تبليغاتX
سرای کورش و داریوش... ایران سرای کورش و داریوش... ایران

سرای کورش و داریوش... ایران

صفحه ی اصلی- تماس با ما - فرم تماس با ما

عكس تصادفي





Powered by WebGozar

موضوعات

پولهاي قديمي تاريخ صنعت هاي ايران سلسله هاي چين پادشاهان ايراني تاریخ سینما تاریخ علم تاریخ باستان تاریخ ایران مصر باستان تاریخ کلاسیک المان تاریخ شهر های ایران جشن های ایران باستان اسطوره های تاریخی بزرگان علم و پژوهش جنگ های ایرانیان بزرگان موسیقی نامهای اصیل ایرانی گالری عکسهای تاریخی خواندنی های جالب تاریخ روزشمار تاریخ مطالب متفرقه از تاریخ منبع سایت امريكا لينكستان(جديد و بهترين) ضرب المثل ها اخبار داخلي ايران(جديد) دانلود و معرفی کتاب معرفي كتاب مکان های باستانی و قدیمی زرتشت تاريخ كشور هاي جهان تاريخ كشور هاي خاورميانه پادشاهان افقانستان تاریخ نگاران تاریخ کلی اروپا امكانات فراوان وبلاگ بزرگان صورتگری ایران مشکلات و سالهای 1000 تا 1387 ارتش از ...تا ... زنان واپسین خبر ها معماری رجال سیاسی ایران خلیج فارس تبلیغات تاریخ تهران شخصیت های معروف نجوم<جدید> اولین ها (جدید) نقشه کامل ایران ِشعر های کاربران سلسله های ایران ایا میدانید؟ متفرقه history europ

لینک دوستان

ارسال ایمیل و نظرات به مدیر سایت
سراي كورش و داريوش...ايران
فتوبلاگ تخصصی وبلاگ
دامنه وبلاگ1
دامنه وبلاگ 2
نقشه انلاین
وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران 2
عضویت در وبلاگ
دانلود تولبار اختصاصی وبلاگ
شاهانه
سایت سرای کورش و داریوش...ایران
وطن پرست
بخش خاندان بزرگ نقی گنجی
سرزمین جاوید من
دانلود تولبار سرای کورش و داریوش...ایران
سدره
جاوید ایران
بهترین سایت شعر و شاعران
اهنگسازان.صدای اهورا
عكس هاي جنجالي
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نويسنده

نوید نقی گنجی

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گيري تبليغات رايگان شما..... www.melaak.com......

پيغام ظل السطان

نويسنده : نوید نقی گنجی


 

پيغام ظل السطان

  

« ظل السلطان » حاكم مقتدر اصفهان در عهد ناصري ، روزي در سرماي سخت زمستان دركالسكه مجهز و محصور از شيشه خود نشسته بودو گردش مي كرد . در راه ناگهان ابرها بهم برآمد و كولاك و توفان شديدي توام با ريزش برف سنگيني دست به حمله و يورش بيرحمانه زد ! ظل السلطان كه مي خواست نشان دهد حتي از قدرت طبيعت هم بيمي ندارد و از آن والاتر و قدرتمندتر است ، در حاليكه شيشه كالسكه محل جلوس وي ، امكان رخنه سرما و برف و كولاك را نمي داد و در جايگاه خود آسوده لميده بود ، كمي شيشه كالسكه را پائين كشيد و به سورچي نگون بخت كه سرپناهي نداشت و ضربه هاي كولاك و توفان را نوش جان كرد، گفت : « از قول من به اين كولاك و بوران ، پر قدرت بگو كه زحمت بيهوده اي مي كشي ، ما درجاي گرم و نر مي نشسته ايم و شما قادر به هيچ كاري در باب ناراحت كردن و تشويش خاطر ما نيستي ! » چند لحظه بعد ، سورچي بيچاره كه از شدت سرما بر خود مي لرزيد سربرگداند و خطاب به ظل السلطان گفت : « قربان ! پيغامتان را به كولاك و توفان رساندم ، آن ها در جواب فرمودند كه به حضرت والا بگو كه درست است اما زورمان به حضرت ايشان نمي رسد ، ولي پدر پدرسوخته سورچي ايشان را در مي آوريم و حقش را كف دستش مي گذاريم ومي دانيم چه بلايي بر سر او بياوريم !

لينک ثابت |سه شنبه 5 آذر1387| موضوع: مطالب متفرقه از تاریخ |


خاطرات ملکه توران

نويسنده : نوید نقی گنجی

خاطرات ملکه توران

 

 [بالماسكه‌ در دربار]

 دو هفته‌ بعد به‌ من‌ گفتند كه‌ والاحضرت‌ شمس‌ تهيه‌ بالماسكة‌ كوچكي‌ در همان‌ منزل‌ خودشان‌ نموده‌، شما و همشيره‌هاي‌ كوچكت‌ هم‌ لباس‌ تهيه‌ نموده‌ بيائيد. البته‌ چون‌ هنوز حجاب‌ برداشته‌ نشده‌ بود و تازه‌ گفتگويش‌ بود، در يك‌ سالن‌ اندرون‌، كه‌ آن‌ موقع‌ در همين‌ محل‌ گارد مخصوص‌ امروز و حياط‌ كلفتي‌ قديم‌ من‌ واقع‌ شده‌ بود، برپا مي‌شد. هنوز اين‌ كاخ‌ها و اين‌ تجملات‌ امروز برپا نشده‌ بود و تازه‌ عمارت‌ مرمر خود اعليحضرت‌ هم‌ نيمه‌كاره‌ بود و هنوز اعليحضرت‌ رضاشاه‌ در ديوانخانة‌ قديم‌، كه‌ عجالتاً قصر علياحضرت‌ ملكه‌ مادر به‌ جاي‌ آن‌ ساخته‌ شده‌ است‌، بودند. عصمت‌ خانم‌ هم‌ در حياط‌ اندروني‌ سالار لشكر، پسر فرمانفرما و شهدخت‌ها هم‌ كه‌ هنوز شوهر نداشتند پيش‌ علياحضرت‌ بودند. در همين‌ عمارت‌، كه‌ در آن‌ موقع‌ علياحضرت‌ زندگي‌ مي‌كردند، سالني‌ بود به‌ طول‌ ده‌ و به‌ عرض‌ شش‌ متر كه‌ جلو آن‌ ايوان‌ سرتاسري‌ مطابق‌ فرم‌ بيست‌ سال‌ پيش‌ واقع‌ و در گوشه‌ چهارراه‌ خيابان‌ پهلوي‌ و اميريه‌ كه‌ هنوز ساخته‌ نشده‌ بود قرار داشت‌. در اين‌ سال‌ فكر اعليحضرت‌، همان‌ روي‌ ساختمان‌ قصر مرمر بود.

 

مختصر، من‌ چون‌ تا به‌ حال‌ جز افسانه‌اي‌ از اين‌ مجالس‌ شنيده‌ ولي‌ نديده‌ بودم‌ و نمي‌دانستم‌ لباس‌ آن‌ چه‌ بايد باشد، ابتدا خواستم‌ نروم‌. بعد به‌ اصرار خواهرهايم‌ كه‌ جوان‌ بودند و ميل‌ داشتند در اين‌ بالماسكه‌ حاضر شوند، من‌ براي‌ خود لباس‌ روستائي‌ تهيه‌ نمودم‌ كه‌ با همان‌ عكس‌ برداشتم‌؛ يكي‌ از خواهرهايم‌ لباس‌ قرمزي‌ كه‌ تمامش‌ را با [ ... ] بيابان‌ طور جالب‌ توجهي‌ درست‌ كرد با كلاه‌ و كيف‌؛ و خواهر كوچكم‌ چون‌ خيلي‌ شبيه‌ مادرم‌ هم‌ بود، چهارقد قالبي‌ با نيم‌ تنة‌ شش‌ ترك‌ و شليته‌، خود را مثل‌ مد پنجاه‌ سال‌ قبل‌ درست‌ كرد.

 

در ساعت‌ هشت‌ شب‌ به‌ اندرون‌ رفتم‌. البته‌ مرد نبود و عده‌اي‌ فاميل‌ و دوستان‌ نزديك‌، كه‌ در حدود صد نفر مي‌شدند، در اين‌ بالماسكه‌ خصوصي‌ دعوت‌ داشتند. شهدخت‌ شمس‌ لباس‌ ماري‌ آنتوانت‌ و اشرف‌ لباس‌ يكي‌ از ملكه‌هاي‌ قديم‌ ديگر، علياحضرت‌ هم‌ چادر و چاقچور و روبند و در كنجي‌ نشسته‌ بود كه‌ شناخته‌ نشود و مردم‌ را تماشا نمايد. دو سه‌ ساعتي‌ مجلس‌ طول‌ كشيد. قدري‌ جوان‌ها رقصيدند. من‌ هم‌ اگرچه‌ در اين‌ سال‌ بيش‌ از بيست‌ و نه‌ ـ سي‌ سال‌ نداشتم‌ و صورتم‌ هم‌ كاملاً جوان‌ بود، ولي‌ روحي‌ به‌ قدري‌ پير و شكسته‌ داشتم‌ كه‌ ابداً سرشور رقصيدن‌ و داخل‌ جوان‌ها شدن‌ را نداشتم‌، گوشه‌يي‌ ايستاده‌ مردم‌ را تماشا مي‌كردم‌. پس‌ از دو ساعت‌ ماسك‌ها برداشته‌ شد و همه‌ همديگر را شناختند. و البته‌ ميزي‌ هم‌ براي‌ تنقلات‌ در سالن‌ ديگر حاضر بود كه‌ همه‌ چيزي‌ خوردند. من‌ با علياحضرت‌ و چند نفر خانم‌ ديگر به‌ اتاِق ديگري‌ رفته‌ مشغول‌ صحبت‌ شديم‌. و مجلس‌ تا ساعت‌ دوازده‌ طول‌ كشيده‌ به‌ منزل‌هامان‌ رفتيم‌.

 

[كشف‌ حجاب]

ديگر اتفاق قابل‌ توجه‌ كه‌ در اين‌ سال‌ روي‌ داد، موضوع‌ رفع‌ حجاب‌ روز 17 دي‌ 1313 1 بود. اين‌ صحبت‌ از چند ماه‌ قبل‌ ادامه‌ داشت‌. البته‌ عده‌اي‌ از خانم‌هاي‌ روشنفكر مرتباً به‌ اعليحضرت‌ و علياحضرت‌ عريضه‌ مي‌دادند كه‌ ما تا كي‌ در اين‌ كفن‌هاي‌ سياه‌ باشيم‌؟ تا كي‌ از مردم‌ متمدن‌ عقب‌ باشيم‌ 2 ؟ امروزه‌ كه‌ به‌ همت‌ اعليحضرت‌ مملكت‌ ما دارد اين‌ طور پيش‌ مي‌رود، دخترها داخل‌ پيش‌آهنگي‌ شده‌اند، چرا ما هنوز مجبور باشيم‌ خود را مثل‌ لولو بسازيم‌؟ البته‌ اعليحضرت‌ هم‌ به‌ واسطة‌ آن‌ كه‌ به‌ تركيه‌ رفته‌ و پيشرفت‌ آنها را ديده‌ و هماهنگي‌ زنهاي‌ آنجا را با مردهاشان‌ به‌ واسطة‌ رفع‌ حجاب‌ ديده‌ بود، بدين‌ كار تمايل‌ داشت‌ و همچنين‌ علياحضرت‌ هم‌ كه‌ چهار ماه‌ در سوئيس‌ بود تا اندازه‌اي‌ به‌ برداشتن‌ چادر و آزادي‌ معتاد و ميل‌ داشت‌ هرچه‌ زودتر اين‌ موضوع‌ عملي‌ شود، شهدخت‌ها نيز كه‌ از همان‌ موقع‌ كه‌ از سوئيس‌ برگشتند، ديگر چادر به‌ سر نكردند. ولي‌ مصلحت‌ آن‌ دانستند كه‌ چون‌ علياحضرت‌ به‌ اروپا رفته‌ و ممكن‌ است‌ اين‌ موضوع‌ قدري‌ سروصداي‌ علما را در بياورد و حال‌ هم‌ فوراً نمي‌شود كشف‌ حجاب‌ نمود، اين‌ بود كه‌ تصميم‌ گرفتند ابتدا در ماه‌ آبان‌ به‌ زيارت‌ مشهد مقدس‌ بروند، بعد خيال‌هاي‌ ديگر را عمل‌ نمايند. اين‌ بود كه‌ در دهم‌ آبان‌ باز به‌ طرف‌ مشهد مقدس‌ علياحضرت‌ حركت‌ نمود.

 

[سفر مشهد]

 در اين‌ سفر هم‌ باز من‌ همراه‌ بودم‌ و همان‌ ماشين‌ كوچك‌ خود را هم‌ قرار شد ببرم‌. البته‌ اين‌ مرتبه‌ عده‌ همراهان‌ كمتر از دفعة‌ پيش‌ بود. پنج‌ ماشين‌، يكي‌ علياحضرت‌، من‌ و دو نفر از همشيره‌هاي‌ علياحضرت‌ و دادستان‌ شوهرخواهر و پيشكار علياحضرت‌، يكي‌ شهدخت‌ها و دو ـ سه‌ نفر خراساني‌ها و همراهان‌ خودشان‌، در ماشين‌ من‌ هم‌ دو ـ سه‌ نفر از خانمهاي‌ دوستان‌ كه‌ علياحضرت‌ با خود مي‌آورد و دو ماشين‌ هم‌ مستخدمين‌ كه‌ با شوفر سه‌ نفر آنها مال‌ من‌ بودند.

 

باز به‌ ترتيب‌ سابق‌ از تهران‌ حركت‌ نموده‌، ولي‌ اين‌ مرتبه‌ راه ها بهتر و روز اوّل‌ را يكسره‌ به‌ سمنان‌ و شب‌ دوم‌ شاهرود، شب‌ سيّم‌ سبزوار و شب‌ چهار نيشابور و غروب‌ روز پنجم‌ به‌ مشهد مقدس‌ رسيديم‌. البته‌ در تمام‌ طول‌ راه‌ مثل‌ دفعة‌ اوّل‌ پيشوازهاي‌ زياد و قرباني‌هاي‌ فراوان‌ و پذيرائي‌هاي‌ بسيار مجلل‌ به‌ جا آوردند. در خود مشهد هم‌ تمام‌ اهل‌ خراسان‌ تا چهار فرسخي‌ و سه‌ فرسخي‌ پيشواز آمده‌. در آن‌ موقع‌ هم‌ باز توليت‌ با اسدي‌ بود كه‌ بايستي‌ مهماندار ما باشد. حياط‌هاي‌ باغ‌ سابق‌ را كه‌ منزل‌ توليت‌ بود، اين‌ دفعه‌ به‌ كلي‌ تغيير داده‌ حياط‌هاي‌ قديمي‌ را كوبيده‌ و بناهاي‌ جديدي‌ به‌ پا نموده‌ بودند. اين‌ مرتبه‌ درِ باغ‌ توليت‌ در خيابان‌ باز مي‌شد و گارد مخصوصي‌ جلوي‌ آن‌ گذارده‌ شده‌ بود. حياط‌ ديگري‌ هم‌ كه‌ منزل‌ خانم‌ اسدي‌ و پسرهايش‌ بود، مجاور همين‌ باغ‌ واقع‌ شده. ابتدا ورود حرم‌ را قرقِ كرده‌ و يكسر همگي‌ به‌ زيارت‌ مشرف‌ شديم‌. ولي‌ براي‌ من‌ در هر محفل‌ و منظره‌اي‌ جز فكر ناراحت‌ و دلتنگي‌ فراوان‌ چيزي‌ نبوده‌؛ به‌ فكر آنكه‌ در مسافرت‌ قبل‌ شاهپور چهار ساله‌ و با من‌ بود و عجالتاً فرسنگ‌ها از من‌ دور مي‌باشد، گرية‌ زيادي‌ در حرم‌ مطهر نمودم‌ و از او درخواست‌ نمودم‌ كه‌ روزي‌ برسد كه‌ من‌ از اين‌ دلتنگي‌ها نجات‌ پيدا كنم‌ و بشود كه‌ با فاميل‌ خود و پسرم‌ دوباره‌ به‌ زيارت‌ امام‌ هشتم‌ نائل‌ شوم‌. پس‌ از زيارت‌ و طواف‌، به‌ طرف‌ منزل‌ توليت‌ كه‌ براي‌ پذيرائي‌ تأمين‌ شده‌ بود برگشتيم‌. در آنجا هم‌ خانم‌ اسدي‌ و عروسش‌، خانم‌ سلمان‌ اسدي‌، ساير خانم‌ها ـ خانم‌ استاندار و فرمانده‌ لشكر ـ همه‌ حد اعلاي‌ پذيرائي‌ را به‌ جاي‌ آورده‌. شام‌ مفصل‌ تهيه‌ شده‌ بود. پس‌ از صرف‌ شام‌، خانم‌ها اجازه‌ مرخصي‌ گرفته‌ و ما هم‌ براي‌ استراحت‌ به‌ اتاقِهاي‌ خود رفتيم‌. يك‌ اتاقِ خواب‌ براي‌ علياحضرت‌ و بدري‌ خانم‌، يكي‌ براي‌ من‌ و خانم‌ دكتر عزيزالله خان‌، يكي‌ براي‌ والاحضرت‌ شمس‌ و همراهش‌، ديگري‌ براي‌ والاحضرت‌ اشرف‌ و يكي‌ براي‌ دادستان‌ و خانمش‌. بالاخره‌ تمام‌ اتاقها مرتب‌ شد. اتاق من‌ و علياحضرت‌ مشرف‌ به‌ هم‌ بود و هر آن‌ كه‌ ميل‌ داشتيم‌، به‌ اتاق يكديگر رفته‌ و با كمال‌ صميميت‌ چهل‌ روز تمام‌ در اين‌ عمارت‌ زندگي‌ كرده‌ و هر روز را يك‌ مرتبه‌ براي‌ زيارت‌ و بقيه‌ را يا براي‌ اسبدواني‌ مي‌رفتيم‌ يا به‌ دعوت‌هاي‌ اشخاص‌ و استاندار و فرمانده‌ لشكر و سايرين‌ و باغ‌ها و جاهاي‌ مصفاي‌ خراسان‌ را سياحت‌ كرديم‌. بالاخره‌، براي‌ مدت‌ اقامت‌ ما را در مشهد برنامه‌ مرتبي‌ تعيين‌ كرده‌ بودند كه‌ همه‌ روز ما مشغول‌ بوديم‌. دو سه‌ مرتبه‌ هم‌ كاغذ والاحضرت‌ها كه‌ به‌ تهران‌ رسيده‌ بود، براي‌ علياحضرت‌ و من‌ رسيد و ما هم‌ از همانجا جواب‌ نوشته‌ و شرح‌ زيارت‌ و گردش‌هاي‌ خود را مي‌داديم‌. شاهپور خيلي‌ در كاغذهايش‌ اظهار خوشوقتي‌ مي‌كرد كه‌ اين‌ پيشامد قدري‌ از تألمات‌ من‌ مي‌كاهد. و در واقع‌ هم‌ همين‌ طور بود و خيلي‌ تخفيف‌ در دلتنگي‌ من‌ داد. پس‌ از چهل‌ روز تصميم‌ گرفتند كه‌ برگرديم‌ و براي‌ پانزده‌ آذر بود كه‌ به‌ همان‌ تفاصيل‌ رفتن‌ به‌ تهران‌ برگشتيم‌.

 

 [بازگشت‌ به‌ تهران‌ و كشف‌ حجاب]

 پس‌ از چند روز ديدوبازديدهاي‌ زوار كه‌ در آن‌ روزها اهميت‌ خاصي‌ داشت‌، باز به‌ حال‌ عادي‌ برگشته‌؛ تنها مشغوليات‌ من‌ در اين‌ موقع‌ همان‌ سرگرمي‌ به‌ درس‌ فرانسه‌ در سه‌ روز و همشيره‌ كوچكترم‌ بود كه‌ محض‌ تنهائيم‌ پيش‌ خود آورده‌ بودم‌. در اين‌ موقع‌ صحبتي‌ كه‌ ما بين‌ مردم‌ زياد شيوع‌ داشت‌، همان‌ قضاياي‌ رفع‌ حجاب‌ بود كه‌ بعضي‌ موافق‌ و عده‌اي‌ قديمي‌ها و فناتيك‌ها كاملاً مخالف‌ بودند، ولي‌ از ترس‌ رضاشاه‌ دم‌ نمي‌زدند. بالاخره‌، روز 17 دي‌ 1313 [1314]، روزي‌ كه‌ بايستي‌ حجاب‌ برداشته‌ شود، فرا رسيد. قرار بود با تشريفات‌ تمام‌ در دانشسراي‌ دختران‌، در خيابان‌ سفارت‌ آمريكا كه‌ امروز به‌ اسم‌ خيابان‌ روزولت‌ معروف‌ است‌، عده‌اي‌ از دانش‌آموزان‌ دختر و معلمانشان‌ در حضور اعليحضرت‌ و شهدخت‌ها بدون‌ حجاب‌ حاضر شده‌ و كليه‌ وزرا با خانم‌هاشان‌ و وكلا و استادان‌ دانشكده‌ و دانشسراها با خانم‌هاشان‌ آمده‌، مجلس‌ جشن‌ تشكيل‌ داده‌ و به‌ تمام‌ ولايات‌، ايالات‌ و شهرهاي‌ كوچك‌ نيز تلگراف‌ زده‌ شد كه‌ همه‌ در اين‌ روز جشن‌ گرفته‌ و در هر كجا استاندار يا فرماندار، فرمانده‌ لشكر، افسران‌، رؤساي‌ دوائر و معلمين‌ با خانم‌هاشان‌ جمع‌ شده‌ و اعلام‌ عمومي‌ رفع‌ حجاب‌ نمايند. خيابان‌هاي‌ شمالي‌ شهر، خط‌ عبور اعليحضرت‌ و دم‌ دانشسرا جمعيت‌ فوق‌ِالعاده‌اي‌ بود. قسمت‌ انتظامي‌ و نگاهباني‌ نظامي‌ هم‌ كاملاً مراقب‌ بودند. من‌ هم‌ براي‌ تماشا با همشيره‌ها رفته‌ بودم‌، ولي‌ آن‌ روز با چادر و قرار بود روز بعد بدون‌ حجاب‌ خدمت‌ علياحضرت‌ برويم‌. البته‌ شدت‌ جمعيت‌ نمي‌گذاشت‌ درست‌ تماشا نماييم‌. ولي‌ موقع‌ برگشتن‌ اتومبيل‌هاي‌ شاه‌ و علياحضرت‌، شهدخت‌ها و وزرا با خانم‌هاشان‌ را كاملاً ديديم‌ و به‌ منزل‌ برگشتيم‌. عده‌اي‌ تصور انقلاب‌ و شورش‌ عظيمي‌ را در آن‌ روز حدس‌ مي‌زدند. ولي‌ با پيش‌بيني‌ و فكر راسخ‌ رضاشاه‌ چنان‌ بي‌سروصدا و مرتب‌ اين‌ امر به‌ اين‌ مهمي‌ انجام‌ گرفت‌ كه‌ نفس‌ از احدي‌ در نيامد.

 

روز بعد من‌ و عده‌اي‌ از خانم‌ها مجبور بوديم‌ بي‌حجاب‌ به‌ حضور علياحضرت‌ برويم‌ و حتماً با كلاه‌. اين‌ عمل‌ البته‌ براي‌ امثال‌ من‌ كه‌ ابداً با مجالس‌ شب‌نشيني‌ و حتي‌ با مردهاي‌ غيرمحرم‌ خود فاميل‌ ننشسته‌ بودم‌، خيلي‌ مشكل‌ بود. ولي‌ ناچار خود را آماده‌ كرده‌، همان‌ دم‌ منزل‌ سوار اتومبيل‌ شده‌ و دم‌ اندرون‌ پياده‌ شده‌ كه‌ چند قدم‌ بيشتر فاصله‌ نبود، حضور علياحضرت‌ كه‌ عده‌ زيادي‌ هم‌ از خانم‌ها آمده‌ بودند رسيديم‌. عده‌اي‌ اظهار خوشنودي‌ از اين‌ پيشامد و عده‌اي‌ اظهار خجالت‌ از اين‌ كه‌ چطور بي‌حجاب‌ نزد آقايان‌ حاضر شوند مي‌نمودند. در آن‌ روز اجازه‌ داده‌ شده‌ بود كه‌ پيشخدمت‌هاي‌ مرد خدمت‌ اندرون‌ را بنمايند و علياحضرت‌ اصرار داشت‌ كه‌ بايستي‌ براي‌ تمام‌ كلفت‌ها هم‌ كلاه‌ تهيه‌ نمايند و آنها را با خود به‌ سينما و بيرون‌ ببرند تا عادت‌ نمايند. پس‌ از صحبت‌هاي‌ زياد به‌ منزل‌ مراجعت‌ كرديم‌. روز بعد، در خيابان‌ لاله‌زار به‌ مغازه‌ كلاه‌دوزي‌، كه‌ از شدت‌ جمعيت‌ راه‌ نبود، رفته‌ كه‌ براي‌ كلفت‌ها و خواهرهايم‌ چندين‌ كلاه‌ خريداري‌ نمودم‌. آدم‌ها را هم‌ با خود برده‌ بودم‌ كه‌ اندازه‌ سرشان‌ كلاه‌ تهيه‌ شود. حالت‌ مضحكي‌ داشت‌ : زن‌ شصت‌ ساله‌ ـ پنجاه‌ ساله‌ با سر طاس‌، ريخت‌هاي‌ غيرمناسب‌!

 

در هرصورت‌، چندين‌ كلاه‌ خريداري‌ كرده‌ و قرار شد همان‌ شب‌ همه‌ را هم‌ به‌ سينما ببرم‌. وضعيت‌ داخل‌ سينما شدن‌ آنها با اين‌ كلاه‌ها خيلي‌ خنده‌آور بود. بيچاره‌ها از شدت‌ خجالت‌ سر خود را هم‌ بلند نمي‌كردند. در هر حال‌، اين‌ كار ادامه‌ پيدا كرد و جداً از اشخاصي‌ كه‌ با روسري‌ و چادر نماز بودند، جلوگيري‌ مي‌نمودند. عده‌اي‌ مجبور شدند ماه‌ها از خانه‌ خارج‌ نشوند، عده‌اي‌ هم‌ اهميتي‌ نداده‌ از خدا مي‌خواستند؛ و عده‌اي‌ هم‌ فقط‌ براي‌ اطاعت‌ امر ديگر صدايي‌ از خود بروز نمي‌دادند. به‌ واسطه‌ اين‌ پيشامد جشن‌ها و مهماني‌هاي‌ زيادي‌ بين‌ اغلب‌ فاميل‌ها داده‌ شد كه‌ عده‌اي‌ از خانم‌هاي‌ محترم‌ كه‌ با فاميل‌هاي‌ نامحرمشان‌ كه‌ ابداً برخورد هم‌ نمي‌كردند، دور هم‌ جمع‌ شوند و كاملاً همديگر را بشناسند. البته‌ بين‌ فاميل‌ ما هم‌ چندين‌ از اين‌ مهماني‌ها شد. عده‌اي‌ از فاميل‌ كه‌ تا آن‌ وقت‌ جز اسمي‌ از من‌ مرا نديده‌ و نمي‌شناختند، مرا ديده‌ و اغلب‌ اظهار تأسف‌ پيش‌ خانم‌هاشان‌ مي‌خوردند كه‌ چرا اين‌ پيشامد براي‌ [ ... ]  شده‌. ما تا به‌ حال‌، با آنكه‌ فاميل‌ بوديم‌، تصور مي‌كرديم‌ شايد ايشان‌ زشت‌ رو يا بدرفتار بودند و حتي‌ گفته‌هاي‌ شماها را باور نمي‌كرديم‌. واقعاً جاي‌ تأسف‌ است‌ كه‌ چرا اشخاص‌ خوب‌، شانس‌ درستي‌ ندارند.

 

سال‌ 1313 [1314] هم‌ با اتفاقات‌ زيادي‌ كه‌ براي‌ من‌ رخ‌ داد به‌ پايان‌ رسيد و در اين‌ سال‌ بود كه‌ من‌ به‌ واسطه‌ تنهايي‌ اغلب‌ كنار كرسي‌ با دل‌ تنگ‌ به‌ سر برده‌، مشغول‌ نوشتن‌ سرگذشت‌ خود شدم‌.

 

____________________________________

 

[3237-1]

 [4700- 4]

 [1910-1]

زنان محجبه خانواده دفتري قبل از واقعه کشف حجاب.     

تاج الملوک پهلوي

رضاشاه هنگام بازديد از يک مدرسه دخترانه بعد از واقعه کشف حجاب

     

 

 [1052- 1پ]
 از چپ : شمس، محمدرضا و اشرف پهلوي
 

 17 دي ماه

لينک ثابت |سه شنبه 5 آذر1387| موضوع: مطالب متفرقه از تاریخ |


آرامگاه کوروش در سیر تاریخ

نويسنده : نوید نقی گنجی

 
در 138 کيلومتري شهر شيراز ، در جاده آسفالته شيراز به آباده ، کمي دورتر از جاده امروزي ، ( حدود 3 کيلومتر) به بقاياي شهري مي رسيم که روزگاري پايتخت بزرگترين و بي نظيرترين پادشاهي جهان بوده است. اين پايتخت در دشتي به نام مرغاب واقع است که مساحت تقريبي اين دشت تقريباً 15×20 کيلومتر است. رودي به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس مي گفتند در آن جريان دارد و در کل اين دشت 1200 متر از سطح درياهاي آزاد ارتفاع دارد..
پيش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب ، اين منطقه از تمدني کهن برخوردار بوده است که روستاهايي مانند:تل نخودي ، تل سه آسياب ، دوتولان ، تل خاري در هزاره هاي سوم و چهارم در آنجا ايجاد گرديده و در دوره ي خود داراي رونق و شکوه ي بي نظير بودند.
                    
 
هنگاميکه بازمانده هاي اين پايتخت کهن ايران را مشاهده مي کني ناخود آگاه از خود مي پرسي ، چرا در اينجا اين پايتخت بنا شده است ؟ انگيزه از برپايي آن چه بوده است؟
بر اساس نوشته هاي تاريخ نگاران قديم ، کوروش بزرگ ،  آستياگ (آستياژ ، آستياگس) پادشاه ماد را در اين دشت شکست داده و اين کارمبناي ايجاد بزرگترين و قدرتمند ترين پادشاهي ايران مي باشد. از اين رو کوروش بزرگ فرمان بناي پايتختي را در اين دشت داد، هر چند با ايجاد تخت جمشيد ( توسط ساير پادشاهان هخامنشي) برجستگي پاسارگاد  کمتر گرديد اما ارزشمند بودن آن هيچگاه کمرنگ نگرديد بطوريکه پس از بناي تخت جمشيد هنوز پادشاهاني بودند که براي تاجگذاري پاسارگاد را برمي گزيدند.
کوروش پاسارگاد را در 550 تا 559 قبل از ميلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از ميلاد اين شهر به همراه گنجينه پر بهاي آن به دست اسکندر مقدوني افتاد.
 

 معناي پاسارگاد چيست؟
در مورد اين واژه هنوز نظري قطعي داده نشده است ، اما هرودوت در کتاب خود ادعا مي کند که پاسارگادي مهمترين قوم پارسيان بوده اند و ريشه هخامنشيان از آنهاست . پاسارگاد در برخي از نوشتارهاي قديمي پارسه گَدَ نيز گفته شده است. اما در کل معناهايي که براي آن مطرح شده است شامل:زيستگاه پارسيان ، تختگاه پارسه ، محل استقرار پارسيان و دژ پارسيان مي باشد.
در اين دشت که در سينه خود هويت ايرانيان را نگه داشته و مانند بغضي در گلو هر لحظه منتظر حکايت تاريخ آن دوره است ، نشانه هاي زيادي از تمدن ايرانيان وجود دارد که البته مربوط به دوره هاي گوناگوني است.
 

اين دوره ها را در کل مي توان به سه دوره متمايز تقسيم نمود:


1- آثار پيش ار تاريخ و قبل از هخامنشيان : در ايوانسنگي مسقفي ( البته امروز اثري از سقف در آن نيست) در شمال آرامگاه کوروش به نام تُل تخت  ( تخت سليمان) تکه سفالهاي نقش داري و قسمتي از يک مجسمه مربوط به دوران عيلامي کشف شده است.

2- دوره هخامنشي : شايد بدون هيچگونه شک و ترديد بايستي گفت که با شکوه ترين آثاري که در حال حاضر در دشت پاسارگاد ايران مي باشد ، مربوط به اين دوره مي باشد. آثاري مانند: کاخ پذيرايي کوروش بزرگ – کاخ شرقي با نقش برجسته انسان بالدار – کاخ اختصاصي کوروش بزرگ – تَل تخت – اولين چهار باغ ايراني – آب نماهاي کاخ شاهي – ويرانه برج سنگي – بناي معروف به زندان – دژ پاسارگاد – آتشکده پاسارگاد – حوضچه هاي سنگي و در نهايت آرامگاه کوروش بزرگ.

3- آثار بعد از اسلام : مسجد اتابکان که توسط اتابک زنگي در رمضان سال 621 ه . ق ساخته شده است . کتيبه و محراب و قبله نمايي که بر روي قبر کوروش کنده شده مربوط به اين دوران است. علاوه بر اين اتابک زنگي در صدمتري شمال آرامگاه کوروش بنايي اسلامي بنا کرده که البته امروز هيچ اثري از آن نيست و ويرانه اي بيش از آن نمانده است و از روي آن مي توان به عظمت معماري دوران کوروش بزرگ پي برد که بناي آن هنوز پا بر جاست. اما ساير آثار بعد از آن يا کاملاً مفقود شده اند و يا بکلي ويران گرديده اند. در سال 1328 خورشيدي ، قطعه سنگي از يک کتيبه که روي آن جمله ( السلطان المطاع ابوالفارس) به خط ثلث زيبا حکاکي شده است از زير خاک يافت شد و از آنجا که لقب ابوافارس مربوط به شاه شجاع مظفري (759 تا 776 ه. ق) بوده و چند سکه از او نيز در همان محل يافت گرديده مي توان گمان برد که اين پادشاه نيز در اين منطقه بناهايي را ايجاد کرده بوده است که امروز از آنها هيچ بر جاي نمانده است.

 

                       

آرامگاه کوروش بزرگ در سال 1840 ميلادي کار دو هنرمند فرانسوي-فلاندن و کست.

 

                                

نقش برجسته انسان بالدار - اعتقاد بر اين است که اين تصوير ، ذوالقرنين يا همان کوروش بزرگ است.

                                

قبله نما در گوشه غربي آرامگاه کوروش بزرگ- واژه قبله در گوشه سمت چپ ديده مي شود.

               

اگر کمي به شواهد و آثار بر جاي مانده بر روي بنا دقت نماييم مي توانيم تا حدودي تشخيص دهيم که بناي فوق ساخته و پرداخته کدام يک از مردمان سرزمين کوروش بزرگ است.
از آنجا که معماران ، ايونيه و ليديه اي در ساخت بنا از ابزاري خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نيز اين آثار يافت گرديده مي توان حدس زد که اين بنا توسط ايشان که پس از پیروزی کوروش بر لیدیه و ... به ایران آورده شده بودند و به  دستور وی در زمان زنده بودن خود او ساخته اند .  و اما دلایل:


1-  به کار گيري سنگهاي تراش خورده که با اتصال هاي دم گيري شده اند.
2-  اندازه داخلي اتاق با اندازه هاي ايوني مطابقت دارد.
3-  نحوه برجستگي ها و فرو رفتگي ها در حاشيه درگاه و سقف شيب دارد.
4-استفاده از بست هاي آهني و سربي ، دُم چلچله اي.
5- اندازه هاي خارجي کل سازه .البته بيان گرديده که غير از مهندسان و معماران ، مُغ ها نيز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصيه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.
در مورد تاريخ ساخت قبر نيز گمانه ها مختلف است اما مي توان تخمين زد که مقبره در 530 يا 540 پيش از ميلاد بنا گرديده است.

 

                            

 

تصوير دم چلچله اي از آرامگاه کوروش بزرگ که مي تواند گواه و تأييدي باشد بر معماران ليدي و ايونيه آرامگاه کوروش بزرگ - جنس فلزات از سرب و آهن مي باشد- اما بر خي از اين دم چلچله هاي آرامگاه به سرقت رفته است اما جاي خالي آنها هنوز باقي است.

 

از جمله مطالبی که در قبل از ظهور اسلام نوشته شده اند و از آرامگاه کوروش ياد کرده اند می توان از روايات اريستوبولس سردار يونانی همراه اسکندر در فتح ايران و گفته های گزنفن و هرودت و پلوتارک و ... نام برد.

قديمی ترين کتابی که بعد از اسلام از آرامگاه وی یاد کرده است فارس نامه ابن بلخی است که در سالهای ۵۰۰ تا۵۱۰ هجری قمری نوشته شده است. در اين کتاب از آرامگاه کوروش با نام  گور مادر سليمان  يادگردیده است. در سال ۷۴۰ هجری قمری حميد مستوفی مطالب ابن بلخی را عينا نقل می کند و علی رغم اينکه ابن بلخی آنجا را صرفا گور مادر سليمان خوانده مستوفی پا را از اين فراتر گذاشته و گفته که منظور از سليمان سليمان نبی است .

اولين غير ايرانی که از این آرامگاه بعد از اسلام يادی کرده جوزفا باباروی ونيزی بود که در سال ۱۴۷۴ میلادی به ايران آمد. لوبرن (۱۷۰۶م) از اينکه آنجا واقعا مقبره مادر سليمان باشد با شک و تعجب سخن می گوید چون در تورات نامی از اين محل برده نشده است . فلاندن (۱۸۴۱میلادی ) گفته است که مسلمانان فکر می کنند که آنجا مقبره مادر حضرت سليمان است اما بعيد است که اينطور باشد . وی اشاره  کرده که اين مقبره را بعضی به بهمن شاه (شاه کيانی ايران ) نسبت می دهند.

ميرزا حسن فسائی در فارس نامه (نوشته شده در ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۱ ق ) ميگوید : بلوک مشهد ام النبی  يا مشهد مادر سليمان (ع) يا مشهد مرغاب ـ مشهد به محل شهادت يا مقبره بزرگان و اولياء دين گويند ـ چون قبر جمشيد در اين بلوک است و  اعتقاد قديمی عجم جمشيد پيغمبر بود بعد از استيلای عرب بر عجم اين بلوک را مشهد ام النبی گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يک نفر دانسته اند آن را مشهد مادر سليمان نيز گفتند . حتی در سال ۱۳۱۱ هجری شمسی نيز در مورد محل آرامگاه کوروش شک و ترديد وجود داشت به  اين نوشته از مسعود کيهان توجه کنيد : يکی از قرای مرغاب مرسوم به مشهد مادر سليمان به عقيده عوام مقبره مادر سليمان است که ۱۲ کيلومتر با آن فاصله دارد ولی به هيچ وجه اين مساله مبداء تاريخی ندارد و ظاهرا مقبره کوروش می باشد (جغرافيای مفصل ايران) از آنجاییکه رسم بوده اماکن مقدس زرتشتیان را از روی مصلحت به حضرت سليمان نسبت بدهند شکی نيست که منظور از سليمان همان سليمان نبی بوده چون موارد مشابه زيادی در تاريخ وجود دارد. حتی تخت جمشيد را منزلگه سليمان نبی و مسجد سليمان را محل باد سليمان و از قرن ۶ ق به بعد فارس را تخت گاه سليمان (ع) می گفتند و جالب است که اتابکان فارس دارای القاب رسمی چون وارث ملک سليمان بودند .البته برخی معتقدند که اينکار برای جلوگيری از تخريب بيشتر اين اماکن تاريخی و ارزشمند بدست متعصبين دينی و يک حرکت حساب شده و هوشمندانه بوده است . در سال ۱۶۱۷م سفير پرتقال d.n garcia de silva figvereoa از شهر فسا بعنوان محل آرامگاه کوروش ياد می کند .تا سال ۱۸۰۹ که جيمز موريه اولين سفرش را به ايران انجام داد هنوز هيچ کس نمی دانست آرامگاه کوروش دقیقا کجاست.

در سال ۱۸۰۵م گروتفند موفق به ترجمه خط ميخی ايرانی شد از آن تاريخ به بعد کار شناسائی آرامگاه کوروش راحتتر شد. چون نوشته هائی که در بيستون بود همينطور نوشته های مشهد مرغاب به کمک محققين آمد .جيمز موريه از تطبيق متون تاريخی که در مورد تنگی ورودی آرامگاه آمده بود با مشهد مرغاب به اين نتيجه رسيد که انجا مقبره کوروش است در سال ۱۸۱۰م ویليام اوزلی نظريه موريه را تائيد کرد در سال ۱۸۱۶م کرپورتر با تطبيق نوشته های بيستون و پاسارگاد به همين نتيجه رسيد او نخستين کسی بود که با اطمينان خاطر اين حرف را زد .کرپورتر در اثر بيماری درگذشت و تحقيقاتش ناتمام ماند. اين پايان کار نبود و بقيه هنوز متقاعد نشده بودند که اين نظر درست است . درسال ۱۸۲۱ کلوديوس ريچ می نویسد : به عقیده من اين بنا بايد آرامگاه برترين درخشان ترين و جذاب ترين فرمانروای مشرق زمين  يعنی کوروش باشد.

فلاندن که در سال ۱۸۴۱ میلادی به ايران آمد در نوشته هایش عنوان نمود که پاسارگاد بايد در محل فعلی شهر فسا بوده باشد . در سال ۱۸۶۲م آرمينيوس وامبری در سفرش ميگوید که بعضی اينجا را مشهد مادر سليمان (ع) و برخی قبر کوروش می دانند . بطور خلاصه می توان گفت دانشمندان آن دوران يکدسته شامل افرادی مانند p.lassen و پروفسور j.oppert و a.h hsayce و مادام ديولافوآ تا مدتها روی فسا يا داراب تاکيد داشتند و افرادی مثل اوزلی (۱۸۱۰م) فلاندن و کست (۱۸۴۱م) j.r price و k.abbot و دو نفر ديگه به نامهای اندرياس و شولتسه(۱۸۷۶م) پس از بررسی نقاط مهم فسا و داراب نظر دادن که مشهد مرغاب محل آرامگاه کوروش است . بعدا  بر سر افرادی که آنجا دفن شده بودند اختلاف نظر جزئی پيش آمد پرفسور اوپر کاسندان همسر کوروش را آن زنی ميدانست که با کوروش آنجا دفن شده مادام ديولافوآ و همسرش آنجا را مقبره ماندانا مادر کوروش و خود کوروش می دانستند .

در سال ۱۹۴۵ دوباره يک شک بزرگ در مورد آرامگاه کوروش ايجاد شد s.j zakareti مقاله ای نوشت و زندان سليمان را که يکی از آثار باقی مانده در پاسارگاد هست آرامگاه کوروش دانست و استروناخ (۱۹۶۳-۱۹۶۱م) هم اين نظر را تاکيد کرد. زیرا علاوه بر محل آرامگاه کوروش زندان سليمان  هم با نوشته های مورخان قديمی در مورد آرامگاه کوروش تطبيق داشت .البته استروناخ سرانجام به اشتباه خودش پی برد و نظريه زندان سليمان را رد کرد و بدين ترتيب مشخص شد که آرامگاه کوروش بطور قطع کجاست . او همچنين ثابت کرد که آن جا آرامگاه کوروش و ماندانا مادرش است .

لينک ثابت |سه شنبه 5 آذر1387| موضوع: اسطوره های تاریخی |


Flag and National Anthem

نويسنده : نوید نقی گنجی

Flag and National Anthem

 

iriflag.jpg (6502 bytes)


After 1979, Recognized by the United Nations

 

realflagfinal2.jpg (27278 bytes)


Before 1979

 

Iranian Flag, A Brief History

 

1.      Background

2.      First animated figure on the Flag in Post-Islamic Era

3.      Addition of the sun

4.      Safavid’s Flag

5.      Nadir Shah’s choice of Flag

6.      The Rectangular Flag of the Qajar

7.      Amir Kabir’s Flag

8.      The Constitutional Revolution and the Iranian Flag

9.      The Iranian Flag in the Post-Islamic Revolution Era

   

Background

The first reference to Iranian flag can be traced back to a mythological mutiny launched by Kawah, the blacksmith, against Zohak, the notoriously tyrant ruler of the time. To spearhead the rebellion, Kaveh had no other choice but to have his own leather apron uplifted upon a lance. As a result of this upheaval, Zohak was ousted and Feridoun enthroned.

      King Feridoun later ordered the auspicious leather  standard to be cased in rich brocade of yellow, red and pink colors and jewels hung upon it . He also decreed the flag to be called The Royal Darafsh (flag in Old Persian), hence, Darafsh-e Kaviyan. As such, there was no figure, of any kind, on the flag. It was just a colorful combination of yellow, red and pink silk which, based on historical evidences, remained the national and military flag of Iran in the times of the Achaemenians and Sasanians.

      Every king would add to the jewels attached to the darafsh. When Arab Muslims invaded Iran, the darafsh was seized in a bloody battle fought around Nahavand (a city with the same name in today’s Hamadan province in the mid-western Iran) and taken, among many other war spoils including the well-known Baharestan Rug, to the headquarters of Omar-ibn-e Khatab, the second Caliph of Muslims after the demise of Muhammad. Astounded by the great number of precious stones and jewels attached to the darafsh, he ordered his soldiers to burn it after removing off the priceless staff.

     For the next 200 years, with Arab occupiers of Iran imposing a religious ban on the depiction of any animated figure and prohibiting the drawing of any pictures, Iranians did not have a flag of any type. The only exceptions to this, were two Iranian rebel leaders, Abu Moslem and Babak who came to pick black and red flags, respectively, as their resistance banners. The terms, “The Black Clad”, and “The Red Clad”, have been employed by historians to refer to the followers of these two resistance leaders.

First animated figure on the flag in the Post-Islamic era
    In the year 976, came the time when the Samanids were decidedly routed by Mahmoud Gaznavi who ordered the picture of a full moon be drawn on a solid black as background. Fifty five years later, the moon was replaced by the figure of a lion at the behest of Sultan Masoud Gaznavi, whose decision was merely a reflection of his personal habit of hunting lions. The lion figure remained an integral part of the Iranian flag for a very long period only to be removed in 1979 as a result of the Islamic Revolution.

 

Addition of the sun  
       Coins minted in the Seljuks or Khwarezmian dynasties had the figure of a full sun posted behind the lion. This trend was quickly picked on for national flags. There are two different viewpoints as to why the sun figure came to be used on the flag.
      The first argues that lion, as the symbol of power, is also the sign of the second month of summer, Mordad (or Asad in the old Syriac calendar), during which the sun is at its zenith.

      The second theory is based upon the fact that the ancient Iranian religion, Mitraism, would regard the sun as sacred. Iranians, therefore, chose to have the sun on their flag and coins to glorify their magnificent culture.

Safavid’s Flag

       Among the Safavids, who ruled Iran over 220 years, only two kings, namely King Ismail I and King Tahmasb I, did not have the lion and the sun figures on their flags. The former opted for a solid green with a full moon at the top, while the latter replaced the lion with the lamb, which represented his birthday month, Farvardin the first month of the Iranian year (Aprl. 19th – Mar. 20th) and Hamal in Syriac calendar.
      In the remaining years of the Safavid rule, green was the official color of the flag with the lion and the sun emblems gold-embroidered on it. Although the lion was the inseparable part of the flag throughout the Safavid years, its posture changed many times. Often it appeared in a sitting posture, and occasionally in profile. The sun, too was sometimes attached to the lion and sometimes positioned right above and away from it.  
      Based on a French tourist’s account of the time, thin and sharp-pointed standards with Koranic verses and the figure of Zolfa’ghar (the name given to the two-edged sword of Imam Ali, the first imam of the 12- imam Shitte sect of Islam) were also very popular during the Safavid times.

      It seems, Iranian flags, similar to Arab flags, were always of triangular shape.

 

Nadir Shah’s choice of flag  

      King Nadir, the founder of Afshari dynasty and a self-styled ruler who salvaged Iran from a feudalistic state to form a unified country, made giant military advances toward India and China (on the eastern frontier), Khwarizm and Samarkand (located on the northern part of Iran), and Kirkuk and Bagdad in today’s Iraq. As such, flags, especially military ones, would come to signify a lot during all these grand scale military adventures.

      Nadir’s royal flag was made of yellow and red silk with the traditional sun and lion figures. National flag, on the other hand, was of three colors : green, white and red and a lion’s profile in a walking posture with a half-risen sun, in the radius of which was a Koranic verse meaning, “the Earth is His.”

      It can safely be concluded that Nadir’s choice of three colors of green, white and red was a groundbreaking decision in the formation of the modern Iranian flag. Since then, these colors have been the official colors of the Iranian flag, either royal or national.

 

Rectangular flag of the Qajar

Agha Mohammad Khan, the founding father of the Qajar dynasty, brought about some basic changes in the shape and color combination of the Iranian flag. For the first time the shape of the flag was changed from triangular to rectangular.        Out of personal vendetta with Nadir Shah, he ordered the established colors be removed, and replaced  with a solid red color as the background and a white circle in the middle with the sun and the lion. What was outstandingly different here was a sword placed in the hands of the lion. Later, FathAli Shah Qajar, devised two rather different flags suitable for war and peace purposes. A totally red flag with a sitting lion and the sun on its back served as the war flag; while a green flag with basically the same figures, was used as peace flag. Surprisingly, the lion on the peace flag was raising a sword!
      It was also during FathAli Shah that a white flag would be utilized for diplomatic and protocol purposes. In a painting depicting the Iranian special envoy to the Russian royal court, Abolhassan Shirazi, having audience with Czar, a white flag with the lion, sun and sword figures, is carried by the Iranian delegation. FathAli Shah is also credited with the introduction of a crown figure positioned on top of the sun.

 

Amir Kabir’s flag

      The great Iranian reformist and chancellor of the Qajar dynsty (during Nasirodin Shah's rule), Mirza Taghi Khan, known better as Amir Kabir, adopted the flag used by Nadir Shah with the exception of its triangular shape. He ordered a ten centimeter green band be patched on top of the flag and a red one at the bottom. Though the three figures of the lion, the sun and the sword were kept, he removed the crown figure placed on the top at the behest of FathAli Shah.

 

The Constitutional Revolution and the Iranian flag

        Members of the first and the second Iranian Parliaments, formed after Mozafarodin Shah Qajar granted the constitutionalists the rights they were seeking, decided in the Article 5 of the constitution: “the official colors of the Iranian flag are green, white, and red along with the lion and the sun signs.” No details were determined as to the order of these colors or the location of the signs.

      This lack of specifications was partly due to the presence of some Muslim clergies in the Parliament, who would deem using any animated figure against the Islam. The secular MPs had to resort to some lengthy justifications to convince the fundamentalist MPs to finally ratify the clause. Green, as the favorite color of Islam, red a symbol of the blood of martyrs, and white the universal symbol of peace and the favorite color of the Zoroasterianism, the ancient religion of the pre-Islamic Iran were easily ratified.

      References were also made to the importance Iranian people attach to the month of Mordad, corresponding to Asad in Syrian calendar and Imam Ali’s title (“Asadullah”, the lion of God).

     In 1957 (1336 H.J.), Manouchehr Ighball, the prime minister of the time, issued a directive setting standards for the flag's exact measurements.

 

The Iranian flag in the Post Islamic-Revolution Era

      Article 18th of the Constitution of the Islamic Republic of Iran, passed on in 1979 (1358 H.J.) states: “The official flag of the Islamic Republic of Iran is composed of green, white and red colors with the special emblem of Islamic Republic  in the middle together with the motto”.

 

لينک ثابت |سه شنبه 5 آذر1387| موضوع: تاریخ ایران |


آخرين مطالب

ابونصر فارابي
افتتاح سايت ملاك:الحاقي سراي كورش و داريوش...ايران
داستان خيار و سر امير حشمت
گزارش با 15000 تومان
شيخ محمد المُقتدى كارندهى مشهور به پير پالان دوز

محمدرضا شجريان
فروش سایت سرای کورش و داریوش...ایران

Reza Shah Pahlavi

داستان شناسنامه و ورقه هويت ملي
سلطان محمود غزنوي
جنگ اچمازين دومين جنگ عباس ميرزا با روسيه
ابوالوفاي بوزجاني
بهاء الدين محمد عامِلى معروف به شيخ بهايى
در نظر سنجی دهمین انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
اطلاعاتی درباره منتخبان انتخابات ریاست جمهوری
انقلاب مشروطه
نقشه کشی به تمام معناکمترین قیمت در کمترین مهلت
ارامگاه فردوسی
مازیار
حقوق احمد شاه
غلامحسين بنان
مجموعه خواندنیهای تاریخ


درباره ما

اين وبلاگ درباره ي تاريخ ايران و بقيه ي نقاط جهان است اگر ميخواهيد برايتان عكس ارسال كنيم در خبرنامه عضو شويد متشکرم و خواهشمند هستم قبل از رفتن نظر بدهيد و حتما به امکانات جدید و نایاب وبلاگ ما سری بزید .و اگر مایل به نویسندگی در وبلاگ هستید به من خبر دهید و حتما به بخش زیرمجموعه های وبلاگ سربزنید (www.big-iran-.tk)
welcome to my blog لطفا نظر دهید
نوید نقی گنجی...09355289608

پيوند روزانه

کورش کبیر
پایگاه امرداد
کد پستی از شماره تلفن
سرزمین پارسیان
ایران ما
سرزمین جاوید من
لینکدونی عمران و معماری
سرزمین جاوید
رادیو جوان
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 3
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 2
محمد رضا شاه از تولد تا وفات 1
گوشه هایی از تاریخ ایران
ایران
پارس
تاریخ معماری
dotcomiran
تبلیغات
homestead
تاریخ ایران
لوگو
سایت شرکت اینتل
فروشگاه وبلاگ
سایت فایل های بلاگ
تالار گفتگو وبلاگ
براي حمايت ازما كليك كنيد
بزرگترین سایت تبیلغات و کیب در امد در ایران
بهترین و توپ ترین سایت موجود در دجهان
سرای کورش و داریوش...ایران
سایت بلاگفا
بانك ملي ايران
سایت بانک مسکن
شركت ارتباطات سيار
سازمان نظام مهندسي معدن ايران
سازمان بهزيستي كشور
سازمان بازرسي كشور
سازمان فضايي كشور
سازمان امور عشاير ايران
سايت ارسال SMS به خارج
سايت وزارت نيرو
وزارت امور اقتصادي و دارايي
وزارت بهداشت و درمان كشور
وزارت نفت ايران
وزارت فرهنگ و ارشاد
همه چيز درباره ي خوانندگان
سايت خبري bbc

نشاني اين سايت3
نشاني اين سايت2
نشاني اين سايت1

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: سرای کورش و داریوش... ایران در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لولگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

موزيك


Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com