرستان به خاطر لباس سیاه سپاهیان مسلمان، اسلام را دین سیاهی و به خاطر لباس سفید موبدان زرتشت، آئین خود را دین سپیدی می پنداشتند.

 

   سرانجام او بخاطر خیانت برادرش کوهیار بدون خون ریزی، با تحقیر و تمسخر به سامرا برده شد. مازیار از دید خلیفه مرتد بود. او در 225 ه.ق به اعدام محکوم گردید و مدتی جسدش در کنار جسد پوسیده بابک رها شد تا حماسه ای دیگر برای ایرانیان اتفاق افتد.

لينک ثابت |سه شنبه 22 اردیبهشت1388| موضوع: شخصیت های معروف |


شاه نعمت اله ولی

نويسنده : نوید نقی گنجی


شاه نعمت اله ولی

 

توضيحات -  آرامگاه

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

ماهان کرمان

832 هجری قمری

 

بیوگرافی و زندگینامه

آرامگاه موردنظر در جنوب شرقی شهر کرمان و در شهرستان ماهان واقع شده است. شاه نعمت الله ولی در سال 832 و به قولی 834 ه.ق. در کرمان فوت نموده و در ماهان در ميان باغی مصفا مدفون شده است. هستة اوليه گنبدی منفرد بوده که در سال 840 ه.ق. و به دستور "احمدشاه دکنی" ساخته شده و به تدريج توسعه يافته است و 32000 مترمربع مساحت دارد و از چندين صحن تشکيل شده است. ورودی امروزی از شرق است و اولين صحن آن اتابکی نام دارد که به صحن وکيل الملکی راه دارد. از اين صحن به رواقهای دورة قاجاريه و گنبدخانه و رواق شاه عباسی و صحن حسينيه دسترسی دارد که آخرين صحن آن بيگلربيگی ناميده می شود که به خانة متولی باشی ختم می گردد. اين مجموعه طی شش قرن بنا شده و تداوم معماری ايران را در شش قرن گذشته و به صورت زيبايی به تماشا گذارده است. بيشترين توسعة اين مجموعه در دوران قاجاريه انجام شده و معماران آن (رواق و صحن ميرداماد) استاد "کمال الدين حسين" و بانی آن بکتاش خان , صحن حسينيه "استاد رضا" و بانی آن "عبدالحميد ميرزا" می باشد. صحن وکيل الملکی و رواقها نيز به دستور وکيل الملک اول و دوم در سالهای 1285 ه.ق. بناگرديده است. عناصر تزئينی مجموعه شامل کاشيکاری , کاربندی , مقرنس , گچبری و نقاشی است.

لينک ثابت |چهارشنبه 12 فروردین1388| موضوع: شخصیت های معروف |


ابو مسلم خراسانی

نويسنده : نوید نقی گنجی

نگاهي بر زندگينامه «ابو مسلم خراساني»

چنانكه در تاريخ نهضت هاي ملي ايرانيان ديده ايم ملت ايران براي رهايي از قيد اسارت تازيان از راههاي مختلف استفاده كرد كه يكي از آنها طريق جنگ و عصيان و ديگري ادبيات و ديگر دين بود. ابو مسلم از جمله كساني است كه در عين توجه به مليت، درحاليكه قيام او براي تحكيم مباني مليت و استقلال ايران مفيد و موثر بود از طريق مذهب استفاده بردو با تقويت يكي از مذاهب اسلامي يعني تشيع بر ضد خلفاي اموي كه از مخالفين جدي شيعه بوده اند، قيام كرد و آنان را از ميان برد تا سرانجام مخالفين جدي ايران و ايرانيان و طرفداران سيادت نژادي عرب يعني بني اميه را برانداخت و حكومت را بدست ايرانيان داد.

نام و نسب او را در مآخذ مختلف به وجوه گوناگون آورده اند چنانكه بعضي او را ابو مسلم عبدالرحمان بن مسلم و برخي ابو مسلم عبدالرحمن بن عثمان بن سيار و بعضي ديگر ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان بن بشار بن شيدوش پسر گودرز دانسته اند و در كتاب محاسن اصفهان( تاليف مفضل بن سعد ما فروخي اصفهاني) وي از نوادگان رهام پسر گودرز از پهلوانان بزرگ شاهنامه شمرده شده است.

در مورد محل تولد ابومسلم نيز اختلاف است، چنانكه گروهي وي را از اهل «فريدن» اصفهان دانسته اند و دسته اي وي را از ناحيه «فاتق» اصفهان مي دانند كه بعدها به خراسان رفته است و عده اي وي را اهل روستاي «سنجرد» يا« ماخوان» مرو دانسته اند. ضمناً بايد دانست كه درايراني بودن ابو مسلم ترديدي نيست زيرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنكه قبول اسلام كرد به عثمان و يا مسلم موسوم گرديد.

ابو مسلم در كودكي نزد عيسي بن معقل در اصفهان زندگي مي كرد، دراين زمان چند تن از مبلغين ابراهيم بن محمد، امام بني عباس ، نزد عيسي رفتند و چون استعداد و هوش ابو مسلم را مشاهده كردند او را پيش ابراهيم امام در مكه بردند و ابو مسلم در نزد امام به خدمت پرداخت تا سر انجام در سال 128 هجري هنگامي كه جواني نوزده ساله بود از جانب ابراهيم امام مامور خراسان گشت تا در آنجا كه در آن زمان از مراكز مهم تشيع بود به تبليغ شيعه عباس بپردازد. از جمله سفارشهاي ابراهيم به ابو مسلم آن بود كه: « اگر بتواني در خراسان هيچكس را كه به عربي تكلم كند باقي مگذار.» و ازاين فرمان به خوبي معلوم  مي شود كه بني عباس پيشرفت خود را تنها در جانبداري از ايرانيان مي دانسته اند و ابو مسلم نيز در عين تظاهر به تشيع خالي از تعصب ملي نبود.

در اين مدت دعوت شيعه بني عباس مخفيانه انجام مي شد اما در سال 129 هجري هنگاميكه ابو مسلم همراه با هفتاد تن از روساي شيعه عازم مكه بود در كومش ( نام قديم ناحيه سمنا و دامغان) نامه اي از ابراهيم دريافت كرد كه فرمان ان نامه چنين بود:« از هر كجا كه نامه را يافتي بازگرد و به دعوت آشكار شيعه آل عباس بپرداز.»از اين رو ابومسلم به يكي از روستاهاي مرو به نام فنين بازگشت و روساي آل عباس را نيز به مرو رود و طالقان و خوارزم و تخارستان و اطراف بلخ فرستاد تا دعوت خود را آشكار سازند.

دراين زمان ابو مسلم نامه اي به نصر بن سيار  عامل بني اميه در خراسان نوشت و او را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت كرد اما نصر هجده ماه پس از قيام ابو مسلم سپاهي به سرداري يكي از اطرافيان خود به نام «يزيد» براي جنگ با ابو مسلم فرستاد و اين سردار در جنگ با سپاه ابو مسلم اسير شد و سپاهيان نصر گريختند.

ابومسلم خلاف معمول نسبت به اين اسير نيكي كرد و در مداواي جراحات وي كوشيد. هنگامي كه يزيد از نزد ابو مسلم مي رفت، سردار خراسان گفت: بازگشت اين مرد باعث خواهد شد كه مردان پرهيزكار نزد ما آيند، زيرا دشمنان ما، ما را بت پرست و خون ريز و معترض به مال و جان مردم معرفي كرده اند و بيان مشاهدات اين مرد ما را از اين تهمتها بر كنار خواهد داشت. و به اين ترتيب نخستين جنگ ابو مسلم با عمال بني اميه علاوه بر فتح ظاهري منجر به پيروزي بزرگي از لحاظ معنوي براي وي گشت.

موضوع مهمي كه در آن هنگام در خراسان جلب نظر مي كرد اختلافات شديد ميان قبايل عرب بخصوص مخالفت‌هاي سخت ميان نصر بن سيار و سردسته فرقه يماينين معروف به «كرماني» بود.

ابو مسلم چون دشمني و سرگرمي شديد اين دو فرقه را ديد به فكر افتاد كه از طرفي بر شدت دشمني اين دو دسته نسبت به يكديگر بيفزايد و از طرفي از يك دسته بر ضد دسته ديگر استفاده كند و چون يكي را از ميان برد ديگري را نيز از پاي در آورد. به همين منظور شروع به نوشتن نامه هايي به هر دو طرف كرد. مثلاً نامه اي به كرماني نوشت و در ان از نصر بن سيار به نيكي ياد مي كرد و به پيك خود دستور مي داد كه از راه سكونت قبايل طرفدار نصر بگذرد و طوري رفتار كند كه آنها او را  دستگير كنند و نامه را بخوانند و همين كار را نسبت به طرف ديگر انجام مي داد. نتيجه اين كار اين شد كه هر دو طرف دوستار وي گرديدند.

از طرف ديگر ابو مسلم در حاليكه مردمان شهرهاي مختلف خراسان مانند نسا و ابيورد و مرو رود را با خود همراه كرده بود تصميم گرفت كه در جنگ نصربن سيار و كرماني شركت نمايد و از يكي براي ضعيف ساختن ديگري استفاده كند.

كرماني در اين جنگ به حيله نصر از بين رفت و ابو مسلم بر آن شد تا با پسر كرماني يعني علي براي خونخواهي پدرش هم دست شود تا بيش از پيش باعث ضعيف ساختن حاكم دولت اموي در خراسان گردد.

مبارزه شديد حاكم اموي خراسان با ابو مسلم از همين هنگام آغاز شد و نصر بن سيار براي مبارزه با سردار جوان ايراني از دستگاه خلافت در دمشق تقاضاي كمك كرد اما مروان خليفه اموي به علت گرفتاري انقلابات در شام نصر را از فرستادن نيروي كمكي مايوس كرد.

اين حوادث و مشكلات امويان. فرصت نيكي براي ابو مسلم در تحكيم مباني نيات خويش و تشديد اشكالات بني اميه در خراسان به وجود آورد و او را چنان مقتدر ساخت كه بسياري از مردم خراسان گروه گروه به بيعت او در مي آمدند. نصر چون از اين امر آگاهي يافت پيكي به نزد مخالفين خود مانند پسر كرماني و شيبان خارجي فرستاد . آنها را به اتحاد در مقابل دشمن مشترك يعني ابو مسلم فرا خواند.

اگر اين اتحاد صورت مي گرفت فتح ابو مسلم و غلبه ايرانيان غير ممكن بود اما سردار جوان ايراني به سرعت در صدد جبران اين حوادث بر آمد و علي بن كرماني و شيبان را با تحريك انان به خونخواهي كرماني از قبول پيشنهاد نصر بن سيار باز داشت. از اين هنگام تا آغاز سال 130 هجري ابو مسلم همواره مشغول ايجاد تفرقه بين قبايل عرب بود به طوريكه با اين سياست ابو مسلم قبايل عرب به دو دسته تقسيم شدند: گروهي طرفدار علي بن كرماني و دسته اي ديگر به نام مضريين جانب نصر بن سيار را گرفتند و كار اختلاف اين دو گروه به جايي كشيد كه هريك به فكر استمداد از ابو مسلم بر ضد طرف ديگر افتادند و به اين منظور منتخبيني نزد ابو مسلم فرستادند. ابو مسلم پيش از دادن پاسخ صريح به منتخبين. با سران سپاه خود صحبت كرد و به آنان تعليم داد كه هنگامي كه من بعنوان مشورت از شما سوال كردم همگي جانب علي بن كرماني را بگيريد زير اگر به به نصر ياري كنيم حكومت اموي را تقويت كرده ايم. پس از اين امر ابو مسلم علي بن كرماني را به جنگ با نصر تحريك كرد و هنگامي كه علي و نصر در مرو سرگرم مبارزه بودند او با سپاهيان خويش به شهر هجوم آورد و بر انجا چيره شد و به طرفين جنگ فرمان داد تا به لشگرگاههاي خود باز گردند و علاوه بر اين پيكي به نزد نصر فرستاد تا او را به اطاعت از خويش فرا خواند و نصر چون چاره اي نديد شبانه با زن و فرزند و يكي از نزديكان به حيله از دست ابو مسلم گريخت.

پس از فرار نصر ابومسلم عده اي را مامور تعقيب او كرد و سپس به تحكيم وضع خود در مرو و از بين بردن سران قبايل عرب همچون شيبان خارجي و علي بن كرماني پرداخت.

«قحطبه» يكي از سران بزرگ شيعه بني عباس به همراه خالد بن برمك از خاندان برامكه از كساني بودند كه از طرف ابوسلم مامور تعقيب نصر شدند. آنها در طوس و حوالي نيشابور به پيشرفتهاي شگرفي نايل شدند و تميم پسر نصر را به قتل رساندند و نصر چون از اوضاع اطلاع يافت از نيشابور به كومش و از آنجا به گرگان گريخت. قحطبه نيز در تعقيب وي به گرگان رفت و در جنگ خونيني كه در همان سال روي داد باز هم غلبه با خراسانيان بود و گرگان نيز بر قلمرو حكومت ابو مسلم افزوده شد.

نصر بن سيار در حال گريز به نواحي مركزي ايران و با انجام جنگهايي به كمك «ابن هبيره» عامل معروف بني اميه بر ضد خراسانيان كه منجر به شكست او شد نهايتاً به ساوه رفت و در آنجا درگذشت.

هنگاميكه خبر فتوحات سريع ابومسلم به ابن هبيره رسيد سپاه بزرگي را كه در كرمان به فرماندهي ابن ضياره داشت مامور جنگ با ابو مسلم كرد و در اين نبرد كه در نزديكي اصفهان روي داد در مدت كوتاهي سپاه بزرگ ابن هبيره از بيست هزار تن از سپاهيان ابو مسلم شكست خورد و غنائم زيادي نصيب همراهان ابو مسلم گرديد.پس از اين فتح به سرعت زور و حلوان و مداين و جلولاء و انبار و خانقين و بسياري از نواحي ديگر به دست سپاهيان خراسان افتاد. سپاه ابومسلم پس از گذشتن از فرات و شركت در جنگ شديدي كه منجر به كشته شدن قحطبه شد توانست كوفه را نيز فتح كند.

در همين اوقات در كوفه ابوالعباس سفاح به جانشيني امام انتخاب شد و به اين طريق حكومتي كه قسمت اعظم اولياي امور آن ايراني و يا از معاشرين ايرانيان بودند به وجود آمد و حكومت متعصب و عربي اموي بر لبه پرتگاه فنا رسيد.

هنگامي كه مروان بن محمد خليفه اموي از كيفيت كار بني عباس و پيشرفت خراسانيان اطلاع يافت خود با سپاهي عظيم به جنگ آنان شتافت و سفاح نيز سپاه بزرگي از خراسانيان به مقابله مروان فرستاد.دو لشكر در «زاب» به هم رسيدند كه نهايتاً با پيروزي خراسانيان پايان يافت و مروان در حاليكه به مصر گريخته بود توسط سپاهيان خراسان كه او را رها نكرده بودند كشته شد. پس از كشته شدن مروان و قتل عام بني اميه دولت عباسيان به قدرت رسيد كه از همان ابتداي كار در عين همكاري با ايرانيان در فكر بر انداختن سران ايراني همچون ابومسلم و ابو سلمه بود.آنان ابتدا ابو سلمه را با دسيسه در نزديكي كوفه كشتند و سپس براي از بين بردن ابو مسلم به تكاپو افتادند.

پس از قتل ابو سلمه، سفاح برادر خود ابو جعفر منصور را نزد ابو مسلم به خراسان فرستاد و هنگامي كه منصور قدرت و عظمت ابو مسلم را مشاهده كرد هنگام بازگشت برادر خود سفاح را به قتل ابو مسلم ترغيب كرد.

-    اولين خيانت خليفه: سفاح براي عملي كردن نقشه قتل ابومسلم. يكي از رجال عرب نژاد به نام سباع بن نعمان الازدي را به خراسان فرستاد. در همان هنگام مردي به نام زياد بن صالح در ماوراء النهر بر ابومسلم طغيان كرده بود. ابو مسلم به سرعت براي فرونشاندن اين شورش به همراه سباع بن نعمان به شهر «آمل» عزيمت كرد و در آنجا دريافت كه علت قيام زياد بن صالح تحريكات سباع بن نعمان بوده است. پس چون از قصد خائنانه سفاح خليفه عباسي آگاهي يافت دستور داد فرستاده  او را در آمل به قتل برسانند. ابومسلم پس از آن تا سال 136 هجري هيچگاه از خراسان بيرون نرفت و همواره ترجيح مي داد تا از مركز حكومت عباسيان دور باشد. اما سفاح كه نتوانسته بود به وسيله «سباع بن نعمان» دشمن قدرتمند خود را از پاي در آورد به فكر افتاد تا ابومسلم را به پايتخت بكشاند از اين روي به وسيله وزير خود « ابوالجهم بن عطيه» ابو مسلم را بر آن داشت تا براي ملاقات خليفه و انجام حج به سمت پايتخت حركت كند. هنگام عزيمت ابومسلم، سفاح به او فرمات داده بود كه بيش از پانصد تن از سپاهيان را با خود نياورد اما ابو مسلم به بهانه عدم اطمينان به مردم از قبول اين فرمان عذر خواست و سرانجام با هشت هزار تن سپاهي به سمت پايتخت حركت كرد.

-    هنگاميكه ابو مسلم به پايتخت رسيد، منصور كه دشمني سختي با ابومسلم داشت، خليفه را براي قتل ابو مسلم تحريم كرد و از وي خواست زمانيكه ابومسلم براي گفتگو به خدمت خليفه رسيد چند تن را مامور كند تا او را از پشت مورد حمله قرار دهند و از پاي در آوردند. سفاح ابتدا اين راي را پذيرفت و منصور را مامور انجام اين كار كرد اما بعد پشيمان شد و برادر را از اين كار بازداشت. منصور اگر چه موفق به عملي ساختن نقشه شوم خود نشد اما بعدها در دوره خلافت خويش آنرا با قساوت و نامردي عجيبي به انجام رساند.

-    آخرين توطئه در سال 136 هجري صورت گرفت و در همين سال ابوالعباس خليفه عباسي بدرود حيات گفت و ابو جعفر منصور به جانشيني وي قرار گرفت.

در ان زمان ابو مسلم پس از زيارت حج آهنگ بازگشت به سمت خراسان كرد و چون اين خبر به منصور رسيد بسيار بيمناك شد، زيرا مي دانست كه اگر ابو مسلم به خراسان برسد دست يافتن به او كاري بسيار دشوار خواهد بود. پس نامه اي به او نوشت و گفت كه ولايت مصر و شام را به وي واگذار كرده است تا او را از رفتن به سمت خراسان منصرف سازد، اما ابومسلم به نامه منصور توجهي نكرد و راه خراسان را ادامه داد. منصور بار ديگر نامه اي نوشت و به او فرمان داد كه به خدمت خليفه برگردد اما ابومسلم باز هم از قبول فرمان او سر باز زد.

منصور باز دست از اصرار نكشيد و نامه اي ديگر مشتمل بر وعده هاي بسيار به ابو مسلم فرستاد اما اين نامه نيز در ابومسلم موثر نيفتاد. سپس منصور به عموي خود عيسي بن علي و برخي از بزرگان بني هاشم گفت تا نامه اي از جانب خود به ابومسلم بنويسند و او را به اطاعت از امر خليفه دعوت كنند.

منصور آن نامه را به دست يكي از معتمدان خويش به نام «ابو حميد مرورودي» نزد ابو مسلم فرستاد و به او سفارش كرد تا در ابتدا با ابومسلم به نرمي و ملاطفت صحبت كند و اگر ابو مسلم نا فرماني كرد به او بگويد كه منصور خود به جنگ با وي خواهد آمد، تا يا كشته شود و يا ابو مسلم را از ميان بردارد.

ابو حميد نيز چنين كرد و در حلوان به خدمت ابومسلم رسيد. ابو مسلم پس از مشاوره كامل با ياران خود از جمله «ابو نثر مالك بن حيثم» و «نيزك» به ابو حميد مرو رودي پاسخ داد كه به نزد صاحب خود برگرد و بگو كه من به خدمت او نخواهم آمد. هنگامي كه ابو حميد از بازگشت وي مايوس شد پيام منصور را به وي داد وقتي ابو مسلم سخنان تهديد آميز منصور را شنيد بيمناك شد و در تصميم خود ترديد كرد.  در همين زمان «ابو داوود» نايب ابومسلم در خراسان به تحريك و به دستور منصور نامه اي به ابومسلم نوشت مبني بر اينكه اگر تو با ابو مسلم آغاز جنگ كني ما حاضر نخواهيم بود در عصيان به خليفه خدا با تو همدست شويم.

پس ار دريافت اين نامه ابومسلم از ياري خراسان مايوس شد ودومين اشتباه بزرگ در زندگي خويش را مرتكب شد كه باعث عقب افتادن استقلال ايران تا يك قرن گرديد. بدين معني كه از يك طرف بر اثر فشار و تهديد خليفه  و از طرف ديگر با مشاهده آثار خيانت از جانب نايب خود در خراسان، مجبور شد كه علي رغم نصايح مشاورين خود كه پيوسته او را از توجه به خدمت خليفه منع مي كردند، از راه خراسان بازگردد و به سمت مداين حركت كند. هنگامي كه به نزديك مداين رسيد گروهي از بني هاشم با شكوهي فراوان از او استقبال كردند و او را با حرمت بسيار به پيشگاه خليفه بردند.

فرداي آنروز منصور به يكي از خادمان خود به نام عثمان بن نهيك دستور داد كه با چهار نفر از سربازان كه همگي عرب بودند با شمشيرهاي آماده در پشت اطاق وي حاضر باشند و وقتي منصور سه بار دست بر دست زد به داخل اتاق آمده و در حضور خليفه ابو مسلم را از پاي درآورند.

سپس شخصي را نزد ابومسلم فرستاد تا او را به خدمت منصور آورد و هنگامي كه ابومسلم حاضر شد به او گفت مي خواهم شمشيري را كه در جنگ با عبدالله داشتي ببينم. ابو مسلم شمشير را به او داد آنرا زير تشكي گذاشت و آنگاه شروع به تندي و عقاب با ابو مسلم كرد و آتش خشم و كدورت ديرينه خود با ابومسلم را شعله ور ساخت و چون پاسخهاي قاطع ابو مسلم را شنيد بسيار خشمگين شد و دست بر دست زد.

گماشتگان منصور هنگامي كه صداي دست وي را شنيدند با شمشيرهاي آخته بر سر ابو مسلم ريختند و او را از پاي در آوردند. كه اين واقعه در بيست و پنجم ماه شعبان سال 137 هجري اتفاق افتاد.

به اين ترتيب يكي از بزرگترين سرداران ايران، در حاليكه همه وسايل استقلال و تجزيه ايران از حكومت عرب را در دست داشت، در نتيجه يك خبط و اشتباه نابخشودني (از نظر ملت و مليت ايراني) خود را به قتلگاه كشانيد و در آنجا به دست دشمن ضعيف. اما حيله گر و ناجوانمرد خود كشته شد.

 

لينک ثابت |یکشنبه 15 دی1387| موضوع: شخصیت های معروف |


عباس ميرزا

نويسنده : نوید نقی گنجی

                                  

عباس ميرزا

 

توضيحات -  آرامگاه

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ مشهد

چهارم ذيحجه 1203 قمري در مازنداران

 

بیوگرافی و زندگینامه

یکی از شاهزاده‌های قاجار فرزند فتحعلی‌شاه و آسیه خانم بود. عباس میرزا همچنین ولیعهد و والی آذربایجان بود. وی قبل از مرگ پدرش از دنیا رفت. عباس میرزا و عهدنامه ترکمنچای پس از عهدنامه گلستان، دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می نمود عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به دلیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان نیز سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. شکست قوای عباس میرزا در جنگ اصلاندوز با قتل سيتسيانف فرماندهی سپاه روسيه به عهده گودوويچ افتاد (اين دوران هم‌زمان است با فعاليت‌های گاردان در تقويت نظامی ايران). گودوويچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق به صورت ناغافل به ايروان حمله برد. اما شكت خورد و برگشت. عباس ميرزا برای تنبيه سپاه روسيه از تبريز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ايروان و درياچه گوگچه سپاهيان روس را مغلوب كرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسين خان قاجار حاكم ايروان عليه روس‌ها شورش كرد و جمع زيادی از روس‌ها را به اسيری گرفت و عازم تهران كرد. اين روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ايران و ورود هيات نظامی انگليسی به ايران است. در اين زمان روس‌ها خواستار صلح با ايران شدند كه شرطشان اين بود كه مكان‌های متصرفه در تصرف آنها بماند و نيز ايران به آنها اجازه عبور از داخل كشور برای حمله به عثمانی را بدهد كه دولت ايران اين تقاضا را نپذيرفت. پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی كه ميان انگليس و روسيه ايجاد شده بود در پی آن شد كه بين ايران و روسيه، صلح برقرار كند و خواستار آن بود كه افسران انگليسی كه در سپاه ايران بودند از جنگ با روسيه دست بردارند. عباس ميرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه يابد، جنگ ادامه يافت و سپاه ايران در محل اصلاندوز كنار رود ارس مقيم شدند. در اين هنگام روس‌ها غافلگيرانه به اردوی ايران حمله كردند. اگرچه سپاه ايران مقاومت زيادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی كه بين سپاه ايران پيش آمد، نيروهای ايرانی مجبور به عقب نشينی به سمت تبريز شدند. فرمانده سپاه روسيه پس از فتح اصلاندوز، آذربايجان را از هر دو طرف مورد تهديد قرار داد. در اين زمان تركمانان خراسان شورش كردند. در اين ميان شاه ايران كه درصدد آماده كردن سپاهی برای سركوب نيروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح كرد.

لينک ثابت |یکشنبه 22 اردیبهشت1387| موضوع: شخصیت های معروف |


سورنا سردار اشکانی

نويسنده : نوید نقی گنجی

سورنا ارتشبد دوران اشكاني


سورنا ارتشبد دوران اشكاني

  

 

نقشه ايران در دوران اشكانيان

بیوگرافی و زندگینامه

سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده  بودند، را  با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد Orod » ( اشک 13) پادشاه دلاور اشکانی که خود در شرق ایران در حال جنگ با مهاجمین بود ، سورنا  فرمانده مورد اعتماد خود را  به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه‌های میان رودان ( بین‌النهرین ) و در نزدیکی شهر  کاره Carrhae «حران»  روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم  در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند. مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراطوری ایران بگیرند . و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود . و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد . اروپائیان هر گاه در صحنه قدرت نتوانسته اند پیش روند ، دست به حیله گری و دروغ گویی زده اند و فاحش ترین نمونه آن دسایس آنها در

لينک ثابت |یکشنبه 15 اردیبهشت1387| موضوع: شخصیت های معروف |


آيا حافظ در پايان عمر پيرو آيين مهر و ا وستا شده بود ؟

نويسنده : نوید نقی گنجی

آيا حافظ در پايان عمر پيرو آيين  مهر  و  ا وستا  شده بود ؟   

 

  در كتاب عرفات العاشقين ، نوشته ي اميرتقي الدين ، مي خوانيم:

     آنگاه كه ماموران حكومت در پي فتواي فقها و حكم قوه ي قضاييه به خانه ي  حافظ حمله نمودند تا وي را بازداشت نموده وبه قتل برسانند، بانوان خانه حافظ ، تمامي آثار و نوشته هاي وي را در چاه ريختند تا به دست ماموران نيفتد.

      شمس الدين محمد حافظ شيرازي كه در كودكي قرآن را حفظ نموده بود ، لقب حافظ را  مثل ده ها شخص دوران خود بدست آورد! حفظ تمامي قرآن عادتي شده بود كه كودكان در 8-10  ويا 12  سالگي آنرا وظيفه مي دانستند و در اين سن و سا ل تمامي قرآن را از بر مي خواندند و به ديگران آموزش مي دادند. حافظ در كودكي علاوه بر حفظ و آموزش قرآن ، در يك نانوا يي  نيز كار مي كرد و به كار خمير گيري مشغول بود. حافظ از همان نوجواني به عنوان  رند شيراز  معروف شد. و اين به خاطر زيركي و باهوشي وي بود. رند در لغت به معناي زيرك، هوشيار ، آگاه به اسرار و واقف به علوم بسيار ، مي باشد و نيز به كسي مي گويند كه درونش پاك تر از ظاهرش باشد.

چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برداشت مي شود ،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام (( شاخ نبات )) مي شود كه دختر پيش نماز محل بوده است. و در همين هنگامه عاشقي ، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي كند. ولي شوربختانه ملاي محل ، دختر خود را عروس مي كند. و حافظ در عشق نوجواني خود شكست مي خورد. از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان از غزليات حافظ در سراسر جهان پارس زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق موجب بروز حسادت ملا ها و فقها عليه حافظ مي شود. و آنها را به جايي مي كشاند تا از هر بيت و غزل ا و سندي بيابند براي محكوم كردن و تكفير رند شيراز.

  از سويي ديگر حافظ نيز بيش از پيش به ناداني، تزوير و بي مايه بودن افكار فقها پي ميبرد و كم كم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پرداخت:

  دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي    من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

 حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي      دام تزوير نكن چون دگران قرآن را

     همانطور كه حافظ آرام آرام از افكار و عقايد فقها ي دوران خود جدا و دور مي شد ، به سوي يك انديشه ي جايگزين نيز نزديك ميشود ، و در سروده هاي خود اعتراف مي كند كه در ابتدا از حقايق آگاه نبوده است تا اينكه در پي آشنايي با انديشه هاي ديگر در معني بر او گشوده مي شود:

 اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود        در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم

آن روز بر دلم در معني گشوده شد          كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم

 در پي توطئه هاي ملايان ، بارها و بارها حافظ از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند:

 گر ازين منزل غربت بسوي خانه روم       دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم

اما پس از بازگشت از تبعيد ، باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور ميشود:

 گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد          واي اگراز پس امروز بود فردايي

 (( مغ)) در لغت به انسان اوستايي ، و يا پيشواي آيين اوستا گفته مي شود و پير مغان به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود. حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود، بسيار به اين مسئله كشيده مي شود و در غزليات بسياري وفاداري خود را به پير مغان  و (( آيين مهر )) اعلام مي كند:

 جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم       يعني ازاهل جهان پاك دلي بگزينم

بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند           كه مكدر شود آيينه ي (( مهر آيينم))

 در اين ابيات حافظ صريحا اعتراف مي كند كه آيين ودين ا و ميترايي يا همان آيين مهر است.

 و اما اسناد ميترايي بودن رند شيراز و پيرو (( آيين اوستا = پير مغان )) بودن وي در لابه لاي غزليات او با صراحتي ويژه به چشم مي خورد:

 بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است     ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست

 چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم       كز چاكران  پير مغان   كمترين منم

 منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است         دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است

 حافظ جناب پير مغان جاي دولت ست        من ترك خاكبوسي اين در نميكنم

 گرمدد خواستم از پيرمغان عيب مكن          شيخ ما گفت كه در صومعه همت نبود

 مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ              چرا كه وعده توكردي واو بجا آورد

 و در جايي ديگر مي گويد:

 در خرابات مغان نور خدا مي بينم         اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم

 از آن به دير مغانم عزيز مي دارند         كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست

 هرچند آيين اوستا يكي از چهار ديني ست كه قرآن مجبور به پذيرش آن گشته و پيروان اين چهار آيين در ممالك اسلامي مي بايست امنيت مي داشتند ، اما بخشي از فقها و روحانيون همواره در طول تاريخ ، انسانهاي آزاده و فرهيخته ي بسياري را به جرم كفر و الحاد و ارتداد به قتل رسانده اند. حتي حافظ را كه طبق آيين اوستا خداپرست بوده است ، نيز شامل اين اتهامات شده و چون بسياري ديگر مانند سهروردي ، ابن مقفع ، حلاج و... در پي حكم روحانيون اسلامي به قتل رسيده است.

 

لينک ثابت |یکشنبه 8 اردیبهشت1387| موضوع: شخصیت های معروف |


Selîm Zencîrî

نويسنده : نوید نقی گنجی


barek giran li ser milê kecên kurd heye - Melek Rojhat

Selîm Zencîrî

Hunermenda hêja, bedew û dengxweş, Melek Rojhat di seredana xwe ya vê carê de bo Başûrê Kurdistanê, bo xaka azad, bû mijara gelek weşanan û xemilîna rûpelê zaf kovar û rojnameyan. Piştî qebûlkirina daxwaza me bo hevpeyvînê, me hevdu li Hotel Çarçira ya bajarê Hewlêrê de dît. Ew her çend ku hunermendek nû û kêmtemen e û xwendina ne di astek bilin de heye, lê xalên baş destnîşan û tilî bo aliyê tiştên balkêş dirêj dike.



Di yekem hevdîtinê de sadeyî, atîfe, sedaqet, hesta pak û dilsafiya wê mîna zelaliya ava kaniyan, bala mirov dikişîne. Ji aliyê din jî dengxweşî, kena şîrîn û bedewiya wê mirov diecibîne, û bi wan taybetmendiyan ve perperokan tîne bîra mirov.

Xwendevanên hêja! Encama guftûgoya me, hevpeyvîna jîrîn jê çêbû, ku em bala we bo xwendina wê dikişînin.

- Melek can, berî her tiştî, ez spasiya te dikim ku amadeyî vê goftûgoyê bûyî. Her wiha bixêrhatina te jî bo başûrê azad dikim.

Ez jî spasiya we dikim. Her wiha keyfxweş im ku bo cara duyemîn e têm Kurdistana azad. Gelek keyfxweş im ku bi vî awayê baş ji aliyê gel ve hatime pêşwazîkirin û gel ez bi tenê nehiştim. Kurdistan gelek xweş e. Îşala emê li vir xizmetên hêja û karên baş pêşkêşî gel bikin.

- Ez dixwazim ji zimanê te bi xwe ve, hunermend Melekê bi xwendevanên Agirî bidim naskirin, keremke?

Ez hunermend Melek Rojhat, sala 1988’an li devera Baçkala, ser bi bajarê Wanê ji dayîk bûme. Min heta 9 salan li xwendingehên Wanê de bi tirkî xwendiye. Min dibistana Kurdî jî sala 2003’ê dest pê kir, sê meh mabûn ku ez xilas bikim, lê mixabin ez derketim û min nekarî biqedînim.

- Çawa yan kengê bû ku te hest bi dengxweşiya xwe kir û te xwest bibî hunermend?

Sala 2004’an, min bawerî bi dengê xwe anî, çunku hezkirinek min ya taybet bi strangotinê heye. Ez bi dengê Şivan Perwer, Şehrîbana Kurdî, Kazo, Şakiro û Fatê re mezin bûme û min gelek keyf bi stranên netewî û şoreşvanî dihat. Lê rastiyek jî heye ku li Turkiyê barek giran li ser milê qîz û keçên me yên Kurd ji aliyê malbatan ve heye. Berê malbata min jî qedexe danîne ser min, rê nedan ez biçim dibistanê û bixwînim, di wan 9 salên xwendinê de jî min gelek zehmetî û givaş di vê derheqê de dîtin. Min dixwest bixwînim daku bibim bijîşk (hekîm). Lê eşqa min bi stranê ez bo aliyê hunerê paldam û min bawerî bi dengê xwe anî, lewra min dest bi xebata hunerî kir û heya niha jî didomînim. Ez dê cehdê bikim tiştên baştir ji gelê xwe re pêşkêş bikim.

- Min pêxweş e tu hinek zêdetir li ser zext û givaşên li ser keç û qîzên me li wir bisekinî, gelo ew zext siyasî ne yan civakî?

Na, civakî. Ew girêdayî bi kultura paşmayî ya me ye. Li wir çima nahêlin keç bixwînin? Çima tepeser dikin? Çima nahêlin beşdarî çalakiyên nav civakê de bin? Çima her çavgirtî û di çarçoveya malbatê de zîndanî dikin? Çima nahêlin manaya rastîn ya jiyanê bizanibin? Çima nahêlin xwe, gelê xwe û derdora xwe bi başî nas bikn? Çima nahêlin li ser tekoşîna bo jiyanê de beşdar bibin û kêrhatîbûn û şiyana xwe di xizmeta pêşveçûna civakênîşan bidin û bizin di xizmeta civakê de?

Mixabin ew rewş hêj berdewam e. Gellek keç û qîzên me yên xwendekar û dengxweş, hunermend û xwedî cewherek hunerî hene ku nahêlin serê xwe bilind kin û zû dizewicînin û dikevin malbatên nebaş, ketine ber derê dergoşê.

Bi giştî keçên me yên Kurd gellek zehmetiyan, êş û azaran dikişînin, astengî ser riya wan heye û jiyan ji wan bûye agir. Bi giştî tiştek cahilî ye.

- Dijkiryara ciwanan li hember de?

Para pitir bêdengî. Hin jî li malbatê derdikevin û ber bi bajarên dûr direvin. Yan jî diçin serê çiya û dibin gerîla, gellek jî xwe dikujin.

- Çareserî çî ye?

Berxwedanî. Divêt ne tenê em li hember neyaran rabin, belkî divêt em berê dijî kevneşopî û tîtalên paremayî yên civakê de bisekinin, bixwînin. Divêt zilmê qebûl nekin û teslîm nebin. Çawa ku min qebûl nekir û ez teslîm nebûm, diya min şîrê xwe ji min heram kir, lê min guhdarî nekir û li hember wan de bisebir bûm.

- Li gor ew rewşa heyî û nebaş li wir, kê zêde piştevanî ji te dikir û tu bo nav hunerê pal didayî?

Zêdetir bav û apê min. Dûre jî birayê min. Bi rastî jî ku gellek hevkariya min kirin, ez spasiya wan dikim û tu car jî ji bîr nakim.

- Berhemên te heya niha?

Min di sala 2004’an de, albûmek amade kir, lê ji ber wê ku pirranî siyasî û netewî bûn, nehiştin ez belav bikim. CD a min jî belav bûye ku min û hevalek ji Başkala qeyd kir. 9 stran min gotine û 2 heb jî wî gotine. Navê wê Eşqa Dilan bû. Her wiha me gellek aheng û konser pêşkêş kirine, him li başûr û him li Rojhilat, him jî li Bakûr. Li Newroza par me çend konser lidarxistin. Coşek mezin û her wiha gel silogan avêtin û ber bi rewşeke siyasî çû, lewra ez hatim binçavkirin û huner ji min hate qedexekirin. Her wiha min li Şipîranê (Rojhilat) jî konserek lidarxist û çiqas gotin ku beşdar nebe û ji boy te nebaş e û dê te bigirin, lê ez beşdar bûm. Çunku ez dixwazim di cihê herî zehmet de kar û xebatên hunerî bikim. Cihê ku kêm kesan qewata wê heye, ez dixwazim hêz û qeweta xwe li wir bişikînim. Bîra min naçe di konsera Şipîranê de, jin pirr guneh bûn, bi çarşevan xwe pêçandibûn. Di konserê de jinek rabû û çarşeva xwe hilda erdî, ku gellek netirs û biwêr hate berçavê min, ez silavan jêre dişînim. Her wiha çend rojan berî niha me li kampa PDK Îranê (li Cêjnîkanê) ahengek bona 2’ê Rêbendanê çê kir. Zêdeyî 2000 kesan beşdar bûn û ez bi germî pêşwazî kirim. Tev Pêşmerge bûn.

- Hunermend Melek Rojhat, zêde teqlîdê dike yan stîl û şêwazek taybet bi xwe heye?

Ez teqlîda kesê nakim. Divêt her hunermendekê tiştek nû û taybet bi xwe hebe. Divêt hunermend pişta xwe bi hêza xwe qahîm bike. Ez Melek im û min stîla taybet bi xwe heye, lê gellek bi stîla Şivan Perwer û Şehrîbanê diçe. Her çend ku ez dikarim teqlîd yan bizarî gellek hunermendan bikim.

- Melek Rojhat bi tirkî jî distire yan na?

Na, herçend ez bi tirkî pir xweş distirm (bi stîla Arabiskî), lê ez naxwazim bi tirkî bistirim. Her çend ku gellek îmkan û derfet jî dane min, lê min nekir û dixwazim xizmeta çanda xwe û gelê xwe bikim.

- Tu ji wan kesên ku Kurd in, lê xizmeta çanda tirkan dikin, çi dibêjî?

Pir şerm û eyb e. Mirov dibe wek xwe bijî û şanaziyê bi xwe bike.

Ez Kurd im û dê bi Kurdî jî bistirim. Ez dixwazim di xizmeta huner û kultura gelê xwe de bim. Qeydî nake carna mirov, bi armanc ve bi zimanên din bistire. Ew jî bona wê ku êş, elem, azar, aştîxwazî, camêranî, bindestî û ... ya Kurdan nîşan bide, ne eva ku bo hertim bigre pêşiya xwe.

- Bi raya te tu pêşveçûnek li stran û mûzîka Kurdî li Bakûr de heye yan na?

Di rastî de pêşveçûnek pirr mezin heye. Her çiqas tirk zext û givaşan tînin, digirin, dikujin, lê ew dev ji xebatên xwe bernadin.

Her sal dengekî nû, stîlek nû û mûzîkek nû bi awayekî profeşnal derdikeve. Bi baweriya min pêşveçûnek baş heye.

- Hunermend Melek ji bilî karê hunerî, çi karek din dike?

Heya niha ev pirsiyar ji min nehatibû kirinê, lê bo cara yekemîn e ez tînim ziman. Ez mamostayê Quranê me, eva nêzî 8 salan e. Min di dema Mewlûdan de bi başî fêm kir ku dengê min jî heye. Çunku mewlûd jî weke stranan tê gotin. Her wiha ez helbestan jî dinivîsînim.

- Armanca te ji strangotinê, xizmet e, nav û deng e yan bijîva jiyanê?

Armanca min ya eslî xizmet e. Gelê me gellek azar kişandiye. Me gellek qurbanî û şehîd dane. Li Wanê agir berdane bedena heşt şehîdan ku min bi çavê xwe ew dît. Gellek keçên me ku hatine kuştin, min dîtine. Lewre ez jî dixwazim bibim dengek, hawarek, qîrînek, nalînek û gaziyek ji bo wan.

Ji aliyê dinê jî eşqek min ya taybet bi starngotinê heye.

- Her hunermendekê astengiyên taybet li ser rêya xwe hene. Yên ser rêya te?

Rast e, pirsgirêka malî derdê gellek ji hunermen e. Lê astenga herî mezin li ser riya min, civak e. Civaka me, civakek paremayî û hişk e. Fikr û hizrên cuda li xwe de cih nade. Dibêjin Melek bûye stranbêj, jinê re eybe û şerm e, nabe ew bistire û derkeve pêşiya xelkê. Ew stranbêj e û kêr me nayê. Nabe derkeve ser ekranan.

Ji malbatê (anku diya min) bigre heya derdor û cîranan, gellek astengî ji bo min pêk anîn, diya min niha jî ji min hirs e û got biçî venegerî û ... her çend bawer nakim ku diya min ji dil gotibin. Niha jî dibêje vegere û dev ji stranan berde û ji xwe re bizewice. Hin caran ewqas ez aciz bûme ku min biryar girtiye êdî ji stranbêjiyê dest hilgirim. Lê piştre ez fikirîme ku ez ne şaş im û divêt berdewam bimînim. Ya ku ew dibêjin, cahilî û paşdemayîn e. Niha ez bi vî karê xwe, gellekan re bûme mînak û ya ku ji destê min hatibe, min derheq hevalên xwe kiriye ji bo ku bixwînin, hunera xwe bidomînim û ...

- Tu mêze bike li ser Eyşeşan, Meryem Xan, Sûsikê û ... tiştên xirabtir gotine û civakê jî ew nedayne nav xwe û qebûl nekirine, lê tu bawerî ku wan şoreş û serhildanek mezin çê kirin û navê wan dê tim di dîrokê de bona xebata wan bimîne.

Belê rast e.

- Bi kurtî: welat?

Xaka bab û kalên me ye. Bedew, xweş û rengîn e.

Dayê ez welatê xwe bernadim, xerîbî zor zehmet e, welleh welatê min, ji min re cenet e.

- Muzîk?

Aramî, tenahî, pêxwarina ruhê mirov e.

- Dengbêjî?

Huner e.

- Helbest?

Hestek kûr e.

- Pilan û pirojeyên te ji bo pêşerojê?

Ji bo cejna Newrozê gellek daxwaziya konseran heye. Him li bakûr û him jî li vira. Ez firkirîme ku neçim bakûr, çunku qedexe li ser min heye. Du caran hatime binçavkirin, cara sêyemîn dê min heps bikin. Her wiha çend konserek me dê li vir hebin. Bi taybetî li heyva şibatê û ez bawer im dê Şivan Perwer jî bê. Her wiha li welatên Ewropayê weke Almaniya, Fransa daxwaza konseran ji min hatiye kirin û renge ez seredaneke vir jî bikim. Kaseteke min jî heye ku ji 11 stranên folklorî û dîwanî û têkel pêk tê

Niha mijûlê çêkirina kilîpekê me ku Korek Telekom alîkariya min dike. Muzîk a wê jî ya mamosta Helbest e. Her wiha min berhemek anku CD(deng û reng) li ber dest de heye, bi navê Jana Evînê ku dê bi zûyî pêşkêşî hemû xelkê Kurdistanê bikim.

- Çima Jana Evînê?

Ya rast, ne di qaweta hemû kesê de ye ku hejêkirin û evîndariyê bike.

Min tu carî eşq nedîtiye û ez aşiqê tu kesî nebûme. Renge bibêjin hezjêkirin yan eşqek Melekê li jiyan de ye, loma navê wê kiriye Jana Evînê, yan renge evîndar be ku stranên bi vî navî distire. Na, ez her aşiq û evîndarê welatê xwe me.

Rastiyek din jî heye ku di nava keç û xortên me de hejêkirin û evînî qedexe ye. Gelo ma eyb û guneha wê heye ku mirov ji kesekê re hez bike? Lê di nava malbatên me û civaka me de gellek kes bi wê tawanê bûne qurbanî.

-Gotina te ya dawîn?

Banga min bi hemû malbatên Kurd, ev e ku tiştên paremayî û cahilî li serê xwe de derxînin. Bila bi qîzan jî wekî xortan rêya xwendin, huner, strangotin û azadiyê bidin. Keç jî însan in û maf û hiqûqê xwe hene. Ez serketin, biratî û aştiyê ji bo tev Kurdan û her çar parçeyan dixwazim. Ez keyfxweş im ku di Kurdistaneke azad de me û jiyanek herçiqas bi kêmî jî be, didomînim û dikarim li ziman û hunera xwe xwedî derkevim. Keyfxweş im bi dîtina ala rengîn. Her wiha keyfxweş im bi dîtina xebatkarên weke we û ez karê we jî pîroz dikim. Spas ji te û hemû ew kesên ku guhdariya dengê min dikin. Her wiha spas ji hemû ew kesên ku bi min re mandî bûne û alîkariya min kirine.

- Zor spas. Em jî ji boy te serkevtin û serfiraziyê hêvî dikin.

Sipas xweş. Hûn jî serkeftî bin.

لينک ثابت |شنبه 7 اردیبهشت1387| موضوع: شخصیت های معروف |


شخصیت های معروف

نويسنده : نوید نقی گنجی

 

جیمی کارتر

وی در سالهای اوج گیری انقلاب اسلامی ایران، رئیس جمهور امریکا بود و عده ای سیایتهای او را یکی از عوامل وقوع انقلاب در ایران می دانند.

صدام حسین

هیتلر در۵۰سالگی

 

سر نوبل گس

وي نماينده ي كمپاني نفت انگليس در امضاي قرارداد الحاقي با ايران بود. كه البته اين قرارداد به تصويب مجلس نرسيد و با كوششهاي نمايندگان مجلس و ديگران، در نهايت نفت ايران ملي شد.

سلملن رشدی به اتفاق اخرین همسرش

وی به علت نگارش کتاب آیات شیطانی و توهین به پیامبر (ص) از سوی امام خمینی (ره) به علت ارتداد به مرگ محکوم شد.

 

لينک ثابت |چهارشنبه 4 اردیبهشت1387| موضوع: شخصیت های معروف |


شخصیت های معروف

نويسنده : نوید نقی گنجی

 

جیمی کارتر

وی در سالهای اوج گیری انقلاب اسلامی ایران، رئیس جمهور امریکا بود و عده ای سیایتهای او را یکی از عوامل وقوع انقلاب در ایران می دانند.

صدام حسین

هیتلر در۵۰سالگی

 

سر نوبل گس

وي نماينده ي كمپاني نفت انگليس در امضاي قرارداد الحاقي با ايران بود. كه البته اين قرارداد به تصويب مجلس نرسيد و با كوششهاي نمايندگان مجلس و ديگران، در نهايت نفت ايران ملي شد.

سلملن رشدی به اتفاق اخرین همسرش

وی به علت نگارش کتاب آیات شیطانی و توهین به پیامبر (ص) از سوی امام خمینی (ره) به علت ارتداد به مرگ محکوم شد.

 

لينک ثابت |چهارشنبه 4 اردیبهشت1387| موضوع: شخصیت های معروف |


آخرين مطالب

جنگ گاوگاملا دفاع مردانه ژنرال آريو برزن در برابر سپاه اسكندر
ابونصر فارابي
افتتاح سايت ملاك:الحاقي سراي كورش و داريوش...ايران
داستان خيار و سر امير حشمت
گزارش با 15000 تومان
شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

محمدرضا شجريان
فروش سایت سرای کورش و داریوش...ایران

Reza Shah Pahlavi

داستان شناسنامه و ورقه هويت ملي
سلطان محمود غزنوي
جنگ اچمازين دومين جنگ عباس ميرزا با روسيه
ابوالوفاي بوزجاني
بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى
در نظر سنجی دهمین انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
اطلاعاتی درباره منتخبان انتخابات ریاست جمهوری
انقلاب مشروطه
نقشه کشی به تمام معناکمترین قیمت در کمترین مهلت
ارامگاه فردوسی
مازیار
حقوق احمد شاه
غلامحسين بنان


درباره ما

اين وبلاگ درباره ي تاريخ ايران و بقيه ي نقاط جهان است اگر ميخواهيد برايتان عكس ارسال كنيم در خبرنامه عضو شويد متشکرم و خواهشمند هستم قبل از رفتن نظر بدهيد و حتما به امکانات جدید و نایاب وبلاگ ما سری بزید .و اگر مایل به نویسندگی در وبلاگ هستید به من خبر دهید و حتما به بخش زیرمجموعه های وبلاگ سربزنید (www.big-iran-.tk)
welcome to my blog لطفا نظر دهید
نوید نقی گنجی...09355289608

پيوند روزانه

کورش کبیر
پایگاه امرداد
کد پستی از شماره تلفن
سرزمین پارسیان
ایران ما
سرزمین جاوید من
لینکدونی عمران و معماری
سرزمین جاوید
رادیو جوان
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 3
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 2
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 1
گوشه هایی از تاریخ ایران
ایران
پارس
تاریخ معماری
dotcomiran
تبلیغات
homestead
تاریخ ایران
لوگو
سایت شرکت اینتل
فروشگاه وبلاگ
سایت فایل های بلاگ
تالار گفتگو وبلاگ
براي حمايت ازما كليك كنيد
بزرگترین سایت تبیلغات و کیب در امد در ایران
بهترین و توپ ترین سایت موجود در دجهان
سرای کورش و داریوش...ایران
سایت بلاگفا
بانك ملي ايران
سایت بانک مسکن
شركت ارتباطات سيار
سازمان نظام مهندسي معدن ايران
سازمان بهزيستي كشور
سازمان بازرسي كشور
سازمان فضايي كشور
سازمان امور عشاير ايران
سايت ارسال SMS به خارج
سايت وزارت نيرو
وزارت امور اقتصادي و دارايي
وزارت بهداشت و درمان كشور
وزارت نفت ايران
وزارت فرهنگ و ارشاد
همه چيز درباره ي خوانندگان
سايت خبري bbc

نشاني اين سايت3
نشاني اين سايت2
نشاني اين سايت1

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: سرای کورش و داریوش... ایران در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لولگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

موزيك


Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com