تبليغاتX
سرای کورش و داریوش... ایران سرای کورش و داریوش... ایران

سرای کورش و داریوش... ایران

صفحه ی اصلی- تماس با ما - فرم تماس با ما

عكس تصادفي





Powered by WebGozar

موضوعات

پولهاي قديمي تاريخ صنعت هاي ايران سلسله هاي چين پادشاهان ايراني تاریخ سینما تاریخ علم تاریخ باستان تاریخ ایران مصر باستان تاریخ کلاسیک المان تاریخ شهر های ایران جشن های ایران باستان اسطوره های تاریخی بزرگان علم و پژوهش جنگ های ایرانیان بزرگان موسیقی نامهای اصیل ایرانی گالری عکسهای تاریخی خواندنی های جالب تاریخ روزشمار تاریخ مطالب متفرقه از تاریخ منبع سایت امريكا لينكستان(جديد و بهترين) ضرب المثل ها اخبار داخلي ايران(جديد) دانلود و معرفی کتاب معرفي كتاب مکان های باستانی و قدیمی زرتشت تاريخ كشور هاي جهان تاريخ كشور هاي خاورميانه پادشاهان افقانستان تاریخ نگاران تاریخ کلی اروپا امكانات فراوان وبلاگ بزرگان صورتگری ایران مشکلات و سالهای 1000 تا 1387 ارتش از ...تا ... زنان واپسین خبر ها معماری رجال سیاسی ایران خلیج فارس تبلیغات تاریخ تهران شخصیت های معروف نجوم<جدید> اولین ها (جدید) نقشه کامل ایران ِشعر های کاربران سلسله های ایران ایا میدانید؟ متفرقه history europ

لینک دوستان

ارسال ایمیل و نظرات به مدیر سایت
سراي كورش و داريوش...ايران
فتوبلاگ تخصصی وبلاگ
دامنه وبلاگ1
دامنه وبلاگ 2
نقشه انلاین
وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران 2
عضویت در وبلاگ
دانلود تولبار اختصاصی وبلاگ
شاهانه
سایت سرای کورش و داریوش...ایران
وطن پرست
بخش خاندان بزرگ نقی گنجی
سرزمین جاوید من
دانلود تولبار سرای کورش و داریوش...ایران
سدره
جاوید ایران
بهترین سایت شعر و شاعران
اهنگسازان.صدای اهورا
عكس هاي جنجالي
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نويسنده

نوید نقی گنجی

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گيري تبليغات رايگان شما..... www.melaak.com......

اسماعيل قشقايي صولت الدوله

نويسنده : نوید نقی گنجی

اسماعيل قشقايي صولت الدوله

 بیوگرافی و زندگینامه

اسماعیل قشقایی معروف به صولت الدوله در 1252 در فیروزآباد متولد شد . او که از سرداران عشایر بود ، پدرش داراب خان رئیس ایل قشقائی و مردی رشید و وطن پرست بود. به علت رشادت و دلیری اسمعیل در تیراندازی و جنگ‌های پارتیزانی ، در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه به وی لقب صولت الدوله داده شد. او از طرف پدر مأمور ادارة ایل بزرگ و جنگجوی قشقائی شد. همین ایل بود که امنیت جنوب ایران را از هر جهت حفظ کرد. پس از مرگ پدر، مستقلا ریاست ایل به او داده شد و تقریبا تمام ایالات جنوب ایران از او تمکین می‌کردند. اعتراض و درگیری با انگلیس : پس از تشکیل پلیس جنوب توسط انگلیس)ها در مناطق جنوب ایران و اقدامات حاد آنان در دستگیری و اعدام مخالفین خود، صولت الدوله، که به غایت وطن پرست بود به انگلیسیها اعتراض کرد و با همکاری سایر ایالات با انگلیسیها به جنگ پرداخت . همراهی مردم با صولت الدوله : روحانیون و سایر طبقات نیز با او همکاری نموده اعلامیه جهاد دادند و جنگ بین قوای عشایر ایران و انگلیسیها درگرفت و ((شیراز و مواضع حساس فارس از قبضه قوای بیگانه خارج گردید. همراهی دولت با انگلیسی ها : انگلیسیها در تهران دولت مرکزی را تحت فشار قرار دادند ودولت نیز برای سرکوبی ایالات از در مخالفت با عشایر برآمد و طبعا صولت الدوله نتوانست عملیات استقلال طلبانه خود را ادامه دهد. بعد از جنگ اول جهانی : پس از خاتمه جنگ جهانی اول و تخلیه ایران از قوای بیگانه، به میان ایل برگشت و مجددا ریاست ایل قشقایی را بر عهده گرفت در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی از جهرم به وکالت انتخاب شد. در دوران رضاشاه : از اواسط 1307 که خلع سلاح عشایر در فارس شروع شد و تندروی‌های امیر لشکر محمودآقا آیروم و بعضی از افسران لشگر ، عشایر را به شورش و قیام علیه حکومت مرکزی وادار نمود . همین مسئله موجب ناامنی در فارس شد و عشایر خواسته‌های خود را عنوان نمودند، از جمله خواستار لغو نظام وظیفه در مورد عشایر شدند. امیر لشکر جنوب ، تحریکات جنوب ایران را نتیجه اقدامات صولت الدوله دانسته و از مرکز تقاضای دستگیری او را نمود و مرکز نیز با آن موافقت نمود و صولت الدوله دستگیر و به تهران انتقال ی افت و زندانی شد. شورش عشایر : دستگیری صولت الدوله شتاب شورش عشایر را بیشتر کرد. جنوب ایران و منطقه فارس وضع بحرانی به خود گرفت . یکی از مهمترین پیشنهادهای شورشیان آزادی صولت الدوله بود. صولت الدوله از زندانی آزاد شد و به شیراز بازگشت و سرانجام با کمک و مساعدت او،شورش عشایر تا حدی فرونشست. مجلس هشتم : در دوره هشتم مجلس شورای ملی، صولت الدوله از جهرم به نمایندگی مردم در مجلس انتخاب شد. ناصرخان پسرش نیز در همان دوره از آباده به وکالت مجلس شورای ملی رسید . رضاشاه اصولا با روسای ایالات میانه‌ای نداشت و درصدد بود به هر نحوی که ممکن شود آنها را از میان ببرد. دستگیری صولت الدوله : صولت الدوله با مستوفی المماک دوستی و نزدیکی زیادی داشت و وجود مستوفی موجبات حفظ جان او را فراهم می‌کرد در 1311 مستوفی در گذشت پس از انجام مراسم تدفین و تشییع او همه چیز تغییر نمود . بلافاصله ، صولت‌الدوله و پسرش ناصرخان در حالیکه هر دو وکیل مجلس بودند و مصونیت داشتند توسط پلیس سیاسی دستگیر و به زندان افتادند . صولت الدوله قریب شش ماه در زندان قصر در شرایط نامساعدی به سر برد . او سرانجام در اثر یک بیماری عفونی که در زندان عارض شده بود در 16 مهر 1311 در زندان درگذشت.

لينک ثابت |چهارشنبه 11 دی1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


میرزا احمدخان قوام السلطنه

نويسنده : نوید نقی گنجی

میرزا احمدخان قوام السلطنه

 

توضيحات -  آرامگاه

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

31 تیرماه 1334 هجری شمسی

1252 شمسی

 

منزل شخصی قوام السلطنه در محوطه بازار تهران

بیوگرافی و زندگینامه

اگر کاریر سیاسی برادر ارشد عمری کوتاه داشت، بر عکس برادر کهتر احمد قوام از زمان احمدشاه تا اواسط حکومت محمد رضا شاه یا قریب 35 سال در صحنه سیاست ایران بازیگر درجه اول بود. البته پس از نخست وزیری رضا خان قوام پرده نشین است تا شهریور 1320 ولی از این تاریخ تا 30 تیر 1331 قوام چهره مرکزی سیاست ایران است. ویژگی نقش قوام در این دوران مستقر ساختن سیاست نو استعماری ایالات متحده درکشور ماست و هر لعنتی که نصیب این امپریالیسم آزمند و مردمخوار به شود حتماٌ باید سهمی از آن را از آن راهگشای اصلی یعنی قوام دانست. قوام در 1293 هجری قمری (1252 شمسی ) در ثلث آخرسلطنت استبدادی ناصرالدین شاه متولد شد و در31 تیرماه 1334 هجری شمسی (1955) به سکته قلبی در گذشت. با محاسبات تقویمی مختلف سن او بین 82 تا 85 نوسان می کند. مرگ قوام در دوران اوج فزاینده قدرت امپریالیسم امریکای شمالی روی داد و او به عنوان سیاستمدار به مراتب از برادرش کامیابی های بیشتری د اشت و با مرادهای برآورده تری مرد و از دولتمردان وابسته « عصر طلایی دلار» است. وی بیست باز وزیر و هفت بار نخست وزیر شد. قوام علاوه بر سیاستمداری و اطلاع از ادب فارسی از ملاکان بزرگ فئودال شمال و صاحب باغ های چای بود. املاک ذی قیمت قوام دوبار از خطر جست. یک بار در اثر فرار رضا خان که اگر زنده می ماند املاک او را مانند املاک دیگران به تصرف خود در می آورد. پس از سقوط حکومت سه روزه قوام در 1331 در مقابل جنبش مردم املاک قوام بنا به تصمیم مجلس مصادره شد ولی بعد از سقوط دولت مصدق و با وساطت آمریکا و دخالت محمد رضا این اموال را دوباره رسما به وی پس دادند. قوام به عنوان مالک در لاهیجان جاه و جلالی داشت و حتی قنبر چهاردهی مباشر او به اتکاء « حضرت اشرف» خود سرور مالکان محلی بود. در اواخر عمر قوام با اجازه «خانم» با دختری روستایی ازدواج کرد که تنها فرزند قوام از اوست و همین امر از امکانات وصلتی که برادرش داشت از او سلب نمود. نخستین شغل قوام شرکت در زمره « عمله خلوت» ناصرالدین شاه بود. سپس پیشخدمت مخصوص شاه شد و این در سال 1312 یعنی یک سال پیش از ترور شاه بود و قوام در این موقع نوزده ساله بود. قوام در پایه برادرش شاعر و ادیب نبود ولی خطی بسیار خوش داشت و خود را دبیر و نویسنده دیوانی وحتی شاعر می دانست که در واقع در نگارش فرامین درباری قاجار کسب تخصص کرده بود. پس از ترور ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی احمد خان در سال 1314 هجری قمری (1892) رئیس دفتر امین الدوله والی آذربایجان شد و عملاٌ وارد دستگاه محمد علی میرزا ولیعهد گردید و در سال 1315 هجری قمری « منشی حضور» لقب گرفت. لقب در سیستم های سلطنتی ایران از دوران پیش از اسلام نقش مهمی داشت. در ایام قاجار کار لقب دهی و لقب ستانی به ابتذال کشیده بود و وسیله ای بود برای پیش کش ستانی از سوی بخشنده لقب و چاپیدن مردم از طرف صاحب لقب. سیستم القاب در باختر زمین نیز محتوی اخلاقی به از این نداشت و از زمان رم شیوع خاص یافته بود ولی به هر جهت سلسله مراتب یا هیرارشی در جامعه باختری و از آن جمله دربار و کلیسیا نظم و «حساب وکتاب» بیشتری داشت. القاب اعیانیت فئودالی در اروپا با وجود اختلاف لفظی یکی بود و از rchiauc,Duc, Marquis , Comte , Vicomte , Baron , De , Sir , Prince متشکل بود. در ارتش و کلیسا و حتی اصناف بازرگانی (گیلد) و حرفه ای(کورپوراسیون) همین ترتیب مراعات می شد. در ایران پس از اسلام شیوه لقب دهی ما با شیوه متداول در نزد خلفاء مخلوط شد و با افزون پیشوند یا پسوند السلطان، السلاطین، السلطنه، المملکه، الملک، الدوله، وزیر، حضور، دفتر، دیوان، سالار، سردار، لشگر، خان، باشی و غیره به انواع واژه ها قطار عظیمی از القاب غیرروحانی (درباری و لشگری) ایجاد می شد. این خود یک موضوع تاریخی در خورد بررسی است که جا دارد از دوران هخامنشی تا دوران ما بررسی شود و یکی از مظاهر تفرقه طبقاتی و وجود سلسله مراتب دولتی است و در موارد بسیار بسیار محدود ضرورت و توجیه دارد. یاری احمدخان از دوران صدارت عین الدوله «دبیر حضور» یافت و سپس در کابینه مستوفی الممالک ( که به آقا شهرت داشت) وزیر داخله شد و در کابینه صمصام السلطنه (1290) به همین سمت باقی ماند. وزارت داخله به واسطه ارتباطش با تعیین ولات و حکام و در نتیجه کنترل انتخابات مورد توجه شاه و سفارت ها بود و شخص وزیر داخله می بایست آدم مطمئنی باشد که بتوان با او قرار و مدارها را گذاشت. احمد خان به تدریج درزمان مظفر الدین شاه به فرد موثر دربار بدل گردید و دبیر مخصوص و رئیس دفتر سلطنتی شد و «فرمان مشروطیت» به خط اوست. قوام هر جا که مناسب می یافت به این عمل خود سخت می بالید، چنان که گویی مرکب و لیقه و قلم نئین او باعث تحقق وتجسم مشروطیت شده است و نه جنبش و جانفشانی مجاهدان خلق. این یک روانشناسی نمونه وار یک موجود بورکرات است که برای نگارشات خود ارزش آفریننده واقعیت ها و سازنده تاریخ قائل است. از دوران احمد شاه قوام تماما وارد مرکز اصلی سیاست شد و راه او از راه برادرش به تدریج جدا می شو. در حالی که وثوق الدوله خواستار تحکیم قدرت انگلستان بود قوام به دنبال تمایلات شاه روی به آلمان ها و سپس به آمریکائیان دارد. اسناد تاریخی نشان می دهد که هم آلمان و هم آمریکا به این رخنه در قرقگاه خاصه انگلستان علاقه داشتند و عمال آمریکا (به ویژه شوستر) با بذالیت تمام وعد و وعیدهای پخش می کردند. ولی امید به پشتیبانی امریکا یک توهم کوتاه مدت بیش نبود و نقش امریکا در ایران به دنبال بست وبندهای سیاستمداران غربی دوام نیافت. قوام در زمان احمد شاه والی خراسان شد. این دوران با کودتای 3 اوت 1299 شمسی سید ضیاء – رضا خان مواجه شد. سید ضیاء مدیر روزنامه رعد از عمال اینتلیجنس سرویس بود و پدرش سید علی یزدی نیز با این دولت در ارتباط بود. رضا خان را ژنرال بیچراخف از ژنرال های تزاری که خود را به انگلستان فروخته بود به عنوان صاحب منصب قزاقی که در امنیت نظامی کار می کرد معرفی نمود و گویا مخبر تایمز (بنام ریپورتر) او را به دنسترویل شناساند. کلنل محمد تقی خان پسیان رئیس ژاندارمری خراسان به محض کودتا و اعلام عوام فریبانه وتاترال سید ضیاء به مبارزه با اشراف پوسیده و توقیف برخی از آنان، قوام را از خراسان اخراج کرد. کلنل چهار سال در آلمان بود و بر اساس احساس تند ملی گرایانه تا حدی مانند بسیاری امثال خود دچار توهم ژرمانوفیلی شده بود و تصور می کرد که می توان با کمک قیصر از شر تزارها و شاهان انگلیس خلاص شد. رفتار کلنل در آن هنگام که قوام را رانده وخود فرمانروای خراسان شده بود علاقه شدیدش را به ایران و مردم نشان می دهد و به همین جهت در سراسر کشور محبوبیت بزرگی کسب می کند. شهامت و شهادت او بعدها او را به نماد یک سپاهی مردم دوست بدل می سازد و ذکرش را در تاریخ کشور ما جاویدان می گرداند. سید ضیاء الدین مجبور می شود به کابینه سیاه کوتاه مدت خود به دستور ارباب خاتمه دهد و کشور را به سود رضا خان برای مدت بیست سال ترک گوید و به فلسطین برود. قوام که به دستور او محبوس شده بود آزاد و بلافاصله با دریافت لقب جناب اشرف از احمد شاه، رئیس الوزراء می شود. کلنل از به رسمیت شناختن کابینه قوام سر باز می زند و برای اداره ایالت خراسان یک «کمیته ملی» تشکیل می دهد. قوام با یاری کنسولگری انگلیس در مشهد و فئودال های متنفذ این استان نقشه ای به منظور محو کلنل طرح می کند. کلنل در نبرد با فئودال های قوچان به شهادت می رسد و سرش را می برند. عارف می گوید: این سد که نشان سرپرستی است امروز رها ز قید هستی است با دیده عبرتش ببینید این عاقبت وطن پرستی است بدینسان کلنل به دستور قوام و در ایام کشورداری او نابود شد قوام انتقام اخراج وهن آورش را از خراسان از وی کشید. انتقام به رسمیت نشناختن کابینه اش را کشید. قوام کارشناس اقدامات مزورانه و خونین که در اصطلاح امروزی «سیاه» بازی های چرکین Dirty Tricks نام دارد بود و از دست زدن به چنین جنایاتی ابا نداشت. ولی وی به ویژه پس از شهریور 1320 بارها درمجالس دوستان و ارادتمندان خود «سوگند یاد کرد» که در قتل کلنل بی گناه است و این ثمره بی باکی ابلهانه خود اوست و او هرگز نمی خواسته است که چنین بشود. این اوج سالوسی سیاستمداران وابسته ایرانی است که انگشتانشان خون آلود و مژگانشان اشکبار است. ولی مردم ایران قتل پسیان را هرگز بر قوام نخواهند بخشید. چه اندازه برای نگارنده موجب تاسف شد که به هنگام تصفح کتب مختلف در جستجوی زندگی قوام سری هم به لغت نامه دهخدا زدم. متاسفانه این اثر ارجمند که نام دو ادیب نامی و محترم ما یعنی دهخدا و دکتر معین در پشت جلد آن نقش است از زندگی طولانی سیاسی قوام تنها حوادث دوران پس از جنگ دوم جهانی یعنی جنبش آذربایجان را برگزیده و قوام را با چهره یک «سیاستمدار کبیر» که توانسته است تمامیت کشور ما را نجات دهد نشان داده است یعنی جعلیات دربار و ساواک در این کتاب جلیل تکرار شده است. باری در سال 1301 شمسی قوام برای بار دوم رئیس الوزراء شد. ولی این بار حامیان قوام ضعیف شده بودند و نتوانستند او را در قبال عروج پیش گیری ناپذیر سردار سپه که وزیر جنگش بود حفظ کنند. وزیر جنگ نخست وزیر را عقب زد و خانه نشین کرد و مهام قدرت استبدادی را ابتدا به بهانه جمهوری و سرانجام با عنوان علنی سلطنت به دست گرفت و احمد شاه را به عنوان آخرین قاجار از ایران راند. احمد شاه که گاه به ژرمانوفیلی و گاه به یانکوفیلی تن در داده بود خود را تکیه گاه قابل اعتماد لندن نشان نداد. تاریخ نویسان کنونی به علت بی خبری از اسناد سرویس های جاسوسی و آرشیوهای محرمانه وزارت خارجه ها، از بسیارچیزها بی خبرند. حتی درباره سیاستمدار اوائل سده نوزدهم، تالیران، تنها برخی اسناد منتشره در 1933 صد سال پس از مرگ او گوشه های مهمی از فعالیتش را برملا کرد. شاید از عواقب انقلاب بهمن به تدریج بر ملا شدن آن اسنادی باشد که در دوران امیر انتظام ها و بنی صدرها از اختیار دولت ایران خارج نشده است. ما هنوز باید منتظر بر ملا شدن اسناد محرمانه کشورهای امپریالیستی باشیم تا برخی از فعل و انفعالات را بهتر درک کنیم. اما اگر بخواهیم از منطق « جعبه سیاه» Blackbox استفاده کنیم و دود را علامت آتش و «بعره را علامت بعیر و نعره را علامت شیر» بدانیم می توانیم درباره «تغییر رژیم» در ایران حدس هایی بزنیم. روی کار آمدن سردار سپه گویا پیروزی جناح نظامی جاسوسی انگلستان مانند ژنرال دنسترویل، ژنرال آیرونساید، ژنرال ماله سون و ژنرال دیکسون و امثال آنست. ظاهراٌ وزارت خارجه انگلستان و شاید « اینتلیجنس سرویس » کاندیدهایی از قبیل نصرت الدوله و سید ضیاء الدین را که با آن ها ارتباط داشتند بهتر می پسندیدند. نظامی ها معتقد بودند که باید به دور کشور شوروی که از جنگ دشوار داخلی پیروز بیرون آمده بود، یک « کمربند امنیت » Cordon Samitaire کشید و یک سلسله رژیم های نظامی با ارتش و تسلیحات امروزی و ایدئولوژی ضد کمونیستی به وجود آورد. بدینسان ژنرال مانرهایم در فنلاند، ژنرال پیلسودسکی در لهستان، ژنرال دیدزسی میگلی در رومان، ژنرال مصطفی کمال پاشا در ترکیه، سردار سپه رضا خان در ایران، ژنرال امان ا... میرزا در افغان و ژنرال چان کای چک در چین سرکار آمدند. امان ا... میرزا چون در اصلاحات عجله کرد وافکار عمومی را علیه خود برانگیخت و با شورش «بچه سقا» روبرو شد با زن کشف حجاب شده اش ملکه ثریا از راه ایران گریخت و خانواده نادر شاه سرکار آمدند. لذا رضا خان که بیچراخف او را با تعاریف مثبت به انگلیس ها شناسانده بود، حریف نیرومندی بود و شاه قاجار وسیاستمداران اشرافی اطرافش ابدا قادر نبودند جلوی اعتلاء او را بگیرند. امریکا نیز به احمد شاه فهماند که قادر به کاری نیست. لذا شاه و محمدحسن میرزا ولیعهد عزیمت به پاریس را ترجیح دادند. یکی از افسران وفادار به احمدشاه به او گفت: - اعلیحضرت امر بفرمایند ومن فورا سردار سپه را توقیف و به جوخه آتش می سپرم. شاه در جوابش گفت: - جد ما شاه شهید مردی به نام میرزا تقی خان را که بسیار سرکش بود کشت. تا امروز هم همه می گویند اگر میرزا تقی خان زنده می ماند ایران گلستان می شد. حالاسردار سپه هم ادعای اصلاحات دارد. اگر من او را نابود کنم منهم باید مانند جد مرحومم تا قیام قیامت ملامت بشنوم. خیر لازم نیست. این « اپیزود » موثق است. از خود احمد شاه در پاریس شنیده شده است. البته پاسخ احمد شاه به افسر وفادار «سیاستمدارانه» بود. او می دید که امریکا قادر به دفاع از او نیست و انگلستان از رضا خان به سختی حمایت می کند وهمسایه شمالی نیز در وضعی نیست که بتواند در ایران به تحولی کمک کند و تازه اگر هم بتواند به قاجار کمک نخواهد کرد. لذا صلاح خود را در عدم مقاومت دانست و این « استدلال» را برای توجیه خود تراشید. با تغییر رژیم احمد خان، قوام السلطنه به سراغ چای کاری و ملکداری رفت. قوام پیری 71 ساله بود که «از مدد بخت سازگار» کامی که از خدا می خواست میسرش شد و رضا خان در اثر همکاری نزدیک با هیتلر مجبور شد ایران را ترک کند. آلمان نازی در واردات ایران مقام اول را داشت و به وسیله دکتر لیندن بلات امور مالی ایران را «میلسپووار» اداره می کرد و ژنرال کاناریس درایران شبکه مایر – شولته و حزب وابسته «کبود» را به وجود آورده بود. استنباط غریزی نگارنده اینست که این نزدیکی تمام رژیم های نظامی گرداگرد شوروی به هیتلر، جزء سیاست تدارک جنگ دوم علیه اتحاد شوروی بود که چمبرلن و دالادیه بدان دلبستگی فراوان داشتند. ولی بعید به نظر می رسد که رضا خان، علی رغم انگلستان چنین بی احتیاطی را روا داشته باشد. سیر حوادث چمبرلن را با شکست مواجه کرد. چرچیل به سیاست مقاومت علیه هیتلر (به قصد تضعیف او و با این اندیشه که بعدها از آلمان ضعیف شده علیه شوروی استفاده کند) اعتقاد داشت. لذا انگلستان در مقابل منطق دولت شوروی دائر به همکاری نزدیک رضا خان و هیتلر هیچگونه دلیلی نمی توانست ارائه کند. آنتونی آیدن وزیر خارجه چرچیل ضمن اعلامیه ای اعتراف کرد که رضا خان را آن ها «آورده بودند» ولی دیگر از آن ها هم حرف شنوی نداشت. این اعتراف ایدن مانند اعتراف چند سال دیگر او درباره شادمانی از سقوط دولت مصدق واقعاٌ تاریخی است. در شهریور 1320 اتحاد شوروی بر اساس قرارداد1921 و انگلستان خود سرانه وارد ایران شدند. قوام وارد پرمشغله ترین ایام حیات سیاسی خود شد. وی از این ایام تا مرگ سه بار به نخست وزیری رسد. بار اول در سال 1321 به مدت هفت ماه. بار دوم در سال های 1325 – 1327 به مدت یک سال و یازده ماه و بار سوم در 1331 به مدت سه روز. (27 تا 30 تیرماه) هر بار قوام منشا ماجراهای مهمی است. در بار اول میسیون میلسپو را احیاء می کند و به او اختیارات تام داده می شود، پیمان بازرگانی با آمریکا را امضاء می نماید. ژاندارمری را به دست ژنرال آمریکایی شوارتسکپف می سپارد. مواضع آمریکا تحکیم می گردد، ارتش آمریکا بدون کمترین مجوز قانونی با روادید قوام پای در خاک می گذارد. این آغاز پر صلابت سیطره آمریکا در کشور ماست که ده ها سال به طول انجامیده و هنوز ایران به طور نهایی از چنگش نرهیده است. هدف نخست وزیری دو ساله، بار دوم قوام در ظاهر « حل اختلافات » نفت و آذربایجان و توقف نیروهای شوروی در ایران است ولی در واقع قوام در اینجا، به بازی های فریبکارانه وپیمان شکنانه ای دست می زند که تلقین آمریکا، انگلیس و دربار بود و منجر به قطع روابط نزدیکی با اتحاد شوروی شد، هیئت حاکمه در ایران هرگز به استقرار این روابط طبیعی با یک دولت مترقی انقلابی تمایلی نداشتند و حال آن که هم گذشته نشان داد و هم آینده حتما نشان خواهد داد که ایران می تواند از دوستی برابر حقوق و مبتنی بر صرفه متقابل با شوروی استفاده های عظیم ببرد و به یک کشور صنعتی مقتدر و مستقل بدل گردد. این منطق بی امان تاریخ طی دو دهه آینده راه خود را علی رغم هر مشکلی خواهد گشود. قوام در کنار گسستن روابط با همسایه شمالی دست به اقدامات ارتجاعی و تحریک آمیز و ضد دمکراتیک متعددی زد مانند ایجاد حزب مصنوعی «دمکرات ایران» و تصرف مجلس 15 به رسمیت شناختن اتحادیه ارتجاعی عشایر جنوب اعلام حکومت نظامی در خوزستان برای سرکوب جنبش نیرومند نفتگران، قبول خود مختاری فارس برای مقابله با آذربایجان تحت عنوان موافقت نامه نهضت ملی، اعدام 760 تن در آذربایجان، سرکوب خونین جنبش کرد و اعدام خانواده قاضی، سرکوب بی امان جنبش های کارگری و دهقانی در سراسر ایران، وام گیری مشروط از آمریکائیان( بانک بین المللی ترمیم و توسعه) قبول موجی از مستشاران ،مریکایی به صورت میسیون نظامی، قرارداد خرید اسلحه ، بازداشت هزارها تن ، لغو قرارداد با شوروی در مورد نفت شمال. ولی دربار و ستاد ارتش رزم آرا که قوام را به علت «یانکوفیل» بودنش نمی پسندیدند با همه این جنایات او را به تسلیم طلبی در قبال جنبش ملی آذربایجان و کردستان و نزدیکی به شوروی منتسب می کردند و سرانجام در زمستان 1327 وی ناچار شد از نخست وزیری دست بکشد و به اروپا برود. در سال 1328 مکاتباتی بین قوام و شاه انجام می گیرد که جالب است. مثلی است معرفی که « دیگ به دیگ می گوید رویت سیاه سه پایه می گوید «صل علی» پس از حوادث سرکوب جنبش آذربایجان وکردستان و قوام السلطنه به فرانسه سفر می کند ودر اسفند 1328 نامه هایی بین او و دربار محمد رضا شاه رد و بدل می شود. قوام شاه را از دستبرد به قانون اساسی (البته فقط به خاطر منافع زمره خودش) بر حذر می دارد. محمد رضا که جاده استبداد خود را هموار می ساخت، از این نامه بدش می آید و به حکیم الملک پاسخ آن را دیکته می کند. علی وثوق فرزند وثوق الدوله در کتاب «چهارفصل» این نامه ها را می آورد. حکیم الملک از قول شاه به دزدی و رشوه خواری و سوء استفاده های قوام از جواز فروشی در مورد گندم و برنج و اندوختن میلیون ها اشاره می کند. قوام از خود مدافعه می نماید و بر عکس به زمین خواری و سوء استفاده های کلان پهلوی از «املاک واگذاری» اشاره می نماید و هر دو نیز لااقل در این مورد کاملا راستگو هستند. قوام می نویسد: «می فرمایید (یعنی شما اعلیحضرت پهلوی) مردم به خوبی واقف هستند چه کسانی در مدت حکومت خود میلیون ها اندوخته ذخیره کرده (یعنی قوام) و چه اشخاصی نیز میلیون ها در راه رفاه عموم صرف نموده اند.(یعنی من، پهلوی) و درجای دیگر نیز اشاره به جواز فروشی و رشوه خواری فرمودند...» سپس قوام را از خود دفاع می کند که ابداٌ ذخیره ای در بانک ها ندارد و جوازها را هم دوستان «حزب دمکرات ایران» به خاطر پیشرفت سریع این حزب و به حساب حزب خریده اند و ربطی به او ندارد و می افزاید: « این که می فرمایید چه اشخاص میلیون ها در را رفاه عمومی صرف نموده اند، از این قسمت هم خود مردم می دانند که این میلیون ها را خود(یعنی خود پهلوی ها) دارا بوده اند یا از اموال و املاک مردم فقیر و غنی این مملکت اندوخته و بعد که حفظ آن اموال غیر مقدور شد( یعنی بعد از سقوط رضا شاه و واگذاری املاک او به دولت) مقداری از آن را بچه مصارفی رسانده اند؟» شهادت آقایان در حق هم معتبر است و جالب است که آن دزد تاجدار، این دزد بی تاج را بار دیگر در سال 1330 با «فرمان جهان مطاع ملوکانه» به نخست وزیری می رساند. علی وثوق در توصیف عمویش (احمد قوام) می نویسد: خاصه بی اعتنایی، استبداد رای و لجاجتش که در موارد عادی بروز می کرد در مقایسه با روش رجال هم زمانش ... مورد قبول عام نبود. به نظر می رسد که قوام دیگر از صحنه رفته است ولی تناقضات امریکا و انگلیس بر سر نفت جنوب ادامه یافت و یک بار دیگر در 27 تیر 1331 قوام با شعار «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» پس ازاخذ دستور از هندرسن سفیر امریکا پس از آن که مجلس به اختیارات دکتر مصدق رای نمی دهد و وی مجبور به استعفاء می شود، نخست وزیر می شود. دراثر آتش گشودن به روی جنبش اعتراضی 30 تیرماه 1331 مردم در دفاع از مصدق و شکست اقدام دولت، قوام در محیط ننگ و سرشکستگی مجبور به استعفا می شود. این سقوط سخت به سقوط برادرش شبیه است: به همان اندازه خفت آمیز و بی برو و برگرد. چهره قاتل پسیان یک بار دیگر کراهت خود را نشان داد و خلق مشت درشت خود را به تارکش کوبید، مرتجع 80 ساله این بار برای ابد به زباله دان تاریخ افتاد. امید است عصر این دینوزورهای سیاسی در مقیاس جهان ما به تدریج به سر آید. به هر جهت زندگی رنجبار، هراس آلود و حرمان زده ما در سایه تاریک آقایی به ظاهر بی زوال این اراذل گذشت. آن ها پیروزمندان و ما شکست خوردگان تاریخ بودیم.

لينک ثابت |جمعه 27 اردیبهشت1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


جهان بانو مهد علیا

نويسنده : نوید نقی گنجی


               جهان بانو مهد علیا

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

تهران - مسجد شاه

1290 هجری قمری

1220 هجری قمری

بیوگرافی و زندگینامه

جهان خانم فرزند محمدقاسم خان قاجار قوانلو در 1220ق متولد و در 15 سالگي به حكم فتحعلي شاه و بنابه وصيت آقامحمدخان قاجار به عقد محمدميرزاي وليعهد درآمد. حاصل اين ازدواج 2 فرزند يكي دختر به نام عزت‏الدوله و ديگري پسري به نام ناصرالدين ميرزا بود كه از سوي محمدشاه به وليعهدي برگزيده شد. پس از فوت محمدشاه قاجار، جهان خانم كه در تهران بود تا رسيدن فرزندش از تبريز به تهران قدرت را در دست گرفت و طي نامه‏اي به حكام ولايات اعلام كرد كه تا رسيدن ناصرالدين شاه به تهران او حكومت مي‏كند. فرامين اين دوره با مهر وي تأييد مي‏شد. عبارت يكي از مهرهاي وي چنين است : « شه جم نگين را مهين مادرم». او بلافاصله پس از در دست گرفتن قدرت، حاج ميرزاآقاسي را از صدارت بركنار و به انتخاب خود صدراعظمي برگزيد. پس از به سلطنت رسيدن ناصرالدين شاه جهان خانم ملقب به مهدعليا شد و در دربار، صاحب قدرت بسيار بود. ليدي شيل، همسر وزرمختار انگليس در ايران پس از املاقات با مهدعليا چنين ترسيم مي‏كند: « او خيلي باهوش است و در اغلب امور مملكتي دخالت دارد... مادر شاه از من سوالات متعددي درباره ملكه [ويكتوريا] نمود و ازجمله مي‎خواست بداند كه او چگونه لباس مي‎پوشد و چند پسر دارد. از من خواست تصويري از ملكه را به او نشان دهم ولي من از اينكه تصويري از ملكه را به همراه نداشتم خيلي متأسف شدم. مادر شاه در ضمن در مورد وضع تئاتر در انگلستان نيز خيلي كنجكاوي كرد.» مهدعليا نتوانست با داماد خود اميركبير رابطه مناسبي برقرار كند و دربار ناصري، عرصه مطلوبي براي جولان اين دو نبود چرا كه هر دو خواهان آن بودند كه از اقتدار شاهانه استفاده كنند. اين منازعه تا پايان صدارت امير ادامه داشت و سرانجام تدابير مهدعليا بود كه حكم مرگ امير را صادر كرد. او در نامه‎اي خطاب به شاه كه عازم نخستين سفر خود به فرنگستان بود نوشت : « خداوند عالم ان شاءالله وجود مبارك شما را از جميع بليات حفظ كند. اين روزها ديگر رسيدن انزلي و نشستن به دريا نزديك است همه را به گرفتن ختم و دعا مشغولم، ان شاءالله به شما خوش خواهد گذشت، از تماشاها و سياحتها، ولي ان شاءالله به فراموشخانه تشريف نخواهيد برد اگر ببريد شير هشت ماه داده را حلال نخواهم كرد. ان شاءالله فراموش نخواهيد كرد». جهان خانم مهدعليا در سال 1290هـ . ق. در تهران درگذشت. شاه در اين خصوص نوشت : « امروز معلوم شد كه بيچاره والده ما اوقاتي كه من برلن بودم فوت شده‎اند و نعش هنوز در مسجد شاه است... دود از كله آدم برمي‏خيزد انا لله و انا اليه راجعون...»

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


امير نظام گروسي

نويسنده : نوید نقی گنجی

امير نظام گروسي

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

كرمان

1317 شمسي

1236 شمسي

بیوگرافی و زندگینامه

امير نظام ـحسن علي خان گريسي در سال 1236 در شهر بيجار به دنيا آمد . امير نظام در اوايل سلطنت ناصر الدين شاه به اتفاق سلطان مرا د ميرزا حسام السلطنه به دفع فتنه حسن خان سالار مامور گشته و بعد از فراغت از آن با در جه سر تيپي مامور تسخير هرات گشت وسپس با دو فوج گروسي محافظت قلعه هرات را به عهده گرفت .وي بعد از مصالحه في مابين ايران و انگليس به بغداد رفت و بعد به تهران بازگشت و محافظت نظاميه داراالخلافه را عهده دار شد . وزير مختاري دربار دولتين فرانسه و انگليس به وي سپرده شد و از راه استانبول عازم پاريس و لندن گرديد و پس از هفت سال و انجام تحصيلات زبا ن فرانسه به تهران مراجعت كرد . او يك سال در تهران بود و پس از آن مامور سفارت استانبول شد .وي به تهران مراجعت كرد و به وزارت فوايد عامه منصوب شد .امير نظام درمسافرت اول ناصرالدين شاه به فرنگ التزام ركاب بود و پس از ان ماموريت هاي ديگري به عهده وي قرار گرفت كه شايستگي خود را در آنها نشان داد . در اواخر صفر 1309 به تهران احضار و به حكمراني ايالتي سمت پيشكاري مملكت آذر بايجان به خدمت محمد علي ميرزا وليعهد به آذربايجان رفت. اميرنظام در سال 1317در شهر كرمان بدرود حيات گفت. والدين و انساب : امير نظام ـحسن علي خان گروسي در سال 1236 در شهر بيجار به دنيا آمد . وي يكي از امرا و حكام بزرگ عهد قاجار است كه پدر در پدر رياست ايل و حكومت ولايت گروس را داشته اند . زمان و علت فوت : امير نظام گروسي پس از انجام ماموريت در آذربايجان در سال1317 در شهر كرمان بدرود حيات گفت و او را در ماهان در بقعه اي كه خود در زمان حيات آماده كرده بود به خاك سپردند . مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : امير نظام در سال 1265 و اوايل سلطنت ناصر الدين شاه به اتفاق سلطان مرا د ميرزا حسام السلطنه به دفع فتنه حسن خان سلار مامور گشته و بعد از فراغت از آن با در جه سر تيپي در سال 1272 به اتفاق حسام السلطنه مامور تسخير هرات گشت و سپس با دو فوج گروسي محافظت قلعه هرات را به عهده گرفت . درسال 1273 بعد از مصالحه في مابين ايران و انگليس به بغداد رفت و در سال 1274 با دو فوج گروسي به تهران احضار و محافظت نظاميه داراالخلافه را عهده دار شد . در سال 1275 وزير مختاري دربار دولتين فرانسه و انگليس به وي سپرده شد و از راه استانبول عازم پاريس و لندن گرديد و پس از هفت سال و انجام تحصيلات زبا ن فرانسه درسال 1283به تهران مراجعت كرد . او يك سال در تهران بود و پس از آن مامور سفارت استانبول شد .وي در سال1289 به تهران مراجعت كرد و به وزارت فوايد عامه منصوب شد .امير نظام در سال 1291 و در مسافرت اول ناصرالدين شاه به فرنگ التزام ركاب بود و پس از ان ماموريت هاي ديگري به عهده وي قرار گرفت كه شايستگي خود را در آنها نشان داد . در اواخر صفر 1309 به تهران احضار و به حكمراني ايالتي سمت پيشكاري مملكت آذر بايجان به خدمت محمد علي ميرزا وليعهد به آذربايجان رفت. مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : امير نظام ـحسن علي خان گروسي در سال 1236 در شهر بيجار به دنيا آمد . امير نظام در اوايل سلطنت ناصر الدين شاه به اتفاق سلطان مرا د ميرزا حسام السلطنه به دفع فتنه حسن خان سالار مامور گشته و بعد از فراغت از آن با در جه سر تيپي مامور تسخير هرات گشت و سپس با دو فوج گروسي محافظت قلعه هرات را به عهده گرفت .وي بعد از مصالحه في مابين ايران و انگليس به بغداد رفت و بعد به تهران بازگشت و محافظت نظاميه داراالخلافه را عهده دار شد . وزير مختاري دربار دولتين فرانسه و انگليس به وي سپرده شد و از راه استانبول عازم پاريس و لندن گرديد و پس از هفت سال و انجام تحصيلات زبا ن فرانسه به تهران مراجعت كرد . او يك سال در تهران بود و پس از آن مامور سفارت استانبول شد .وي به تهران مراجعت كرد و به وزارت فوايد عامه منصوب شد .امير نظام درمسافرت اول ناصرالدين شاه به فرنگ التزام ركاب بود و پس از ان ماموريت هاي ديگري به عهده وي قرار گرفت كه شايستگي خود را در آنها نشان داد . در اواخر صفر 1309 به تهران احضار و به حكمراني ايالتي سمت پيشكاري مملكت آذر بايجان به خدمت محمد علي ميرزا وليعهد به آذربايجان رفت. اميرنظام در سال 1317در شهر كرمان بدرود حيات گفت. چگونگي عرضه آثار : اميرنظام علاوه بر مديريت و انديشه هاي خردمندانه ،در سبك انشاءو شيوه خط مهارت داشت . خط شكسته وي در عين ملاحت يكي از استوار ترين خطوط تحرير است درحالي كه شكسته است رعايت اصول نستعليق هم درآن رعايت شده است و از آ ن همه درهمي و پيچيدگي كه دامن گير اين خط شده نجات پيدا كرد .

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


دکتر تقی ارانی

نويسنده : نوید نقی گنجی

دکتر تقی ارانی

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

1318/11/14

1282/6/13

بیوگرافی و زندگینامه

نگاهی گذرا به زندگی يک چهره برجسته جنبش کارگری ميهن ما دکتر تقی ارانی يک صد سال پيش در تاريخ 13 شهريورماه 1282 در شهر تبريز ديده به جهان گشود. و در روز 14 بهمن ماه 1318 در دوره سلطنت استبدادی رضاخان بر اثر تضيقات و شکنجه های زندانبانان در بيمارستان زندان مرکزی شهربانی تهران، در اوج خلاقيت علمی و پيکار انقلابی به شهادت رسيد. پدرش ابوالفتح خان ارانی تبريزی (متولد ...؟ درگذشت 1315) کارمند ماليه تبريز بود. مادر او فاطمه آقازاده ( متولد...؟ درگذشت 1325) نام داشت که زنی شجاع، آگاه و از خود گذشته بود. تقی ارانی بخشی از دوران کودکی خود را در تبريز گذرانيد و چهار ساله بود که همراه خانواده (مادر و خواهرانش) به تهران آمد. ابوالفتح خان ارانی نسبت به همسر و فرزندان خود لاقيد بود و با وجود درآمد مکفی توجهی به تامين زندگی خانواده خود نداشت. در نتيجه دوره کودکی تقی ارانی در تهران با دشواری مالی سپری شد. در اين تاريخ تقی ارانی که تنها پسر خانواده بود با مادر و سه خواهر خود به نام های ايران، کوکب و شوکت در محله شيخ هادی زندگی می کرد . دوره کودکی و نوجوانی تقی ارانی مصادف است با يکی از پر فراز و نشيب ترين دوره های تاريخ ايران . که بی شک اين اوضاع پرتحول سياسی در روح حساس او و هم چنين تربيت فکری او نقش مهمی داشته است. تقی ارانی شش ساله است که مادرش او را در مدرسه ابتدايی شرف مظفري(بعدها شرف) نام نويسی می کند. با وجود اين که تقی ارانی آموختن زبان فارسی را دو سال پيش از اين در تهران آغاز کرده بود، - زيرا که در نزد خانواده ارانی فقط به آذری صحبت می شد. شاگرد باهوش و با استعدادی است، به گونه ای که از همان آغاز توجه معلمين و هم شاگردی ها را به خود جلب می کند. تقی ارانی محصلی است آرام، با جثه ای کوچک که در درس و مشق همواره حاضر جواب است. تنها مانعی که در درس و بازی با همسالان گاهی نمود پيدا می کند، نزديک بينی شديد تقی ارانی خردسال است، که تا آن زمان به اين امر پی نبرده بودند. بلکه در سن شانزده سالگی موقعی که در دارالفنون تحصيل می کرد، با دريافت عينک پنس از اين مشکل رهايی يافت. از هم شاگردی های تقی ارانی که اتفاقا در همسايگی او می زيستند، می توان دو تن را نام برد که تا پايان زندگی نيز يار و همراه او بودند. يکی احمد امامی است که بعدها در برلن نيز با دکتر ارانی بود و نزديک ترين دوست وی محسوب می شد. احمد امامی پزشکی خواند و هم زمان با تقی ارانی تحصيلات خود را پايان برد. و ديگری عبدالحسين حسابي(دهزاد) است که پس از تحصيلات متوسطه به شغل معلمی روی آورد. وی با نام دهزاد در حزب کمونيست ايران فعاليت می کرد. عبدالحسين حسابی از سازمان دهندگان حزب کمونيست ايران بود و به خصوص بعد از ضربات پليس رضاخان به اين حزب بين سالهای 1307 تا 1310 و نابود کردن بخش عمده ای از سازمان های حزب کمونيست ايران، در تجديد سازمان حزب نقش داشت. تقی ارانی پس از به پايان رساندن دوره ابتدايی به مدرسه دارالفنون راه می يابد. در اين مدرسه بود که علايق متنوع او به هنر، ادبيات و زبان های خارجی و علوم نمودار گشت. تقی ارانی در تمام اين زمينه ها طی سال های تحصيل دوره متوسطه شاگردی نمونه بود. او در اين مدرسه زبان های عربی و فرانسه را به خوبی فرا گرفت و همچنين در دروس علوم جديده يا دقيقه که در اين مدرسه تدريس می شد، استعداد زيادی از خود نشان دا. اين در حالی بود که تقی ارانی به دليل عدم توانايی مالی و به قول خودش لاابالی بودن پدر حتی از خريد کتاب درسی نيز عاجز بود و آن ها را از هم شاگردی های خود قرض می گرفت. تقی ارانی جوان در سال 1299 تحصيلات متوسطه را در دارالفنون به عنوان شاگرد نمونه سال در بين ديپلمه ها به اتمام رسانيد و علاوه بر مدرک ديپلم، تشويق نامه ای نيز دريافت کرد. سال های جوانی تقی ارانی نيز سال هايی طوفانی برای ايران و جهان بود. نخستين جنگ جهانی به وقوع پيوست و بسياری از کشورها را به کام خود برد. انقلاب کبير سوسياليستی اکتبر در همسايگی ايران به پيروزی رسيدو تاثير مثبت و آگاهی بخش آن بر بخش هايی از مردم ايران خصوصاْ بر روشنفکران و جوانان چنان زياد بود که پژواک آن را در ادبيات اين دوره می توان بازيافت. بسياری از شاعران ايران به پيشواز اين انقلاب رفته و در مدح آن شعرها و منظومه ها سرودند. در اين سال ها همچنين می توان به مداخله آشکار امپرياليسم انگليس در امور ايران اشاره کرد. تا آن جا که به اشغال کشور توسط نيروهای نظامی انگليس در سال 1297 انجاميد. اين گونه دخالتها در نهايت منجر به تحميل قرارداد ننگين سال 1298 (1919) شد. قراردادی که ايران را به مستعمره انگلستان مبدل ساخت. يک سال بعد کودتای سيد ضياءالدين رضاخان (1299) بوقوع پيوست و نفوذ بيش از پيش امپرياليسم انگليس را در کشور تشديد نموده و از پيدايش استبداد جديدی خبر می داد. علاوه بر اين موارد سال های جوانی تقی اراني، مصادف بود با شکل گيری قيام ها و جنبش های رهايی بخش و دموکراتيک در گوشه و کنار ايران. از آن ميان می توان به قيام شيخ محمد خيابانی در آذربايجان به سال 1299، جنبش گيلان و تشکيل دولت انقلابی به رياست ميرزا کوچک خان جنگلي، قيام کلنل محمد تقی خان پسيان در خراسان در سال 1301 و بالاخره قيام لاهوتی در آذربايجان اشاره کرد. اين جنبش ها از يک سو نتيجه افزايش تضادهای داخلی و دخالت امپرياليست انگليس در امور ايران بود و از سوی ديگر زير تاثير غيرقابل انکار انقلاب کبير سوسياليستی اکتبر در کنار مرزهای کشور به عنوان الگويی برای رهايی قرار داشت. تقی ارانی پرورش يافته در اين طوفان بود و بدون ترديد اين گونه حوادث در تکوين شخصيت وی و گرايش او به مبارزه سياسی در مسير آتی زندگی نقش مهمی بازی کرده است. زيرا او در همان سال ها به همراه ساير جوانان به مناسبت های گوناگون در تظاهرات ضد استبدادی و بر ضد قرارداد ننگين 1919 قعالانه شرکت می کرد. برای نمونه می توان گفت که تقی ارانی برای اولين بار در سن 17 سالگی در تظاهرات سياسی که از طرف دانش آموزان مدارس تهران برگزار شده بود، شرکت جست. بعد از گرفتن ديپلم متوسطه، تقی ارانی با اين اميد که در رشته پزشکی درس خوانده و بتواند از راه طبابت به مردم کمک کند، وارد مدرسه طب تهران شد، اين مدرسه در واقع تنها مدرسه عالی در آن زمان محسوب می شد. تقی ارانی تنها يک سال در مدرسه طب درس خواند و عواملی چند باعث شد که مسير زندگی او تغيير کرده و برای ادامه تحصيلات عالی راهی اروپا بشود. تقی ارانی برای انجام تحصيلات دانشگاهی در سال 1301(1922) به آلمان رفت و در دانشگاه شهر برلن به مدت شش سال به تحصيل پرداخت. رشته اصلی تحصيلی او شيمی بود که آن را با ارايه تزی با عنوان خواص احياء کننده اسيد هيپوفسفريک بر روی مواد آلی در اواخر سال 1928 با درجه دکترا به پايان رساند. رشته های ديگر تحصيلی تقی ارانی عبارت بودند از فيزيک، تکنولوژی و شيمی صنعتی که امتحانات اين رشته ها را نيز با موفقيت به پايان برد. سالهای اقامت تقی ارانی در آلمان، سال های رشد، شکوفايی و آبديدگی يک انديشمند و انقلابی واقعی است. تقی ارانی در اين زمان طی دوره اقامت هفت ساله خود در برلن پايتخت جمهوری وايمار، و زير تاثير جنبش کارگری آلمان که در آن سال ها رو به رشد بود قرار گرفت و به جهان بينی مارکسيسم گرايش پيدا کرد. جنبش کمونيستی در آلمان طی سال های دهه بيست يکی از قدرتمندترين جنبش های کارگری در جهان به شمار می رفت. شخصيت هايی چون کارل ليب کنشت و روزا لوگزامبورگ در بوجود آمدن اين جنبش نقش بسزايی بازی کرده و در اين راه جان باخته بودند. هيچ عرصه ای از شعر و ادبيات گرفته تا موسيقی ، نقاشي، نمايشنامه نويسی و تئاتر و حتی ورزش و غيره در جامعه آلمان وجود نداشت که اثر انگشت کمونيست ها را برخود نداشته باشد. طبيعتاْ اين جنبش بزرگ که سرود برابری و برادری ملت ها را می خواند، برای جوانی که از جامعه ای نيمه فئودالی و نيمه مستعمره چون ايران برخاسته و شاهد پيکارهايی خونين و نافرجام مردم کشورش بود، جذابيت و کشش فوق العاده ای داشت و راه های نوينی را در مسير پيکار و عمل انقلابی به روی او می گشود. تقی ارانی از همان ابتدای مرود به برلن به مطالعات علمي، سياسی و اجتماعی وسيعی دست زد. او به فراگيری آثار کلاسيک های مارکسيسم پرداخت و با بنيان های نظری فلسفه علمی آشنايی يافت. در نتيجه اين مطالعات و درک ضرورت مبارزه انقلابی برای غلبه بر عقب ماندگی جامعه نه تنها به فعاليت سياسی و انقلابی روی آورد، بلکه خود دست به قلم برد و به عنوان يک مارکسيست ژرف انديش آثار گوناگونی در زمينه های روانشناسي، ماترياليسم ديالک تيک، علوم تربيتی و تجربی به رشته تحرير درآورد. دکتر تقی ارانی در عرصه ترويج فلسفه مارکسيستی استعداد شگرفی از خود نشان داد. و آثاری که منتشر کرد سهم معينی در پرورش کادرهای جنبش کمونيستی ميهن ما دارد. تنها کافی است که به کتاب هايی مانند پسيکولوژي، عرفان و اصول مادي، ماترياليسم ديالک تيک اشاره شود. دکتر تقی ارانی در زمينه اشاعه فلسفه علمی مارکسيستی (ماترياليسم ديالک تيک) نه تنها از پيشگامان آن در ايران بلکه در خاور ميانه به شمار می آيد. حجم مطالبی که او در زمينه های مختلف نوشته است، نشان می دهد که دکتر ارانی چقدر در عرصه مطالعات آثار کلاسيک های مارکسيسم و همچنين علوم اجتماعی زمان خود پر خوانده و با استعدا بوده است. از ديگر موضوعات مربوط به زندگی تقی ارانی در برلن مبارزه و فعاليت انقلابی او در ميان مهاجرين و دانشجويان ايرانی مقيم اين شهر است. او علاوه بر ارتباط و همکاری با محفل کمونيست های ايرانی در برلن، در سازمان دهی مبارزه با استبداد رضاخان پيش از آن که به سلطنت برسد، در ميان مهاجرين و آزادی خواهان فعال بود. که تبلور آن را در شکل گيری فرقه جمهوری انقلابی ايران پيش از اعلام پادشاهی رضاشاه می بينيم که دانشجويان کمونيست ايرانی مقيم اروپا مبتکر آن بودند. تقی ارانی علاوه بر فعاليت مخفی سياسي، در ميان دانشجويان فعاليت صنفی هم داشت و آن ها را برای مدتی نمايندگی می كرد. در اين زمان دانشجويان ايرانی در شهر برلن تشكيلاتی به نام انجمن ايران داشتند، كه بر طبق قوانين جمهوری وايمار به ثبت رسيده بود. تقی ارانی برای يك دوره رئيس اين انجمن بود. تقی ارانی هم چنين در برلن به فعاليت مطبوعاتی روی آورد و از ابتدای ورود خود به اين شهر با مجلات و روزنامه های مختلف همكاری می كرد. اين همكاری مطبوعاتی تا مراجعت او به نحو پيگيری ادامه داشت. دامنه و حيطه كار نويسندگی تقی ارانی نيز گسترده بود و از نوشتن مقالات علمی (به ويژه شيمي) تا مباحث ادبی و زبانشناسی را در بر می گرفت. علاوه بر اين تقی ارانی شعر هم می سرود كه ما از دو قطعه از آن ها كه در اوايل دهه بيست ميلادی در مجله آزادی شرق منتشر شده است، اطلاع داريم. وی فعاليت مطبوعاتی خود را با مجله آزادی شرق در برلن آغاز كرد. و اولين مقاله و قصيده بلندی را كه سروده بود در همان ماههای اول ورود به اين شهر، در آن مجله به چاپ رساند. از آن جا كه تناوب انتشار مجله آزادی شرق منظم نبود، به همكاری با مجله ايرانشهر به مديريت كاظم زاده ايرانشهر كه صاحب يك كتاب فروشی با همين نام در مركز برلن بود، پرداخت. تا اين كه در سال 1924 تقی ارانی و تعدادی از دانشجويان تصميم گرفتند خود مجله ای با عنوان نامه فرنگستان منتشر كنند. اسامی برخی از دانشجويانی كه در انتشار اين مجله نقش داشتند عبارت بودند از تقی اراني، غلامحسين فروهر، حسن نفيسي، احمد فرهاد، مشفق كاظمی و مرتضی يزدي. متاسفانه انتشار نامه فرنگستان نيز مانند ساير مجلات فارسی زبان در اروپا دوام زيادی نداشت و پس از يك سال و انتشار 12 شماره به دلايل مختلف متوقف شد. از ديگر مجلاتی كه در آلمان چاپ می شد و تقی ارانی در آن قلم زده است، می توان از مجله فنی و ادبی علم و هنر نام برد. اين مجله توسط ابوالقاسم وثوق و به سردبيری سيد محمد علی جمالزاده منتشر می شد. نكته مهمی كه در ارتباط با فعاليت مطبوعاتی دكتر تقی ارانی با مجلات فارسی زبان چاپ آلمان بايد عنوان كرد اين است كه وی نه تنها همكاری قلمی و نگارش با اين دسته مجلات داشت،بلكه از آن رو كه در چاپخانه ای كار می كرد كه اغلب اين مجلات را به چاپ می رساند و همچنين تجربه عملی در كار چاپ و آگاهی وی به چند زبان از اديت كنندگان اين مطبوعات نيز به شمار می رفت. اكثر قريب به اتفاق مجلات نام برده در مطبعه كاويانی جايی كه تقی ارانی شب ها در آن كار می كرد و از اين راه هزينه زندگی و تحصيل خود را تامين می كرد، منتشر می شدند. پيرامون فعاليت مطبوعاتی و نويسندگی تقی ارانی ما در اين جا فقط به اقدامات علنی و آشكار وی در چاپ مقالات علمی و ادبی اشاره كرديم. در حالی كه او با نشريات زيرزمينی مانند بيرق انقلاب كه عليه ديكتاتوری رضاشاه مبارزه كردند، نيز نقش داشت. در كنار اين اقدامات تقی ارانی در برلن در همان چاپخانه كاويانی علاوه بر انتشار كتاب معرفةالروح‌ (عنوان اوليه كتاب پسيوكولوژي) به قلم خود او ، چند كتاب از ادبيات كلاسيك فارسی نيز به چاپ رساند كه برای اغلب آن ها مقدمه ای نيز كه حاكی از شناخت عميق او از ادبيات فارسی و عربی می باشد، نوشته است. كتاب هايی مانند : وجه دين (حكيم ناصر خسرو) يا بدايع الغزليات سعدی از اين جمله اند. ما در اين جا از اشاره به برخی از جنبه های مربوط به زندگی دكتر تقی ارانی مانند تدريس در دانشگاه برلن و غيره صرفنظر می كنيم. زيرا در مطالب ديگر اين ويژه نامه در جای خود مفصل تر به آن ها پرداخته شده است. دكتر ارانی علاوه بر زبان های تركی و فارسی به زبان های عربي، فرانسه، آلمانی و انگليسی نيز آشنايی كامل داشت. شناخت و آشنايی او با اين زبان ها يكی از عواملی بود كه او با برخی از شرق شناسان آلمانی مانند اويگن ميتوخ (Eugen Mittwoch) كه برای دوره ای استاد كرسی شرق شناسی دانشگاه برلن بود و هم چنين فريدريش روزن (Fridrich Rosen) ديپلمات و شرق شناس معروف آلمان كه در سالهای اول جمهوری وايمار برای مدتی وزير امور خارجه آلمان بود، آشنا شده و با آن ها در عرصه های مختلف به همكاری پرداخت. بنا به توصيه اين شرق شناسان دانشگاه برلن در سال 1925 از تقی ارانی برای استادی دانشگاه دعوت به عمل آورد. تقی ارانی از اين تاريخ به بعد به تدريس رشته های زبان های شرقي، علم منطق و سبك شناسی در اين دانشگاه مشغول شد. وی تا زمان مراجعت خود به ايران به كار تدريس در دانشگاه برلن مشغول بود. در پرونده دانشجويی دكتر تقی ارانی در اين باره اشاره هايی در اين ارتباط وجود دارد. بنابر اين می بينيم كه تقی ارانی موازی با تحصيلات دانشگاهی خود در رشته شيمی به عنوان استاد در همان دانشگاه به تدريس اشتغال داشت. درباره موضوع آشنايی دكتر تقی ارانی با زبان های خارجی بايد عنوان كرد كه او در زمينه ترجمه برخی از آثار به زبان فارسی نيز تلاش هايی كرده است. برای نمونه اولين ترجمه مانيفست حزب كمونيست نوشته كارل ماركس و فريدريش انگلس را دكتر ارانی به فارسی ترجمه كرده است. اين امر يكی از موارد اتهام و جرم او در دادگاه جنائی تهران مبنی بر فعاليت اشتراكي(كمونيستي) بود. علاوه بر اين دكتر تقی ارانی چند قطعه شعر نيز از زبان فرانسه به فارسی ترجمه كرده است كه يكی از آن ها يك سرود كارگری است با نام سرود آهنگران. نگاه كنيد به بخش كتاب شناسی در اين ويژه نامه) اشاره به اين موارد توانايی های او را در زمينه زبان های خارجی نشان می دهد. دكتر ارانی تا زمان دستگيری به اتهام فعاليت اشتراكی و متعاقب آن شهادتش، به مدت 15 سال(از 1301 تا 1316) سابقه فعاليت مطبوعاتی و نويسندگی داشت. او در اين مدت كوتاه آثار برجسته و فراوانی انتشار داد كه در زمان خود مورد توجه قرار گرفت. نوشته های دكتر ارانی از قابل توجه ترين آثار دوره استبداد بيست ساله است. او همچنين از پركارترين نويسندگان عصر خود به شمار می رفت. نوشته های دكتر ارانی را در يك نگاه كلی می توان چنين تقسيم بندی كرد: # نگارش های فلسفی و اجتماعي # نگارش های علمی و فنی (در رشته های مختلف علوم) # نگارش های سياسی و اجتماعي # نگارش های اقتصادي # نگارش های ترجمه اي # و همچنين نوشته هايی در زمينه های زبان شناسي، حقوق، شعر و ادبيات و هنر و ... به اين موارد بايد به تلاش های دكتر ارانی در عرصه چاپ كتاب هايی در زمينه ادبيات كلاسيك مانند وجه دين، غزليات سعدی و شرح ما اشكل من مادرات كتاب اقليدس، اثر خيام اشاره شود. وی برای هريك از اين آثار مقدمه و حواشی نيز نوشته است. ولی مهم ترين و برجسته ترين فعاليت دكتر ارانی بنياد نهادن و انتشار مجله دنيا است. او در اين مجله برای نخستين بار به گونه ای علمي، منظم و گسترده به طرح مسايل فلسفی و اجتماعی پرداخت و به تبليغ و ترويج ماركسيسم در ايران دست زد. مجله دنيا در زمان خود منحصر يه فرد بود و در طی دو سالی كه منتشر می شد، تاثير به سزايی در ميان روشنفكران و دانشجويان برجای گذاشت. البته دايره تاثيرگذاری اين مجله تنها به زمان انتشار آن محدود نمی شود، چرا كه مطالب منتشر شده در دنيا پس از فرار رضاشاه و پديد آمدن دوره كوتاهی از آزادی های نسبی و رشد جنبش انقلابي، در پرورش ايدئولوژيك نسلی از انقلابيون و جوانان ميهن نقش بارزی ايفاء كرد. محتويات مجله دنيا در كنار ساير آثار و كتبی كه دكتر ارانی جداگانه انتشار داده بود، دست كم برای دو دهه از آثار مرجع كمونيست های ايرانی در زمينه آشنايی با ماركسيسم و فلسفه ماترياليسم ديالكتيك به شمار می رفت. دكتر ارانی هم زمان با كار بزرگ انتشار مجله دنيا به سازمان دهی و كار انقلابی در ميان روشنفكران، جوانان و دانشجويان پرداخت. اين تلاش ها در واقع برای احياء حزب كمونيست ايران بود كه مدتی پيش از اين تاريخ بر اثر پيگردهای شديد پليس و ضرباتی كه رژيم استبدادی رضاخان به سازمان های آن وارد آورده بود، برای مدتی فعاليت آن متوقف شده بود. دكتر ارانی با فعاليت خود در بين جوانان و دانشجويان درصدد برآمد كه با ياری همفكران خود، و با جذب مستعدترين دانشجويان برای مبارزه سياسی و تربيت كادرهای آزموده سازمان متشكلی به وجود آورد. از اولين ثمره های اين نوع فعاليت ها، می توان به سازمان دهی چند اعتصاب در محيط های آموزشی و دانشگاه تهران نام برد، كه برخی از اين ها با كاميابی نيز همراه بود. متاسفانه دوره فعاليت انقلابی دكتر ارانی در ايران بسيار كوتاه بود. اداره آگاهی شهربانی رژيم ديكتاتوری در نيمه دوم ارديبهشت ماه1316 با دستگيری دكتر ارانی و ياران و شاگرد وی مانع از فعاليت های روشنفكرانه او شد. جريان دستگيری و محاكمه دكتر ارانی و ياران او كه در تاريخ ميهن ما تحت عنوان گروه پنجاه و سه نفر معروف گشته است، خود نشان دهنده عجز و ناتوانی رژيم مستبد رضاخان در مقابله با انديشه های مترقی و انسان دوستانه كمونيست های ايرانی است. دستگاه پليس رژيم هر چند توانست با ضربه زدن به پيكر جنبش انقلابی ايران و دستگيری اعضاء 53 نفر و رهبر آن دكتر تقی ارانی و محكوم نمودن آن ها در بی دادگاه های خود، برای مدتی سكوت گورستانی به جامعه تحميل كند، ولی با وجود اين دكتر ارانی و ياران و شاگردان او درون سياهچال ها نيز دست از مبارزه نكشيدند و خود را برای نبردهای آتی و سرنوشت ساز آماده می كردند. بدون شك در اين ميان نقش شخصيت برجسته دكتر ارانی و مقاومت قهرمانانه او در زندان نيز در تربيت و آموزش زندانيان سياسی سهم مهمی داشته است. بدين شكل تعدادی از مبارزين انقلابی در درون زندان های رژيم ديكتاتوری آبديده شده و بعدها نقش بارزی در جنبش آزادی خواهانه ميهن و همچنين در بنيادگذاری حزب توده ايران ايفاء كردند. مبارزه ايثارگرانه دكتر ارانی در زندان و نقش ويژه او در ميان زندانيان ساسی از چشم دشمن پنهان نماند. همچنين دفاع جانانه او در جريان محاكمه و دادرسی گروه پنجاه و سه نفر كه در واقع سند محكوميت رژيم استبدادی و قوه قضائيه آن محسوب می شد، رضاشاه و مسئولين زندان را در تصميم خود مبنی بر گرفتن انتقام از دكتر ارانی مصرتر كرد. رژيم استبدادی در شخصيت دكتر ارانی يك رهبر برجسته و يك آموزگار بزرگ و شجاع را می ديد كه می توانست به موقع خود بيرون از زندان و در ميان مردم دشواری های زيادی برای ادامه حيات استبداد سياه ايجاد كند. به همين خاطر به جنايت هولناكی دست زد و با به قتل رساندن دكتر اراني، جنبش انقلابی ميهن ما را از يك مبلغ و مروج بزرگ و محبوب محروم كرد. به دستور رضاشاه و رئيس شهربانی وقت سرپاس مختاري، دكتر تقی ارانی را در روز 14 بهمن ماه 1318 در بيمارستان زندان مركزی شهربانی تهران به شهادت رساندند. ولی راه ارانی و افكار او را نتوانستند خاموش كنند. اكنون نزديك به شصت و پنج سال از شهادت او می گذرد، اما چهره محبوب دكتر ارانی در قلب های مردم ايران همچنان زنده است و افكار و انديشه های علمی و انقلابی او همچنان راهگشای نسل های نوينی از جوانان و انقلابيون ميهن ما است.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


سپهبد فضل‌الله زاهدي

نويسنده : نوید نقی گنجی

سپهبد فضل‌الله زاهدي

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

شهریور 1342

1272 شمسی در همدان

زاهدي نخست‌وزير به هنگام استقبال از ريچارد نيكسون معاون رياست جمهوري امريكا

بیوگرافی و زندگینامه

فضل‌الله زاهدي فرزند ميرزاابوالحسن خان بصير ديوان در 1272ش در همدان متولد شد. او در جنگ جهاني اول در تيپ قزاق همدان خدمت مي‌كرد و از نيروهاي اعزامي براي سركوب جنگل در گيلان بود. او يكي از ياران رضاخان ميرپنج در امر كودتاي 1299 بود و پس از كودتا به درجه سرتيپي رسيد. زاهدي همچنين در سركوبي سميتقو و شيخ خزعل حضور داشت و به پاس اين خدمات به دريافت نشان درجه 4 ذوالفقار نائل آمد. او به حكومت خوزستان منصوب شد و در دوران سلطنت رضاشاه مصدر مشاغل نظامي چون رياست امنيه (ژاندارمري)، رياست شهرباني و رياست باشگاه افسران بود. زاهدي در 1308 به هنگام رياست امنيه براي سركوبي شورش عشايرفارس به شيراز رفت ولي پس از مدتي مورد سوء ظن شاه قرار گرفت و به همراه نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله والي فارس به تهران احضار و تنزل درجه يافت او مدتي محبوس بود تا اينكه بخشوده و آزاد شد. پس از خروج رضاشاه از ايران، فضل‌الله زاهدي به اتهام همكاري با آلمانها توسط متفقين بازداشت و به فلسطين تبعيد شد و پس از جنگ جهاني دوم به ايران بازگشت و مدتي رياست شهرباني كشور را به عهده داشت. در 1328 به عنوان سناتور انتصابي از همدان به مجلس سنا راه يافت و در 1330 در دولت حسين علاء به وزارت كشور منصوب شد و ارديبهشت 1330 در دولت دكتر مصدق نيز همين سمت را عهده‌دار بود. پس از وقايع تير 1330 بين زاهدي و دكتر مصدق اختلاف پديد آمد از وزارت استعفا داد و از مخالفين مصدق شد مجدداً به سنا بازگشت و پس از انحلال مجلس توسط مصدق در اسفند 1331 بازداشت شد و پس از دو ماه آزاد گرديد اما همكاري خود را با مخالفان دكتر مصدق ادامه داد و بالاخره در 28 مرداد 1332 با همكاري كودتاگران به عنوان نخست‌وزير منصوب شاه دولت دكتر مصدق را ساقط كرد. زاهدي تا فروردين 1334 در مسند كار بود. فضل‌الله زاهدي كه روزي نخست‌وزير محبوب حكومت پهلوي بود بنابه تقاضاي شاه پس از دو سال از نخست‌وزيري استعفا كرد و به حالت تبعيد از ايران خارج شد و به عنوان سفير ايران در دفتر اروپايي سازمان ملل كه مقر در آن ژنو بود به سوئيس رفت. و در سن 71 سالگي در شهريور 1342 درگذشت.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


حبيب الله آموزگار

نويسنده : نوید نقی گنجی

حبيب الله آموزگار

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

فروردين 1359

1269شمسی در اصطهبانات فارس

حبيب الله آموزگار در سنین میانسالی در لباس نظامی

بیوگرافی و زندگینامه

حبيب ‏الله آموزگار در سال 1269ش در اصطهبانات فارس متولد شد تحصيلات مقدماتي خود را تا 12 سالگي در همان منطقه به پايان رسانيد و در سن 16 سالگي به شيراز فرار كرد وادامه تحصيلات متوسطه و عالي خود را در فقه و اصول به پايان رسانيد . همچنين وي سه سال به تحصيل علوم جديد از جمله جغرافيا، رياضيات، تاريخ پرداخت و چون اين دوران مصادف با وقايع مشروطه بود مسئوليت پخش نشرياتي مانند حبل‏المتين (كلكته)، شمس (اسلامبول)، چهره‏نما (مصر) با وي بود آشنايي با نشريات مزبور وسيله‏اي شد تا وي به سوي تهران حركت كند. آموزگار در سال 1287ش به تهران آمد و كار خود را با مصححي نشريه مذاكرات مجلس شوراي ملي آغاز و با تدريس در مدرسه آليانس (درس عربي) و ترجمه مطلب براي نشريات (از عربي به فارسي) و مدير قسمت فارسي و ادبيات عرب مدرسه سيروس ادامه داد . در 1297ش وكلاي شيراز آموزگار را به وزير معارف وقت معرفي كردند وي نيز اورا به رياست مدرسه ادب رسانيد . اين رياست شش سال به طول انجاميد و سپس در كابينه سردار سپه وزير معارف (محتشم‏السلطنه) آموزگار را به رياست معارف فارس انتخاب كرد ، آموزگار خود مي‏گويد: " در اين 2 سال مدارس تاسيس كردم و ورزش را در مدارس معمول كردم " . 1306ش با روي كار آمدن علي‏اكبر داور و تغيير وزارت عدليه به دادگستري ، آموزگار از افرادي بود كه از وزارت معارف به دادگستري منتقل شد ابتدا عضو استيناف اصفهان بود پس از چندي آموزگار درخواست انتقال به تهران كرد كه مورد مخالفت داور قرار گرفت و گويا همين اختلاف باعث مي‏شود كه آموزگار شش ماه انفصال از خدمت بشود و مجددا به مشاغل فرهنگي خود روي مي‏آورد . سال 1310ش مجددا توسط داور به عنوان بازرس قضايي به ديوان كشور دعوت مي‏شود مشاغل وي در اين وزارتخانه تا سال 1329ش داديار ديوان كشور، رئيس اداره رويه قضايي، مستشار ديوان كشور بود ، علاوه بر وزارت دادگستري وي در اداره ثبت اسناد و املاك نيز كه توسط داور تاسيس شده بود فعاليت مي‏كرد . در كابينه حسين علا 1329 ش حبيب‏الله آموزگار به وزارت فرهنگ رسيد اگر چه عمر اين كابينه بسيار كوتاه بود وي معتقد است كه در اين مدت به اعتصاب معلمين كه قبل از به وزارت رسيدن وي شروع شده بود خاتمه داده حقوق آنان پرداخت شده، مدارس مجددا باز شد ، وتحريكات عناصر چپ كه محرك اصلي بودند خنثي گرديد . آموزگار پس از دوره وزارت جزء كميسيون تقسيم املاك سلطنتي بود و همچنين مسئوليت بانك عمران نيز كه در همين راستا بود به وي واگذار شد (1331ش ) . با تشكيل مجلس سنا حبيب‏الله آموزگار در دوره دوم و سوم به عنوان سناتور انتصابي از شيراز به نمايندگي رسيد (اسفند 1332- ارديبهشت 1340ش) در اين مدت علاوه بر سناتوري هر دو هفته يكبار در جلساتي كه در دربار تشكيل مي‏شد توسط حسين علاء شركت مي‏جست . از فعاليت‏هاي عمده سياسي و فرهنگي آموزگار مي‏توان به عضويت وي در حزب جمعيت عاميون ايران (دموكرات) ، عضو جمعيت دفاع ملي (1333ش) ، عضو حزب مليون به رياست دكتر اقبال (1337 ش) اشاره كرد. همچنين فعاليت‏هاي فرهنگي (1290 – 1328 ش) او سردبيري و دبيري چندين نشريه از جمله اطلاعات (1) آفتاب ، صداي ايران، رهنما، علم و اخلاق ، جهان آينده و دموكرات ايران بر عهده وي بوده است . علاوه بر نشريات فوق آموزگار به تأليف و ترجمه كتبهاي بسيار مانند اصلاحات اجتماعي، عالم ارواح، زن در جامعه، فرهنگ آموزگار ، كتب درسي مدارس و .... پرداخته است . و كتاب سياست طالبي را نيز به تشويق استاد خود حاج سيد ابراهيم شيرازي براي اولين بار در ايران به چاپ رسانيد . آموزگار داراي چهار پسر به نام‏هاي جمشيد ، جهانگير ، هوشنگ و كورس بود كه همگي آنها مشاغل مهم كشوري داشتند. حبيب‏الله آموزگار در فروردين 1359ش درگذشت .

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


احمد كسروي

نويسنده : نوید نقی گنجی

 


احمد كسروي

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

1269 شمسي

بیوگرافی و زندگینامه

سيداحمد كسروي تبريزي در سال 1269 شمسي در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتن؛ اما پدرش حاجي ميرقاسم، از ملايي دوري گزيده و به بازرگاني پرداخته بود. سيداحمد فارسي و قرآن و مقدمات عربي را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسي درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كار قاليبافي پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم مي‌داد، آشنا شد. در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارخان و ديگر قهرمانان آزادي شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايي رسيد. از سال 1298 شمسي به بعد كه محمدعلي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهاي عربي و تاليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم مي‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد. در ايامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمدخان شجاع‌الدوله و روسها هر چند روز يكبار مردم آزاده را به دار مي‌آويختند، سيداحمد كتابي به دست آورده در خانه مي‌خواند و مي‌انديشيد. مخصوصاً سياحت نامه ابراهيم بيگ تكان سختي در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد. تا رفته رفته با آزاديخواهان آذربايجان آشنا شد. در تابستان 1293، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيداحمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد، و در همان مدرسه، براي ياد دادن عربي به شاگردان، كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس مي‌خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فراگرفت. در تيرماه 1295، براي اينكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد، به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نياورد از راه عشق‌آباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند. سيداحمد نيز به جمع دموكراتها پيوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور مي‌يافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي مي‌داد. سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند، خياباني و نوبري و چند تن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند. ولي، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت و عثمانيان از تبريز رفتند، سيداحمد با سيدجليل اردبيلي حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در اين ميان، خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298)، و كار كسروي و ياران او با خياباني به دودستگي كشيد و كسروي و همراهان او به ”انتقاديون“ معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردين 1299، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندي در دبيرستان ثروت درس عربي مي‌داد، تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبرالسلطنه هدايت كشته شد. سيداحمد، در تهران، از يكسو با اسپرانتيست‌ها آشنا درآميخت، و از سوي ديگر با سران بهايي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت. كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوام‌السلطنه روي كار آمد؛ ولي درهاي عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مأمور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مأمور عدليه زنجان شد و در آنجا، تاريخ حوادث آذربايجان را، كه در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجله العرفان صيدا (از شهرهاي سوريه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده سالة آذربايجان، به ضميمه مهنامه پيمان، چاپ شد... پس از آن كه کابينه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيري رسيد، سيداحمد به رياست عدليه خوزستان مأمور شد. او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروي عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد. كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن و نوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد؛ و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانشي جهان آغاز گرديد. ابتدا به عضويت انجمن آسيايي همايوني و انجمن جغرافيايي آسيايي و دو انجمن در آمريكا، و، پس از همه، به عضويت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقاله‌اي درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخي فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسيد؛ و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره نيمزبانها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد. پادشاهي خاندان قاجار پايان پذيرفت و رضاشاه به روي كار آمد. كسروي، در آغاز سال 1305، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمه‌هاي جديدالتأسيس انتظامي را داشت كه داور وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام، گفتارها در مهنامه آينده مي‌نوشت؛ و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد و كسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد. در تشكيلات داور، به سفارش تيمورتاش، وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مأمور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نمي‌دادند، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: ”وزارت جليله عدليه بي اجازه حركت كردم“. پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كناره‌جويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسي، بويژه تاريخ و زبان آذربايجان كه از هر باره بستگي به تاريخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به اين زبان نيازمند مي‌ديد و باز، در همان روزها، "كارنامه اردشير بابكان" را از پهلوي به فارسي درآورد. كسروي در پائيز سال 1307، به دادگاه جنايي دعوت و مشغول كار شد؛ در 29 دي ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم و دوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 ، جزو هيئت بازرسي كشور به اراك و همدان و پيرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزويني، كه در تبعيدگاه مي‌زيست، آشنا شد. در اين سفر، هشت هزار نام از نامهاي ديه‌ها و آباديها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد، و از سنجيدن آنها به نتيجه‌هاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت. سال 1308 به پايان مي‌رفت كه منتظر خدمتش كردند. كسروي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينه‌جوييها و بويژه به علت نامه‌اي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد. كسروي، در يك سخنراني كه در يكم آذر 1323 ايراد كرده و به صورت كتاب مستقلي به نام "چرا از عدليه بيرون آمدم؟" چاپ شده است، مي‌گويد: ”جاي بسيار خشنودي است كه در اين كشوري كه رشوه‌خواري و نادرستي از در و ديوارش مي‌بارد، من، كه در عدليه در كانون رشوه‌خواري مي‌بوده‌ام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در اين كشوري كه چاپلوسي و پستي گريبانگير خرد و بزرگ مي‌باشد، من، با همه آميزش كه با چاپلوسان و پست‌نهادان، آلوده خوي آنان نگرديده‌ام. تا اينجا كار و كوشش كسروي بيشتر تحقيق و مطالعه در تاريخ و زبانشناسي بود، و چنان كه ذكر شد، در اين دورشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسي به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغيير كلي در ديد و دريافت او پديد آمد. او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعيه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوق‌العاده يافت و در تهران و شهرستانها پيرواني پيدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پيمان را بنياد نهاد. و در آن ماهنامه، انديشه‌هاي خود را در هر رشته از امور ديني و اجتماعي، با بيان خاص خود و از راههاي گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهريور 1320، به جاي مجله پيمان، روزنامه پرچم را، كه بيشتر جنبه سياسي داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم يكي از جرايد اصولي كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگي و ناپاكي مبرا بود“. اما پس از چندي، پرچم يوميه را هم تعطيل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشين ماهنامه پيمان بود، منتشر كرد. پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاري و پزشك احمدي، به جرم اعمالي كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروي وكالت تسخيري مختاري را پذيرفت و از عهده آن به خوبي برآمد، و مطالبي در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتي در آن دوره تند و جسورانه بود. انتقاد بي پرده و بي پرواي كسروي از برخي عقايد سياسي و مذهبي و برخي از رسالات كوبنده او درباره ادبيات و انديشه‌هاي عرفاني، جمعي را در پيرامون او گرد آورد و گروهي را با وي دشمن كرد. بارها تهديد شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولي او از راهي كه در پيش گرفته بود برنگشت و اگرچه اين دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بي پروا مي‌نمود. ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را مي‌توان چنين خلاصه كرد: 1 ـ از جواني تا آمدن تهران ـ در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه مي‌كند؛ و در صرف و نحو عربي كتاب مي‌نويسد؛ به مطبوعات عربي مقاله مي‌فرستد؛ از اسپرانتو ترجمه مي‌كند و به قيام خياباني خرده مي‌گيرد. 2 ـ از آمدن تهران تا تأسيس مجله پيمان، در اين دوره به تحقيق تتبع مي‌پردازد؛ كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود؛ زبان ارمني و پهلوي را فرامي‌گيرد؛ از ايران و مفاخر ايراني سخن مي‌راند؛ سه جلد شهرياران گمنام را، كه از بهترين آثار اوست، و نيز رساله بيمانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود مي‌آورد؛ در اسامي شهرها و ديه‌ها و در تبار سلسله صفوي تحقيق مي‌كند، تا جايي كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب مي‌نمايد. 3 ـ از تأسيس پيمان تا پايان زندگي ـ در اين مرحله، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي، و به قول خود او، به ”آيين زندگي“ مي‌پردازد؛ مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مي‌نهد. در كتاب آيين و بعد در ورجاوند بنياد، به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينيسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك برمي‌شمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهائيگري و همچنين به برخي معتقدات شيعي مي‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ايراد مي‌گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كا مي‌برد؛ با شعر و شاعري، به معناي متعارف آن، مخالفت مي‌ورزد، رمان‌نويسي و داستانسرايي را كار بيهوده و نابخردانه مي‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد مي‌گيرد، و اغلب احاديث را مجعول مي‌داند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را مي‌گويد و مي كند به راست مي‌دارد. كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره‌هاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي، كه همه مطالب آنها را خود او مي‌نوشت. او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است. كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطيت و گرد آوردن كارهاي اين گردان و رادمردان كوششي ارجمند بود.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


خاندان اقبال

نويسنده : نوید نقی گنجی

خاندان اقبال

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

آذر 1356

1244 هجری شمسی در کاشمر

بیوگرافی و زندگینامه

خاندان اقبال پيشينه تاريخي چنداني ندارد. حاجي ميرزا ابوتراب نخستين فردي از خاندان اقبال است كه تاريخ نام و يادي از او را به حافظه سپرده است. او كه در دوران فعاليت سياسي، اداري و اقتصادي‌اش به القاب « اقبال‌التوليه» و « مقبل‌السلطنه» هم مفتخر شد فرزند عبدالوهاب ترشيزي بود. اين مقبل‌السلطنه احتمالاً در سال 1244ش/ 1282ق در شهر ترشيز (كاشمر فعلي) تولد يافته و پس از حدود 66 سال خورشيدي يقيناً در سال 1310ش/ 1250ق در شهر مشهد درگذشته است. بيشترين فعاليت ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه در عرصه فعاليتهاي اقتصادي و ملكداري بود و در ميان رجال، متنفذان و كارگزاران حكومت در خراسان نفوذ تدريجي ِ قابل اعتمادي به دست آورد. ميرزا احمدخان قوام‌السلطنه كه در واپسين سالهاي عمر سلسله قاجار مدتي حكمران خراسان شد، مهمترين دوستان و نزديكان سياسي ميرزا ابوتراب بود و به همت همين قوام‌السلطنه هم بود كه ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه به عنوان نماينده حوزه انتخابيه ترشيز (كاشمر) در مجلس شوراي ملي دوره چهارم حضور يافت. نمايندگي مجلس شوراي ملي تنها و مهمترين فعاليت سياسي ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه محسوب مي‌شود. درباره تعداد دقيق فرزندان مقبل‌السلطنه اطلاعي نداريم اما مي‌دانيم كه حداقل هفت تن از اولاد او در عرصه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي نام‌آور شدند. اين هفت تن عبارت بودند از : علي اقبال (ميرزا علي خان اقبال‌السلطنه)، عبدالوهاب اقبال، خسرو اقبال، محمدعلي اقبال، احمد اقبال، ايران اقبال و نهايتاً دكتر منوچهر اقبال كه سرآمد خاندان اقبال شد. علي اقبال بزرگترين فرزند ميرزا ابوتراب در سال 1278ش متولد شد و تا 4 شهريور 1351 در قيد حيات بود. علي اقبال نه دوره پياپي (از دوره هفتم تا پايان دوره پانزدهم) به عنوان نماينده در مجلس شوراي ملي حضور داشت. علي اقبال در دوره‌هاي هفتم و هشتم مجلس شوراي ملي به ترتيب از حوزه‌هاي انتخابيه بيرجند (قائنات) و درگز به مجلس راه يافت. در دوره‌هاي نهم و پانزدهم به عنوان نماينده مردم شهر كاشمر در مجلس حضور داشت و طي دوره‌هاي دهم، يازدهم، دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم مجلس شوراي ملي از حوزه انتخابيه مشهد در مجلس شوراي ملي حضور يافت. علي اقبال از نزديكترين دوستان و هواداران ميرزا احمدخان قوام‌السلطنه بود و طي دهه 1320ش از مهمترين كارگردانان مجلس شوراي ملي محسوب مي‌شد. از اوايل دهه 1330ش علي اقبال ديگر در عرصه سياسي كشور نقشي برعهده نگرفت. خسرو اقبال ديگر فرزند ميرزا ابوتراب در سال 1291ش/ 1331ق متولد شده است و گويا هنوز در قيد حيات باشد. خسرو اقبال از اوايل دهه 1330ش وارد عرصه فعاليت سياسي و حزبي شد و با پايه‌گذاري حزب پيكار و تأسيس چند روزنامه حزبي چند سالي در امور سياسي فعال بود. او اواسط دهه 1320ش به تدريج از مسائل و فعاليتهاي سياسي فاصله گرفت و در عرصه‌هاي حقوقي و نهايتاً اقتصادي و تجاري فعاليتهايش را پي گرفت. تا هنگام پيروزي انقلاب اسلامي در امور تجاري و بازرگاني موفقيت چشمگيري پيدا كرد. در آستانه پايان عمر رژيم پهلوي به خارج از كشور رفت و كماكان فعاليتهاي موفق اقتصادي و تجاري‌اش را پي گرفت. عبدالوهاب اقبال در سال 1285ش/ 1324ق متولد شد و در واپسين ماههاي عمر رژيم پهلوي درگذشت. او در دوره 16 مجلس شوراي ملي از حوزه انتخابيه كاشمر به مجلس شوراي ملي راه يافت و از نزديكترين دوستان جعفر شريف امامي بود. عبدالوهاب اقبال مدتي استاندار كرمان بود و چند سالي هم در سمت اميرالحاج به عنوان نماينده دولت ايران در موسم حج به عربستان مي‌رفت. مهمترين سمت اداري ـ سياسي عبدالوهاب اقبال متولي‌گري آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) در قم بود. از تاريخ تولد محمدعلي اقبال ديگر فرزند ميرزا ابوتراب اطلاعي نداريم اما مي‌دانيم كه او در هشتم اسفند ماه 1336 درگذشته است. محمدعلي اقبال وكيل دادگستري بود و در دوره نوزدهم مجلس شوراي ملي از حوزه انتخابيه تون ـ طبس ـ فردوس و گلشن نماينده شد. محمدعلي اقبال در حين نمايندگي مجلس شوراي ملي دارفاني را وداع گفت. احمد اقبال در سال 1297ش/ 1337ق متولد شده است و گويا هنوز در قيد حيات است. احمد اقبال طي همان سالهاي نخست دهه 1320ش به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و به سرعت پلكان ترقي را طي نموده در آن وزارتخانه مقام ارجمندي يافت. بيشترين دوران فعاليت احمد اقبال در وزارت امور خارجه كه تا واپسين زمان عمر رژيم پهلوي به طول انجاميد در نمايندگيهاي سياسي و سفارتخانه‌هاي ايران در كشورهاي مختلف جهان و به ويژه اروپا سپري شد. احمد اقبال سالها به عنوان سفير و وزيرمختار در رأس برخي سفارتخانه‌هاي ايران در پايتختهاي برخي كشورهاي اروپايي نظير چكسلواكي، يوگسلاوي، نروژ و هلند حضوري فعال داشت. ايران (ايراندخت) اقبال نامدارترين دختران ِ ميرزا ابوتراب مقبل‌السلطنه است كه در سال 1289ش/ 1328ق متولد شد و مهمترين فعاليت سياسي ـ اداري او نمايندگي انجمن شهرستان نيشابور و نيز نمايندگي مجلس شوراي ملي دوره بيست و سوم از حوزه انتخابيه گناباد بود. مهمترين و نامدارترين برادران اقبال دكتر منوچهر اقبال بود كه در سال 1287ش متولد شد و در اوايل آذر ماه 1356 درگذشت. او خدمات سياسي ـ اداري‌اش را از دوران سلطنت رضاشاه آغاز كرد و در طول دهه 1320ش بارها شغل وزارت يافت و در اواخر آن دهه استاندار آذربايجان و رئيس دانشگاه تبريز شد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به ترتيب سناتور، رئيس دانشگاه تهران، وزير دربار و نهايتاً نخست‌وزير شد و تا شهريور 1339 در اين سمت اخير باقي بود. از سال 1342 تا هنگام مرگ در آذر 1356 مديرعامل شركت ملي نفت ايران بود.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


ميرزا ابراهيم خان نشاط

نويسنده : نوید نقی گنجی

 

ميرزا ابراهيم خان نشاط

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

اولین دوره مجلس شورای ملی

بیوگرافی و زندگینامه

ميرزا ابراهيم خان نشاط، عضو جامع آدميت و منشي سفارت فرانسه در تهران بود. با آغاز جريان انقلاب مشروطه، به جرگة مشروطه ‏خواهان پيوست و در انجمنهاي مختلف در اين راه به فعاليت پرداخت. او يكي از اعضاي افراطي كميتة انقلاب بود كه در ربيع‏ الاول 1322 تاسيس و اولين جلسة آن در باغ سليمان خان ميكده برگزار شد. كميتة انقلاب يك حركت افراطي مدعي مشروطه ‏خواهي بود كه اقدامات آن در نهايت منجر به انحراف جريان مشروطه شد. از ديگر اعضاي اين مجمع نصرالله خان ملك‏ المتكلمين، سيدجمال واعظ، ابوالحسن شيخ ‏الرئيس. حاجي سياح، سيدمحمدرضا مساوات، ميرزا يحيي دولت‏ آبادي و غيره بودند. از اهداف اين مجمع مخفي “كسب قانون و عدالت و برهم زدن دستگاه ظلم و بيدادگري“ بود. از ديگر محافلي كه او به رفت و آمد در آن مي‏پرداخت انجمني بود كه اعضاي آن را سيداسدالله خرقاني، مجلسي اصفهاني، و سلطان ‏العلماء زواره و شيخ مهدي فرزند آيت‏ الله حاج شيخ فضل ‏الله نوري تشكيل مي‏دادند. ميرزا ابراهيم خان در سال 1324 هـ .ق. به عضويت انجمن مخفي‏اي ديگر درآمد كه شاخه‏اي از انجمن “انصار“ بود رياست اين انجمن برعهده ميرزاعلي خان ارشدالدوله بود. ميرزا علي خان ارشدالدوله بعدها براي بازگشت محمدعليشاه مخلوع تلاش بسيار كرد و در اين راه جان خود را از دست داد. در نتيجة فعاليت در انجمنهاي گوناگون، دولت ايران از سفارت فرانسه خواست تا تكليف ميرزاابراهيم خان را روشن كند چرا كه وي داراي مصونيت بود و تحت پوشش اين مصونيت به راحتي فعاليت سياسي مي‏كرد. در راستاي خواستة دولت ايران، سفارت فرانسه از ميرزاابراهيم خان خواست كه يا دست از فعاليت سياسي بردارد يا استعفاء دهد كه او شق دوم را پذيرفت و از منشيگري سفارت فرانسه استعفاء داد. در جريان تحصن آيت ‏الله حاج شيخ فضل ‏الله نوري در حضرت عبدالعظيم، ميرزا ابراهيم خان به قصد تحريك اطرافيان ايشان ظاهراً به عنوان زيارت به حضرت عبدالعظيم رفت. او به گفتگو با يكي از روحانيان مشغول بود كه مورد تهاجم اطرافيان شيخ قرار گرفت و بهانه خوبي به دست مشروطه‏ خواهان تندرو داد. جرايد و انجمنهاي مشروطه‏ خواه به اين واقعه پرداختند. چند انجمن لايحه به مجلس فرستادند و در اين لاحيه به شرح ماجرا پرداختند: “روز چهارشنبه جناب آقاميرزا ابراهيم خان منشي سابق سفارت فرانسه كه در بعضي انجمنها سمت عضويت دارند و به خلوص وطن‏پرستي از شغل چندين سالة خود استعفاء داده‏اند محض زيارت به حضرت عبدالعظيم مي‏روند. در آنجا با شيخ شاپور مشغول صحبت بودند كه چند نفر از كسان شيخ فضل‏الله با چوب و قداره ريخته و صدمة زياد بر ايشان وارد مي‏آورند و ايشان را مي‏برند خانة شيخ ... در اين صورت تكليف اشخاصي كه به زيارت مي‏روند چيست؟ اعضاي انجمنها و ساير ملت اگر اندكي صبر كنند همين كه كارد به استخوان آنها رسيد تحمل نخواهند كرد...“ ميرزا ابراهيم خان نشاط، كه از مخالفان سرسخت آيت‏الله حاج شيخ فضل ‏الله نوري بود به همراه سيدجمال اصفهاني و ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و محمدرضا مساوات به ملاقات نصرالله خان ملك‏ المتكلمين رفتند و در مورد از ميان بردن شيخ فضل‏الله نوري اعلام آمادگي كردند ولي طرح آنان با مخالفت ملك‏المتكلمين مواجه شد، به اين دليل كه هنوز زمان را مناسب براي اجراي اين امر نمي‏ديد و قتل حاج شيخ فضل‏الله نوري توسط تندرويان عاملي براي توقف حركت خودشان مي‏شود. ميرزاابراهيم خان در جريان فتح اصفهان توسط مشروطه‏ خواهان در محرم 1327، از سوي انجمن مخفي مامور شد تا به همراه مجدالاسلام و صدرالانام و محمدجعفر ميرزا به اصفهان بروند و تحريكات طرفداران محمدعليشاه را خنثي كنند. آنها با لباس مبدل به اصفهان وارد شده، در ابتداي امر دستگير شدند ولي بلافاصله آزاد و موفق به ايجاد رابطه با خوانين بختياري شدند. همكاري با خوانين بختياري تا فتح تهران ادامه يافت و به همين واسطه هر سه نفر در حكومت صمصام‏السلطنه به كار گرفته شدند. ميرزا ابراهيم خان به رياست عدلية اصفهان منصوب شد. وي پس از استقرار حكومت مشروطه. در انتخابات دورة دوم مجلس شوراي ملي به نمايندگي اصفهان منتخب شد.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


ارتشبد غلامرضا ازهاري

نويسنده : نوید نقی گنجی

 

ارتشبد غلامرضا ازهاري

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

ايالات متحده امريكا

آبان138

1288 شمسی در شیراز

ارتشبد ازهاری به اتفاق دوتن از مقامات ارتش امريكا

بیوگرافی و زندگینامه

غلامرضا ازهاري در سال 1288ش. در شيراز متولد شد. پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه در سال 1312 به دانشكده افسري راه يافت. يك سال بعد با درجه ستوان دومي وارد ارتش شاهنشاهي شد و در1316 با ارتقا به درجه سرهنگي به معاونت فرماندهي دژبان مركز منصوب شد. ازهاري در 1328 براي گذراندن يك دوره آموزش عالي به آمريكا اعزام شد پس از بازگشت در سال 1330 دوره يك ساله فرماندهي ستاد را در دانشگاه جنگ طي كرد و به درجه سرتيپي ارتقا يافت. دو سال بعد مجددابراي طي دوره كوتاه مدت عالي ستاد به امريكا رفت او در سال 1336 به فرماندهي گردان 11 پياده نظام و در 1338 به فرماندهي دانشكده جنگ منصوب شد. پس از چندي در 1341 به ستاد فرماندهي نيروي زميني منتقل شدو سال بعد به فرماندهي ارتش يكم ارتقا يافت. ازهاري در سال 1345 نماينده نظامي ايران در گروه نمايندگان پيمان نظامي سنتو بود، به مدت دو سال از 1348 تا 1350 جانشين رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران شد و از 1350 به مدت شش سال با درجه ارتشبدي به رياست اين ستاد منصوب شد. با شكست دولتهاي متعدد در مقابله با انقلاب، محمدرضا شاه تصميم گرفت با انتصاب يك نظامي به رياست دولت جريان انقلاب را متوقف كند به همين منظور ارتشبد غلامرضا ازهاري را برگزيد نخست وزير جديد در 15 آبان 1357 منصوب شد و همان روز كابينه نظامي خود را معرفي كرد. در اين دولت غلامعلي اويسي به سرپرستي وزارت كار و امور اجتماعي، سپهبد اميرحسين ربيعي به سرپرستي وزارت مسكن و شهرسازي و ارتشبد قره باغي به وزارت كشور منصوب شدند از اقدامات دولت نظامي ازهاري دستيگري نويسندگان جرائد و مطبوعات، بازداشت دولتمرداني چون ارتشبد نعمت نصيري منوچهر آزمون، عبدالعظيم وليان، داريوش همايون غلامرضا نيك پي، اميرعباس هويدا بود. ازهاري از سرگرد انصاري وابسته نظامي ايران در پاكستان دعوت كرد تا براي بازجويي از افراد فوق به ايران بازگردد. او همچنين براي سركوب انقلاب در شهرستانها چند نظامي را به استانداري خراسان، كرمانشاه و آذربايجان غربي منصوب كرد ولي اين تلاش ها مثمر ثمر نبود. ازهاري چون ديگر رجال پهلوي انقلاب را باور نداشت چنانچه در 15 آذر 1357 در مجلس سنا اظهار داشت كه سر و صداي شبهاي تهران واقعي نيست بلكه صداي نوار است اين اظهار او را مردم در تظاهرات بعدي با اين شعار پاسخ دادند: “ ازهاري بيچاره بازم بگو نواره، نوار كه پا نداره “. بي ثمر ماندن تلاشهاي دولت نظامي منجر به تمايل ازهاري براي بركناري از اين پست حساس شد و سرانجام با اين عنوان كه سكته كرده و بيمار است از نخست وزيري كناره گرفت و بلافاصله كشور را ترك و به امريكا رفت. او در واشنگتن اقامت كرد و با هژبر يزداني در تاسيس بانكي در كاستاريكا همكاري نمود ، ولي فعاليت سياسي نداشت . غلامرضا ازهاري در آبان1380 در ايالات متحده امريكا درگذشت. او در طول خدمت نظامي مدالهاي متعددي مانند نشان درجه يك و دو همايون، نشان لياقت، افتخار، خدمت، كوشش، ورزش، سپاس، پاس و بيست و هشت مرداد و يك نشان از سنتو دريافت كرد. از ازهاري نزديك به 200 برگ سند در زمينه نظامي و خانوادگي در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران موجود است كه راهگشاي محققان و مورخان مي باشد.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


میرزا احمدخان قوام السلطنه

نويسنده : نوید نقی گنجی

 


میرزا احمدخان قوام السلطنه

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

31 تیرماه 1334 هجری شمسی

1252 شمسی

منزل شخصی قوام السلطنه در محوطه بازار تهران

بیوگرافی و زندگینامه

اگر کاریر سیاسی برادر ارشد عمری کوتاه داشت، بر عکس برادر کهتر احمد قوام از زمان احمدشاه تا اواسط حکومت محمد رضا شاه یا قریب 35 سال در صحنه سیاست ایران بازیگر درجه اول بود. البته پس از نخست وزیری رضا خان قوام پرده نشین است تا شهریور 1320 ولی از این تاریخ تا 30 تیر 1331 قوام چهره مرکزی سیاست ایران است. ویژگی نقش قوام در این دوران مستقر ساختن سیاست نو استعماری ایالات متحده درکشور ماست و هر لعنتی که نصیب این امپریالیسم آزمند و مردمخوار به شود حتماٌ باید سهمی از آن را از آن راهگشای اصلی یعنی قوام دانست. قوام در 1293 هجری قمری (1252 شمسی ) در ثلث آخرسلطنت استبدادی ناصرالدین شاه متولد شد و در31 تیرماه 1334 هجری شمسی (1955) به سکته قلبی در گذشت. با محاسبات تقویمی مختلف سن او بین 82 تا 85 نوسان می کند. مرگ قوام در دوران اوج فزاینده قدرت امپریالیسم امریکای شمالی روی داد و او به عنوان سیاستمدار به مراتب از برادرش کامیابی های بیشتری د اشت و با مرادهای برآورده تری مرد و از دولتمردان وابسته « عصر طلایی دلار» است. وی بیست باز وزیر و هفت بار نخست وزیر شد. قوام علاوه بر سیاستمداری و اطلاع از ادب فارسی از ملاکان بزرگ فئودال شمال و صاحب باغ های چای بود. املاک ذی قیمت قوام دوبار از خطر جست. یک بار در اثر فرار رضا خان که اگر زنده می ماند املاک او را مانند املاک دیگران به تصرف خود در می آورد. پس از سقوط حکومت سه روزه قوام در 1331 در مقابل جنبش مردم املاک قوام بنا به تصمیم مجلس مصادره شد ولی بعد از سقوط دولت مصدق و با وساطت آمریکا و دخالت محمد رضا این اموال را دوباره رسما به وی پس دادند. قوام به عنوان مالک در لاهیجان جاه و جلالی داشت و حتی قنبر چهاردهی مباشر او به اتکاء « حضرت اشرف» خود سرور مالکان محلی بود. در اواخر عمر قوام با اجازه «خانم» با دختری روستایی ازدواج کرد که تنها فرزند قوام از اوست و همین امر از امکانات وصلتی که برادرش داشت از او سلب نمود. نخستین شغل قوام شرکت در زمره « عمله خلوت» ناصرالدین شاه بود. سپس پیشخدمت مخصوص شاه شد و این در سال 1312 یعنی یک سال پیش از ترور شاه بود و قوام در این موقع نوزده ساله بود. قوام در پایه برادرش شاعر و ادیب نبود ولی خطی بسیار خوش داشت و خود را دبیر و نویسنده دیوانی وحتی شاعر می دانست که در واقع در نگارش فرامین درباری قاجار کسب تخصص کرده بود. پس از ترور ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی احمد خان در سال 1314 هجری قمری (1892) رئیس دفتر امین الدوله والی آذربایجان شد و عملاٌ وارد دستگاه محمد علی میرزا ولیعهد گردید و در سال 1315 هجری قمری « منشی حضور» لقب گرفت. لقب در سیستم های سلطنتی ایران از دوران پیش از اسلام نقش مهمی داشت. در ایام قاجار کار لقب دهی و لقب ستانی به ابتذال کشیده بود و وسیله ای بود برای پیش کش ستانی از سوی بخشنده لقب و چاپیدن مردم از طرف صاحب لقب. سیستم القاب در باختر زمین نیز محتوی اخلاقی به از این نداشت و از زمان رم شیوع خاص یافته بود ولی به هر جهت سلسله مراتب یا هیرارشی در جامعه باختری و از آن جمله دربار و کلیسیا نظم و «حساب وکتاب» بیشتری داشت. القاب اعیانیت فئودالی در اروپا با وجود اختلاف لفظی یکی بود و از rchiauc,Duc, Marquis , Comte , Vicomte , Baron , De , Sir , Prince متشکل بود. در ارتش و کلیسا و حتی اصناف بازرگانی (گیلد) و حرفه ای(کورپوراسیون) همین ترتیب مراعات می شد. در ایران پس از اسلام شیوه لقب دهی ما با شیوه متداول در نزد خلفاء مخلوط شد و با افزون پیشوند یا پسوند السلطان، السلاطین، السلطنه، المملکه، الملک، الدوله، وزیر، حضور، دفتر، دیوان، سالار، سردار، لشگر، خان، باشی و غیره به انواع واژه ها قطار عظیمی از القاب غیرروحانی (درباری و لشگری) ایجاد می شد. این خود یک موضوع تاریخی در خورد بررسی است که جا دارد از دوران هخامنشی تا دوران ما بررسی شود و یکی از مظاهر تفرقه طبقاتی و وجود سلسله مراتب دولتی است و در موارد بسیار بسیار محدود ضرورت و توجیه دارد. یاری احمدخان از دوران صدارت عین الدوله «دبیر حضور» یافت و سپس در کابینه مستوفی الممالک ( که به آقا شهرت داشت) وزیر داخله شد و در کابینه صمصام السلطنه (1290) به همین سمت باقی ماند. وزارت داخله به واسطه ارتباطش با تعیین ولات و حکام و در نتیجه کنترل انتخابات مورد توجه شاه و سفارت ها بود و شخص وزیر داخله می بایست آدم مطمئنی باشد که بتوان با او قرار و مدارها را گذاشت. احمد خان به تدریج درزمان مظفر الدین شاه به فرد موثر دربار بدل گردید و دبیر مخصوص و رئیس دفتر سلطنتی شد و «فرمان مشروطیت» به خط اوست. قوام هر جا که مناسب می یافت به این عمل خود سخت می بالید، چنان که گویی مرکب و لیقه و قلم نئین او باعث تحقق وتجسم مشروطیت شده است و نه جنبش و جانفشانی مجاهدان خلق. این یک روانشناسی نمونه وار یک موجود بورکرات است که برای نگارشات خود ارزش آفریننده واقعیت ها و سازنده تاریخ قائل است. از دوران احمد شاه قوام تماما وارد مرکز اصلی سیاست شد و راه او از راه برادرش به تدریج جدا می شو. در حالی که وثوق الدوله خواستار تحکیم قدرت انگلستان بود قوام به دنبال تمایلات شاه روی به آلمان ها و سپس به آمریکائیان دارد. اسناد تاریخی نشان می دهد که هم آلمان و هم آمریکا به این رخنه در قرقگاه خاصه انگلستان علاقه داشتند و عمال آمریکا (به ویژه شوستر) با بذالیت تمام وعد و وعیدهای پخش می کردند. ولی امید به پشتیبانی امریکا یک توهم کوتاه مدت بیش نبود و نقش امریکا در ایران به دنبال بست وبندهای سیاستمداران غربی دوام نیافت. قوام در زمان احمد شاه والی خراسان شد. این دوران با کودتای 3 اوت 1299 شمسی سید ضیاء – رضا خان مواجه شد. سید ضیاء مدیر روزنامه رعد از عمال اینتلیجنس سرویس بود و پدرش سید علی یزدی نیز با این دولت در ارتباط بود. رضا خان را ژنرال بیچراخف از ژنرال های تزاری که خود را به انگلستان فروخته بود به عنوان صاحب منصب قزاقی که در امنیت نظامی کار می کرد معرفی نمود و گویا مخبر تایمز (بنام ریپورتر) او را به دنسترویل شناساند. کلنل محمد تقی خان پسیان رئیس ژاندارمری خراسان به محض کودتا و اعلام عوام فریبانه وتاترال سید ضیاء به مبارزه با اشراف پوسیده و توقیف برخی از آنان، قوام را از خراسان اخراج کرد. کلنل چهار سال در آلمان بود و بر اساس احساس تند ملی گرایانه تا حدی مانند بسیاری امثال خود دچار توهم ژرمانوفیلی شده بود و تصور می کرد که می توان با کمک قیصر از شر تزارها و شاهان انگلیس خلاص شد. رفتار کلنل در آن هنگام که قوام را رانده وخود فرمانروای خراسان شده بود علاقه شدیدش را به ایران و مردم نشان می دهد و به همین جهت در سراسر کشور محبوبیت بزرگی کسب می کند. شهامت و شهادت او بعدها او را به نماد یک سپاهی مردم دوست بدل می سازد و ذکرش را در تاریخ کشور ما جاویدان می گرداند. سید ضیاء الدین مجبور می شود به کابینه سیاه کوتاه مدت خود به دستور ارباب خاتمه دهد و کشور را به سود رضا خان برای مدت بیست سال ترک گوید و به فلسطین برود. قوام که به دستور او محبوس شده بود آزاد و بلافاصله با دریافت لقب جناب اشرف از احمد شاه، رئیس الوزراء می شود. کلنل از به رسمیت شناختن کابینه قوام سر باز می زند و برای اداره ایالت خراسان یک «کمیته ملی» تشکیل می دهد. قوام با یاری کنسولگری انگلیس در مشهد و فئودال های متنفذ این استان نقشه ای به منظور محو کلنل طرح می کند. کلنل در نبرد با فئودال های قوچان به شهادت می رسد و سرش را می برند. عارف می گوید: این سد که نشان سرپرستی است امروز رها ز قید هستی است با دیده عبرتش ببینید این عاقبت وطن پرستی است بدینسان کلنل به دستور قوام و در ایام کشورداری او نابود شد قوام انتقام اخراج وهن آورش را از خراسان از وی کشید. انتقام به رسمیت نشناختن کابینه اش را کشید. قوام کارشناس اقدامات مزورانه و خونین که در اصطلاح امروزی «سیاه» بازی های چرکین Dirty Tricks نام دارد بود و از دست زدن به چنین جنایاتی ابا نداشت. ولی وی به ویژه پس از شهریور 1320 بارها درمجالس دوستان و ارادتمندان خود «سوگند یاد کرد» که در قتل کلنل بی گناه است و این ثمره بی باکی ابلهانه خود اوست و او هرگز نمی خواسته است که چنین بشود. این اوج سالوسی سیاستمداران وابسته ایرانی است که انگشتانشان خون آلود و مژگانشان اشکبار است. ولی مردم ایران قتل پسیان را هرگز بر قوام نخواهند بخشید. چه اندازه برای نگارنده موجب تاسف شد که به هنگام تصفح کتب مختلف در جستجوی زندگی قوام سری هم به لغت نامه دهخدا زدم. متاسفانه این اثر ارجمند که نام دو ادیب نامی و محترم ما یعنی دهخدا و دکتر معین در پشت جلد آن نقش است از زندگی طولانی سیاسی قوام تنها حوادث دوران پس از جنگ دوم جهانی یعنی جنبش آذربایجان را برگزیده و قوام را با چهره یک «سیاستمدار کبیر» که توانسته است تمامیت کشور ما را نجات دهد نشان داده است یعنی جعلیات دربار و ساواک در این کتاب جلیل تکرار شده است. باری در سال 1301 شمسی قوام برای بار دوم رئیس الوزراء شد. ولی این بار حامیان قوام ضعیف شده بودند و نتوانستند او را در قبال عروج پیش گیری ناپذیر سردار سپه که وزیر جنگش بود حفظ کنند. وزیر جنگ نخست وزیر را عقب زد و خانه نشین کرد و مهام قدرت استبدادی را ابتدا به بهانه جمهوری و سرانجام با عنوان علنی سلطنت به دست گرفت و احمد شاه را به عنوان آخرین قاجار از ایران راند. احمد شاه که گاه به ژرمانوفیلی و گاه به یانکوفیلی تن در داده بود خود را تکیه گاه قابل اعتماد لندن نشان نداد. تاریخ نویسان کنونی به علت بی خبری از اسناد سرویس های جاسوسی و آرشیوهای محرمانه وزارت خارجه ها، از بسیارچیزها بی خبرند. حتی درباره سیاستمدار اوائل سده نوزدهم، تالیران، تنها برخی اسناد منتشره در 1933 صد سال پس از مرگ او گوشه های مهمی از فعالیتش را برملا کرد. شاید از عواقب انقلاب بهمن به تدریج بر ملا شدن آن اسنادی باشد که در دوران امیر انتظام ها و بنی صدرها از اختیار دولت ایران خارج نشده است. ما هنوز باید منتظر بر ملا شدن اسناد محرمانه کشورهای امپریالیستی باشیم تا برخی از فعل و انفعالات را بهتر درک کنیم. اما اگر بخواهیم از منطق « جعبه سیاه» Blackbox استفاده کنیم و دود را علامت آتش و «بعره را علامت بعیر و نعره را علامت شیر» بدانیم می توانیم درباره «تغییر رژیم» در ایران حدس هایی بزنیم. روی کار آمدن سردار سپه گویا پیروزی جناح نظامی جاسوسی انگلستان مانند ژنرال دنسترویل، ژنرال آیرونساید، ژنرال ماله سون و ژنرال دیکسون و امثال آنست. ظاهراٌ وزارت خارجه انگلستان و شاید « اینتلیجنس سرویس » کاندیدهایی از قبیل نصرت الدوله و سید ضیاء الدین را که با آن ها ارتباط داشتند بهتر می پسندیدند. نظامی ها معتقد بودند که باید به دور کشور شوروی که از جنگ دشوار داخلی پیروز بیرون آمده بود، یک « کمربند امنیت » Cordon Samitaire کشید و یک سلسله رژیم های نظامی با ارتش و تسلیحات امروزی و ایدئولوژی ضد کمونیستی به وجود آورد. بدینسان ژنرال مانرهایم در فنلاند، ژنرال پیلسودسکی در لهستان، ژنرال دیدزسی میگلی در رومان، ژنرال مصطفی کمال پاشا در ترکیه، سردار سپه رضا خان در ایران، ژنرال امان ا... میرزا در افغان و ژنرال چان کای چک در چین سرکار آمدند. امان ا... میرزا چون در اصلاحات عجله کرد وافکار عمومی را علیه خود برانگیخت و با شورش «بچه سقا» روبرو شد با زن کشف حجاب شده اش ملکه ثریا از راه ایران گریخت و خانواده نادر شاه سرکار آمدند. لذا رضا خان که بیچراخف او را با تعاریف مثبت به انگلیس ها شناسانده بود، حریف نیرومندی بود و شاه قاجار وسیاستمداران اشرافی اطرافش ابدا قادر نبودند جلوی اعتلاء او را بگیرند. امریکا نیز به احمد شاه فهماند که قادر به کاری نیست. لذا شاه و محمدحسن میرزا ولیعهد عزیمت به پاریس را ترجیح دادند. یکی از افسران وفادار به احمدشاه به او گفت: - اعلیحضرت امر بفرمایند ومن فورا سردار سپه را توقیف و به جوخه آتش می سپرم. شاه در جوابش گفت: - جد ما شاه شهید مردی به نام میرزا تقی خان را که بسیار سرکش بود کشت. تا امروز هم همه می گویند اگر میرزا تقی خان زنده می ماند ایران گلستان می شد. حالاسردار سپه هم ادعای اصلاحات دارد. اگر من او را نابود کنم منهم باید مانند جد مرحومم تا قیام قیامت ملامت بشنوم. خیر لازم نیست. این « اپیزود » موثق است. از خود احمد شاه در پاریس شنیده شده است. البته پاسخ احمد شاه به افسر وفادار «سیاستمدارانه» بود. او می دید که امریکا قادر به دفاع از او نیست و انگلستان از رضا خان به سختی حمایت می کند وهمسایه شمالی نیز در وضعی نیست که بتواند در ایران به تحولی کمک کند و تازه اگر هم بتواند به قاجار کمک نخواهد کرد. لذا صلاح خود را در عدم مقاومت دانست و این « استدلال» را برای توجیه خود تراشید. با تغییر رژیم احمد خان، قوام السلطنه به سراغ چای کاری و ملکداری رفت. قوام پیری 71 ساله بود که «از مدد بخت سازگار» کامی که از خدا می خواست میسرش شد و رضا خان در اثر همکاری نزدیک با هیتلر مجبور شد ایران را ترک کند. آلمان نازی در واردات ایران مقام اول را داشت و به وسیله دکتر لیندن بلات امور مالی ایران را «میلسپووار» اداره می کرد و ژنرال کاناریس درایران شبکه مایر – شولته و حزب وابسته «کبود» را به وجود آورده بود. استنباط غریزی نگارنده اینست که این نزدیکی تمام رژیم های نظامی گرداگرد شوروی به هیتلر، جزء سیاست تدارک جنگ دوم علیه اتحاد شوروی بود که چمبرلن و دالادیه بدان دلبستگی فراوان داشتند. ولی بعید به نظر می رسد که رضا خان، علی رغم انگلستان چنین بی احتیاطی را روا داشته باشد. سیر حوادث چمبرلن را با شکست مواجه کرد. چرچیل به سیاست مقاومت علیه هیتلر (به قصد تضعیف او و با این اندیشه که بعدها از آلمان ضعیف شده علیه شوروی استفاده کند) اعتقاد داشت. لذا انگلستان در مقابل منطق دولت شوروی دائر به همکاری نزدیک رضا خان و هیتلر هیچگونه دلیلی نمی توانست ارائه کند. آنتونی آیدن وزیر خارجه چرچیل ضمن اعلامیه ای اعتراف کرد که رضا خان را آن ها «آورده بودند» ولی دیگر از آن ها هم حرف شنوی نداشت. این اعتراف ایدن مانند اعتراف چند سال دیگر او درباره شادمانی از سقوط دولت مصدق واقعاٌ تاریخی است. در شهریور 1320 اتحاد شوروی بر اساس قرارداد1921 و انگلستان خود سرانه وارد ایران شدند. قوام وارد پرمشغله ترین ایام حیات سیاسی خود شد. وی از این ایام تا مرگ سه بار به نخست وزیری رسد. بار اول در سال 1321 به مدت هفت ماه. بار دوم در سال های 1325 – 1327 به مدت یک سال و یازده ماه و بار سوم در 1331 به مدت سه روز. (27 تا 30 تیرماه) هر بار قوام منشا ماجراهای مهمی است. در بار اول میسیون میلسپو را احیاء می کند و به او اختیارات تام داده می شود، پیمان بازرگانی با آمریکا را امضاء می نماید. ژاندارمری را به دست ژنرال آمریکایی شوارتسکپف می سپارد. مواضع آمریکا تحکیم می گردد، ارتش آمریکا بدون کمترین مجوز قانونی با روادید قوام پای در خاک می گذارد. این آغاز پر صلابت سیطره آمریکا در کشور ماست که ده ها سال به طول انجامیده و هنوز ایران به طور نهایی از چنگش نرهیده است. هدف نخست وزیری دو ساله، بار دوم قوام در ظاهر « حل اختلافات » نفت و آذربایجان و توقف نیروهای شوروی در ایران است ولی در واقع قوام در اینجا، به بازی های فریبکارانه وپیمان شکنانه ای دست می زند که تلقین آمریکا، انگلیس و دربار بود و منجر به قطع روابط نزدیکی با اتحاد شوروی شد، هیئت حاکمه در ایران هرگز به استقرار این روابط طبیعی با یک دولت مترقی انقلابی تمایلی نداشتند و حال آن که هم گذشته نشان داد و هم آینده حتما نشان خواهد داد که ایران می تواند از دوستی برابر حقوق و مبتنی بر صرفه متقابل با شوروی استفاده های عظیم ببرد و به یک کشور صنعتی مقتدر و مستقل بدل گردد. این منطق بی امان تاریخ طی دو دهه آینده راه خود را علی رغم هر مشکلی خواهد گشود. قوام در کنار گسستن روابط با همسایه شمالی دست به اقدامات ارتجاعی و تحریک آمیز و ضد دمکراتیک متعددی زد مانند ایجاد حزب مصنوعی «دمکرات ایران» و تصرف مجلس 15 به رسمیت شناختن اتحادیه ارتجاعی عشایر جنوب اعلام حکومت نظامی در خوزستان برای سرکوب جنبش نیرومند نفتگران، قبول خود مختاری فارس برای مقابله با آذربایجان تحت عنوان موافقت نامه نهضت ملی، اعدام 760 تن در آذربایجان، سرکوب خونین جنبش کرد و اعدام خانواده قاضی، سرکوب بی امان جنبش های کارگری و دهقانی در سراسر ایران، وام گیری مشروط از آمریکائیان( بانک بین المللی ترمیم و توسعه) قبول موجی از مستشاران ،مریکایی به صورت میسیون نظامی، قرارداد خرید اسلحه ، بازداشت هزارها تن ، لغو قرارداد با شوروی در مورد نفت شمال. ولی دربار و ستاد ارتش رزم آرا که قوام را به علت «یانکوفیل» بودنش نمی پسندیدند با همه این جنایات او را به تسلیم طلبی در قبال جنبش ملی آذربایجان و کردستان و نزدیکی به شوروی منتسب می کردند و سرانجام در زمستان 1327 وی ناچار شد از نخست وزیری دست بکشد و به اروپا برود. در سال 1328 مکاتباتی بین قوام و شاه انجام می گیرد که جالب است. مثلی است معرفی که « دیگ به دیگ می گوید رویت سیاه سه پایه می گوید «صل علی» پس از حوادث سرکوب جنبش آذربایجان وکردستان و قوام السلطنه به فرانسه سفر می کند ودر اسفند 1328 نامه هایی بین او و دربار محمد رضا شاه رد و بدل می شود. قوام شاه را از دستبرد به قانون اساسی (البته فقط به خاطر منافع زمره خودش) بر حذر می دارد. محمد رضا که جاده استبداد خود را هموار می ساخت، از این نامه بدش می آید و به حکیم الملک پاسخ آن را دیکته می کند. علی وثوق فرزند وثوق الدوله در کتاب «چهارفصل» این نامه ها را می آورد. حکیم الملک از قول شاه به دزدی و رشوه خواری و سوء استفاده های قوام از جواز فروشی در مورد گندم و برنج و اندوختن میلیون ها اشاره می کند. قوام از خود مدافعه می نماید و بر عکس به زمین خواری و سوء استفاده های کلان پهلوی از «املاک واگذاری» اشاره می نماید و هر دو نیز لااقل در این مورد کاملا راستگو هستند. قوام می نویسد: «می فرمایید (یعنی شما اعلیحضرت پهلوی) مردم به خوبی واقف هستند چه کسانی در مدت حکومت خود میلیون ها اندوخته ذخیره کرده (یعنی قوام) و چه اشخاصی نیز میلیون ها در راه رفاه عموم صرف نموده اند.(یعنی من، پهلوی) و درجای دیگر نیز اشاره به جواز فروشی و رشوه خواری فرمودند...» سپس قوام را از خود دفاع می کند که ابداٌ ذخیره ای در بانک ها ندارد و جوازها را هم دوستان «حزب دمکرات ایران» به خاطر پیشرفت سریع این حزب و به حساب حزب خریده اند و ربطی به او ندارد و می افزاید: « این که می فرمایید چه اشخاص میلیون ها در را رفاه عمومی صرف نموده اند، از این قسمت هم خود مردم می دانند که این میلیون ها را خود(یعنی خود پهلوی ها) دارا بوده اند یا از اموال و املاک مردم فقیر و غنی این مملکت اندوخته و بعد که حفظ آن اموال غیر مقدور شد( یعنی بعد از سقوط رضا شاه و واگذاری املاک او به دولت) مقداری از آن را بچه مصارفی رسانده اند؟» شهادت آقایان در حق هم معتبر است و جالب است که آن دزد تاجدار، این دزد بی تاج را بار دیگر در سال 1330 با «فرمان جهان مطاع ملوکانه» به نخست وزیری می رساند. علی وثوق در توصیف عمویش (احمد قوام) می نویسد: خاصه بی اعتنایی، استبداد رای و لجاجتش که در موارد عادی بروز می کرد در مقایسه با روش رجال هم زمانش ... مورد قبول عام نبود. به نظر می رسد که قوام دیگر از صحنه رفته است ولی تناقضات امریکا و انگلیس بر سر نفت جنوب ادامه یافت و یک بار دیگر در 27 تیر 1331 قوام با شعار «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» پس ازاخذ دستور از هندرسن سفیر امریکا پس از آن که مجلس به اختیارات دکتر مصدق رای نمی دهد و وی مجبور به استعفاء می شود، نخست وزیر می شود. دراثر آتش گشودن به روی جنبش اعتراضی 30 تیرماه 1331 مردم در دفاع از مصدق و شکست اقدام دولت، قوام در محیط ننگ و سرشکستگی مجبور به استعفا می شود. این سقوط سخت به سقوط برادرش شبیه است: به همان اندازه خفت آمیز و بی برو و برگرد. چهره قاتل پسیان یک بار دیگر کراهت خود را نشان داد و خلق مشت درشت خود را به تارکش کوبید، مرتجع 80 ساله این بار برای ابد به زباله دان تاریخ افتاد. امید است عصر این دینوزورهای سیاسی در مقیاس جهان ما به تدریج به سر آید. به هر جهت زندگی رنجبار، هراس آلود و حرمان زده ما در سایه تاریک آقایی به ظاهر بی زوال این اراذل گذشت. آن ها پیروزمندان و ما شکست خوردگان تاریخ بودیم.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


شعبان جعفري (شهبان بی مخ)

نويسنده : نوید نقی گنجی

 


شعبان جعفري

محل دفن

تاریخ  درگذشت

تاریخ تولد

در قید حیات

1300 شمسی

بیوگرافی و زندگینامه

شعبان جعفري در سال 1300ش درمحلة سنگلج تهران متولد شد. او پس از تحصيل كوتاه مدت در مدارسي چون عنصري، بصيرت و اسلام به علت شرارت، تحصيل را رها كرد و در همان دوران به شعبان بي‏مخ معروف شد. پس از ترك تحصيل به كارهاي مختلفي روي آورد ولي در آنها نيز موفق نبود و به علت علاقة زياد به ورزش باستاني روي آورد. شعبان كه در محلة خود دسته ای از اوباش را همراه خود كرده بود، در سن پانزده سالگي به خاطر شرارت به زندان رفت. در سال 1319 به علت اجباري بودن نظام وظيفه، به سربازي رفت و به خاطر فرار مكرر از خدمت سربازي، دوران دو سالة سربازي او چهار سال به طول انجاميد. پس از ورود متفقين به ايران، او نيز با فرار از پادگان به دوران سربازي خود پايان داد و پس از چندي به همراه يكي ديگر از كشتي‏گيران در ميدان شاهپور باشگاه ورزشي به نام باشگاه آهن راه‏اندازي كرد و در مسابقات قهرماني ورزشهاي باستاني كشور سال 1322 به قهرماني در رشتة كباده و چرخ دست يافت. جعفري از سال 1326ش با بر هم زدن نمايش “مردم“ به كارگرداني عبدالحسين نوشين در تئاتر فردوسي، براي حاكميت محبوب شد و به جاي آنكه به جرم ايجاد آشوب و اخلال در نظم عمومي محبوس گردد با دريافت وجه دستي بنابه دستور ادارة آگاهي مدتي از تهران به لاهيجان رفت. در لاهيجان زورخانه‏اي را اداره مي‏كرد و پس از يك سال به تهران بازگشت. دهة سي، براي اين لمپن بي‏مخ، دهة طلايي بود. در سال 1329 پس از آنكه به استقبال آيت‏الله كاشاني كه از تبعيد بازمي‏گشت رفت، در بين جمعيت طرفداران آيت‏الله، شايع شد كه وي به قصد قتل او در اين مراسم حضور يافته است و همين مسئله باعث شد تا از سوي طرفداران آيت‏الله كاشاني مورد ضرب و جرح قرار گيرد و مدتي نيز در بيمارستان بستري بود. سپس به حمايت از نهضت ملي شدن نفت و دكتر مصدق برخواست. او به همراه گروه اراذل و اوباش خود در روز 14 آذر 1330، به دفتر روزنامه‏هاي چپ و توده‏اي و مخالف دولت دكتر مصدق مانند چلنگر، مردم، شورش، بدر و... حمله كرده و اين دفاتر را غارت و ويران كردند. اين آشوب براي او مدتي حبس در زندان قصر را به ارمغان آورد. پس از آزاد شدن بار ديگر راه خود را در پيش گرفت، در جريان 30 تير 1331 به فعاليت براي بازگرداندن دكتر مصدق بر مسند نخست‏ وزيري پرداخت اما به فاصلة كوتاهي از مصدق روي برگرداند و ماجراي 9 اسفند 1331 پيش آمد. در اين روز به پيشنهاد دكتر مصدق، شاه قصد خروج از كشور و سفر به عتبات را داشت كه شعبان به همراه گروهي از اراذل و اوباش خود با تجمع در مقابل كاخ مرمر از اين امر جلوگيري كردند و با تهديد بازاريان، بازار تعطيل شد و اين گروه به مقابل خانه دكتر مصدق رفته و اقدام به شكستن در منزل وي نمودند. اين ماجرا منجر به حبس وي تا 28 مرداد 1332 شد و در ظهر 28 مرداد 1332 به حكم زاهدي از زندان آزاد شد و جريان هدايت اوباش را به عهده گرفت. پس از كودتاي 28 مرداد به تاجبخش شهرت يافت. پس از اين خدمت، بنابه پيشنهاد تيمسار زاهدي با شاه ملاقات كرد و زميني براي تاسيس باشگاه ورزشي به وي اهدا شد، در ضمن در همين ملاقات از شاه اجازه گرفت تا جمعيتي به نام جمعيت جوانان جانباز تشكيل دهد تا در مواقعي ضروري از آنان استفاده شود. ساخت باشگاه جعفري سه سال طول كشيد و محمدرضا پهلوي خود آن را افتتاح كرد. مدتي نيز تيمور بختيار رياست افتخاري آن را برعهده داشت. هزينه‏هاي باشگاه از دربار و اطرافيان شاه و ساواك تامين مي‏شد. گرچه او منكر دريافت هرگونه وجهي از دربار است ولي اسناد تقاضاي پول از دربار توسط وي موجود مي‏باشد. در اسفند 1332، دكتر حسين فاطمي دستگير شد و شعبان جعفري كه خصومتي خاص با وي داشت با دستة خود به مقابل شهرباني رفت و زماني كه دكتر فاطمي از شهرباني خارج شد به وي حمله كرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد و به روايتي با چاقو مورد حمله قرار داد. او در خاطرات خود به صراحت منكر اين مسئله است و آن را امري ناممكن از سوي خود مي‏خواند. در مراسم 4 ابان هر سال جعفري به نمايش ورزشهاي باستاني در ورزشگاه امجديه، در مقابل شاه مي‏پرداخت. بسياري از مهمانان خارجي حكومت به باشگاه او دعوت مي‏شدند و در آنجا ورزش باستاني اجرا مي‏شد. در جريان وقايع 15 خرداد 1342، باشگاه جعفري آتش زده شد. جعفري نيز با جمعيت جوانان جانباز خود به تلافي در روز 16 خرداد به خيابانها ريختند و ايجاد رعب و وحشت كردند. حضور او در چنين روزهايي آنچنان زننده بود كه وزارت اطلاعات و امنيت كشور خواهان آن بود كه هرچه كمتر در محافل ظاهر شود. از ديگر اقدامات وي برگزاري مراسم روضه‏ خواني در دهه ماه محرم در تكية دباغخانه بود كه هزينه آن را از ساواك هر ساله دريافت مي‏كرد. با آغاز انقلاب اسلامي، جعفري نيز احساس خطر كرد و به اسرائيل گريخت ولي مجدداً به ايران بازگشت و همزمان با خروج شاه از كشور به ژاپن رفت. از ژاپن به آلمان، اسرائيل، فرانسه، انگليس و تركيه رفت. در تركيه با گروه ارتشبد آريانا و بر عليه حكومت جمهوري اسلامي به فعاليت پرداخت و در حال حاضر با دريافت تابعيت امريكايي، در كاليفرنيا زندگي مي‏كند و به تازگي خاطرات وي به كوشش هما سرشار منتشر شده است.

لينک ثابت |جمعه 23 فروردین1387| موضوع: رجال سیاسی ایران |


آخرين مطالب

ابونصر فارابي
افتتاح سايت ملاك:الحاقي سراي كورش و داريوش...ايران
داستان خيار و سر امير حشمت
گزارش با 15000 تومان
شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

محمدرضا شجريان
فروش سایت سرای کورش و داریوش...ایران

Reza Shah Pahlavi

داستان شناسنامه و ورقه هويت ملي
سلطان محمود غزنوي
جنگ اچمازين دومين جنگ عباس ميرزا با روسيه
ابوالوفاي بوزجاني
بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى
در نظر سنجی دهمین انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
اطلاعاتی درباره منتخبان انتخابات ریاست جمهوری
انقلاب مشروطه
نقشه کشی به تمام معناکمترین قیمت در کمترین مهلت
ارامگاه فردوسی
مازیار
حقوق احمد شاه
غلامحسين بنان
مجموعه خواندنیهای تاریخ


درباره ما

اين وبلاگ درباره ي تاريخ ايران و بقيه ي نقاط جهان است اگر ميخواهيد برايتان عكس ارسال كنيم در خبرنامه عضو شويد متشکرم و خواهشمند هستم قبل از رفتن نظر بدهيد و حتما به امکانات جدید و نایاب وبلاگ ما سری بزید .و اگر مایل به نویسندگی در وبلاگ هستید به من خبر دهید و حتما به بخش زیرمجموعه های وبلاگ سربزنید (www.big-iran-.tk)
welcome to my blog لطفا نظر دهید
نوید نقی گنجی...09355289608

پيوند روزانه

کورش کبیر
پایگاه امرداد
کد پستی از شماره تلفن
سرزمین پارسیان
ایران ما
سرزمین جاوید من
لینکدونی عمران و معماری
سرزمین جاوید
رادیو جوان
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 3
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 2
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 1
گوشه هایی از تاریخ ایران
ایران
پارس
تاریخ معماری
dotcomiran
تبلیغات
homestead
تاریخ ایران
لوگو
سایت شرکت اینتل
فروشگاه وبلاگ
سایت فایل های بلاگ
تالار گفتگو وبلاگ
براي حمايت ازما كليك كنيد
بزرگترین سایت تبیلغات و کیب در امد در ایران
بهترین و توپ ترین سایت موجود در دجهان
سرای کورش و داریوش...ایران
سایت بلاگفا
بانك ملي ايران
سایت بانک مسکن
شركت ارتباطات سيار
سازمان نظام مهندسي معدن ايران
سازمان بهزيستي كشور
سازمان بازرسي كشور
سازمان فضايي كشور
سازمان امور عشاير ايران
سايت ارسال SMS به خارج
سايت وزارت نيرو
وزارت امور اقتصادي و دارايي
وزارت بهداشت و درمان كشور
وزارت نفت ايران
وزارت فرهنگ و ارشاد
همه چيز درباره ي خوانندگان
سايت خبري bbc

نشاني اين سايت3
نشاني اين سايت2
نشاني اين سايت1

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: سرای کورش و داریوش... ایران در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لولگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

موزيك


Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com