تبليغاتX
سرای کورش و داریوش... ایران سرای کورش و داریوش... ایران

سرای کورش و داریوش... ایران

صفحه ی اصلی- تماس با ما - فرم تماس با ما

عكس تصادفي





Powered by WebGozar

موضوعات

پولهاي قديمي تاريخ صنعت هاي ايران سلسله هاي چين پادشاهان ايراني تاریخ سینما تاریخ علم تاریخ باستان تاریخ ایران مصر باستان تاریخ کلاسیک المان تاریخ شهر های ایران جشن های ایران باستان اسطوره های تاریخی بزرگان علم و پژوهش جنگ های ایرانیان بزرگان موسیقی نامهای اصیل ایرانی گالری عکسهای تاریخی خواندنی های جالب تاریخ روزشمار تاریخ مطالب متفرقه از تاریخ منبع سایت امريكا لينكستان(جديد و بهترين) ضرب المثل ها اخبار داخلي ايران(جديد) دانلود و معرفی کتاب معرفي كتاب مکان های باستانی و قدیمی زرتشت تاريخ كشور هاي جهان تاريخ كشور هاي خاورميانه پادشاهان افقانستان تاریخ نگاران تاریخ کلی اروپا امكانات فراوان وبلاگ بزرگان صورتگری ایران مشکلات و سالهای 1000 تا 1387 ارتش از ...تا ... زنان واپسین خبر ها معماری رجال سیاسی ایران خلیج فارس تبلیغات تاریخ تهران شخصیت های معروف نجوم<جدید> اولین ها (جدید) نقشه کامل ایران ِشعر های کاربران سلسله های ایران ایا میدانید؟ متفرقه history europ

لینک دوستان

ارسال ایمیل و نظرات به مدیر سایت
سراي كورش و داريوش...ايران
فتوبلاگ تخصصی وبلاگ
دامنه وبلاگ1
دامنه وبلاگ 2
نقشه انلاین
وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران 2
عضویت در وبلاگ
دانلود تولبار اختصاصی وبلاگ
شاهانه
سایت سرای کورش و داریوش...ایران
وطن پرست
بخش خاندان بزرگ نقی گنجی
سرزمین جاوید من
دانلود تولبار سرای کورش و داریوش...ایران
سدره
جاوید ایران
بهترین سایت شعر و شاعران
اهنگسازان.صدای اهورا
عكس هاي جنجالي
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نويسنده

نوید نقی گنجی

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گيري تبليغات رايگان شما..... www.melaak.com......

امکانات جدید وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران

نويسنده : نوید نقی گنجی

امكانات وبلاگ :

سلام بر شما بزرگان و هوطنان عزیز من نوید نقی گنجی مدیر وبلاگ هستم .من بعد از مدتی که امار وبلاگ  زیاد شده و همچنان در حال افزایش است تصمیم به ایجاد امکاناتی  واقعا جالب و کم نظیر برای بازدید کنندگان عزیز گرفتم که در این کار هم موفق بوده ام مکانات جدید و رایگان  وبلاگ به صورت زیر است :

۱.فروشگاه اختصاصي وبلاگ که شما میتوانید اجناس و تبلیغات خود را به صورت کاملا رایگان در ان تبلیغ و به فروش برسانید و یا از ان خرید کنید برای این کارها فقط کافی است در تالار اختصاصی وبلاگ که لینک ان در پایین قرار گرفته در قسمت فروشگاه سرای کورش و داریوش...ایران در قسمت موضوع مورد نظرتان پست بگذارید تا من ان را سریعا در فروشگاه قرار دهم برای رفتن به فروشگاه به لینک زیربروید:  کلیک کنید

۲.تالار اختصاصي وبلاگ که یکی از امکانات فوقالعاده ی وبلاگ به شما میاید این تالار با ظاهری زیبا و دل انگیز منتظر پست های شما بازدید کندگان عزیز میباشد که در ان تالار میتوانید با عضویت میتوانید درجه بگیرید و با پست زیاد مدیریت یکی از بخش ها و گروه ها را بر عهده بگیرید این تالار منتظر پست های بی شمار شما عزیزان هموطن است**بشتابید** برای  رفتن به تالار اختصاصی وبلاگ میتوانید به لیتک روبرو بروید :کلیک کنید

۳.وبسايت اختصاصي فايل هاي وبلاگ در خدمت شما هموطنان عزیزم قراردارد که بسیاری از فایل ها و عکس های تاریخی و قدیمی در ان قرار گرفته است که ن امکان را داراست که شما هم از طریق بخش music ,file.photo فایل ها و عکس وموزیک دلخواه خود را در ان قراردهیدتا همگان انرا ببنند برای رفتن به سایت اختصاصی فایل ها میتوانید به لینک روبرو بروید :کلیک کنید

۴.تولبار اختصاصی وبلاگ میان ان را دانلود کرده و از امکانات خوبش لذت ببرید  :د

انلود کنید

به زودي  امكانات زير به جمع امكنات ما اضافه ميشود :

۱.پادكست ويژه زنان

۲.پادكست سرود هاي ايران زمين

و......

لينک ثابت |شنبه 29 دی1386| موضوع: |


امپراتوری آلمان

نويسنده : نوید نقی گنجی

امپراتوری آلمان

 

پرچم امپراتوری آلمان، بین سالهای 1۸۷۱-۱۹۱۸.
پرچم امپراتوری آلمان، بین سالهای 1۸۷۱-۱۹۱۸.

امپراتوری آلمان (آلمانی: Deutsches Reich)، به کشوری گفته می‌شد، که با تاجگذاری ویلهلم یکم، پادشاه پروس به عنوان قیصر آلمان، در تاریخ ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ شکل گرفت و با برکناری ویلهلم دوم از سلطنت در تاریخ ۹ نوامبر ۱۹۱۸، یعنی پس از پایان جنگ جهانی اول پایان پذیرفت.

به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم (یا رایش دوم، آلمانی: Zweites Reich) گفته می‌شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می‌گویند) در کشور آلمان رخ داده است.

 تشکیل رایش توسط بیسمارک

تاج‌گذاری ویلهلم یکم، به عنوان قیصر (امپراتور آلمانی).
تاج‌گذاری ویلهلم یکم، به عنوان قیصر (امپراتور آلمانی).

با رشد ملی‌گرایی آلمانی (که از حالت مردم‌سالاری آن خارج شده بود)، توانست اتو فون بیسمارک، حکومتی بیشتر بر پایه قدرت و نفوذ بیش از اندازه پروس، تشکیل دهد. شکل‌گیری این امپراتوری، پس از سه پیروزی پی‌درپی، برای پروس صورت گرفت و عبارت بودند از، جنگ پروس و دانمارک، جنگ پروس و اتریش و بالاخره جنگ پروس و فرانسه.

از لحاض دموکراتیک، این امپراتوری شکل گرفته از اتحاد آلمانی شمالی، یک حکومت فدرالی همراه با مجلسی به نام رایشز تاگ (Reichstag) بود که در عوض به طور رسمی، کابینه آن فقط توسط یک نفر به نام صدر اعظم (Kanzler) که خود بیسمارک بود، تشکیل و اداره می‌شد.

گسترده امپراتوری آلمان، ۱۸۷۱-۱۹۱۸.
گسترده امپراتوری آلمان، ۱۸۷۱-۱۹۱۸

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاریخ کلاسیک المان |


انقلاب آلمان

نويسنده : نوید نقی گنجی

انقلاب آلمان

انقلاب آلمان (یا انقلاب نوامبر) معمولاً به مجموعه‌ای از حوادث اطلاق می‌شود که در سال ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ اتفاق افتاد و به سرنگونی قیصر و تأسیس جمهوری وایمار انجامید. همانند انقلاب فوریهٔ روسیه حزب سیاسی خاصی سوار بر موج اعتراضات نبود و شوراهای کارگری قدرت را در دست گرفتند. با این حال پس از مدتی انقلاب بیش‌تر دست چپی شد و این تا حدود زیادی به علت حضور نیروهای دست راستی فری‌کورپزها تحت رهبری دولت سوسیال دموکرات و سرکوب شورش اسپارتاکیستی توسط آن‌ها بود.

این انقلاب نیز همانند انقلاب روسیه در متن پایان جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. قبول شکست توسط فرماندهٔ عالی، اریک لودندورف، به دامن زدن بحرانی سیاسی بدل شد که به قدرت‌خواهی شاهزاده ماکس فن بادن انجامید. گرچه توده‌ای‌ترین حزب کارگری، حزب سوسیال دموکرات، در دولت شرکت داشت اما این برای جلوگیری از وقوع شورش کافی نبود.

شورش از ۳ نوامبر ۱۹۱۸ با اعتراض چهل هزار ملوان آغاز شد. تا 8 نوامبر شورهای کارگران و سربازان اکثریت غرب آلمان را تسخیر کرده بودند و پایه‌های "جمهوری شورایی" را بنیان می‌ریختند. در 9 نوامبر قیصر ویلهلم برکنار شد و سلطنت آلمان رسما ملغی شد. حزب سوسیال دموکرات آلمان به همراه حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (که چپ‌تر از اولی بود) دولت را تشکیل دادند.

ولی در اواخر دسامبر ۱۹۱۸ این اتحاد با جدایی حزب سوسیال دموکرات مستقل پایان یافت. نهایتا موج انقلابی جدیدی در ژانویه ۱۹۱۹ به رهبری اتحادیه اسپارتاکیست درگرفت. در پاسخ به این موج ره‌بر وفت سوسیال دموکرات‌ها فردریش ابرت از نیروی مسلح ناسیونالیست، فری‌کورپس‌، برای سرکوب شورش استفاده کرد. مهم‌ترین قربانیان این سرکوب ضدانقلابی ره‌بران کمونیست اتحادیه اسپارتاکیست یعنی کارل لیبکنخت و رزا لوکزامبورگ بودند که در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۹ به قتل رسیدند.

انقلاب آلمان جمهوری ویمار را بنیان گذاشت و بعدها نازی‌ها از همین جمهوری ظهور کردند.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاریخ کلاسیک المان |


امرای انتخاباتی

نويسنده : نوید نقی گنجی

امرای انتخاباتی

امرای انتخاباتی (آلمانی: Kurfürst)، تعداد محدودی از امیرهای حاکم در امپراتوری مقدس روم بودند،

که باهم انجمن انتخاباتی را تشکیل می‌دادند، و وظیفه آنها انتخاب امپراتور بود. این انجمن تشکیل شده ب

ود از ۳ روحانی: اسقفِ ماینز، اسقف کلن، اسقف تریر و ۴ حکومت کننده: کنت از راین، دوکِ زاکسن، ک

نت براندنبورگ و پادشاه بوهمن. قرن ۱۷ نیز به این انجمن دوکِ بایرن و دوکِ برونشوایگ-لونبورگ نیز اضافه

شد.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاریخ کلاسیک المان |


آلمان نازی

نويسنده : نوید نقی گنجی

آلمان نازی

پرچم آلمان نازی همراه با صلیب شکسته.
پرچم آلمان نازی همراه با صلیب شکسته.

آلمان نازی یا رایش سوم، به طور عمومی به آلمان سال‌های ۱۹۳۳۱۹۴۵ اطلاق می‌شود، وقتی که

تحت سلطه حکومت دیکتاتوری و فاشیست اندیشه سوسیالیست ملی با رهبری دیکتاتور آدولف هیتلر

قرار داشت.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاریخ کلاسیک المان |


تاریخ اروپا

نويسنده : نوید نقی گنجی

تاریخ اروپا

www.iran-bahasht.blogfa.com

 
نقشه سياسی اروپا
نقشه سياسی اروپا

فهرست مندرجات

یونانیان

یونان باستان از صدها دولت ـ شهر مستقل تشکیل می‌‌شد. از قرن هشتم قبل از میلاد، یونانی ها ساخت شهرهای جدید در سراسر مدیترانه، را آغاز کردند این مستعمره‌های یونانی با امپراتوری قدرتمند ایران در تماس بودند. در نتیجه تشنج بین یونان و ایرانی ها زیاد شده، و در سال ۵۰۰ قبل از میلاد، یک جنگ بین آنها در گرفت. در سال ۴۷۹ قبل از میلاد ارتش متحد دولت ـ شهرهای یونان، ایران را شکست داد.

814.
814.

آکروپولیس

باقیمانده‌های اکروپولیس، آتن امروزی را در بر می‌‌گبرد.


آتن ثروتمندترین و بزرگ‌ترین ناحیه شهری یونان بود. شهروندان این شهر از یک دمکراسی ابتدایی (دولت مردمی) برخوردار بودند.

تا پیش از قرن پنجم قبل از میلاد، ناحیه شهری اسپارت بیشتر نواحی جنوب یونان را تحت کنترل داشت. این ناحیه را منطقه «پلویونی» می‌‌نامند. زندگی اسپارتی ها در جنگ می‌‌گذشت. همه شهروندان مذکرو بالغ، اعضاء تمام وقت ارتش محسوب می‌‌شدند. زنها آموزشهای فیزیکی می‌‌دیدند تا بتوانند بچه‌های قوی و نیرومند به دنیا بیاورند. هنگامی که شهروندان اسپارتی مشغول پرداختن به امور جنگی بودند، غلامان (بردگان) روی زمین کشاورزی می‌‌کردند.

اولین مسابقات المپیک، در شهر المپیا، در جنوب یونان برگزار می‌‌گردد.

 رومیان

حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال ۲۷ قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، یا دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود ۲۰۰ سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می‌‌کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می‌‌شد. یک شبکه از راهها سرزمین های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می‌‌کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می‌‌کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.


تا سال ۴۵۰ میلادی رومیان باستان، انگلستان را ترک کرده بودند و به جای آنها تعداد زیادی از مردم شمال اروپا در آنجا اقامت داشتند. اقوامی که در آنجا سکونت داشتند متعلق به چهار قبیله، آنگل ها، یوت ها، فرزین ها و ساکسون ها بودند. این ساکنان، «آنگلوساکسون» نامیده شدند. قبرهای منطقه ساتن هو با یادداشتهای راهبانی مثل عالیجناب «بید»، اطلاعات مربوط به تاریخ آنها را بیان می‌‌کند. قرنها بعد، شاهان آنگلوساکسون مانند آلفردکبیر با مهاجمان وایکینگ جنگیدند.


در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می‌‌کردند، داده شد. در سال ۸۹ قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از ۲۱۲ بعد از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می‌‌کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی‌شد.


 اروپای قرون وسطی

تا قرن ۱۳ میلادی، قلعه‌های متعلق به شوالیه ها بیش ازهر چیز دیگری در پهنه اروپا خود نمایی می‌‌کرد. شوالیه ها از زندگی مرفهی برخوردار بودند که با زندگی دهقانانی که روی زمینهای آنها کار می‌‌کردند، تفاوت زیادی داشت. شهرهایی در اطراف قلعه ها بوجود آمدند و توسعه یافتند. تجار برای تجارت از راههای صعب العبور سفر می‌‌کردند. زائران سفرهای طولانی را برای زیارت اماکن مقدس انجام می‌‌دادند. زندگی سخت بود، جنگ، قحطی و طاعون همواره جان مردم را تهدید می‌‌کرد.

در اواخر قرن پانزدهم میلادی، آخرین بخش از قلمرو مسلمانان اسپانیایی گرانادا یا همان شهر قرناطه در اندلس، به حکمرانان مسیحی آن دیار، فردیناند فرمانروای آراگون و ایزابلا فرمانروای کاستیل، تسلیم می‌‌گردد. در همان سال، با حمایت مالی فردیناند و ایزابلا، کریستف کلمب از اقیانوس اطلس می‌‌گذرد و به جزایر هند غربی (در نزدیکی سواحل آمریکا) می‌‌رسد. در اروپای قرون وسطی، کاری که مردم انجام می‌‌دادند، غذایی که می‌‌خوردند، لباسی که می‌‌پوشیدند و محلی که در آن زندگی می‌‌کردند، همگی بستگی به جایگاه اجتماعی آنها داشت.

حدودا از تاریخ ۸۰۰ تا ۱۰۵۰ میلادی به مدت سه قرن، جنگجویان وایکینگ با کشتی های دراز و براق خود، اروپا را به وحشت می‌‌انداختند. آنها از اسکاندیناوی برای جستجوی نقره، بردگان و زمین به دریا رفتند. بعضی ها به بریتانیا و فرانسه حمله می‌‌کردند، در حالی که دیگران روسیه و رودخانه‌های دوردست آسیا را مورد تاخت و تاز قرار می‌‌دادند. واکینگها کاشفان دلیر و شجاعی بودند. آنها با شجاعت از میان امواج خروشان اقیانوس اطلس عبور کرده، ایسلند و گروئنلند را کشف کردند و حتی به شمال آمریکا نیز قدم گذاشتند.

 اروپای فئودالی

از حدود سال ۸۰۰ تا ۱۳۰۰ میلادی، بیشتر مناطق اروپای غربی توسط سیستم فئودالی سازماندهی شده بود. پادشاه مالک همه زمین بود که به مناطقی به نام ملک اربابی تقسیم می‌‌شد و ارباب هر ملک، خراجگذار پادشاه محسوب می‌‌شد. او سوگند وفاداری یاد می‌‌کرد و متعهد می‌‌شد که برای حفاظت از اموال پادشاه، سربازانی (مردان جنگی) استخدام نماید. رعیت ها در روستاها زندگی می‌‌کردند. آنها سهمی از محصولات خود را به املاک شاه (خراجگذار شاه) می‌‌دادند.

پاپ یکی از قدرتمندترین حاکمان اروپایی فئودالی محسوب می‌‌شد. او رئیس کلیسای کاتولیک رومی بود که مقدار زیادی زمین، تحت مالکیت خود داشت. پاپ از همه پادشاهان انتظار داشت که از او اطاعت کنند. اما هنگامی که قدرت پادشاهان و امپراتورها زیادتر شد، سعی کردند که با کلیسا مبارزه کنند.


 جنگ انگلیس و فرانسه

در سال ۱۳۳۷ م پادشاه انگلیس، ادوارد سوم، علیه پادشاه فرانسه، فیلیپ ششم، اعلام جنگ می‌‌کند. ادوارد معتقد بود که مالک حکومت فرانسه می‌‌باشد. محاصره‌های زیادی بوقوع پیوست و جنگ‌هایی بزرگ رخ داد. البته در این درگیری‌های ۱۱۶ ساله، دوران طولانی صلح وجود داشت. ابتدا، انگلیسی‌ها در جنگ‌های کرسی، پواتیه و آژنکور پیروز شدند. سرانجام فرانسوی‌ها که از سخنان ژاندارک به هیجان آمده بودند، مهاجمان انگلیسی را در سال ۱۴۵۳ م عقب راندند.


در ابتدا انگلیسی ها پیروزی‌های فراوانی به دست آورند. در سال ۱۳۴۶، آن‌ها پیروزی مهمی در جنگ کرسی، در شمال فرانسه، به دست آوردند. کمانداران انگلیسی با استفاده از کما‌ن‌های بلند، سواره نظام فرانسه را نابود کردند. انگلیسی‌ها در سال ۱۳۵۵ حمله جدیدی را به رهبری وارث ادوارد سوم، ادوارد شاهزاده ولز (۷۶-۱۳۳۶م)، آغاز کردند. ادوارد فرمانده بی رحم نظامی، به دلیل آنکه زره سیاه به تن می‌‌کرد به شاهزاده سیاه معروف شد. در سال ۱۳۵۶م در جنگ پواتیه، در مرکز فرانسه، شاهزاده سیاه پیروزی بزرگی به دست آورد. پادشاه فرانسه، ژان دوم (۶۴- ۱۳۱۹م)، در این جنگ اسیر شد و برای آزادیش درخواست ۴ میلیون سکه طلا از فرانسه شد.


در طول سال‌هایی که فرانسه مشغول عقب راندن مهاجمان انگلیسی بود، جنگ بصورت پیوسته ادامه داشت. در سال ۱۴۵۳م، فقط بندر کاله، در شمال فرانسه، در دست انگلیس باقی مانده بود. بدینسان، جنگ صد ساله به پایان رسید. با این وجود، تا سال ۱۸۰۱م پادشاهان انگلستان کماکان خود را پادشاه انگلستان و فرانسه می‌‌نامیدند.

در سال ۱۰۹۵ م «پاپ اورین» دوم همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشیلم (بیت المقدس فعلی) واقع در فلسطین را باز پس گیرند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. تعداد زیادی از جنگجویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند.آنها که زنده ماندند در سال ۱۰۹۹ م بیت المقدس را تسخیر کردند. در بین سالهای ۱۰۹۹ تا ۱۲۵۰ م، شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آنها صلیبیان موفقیتی به دست نیاورند.

 رنسانس

دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای قرن پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رنسانس (یعنی «نوزایی») مشهور شده است. دانشمندان، شعرا و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل رم و یونان با دیدگانی تازه تر به جهان می‌‌نگریستند. نقاشها به مطالعه آناتومی (علم تشریح) پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوه واقعگرایانه‌ای نقاشی می‌‌کردند. فرمانروایان ساختمانها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

مطلوب «انسان عصر رنسانس» شخص درخشان و همه فن حریفی بود که در موضوعات فراوانی کارآزموده باشد. لئوناردوداوینچی و میکل آنژ مشهورترین آنان می‌‌باشند. دستاوردهایشان احترام آنان در جامعه را افزایش داد.


 اروپا در قرن ۱۶ و ۱۷

در طول قرون ۱۶و ۱۷ میلادی مردم عقاید سنتی را زیر سوال بردند. دانشمندانی همچون گالیله و تصویر:اسحاق نیوتن روشهای جدید را توسعه داده و بر مبنای مشاهدات و تجارب خود به کشفیات فراوانی، دست یافتند. در بسیاری از شاخه‌های دانش از جمله فیزیک، کالبد شناسی، نجوم، و ریاضیات پیشرفتهای بزرگی حاصل گردید.


درس کالبد‌شناسی


تصویر:Kalbodshenasi.JPG

جان بانیستر، استاد کالبد شناسی مشهور انگلیسی، از جسد تشریح شده‌ای برای نشان دادن چگونگی عمل بدن انسان استفاده می‌‌کند.


نیکولاس کوپرینک ستاره شناس لهستانی، کتاب «گردش افلاک آسمانی» را منتشر می‌‌کند، او دراین کتاب عقاید جدید خود را مبنی بر گردش سیارات به دور خورشید، بر خلاف نظریه گردش سیارات به دور زمین، مطرح می‌‌کند.

در قرن هفدهم دانشمندان متوجه این مساله شدند که زمین سیارات به دور خورشید حرکت می‌‌کنند. مدلهای مکانیکی منظومه شمسی برای نشان دادن این موضوع ساخته می‌‌شدند. این دستگاههای جهان نما به نام «ارری» مشهور شدند، زیرا اولین بار برای «ارل ارری» ساخته شد.


در چهاردهم جولای ۱۷۸۹ میلادی، جماعتی از گرسنگان به زندان «باستیل» در پاریس، حمله کردند. فقرای پاریس که سان کولوت نامیده می‌‌شدند، از سیاستهای لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، به خشم آمده بودند. لویی که با بحران مالی شدیدی دست به گریبان بود، از مجلس طبقات عمومی در خواست کرد تا مالیاتها را افزایش دهد. این امر، موجب بروز انقلاب فرانسه گردید و به مدت ۱۰ سال این کشور دچار هرج و مرج شد. لویی شانزدهم در سال ۱۷۹۲ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹، هنگامی که ژنرال ناپلئون بنا پارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.



 انقلاب فرانسه

همه برای یکی

این پوستر می‌‌گوید که جمهوری هرگز تجزیه نخواهد شد و خواستار «آزادی، تساوی، برادری یا مرگ است.»


در ۱۷۹۱، در سال پس از انقلاب فرانسه، حکومت دستگاه جدیدی را برای اعدام در ملاء عام به خدمت گرفت. این دستگاه که گیوتین نامیده می‌‌شود برای قطع سرانسان با سرعت و بدون درد، طراحی شده بود. اما بزودی تبدیل به سمبول خوفناک دوره وحشت گردید.

تغییرات بزرگی که در قرن هجدهم در انگلستان رخ داد به نام انقلاب صنعتی شناخته می‌‌شود. اختراعات جدیدی مثل ماشین بخار کالاها را سریعتر و ارزانتر از قبل تولید می‌‌کرد. در قرن نوزدهم گسترش صنعت به بقیه اروپا و سرزمین آمریکا رسید. راه آهن سرعت مسافرت را زیاد کرد. مردم زیادی در کارخانه ها کار و در شهرها زندگی می‌‌کردند. قرن نوزدهم

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ م بسیاری از کشورهای اروپایی از دوموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت می‌‌رسد و فاشیست های [موسولینی] بر ایتالیا حکومت می‌‌کنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ طلب سازش کنند. آنها عاقبت در سال ۱۹۳۹ در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد.

 جنگ جهانی اول

تصویر:jange1.jpg

زندگی در خندق

با دستور حمله، سربازان در بالای خندقهای خود ظاهر می‌‌گردند تا شروع به پیشروی نمایند.


در ماه اوت ۱۹۱۴ م جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. هیچ یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال بطول انجامید. پیش از پیروزی متفقین در نوامبر ۱۹۱۸ حدود ۱۰ میلیون نفر کشته شدند. وقتیکه در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ اعلام شد، میلیونها تن از مردم شادمان در خیابانهای شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم می‌‌آورند. با این وجود، صحنه‌های دهشت انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند.

جنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود ساخت، امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوریهای شکست خورده اتریش ـ مجارستان و عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز بدست انقلابی های بلشویک افتاد.

 جنگ جهانی دوم

تهاجم به فرانسه

سربازان آلمانی در ماه مه ۱۹۴۰ م به فرانسه حمله کردند.

در سپتامبر ۱۹۳۹ م، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. دیکتاتور آلمان، آدولف هیتلر، می‌‌خواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا، تبدیل شود. در ابتدا تاکتیک حملات برق آسا موفقیت آمیز می‌‌نمود. اما پس از سال ۱۹۴۳م، قوانین متفقین، متشکل از نیروهای آمریکا، شوروی و انگلستان، بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه می‌‌۱۹۴۵میلادی، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد. بیش از بیست میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاریخ کلی اروپا |


تاریخ فرانسه

نويسنده : نوید نقی گنجی

خاندان بوربون

www.iran-bahasht.blogfa.com
تاریخ فرانسه
تاریخ دوره‌های فرانسه
گل‌ها
گل‌های رومی
فرانک‌ها
فرانسه در قرون وسطی
فرانسه در آغاز دوره مدرن
فرانسه در سده نوزدهم
فرانسه در دوران مدرن
دودمان‌ها و حکومت‌ها
مروونژی‌ها (۷۵۱-۴۱۰)
کارولنژی‌ها (۹۸۷-۷۵۱)
کاپتی‌ها (۱۳۲۸-۹۸۷)
دودمان والواها (۱۵۸۹-۱۳۲۸)
دودمان بوربون‌ها (۱۸۳۰-۱۵۸۹)
جمهوری اول (۱۸۰۴-۱۷۹۲)
    مجمع ملی (۱۷۹۵-۱۷۹۲)
    دیرکتوار (۱۷۹۹-۱۷۹۵)
    کنسول‌های فرانسه (۱۸۰۴-۱۷۹۹)
امپراتوری اول (۱۸۱۴-۱۸۰۴)
بازگشت بوربون‌ها (۱۸۳۰-۱۸۱۴)
سلطنت ژوئیه (۱۸۴۸-۱۸۳۰)
جمهوری دوم (۱۸۵۲-۱۸۴۸)
امپراتوری دوم (۱۸۷۰-۱۸۵۲)
جمهوری سوم (۱۹۴۰-۱۹۷۰)
دولت ویشی (۱۹۴۴-۱۹۴۰)
جمهوری چهارم (۱۹۵۸-۱۹۴۶)
جمهوری پنجم (از ۱۹۵۸ تاکنون)
موضوعی
استان‌های تاریخی فرانسه
تاریخ اقتصاد فرانسه
تاریخ نظامی فرانسه
تاریخ استعمارگری فرانسه
تاریخ هنر فرانسه
تاریخ ادبیات فرانسه
تاریخ زبان فرانسوی
فرهنگ فرانسه
گاهشمار تاریخ فرانسه
پروژه تاریخ فرانسه

خاندان بوربون از خانواده‌های مهم پادشاهی اروپا بود.

خاستگاه این خاندان فرانسه است و یک شاخهٔ فرعی از خاندان کاپتی به شمار می‌آید. شاهان بوربون ابتدا در سدهٔ شانزدهم میلادی بر ناوار و فرانسه فرمان می‌راندند. سپس در سدهٔ ۱۸، افرادی از این خاندان بر اسپانیا و جنوب ایتالیا (سیسیل و پارما) چیره شدند و افرادی دیگر از بوربون‌ها دوک‌نشین‌های مهمی را در دست گرفتند. پادشاه کنونی اسپانیا از دودمان بوربون است.

پادشاهان بوربون از ۱۵۵۵ بر ناوار و از ۱۵۸۹ بر فرانسه فرمان راندند تا اینکه در ۱۷۹۲ در پی انقلاب فرانسه نظام پادشاهی ملغی شد.

 پیشینه

نام بوربون از نام دژی قدیمی گرفته شده که امروزه به نام بوربون لارشامبو (Bourbon l'Archambault) معروف است. این دژ در استان قدیمی بوربونز در مرکز فرانسه قرار داشت.

سردودمان خاندان بوربون، آدمار (Adhémar) نام داشت. یکی از اخلاف آدمار به نام بئاتریس بورگوندی در سال ۱۲۶۸ با دوک روبرت کلرمان، ششمین پسر شاه لویی نهم ازدواج کرد. پسر ایشان به نام لویی، در سال ۱۳۲۷ دوک بوربون شد.


 فهرست فرمانروایان بوربون

تاریخ‌ها نمایانگر زمان فرمانروایی است (نه زندگی):

 شاهان فرانسه

 شاهان اسپانیا

 شاخه‌های دیگر خاندان بوربون

شاخه های خاندان بوربون
شاخه های خاندان بوربون

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاريخ كشور هاي جهان |


لف نیکلایویچ گومیلیف

نويسنده : نوید نقی گنجی

 


لِف نیکُلائِویچ گومیلیف (به روسی: Лев Никола́евич Гумилёв) ‏ (۱۹۱۲-۱۹۹۲) تاریخ‌دان و شاعر روس، عضو فرهنگستان علوم طبیعی روسیه و پایه‌گذار دانش جدید قوم‌شناسی. پدرش نیکولای گومیلیف نویسندهٔ برجسته روس و مادرش آنا آندرییونا آخماتووا شاعر پرآوزهٔ روس است.


زندگی

لف گومیلیف در کودکی در کنار پدرش نیکولای گومیلیف و مادرش آنّا آندرییونا آخماتووا  در ۱۹۱۳
لف گومیلیف در کودکی در کنار پدرش نیکولای گومیلیف و مادرش آنّا آندرییونا آخماتووا در ۱۹۱۳

لِف گومیلیف در خانوادهٔ فرهنگی به دنیا آمد پدر و مادرش هر دو شاعر بودند. لف کودک بود که پدرش نیکولای گومیلیف در آغاز انقلاب اکتبر در روسیه به جرم ضدانقلاب بودن تیرباران شد. مادرش آنّا آخماتووا هم که با حکومت استالین سر سازش نداشت پیوسته در معرض تعقیب و آزار بود و فرزندش لف نیز از پانزدسالگی بارها به زندان افتاد و تبعید شد اما او توانست بر دانش خود بیافزاید. «آشنایی‌اش با زبانِ تاجیکی و ادب فارسی را ذکر کرد که حاصلِ دورانِ تبعید و کار طاقت‌فرسا در بیابان‌هایِ پیرامون سرزمین‌هایِ تاجیک‌نشین است


 آثار

  • تاریخ خیونان.
  • ترکان باستان.
  • کشف خزرستان.
  • در جست‌وجوی یک سرزمین خیالی.
  • قوم‌زایی و زیست‌کرهٔ زمین.

 در زبان فارسی

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاریخ نگاران |


ابوالهول

نويسنده : نوید نقی گنجی

ابوالهول

.
www.iran-bahasht.blogfa.com

ابوالهول غول افسانه‌های مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بالهای عقاب و دارای کله‌ای شبیه سر زنان است. این موجود افسانه‌ای کسانی را که موفق به‌حل معمّای او نمی‌شدند می‌کشت و در نظر مصریان باستان مظهر آفتاب محسوب می‌شد، ابوالهول بزرگ که در مصر قرار دارد از صخره‌ای تراشیده شده است و ۱۷ متر ارتفاع و ۳۹ متر طول دارد.

 رمز ابوالهول

اسرارآمیز بودن ابوالهول احتمالأ در ارتباط با تعهد و ادای سوگند هنرمندان و خالقین اساطیر است که بر اساس آن موظف به‌حفظ اسرار و رموز عقاید و اندیشه‌های فرهنگی و عرفانی آثار خود بوده‌اند. این موجود افسانه‌ای بیش از هر پدیده دیگری در ادبیات و فرهنگ، اقتدار اسطوره‌ای خود را تثبیت نموده و به‌نماد اعلی و عمیق علم و دانائی و هم به‌نمودی از هلاک و نیستی شهرت یافته‌است. بسیاری از هنرپیشگان زن سینمای قرن بیستم که اسرارآمیز، شهوانی، حیله‌گر و مرموز بوده‌اند با ابوالهول مصری واقع درجیزه تشبیه شده‌اند.

وجه تسمیه

خیابان سرهای ابوالهول در کرنک واقع در شهر اُقصُر
خیابان سرهای ابوالهول در کرنک واقع در شهر اُقصُر

ابوالهول (یا اسفنکس از کلمه لاتینی اسفینکس و یونانی اسفیگس می‌باشد) هیکل عظیم اساطیری که هنرمندان مصری و به‌تقلید آنان هنرمندان یونانی به‌کرات مجسم ساخته‌اند. ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به‌هیاکل مختلف مجسم می‌کردند. در مصر اسفنکس را به‌شکل شیری نقش می‌کردند که سر او به‌صورت سر دختری بود. محتملأ این هیاکل را به‌قصد تعظیم و تکریم نیت که به زعم مصری‌ها الهه حکمت و دانش بود برپا می‌کردند. در خرابه‌های بلاد باستانی مصر اسفنکس‌های بسیار مشاهده می‌شود که از یک‌پارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگ‌تر را ابوالهول خوانند که در بین دو هرم واقع شده و تنه این هیکل در زیر ریگ‌ها مدفون و پوشیده‌است و فقط سینه و سر او خارج از ریگ مشاهده می‌شود که بیست و هشت متر ارتفاع دارد.


لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: مکان های باستانی و قدیمی |


تاریخ قوم اسرائیل

نويسنده : نوید نقی گنجی

تاریخ قوم اسرائیل

الگو:گسترش قوم بنی‌اسرائیل(که خود به ۱۲ قوم تقسیم می‌شود) بازماندگان قبایلی هستند که ابتدا در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در جنوب بین‌النهرین ساکن بوده‌اند، بعد به سرزمین کنعانیان(فنیقیهای‌ها و سپس به مصر مهاجرت کرده‌اند. در مصر مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و با ظهور موسی در حدود ۳۳۵۰ سال پیش، به دین موسی گرویدند و طی مهاجرتی معروف توسط وی دوباره به سرزمین کنعان انتقال داده شدند این قوم در حدود ۳۰۰۰ سال پیش اولین دولت خود را در همان سرزمین بنیان نهادند بعدها در اثر هجوم بیگانگان و جنگ‌های داخلی ۱۱ قوم دیگر از بین می‌روند و یا به عنوان برده در قوم یهودا ادغام می‌شوند. افرادی را که امروزه به بنی‌اسرائیل منسوب می‌کنند، در واقع بازماندگان قوم یهودا هستند

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] خاستگاه

اجداد قوم بنی‌اسرائیل در ابتدا از شاخه‌های آرامیزبان قوم سامی بودند و یک واحد مستقل قومی یا زبانی به شمار نمی‌رفتند،در آغاز «عبرانی» نامیده می‌شدند و سپس «بنی‌اسرائیل» و بعد از تبعید گروهی از بزرگان‌شان در بابل(۵۹۸-۵۳۹ ق‌م) به «یهودی» شهرت یافتند، زیرا تبعیدیان از قبیله «یهودا»(یکی از ۱۲ قبیله تشکیل دهنده بنی‌اسرائیل) بودند

 شجره قوم بنی‌اسرائیل


 تاریخچه نام بنی‌اسرائیل

قدیمی‌ترین سند تاریخی‌ای که در آن نام «اسرائیل» برده شده است مربوط به دوران حکومت یکی از فرعونهای مصر به نام «مرنپتح»(۱۲۲۴-۱۲۱۴ ق‌م) می‌باشد که روایت کننده لشکرکشی وی به سرزمین کنعان می‌باشد.
متن
کتیبه مصری که در سال ۱۸۹۶ میلادی به‌دست آمده و در موزه قاهره نگهداری می‌شود، چنین می‌باشد:

«شاهان مغلوب شدند و گفتند سلام...، تحنو ویران شد، سرزمین هتی‌ها آرام گرفت، کنعان به یغما رفت، و شر بر سر آن فرو ریخت...، اسرائیل غمگین شد...، فلسطین بیوه‌زنی برای مصر شد، همه سرزمین‌ها متحد شدند و آرامش بر همه حکم‌فرما شد، هر که آشوبگر بود در بند مرنپتح شاه درآمد.»[۲۳]

طبق روایت تورات

اولین اشاره به کلمهٔ اسرائیل در تورات به شرح زیر است: «از این پس نام تو دیگر یعقوب نخواهد بود بلکه اسرائیل(خواهد بود) زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده و پیروز شده‌ای».[۲۴]
یعقوب پس از کشتی گرفتن با هماوردی اسرار آمیز (که بعداً می‌فهمد خدا بوده است[۲۵]) به اسرائیل تغییر نام می‌دهد و قوم تشکیل شده از فرزندان یعقوب از آن پس «فرزندان اسرائیل» نامیده شدند.

 طبق روایت قرآن و متون اسلامی

در قرآن، «بنی‌اسرائیل» به قوم پیامبرانی چون موسی اطلاق می‌شود و از سرگذشت‌شان نیز داستان‌هایی نقل شده است.
قابل ذکر است در قرآن از واژه «
یهود» نیز، با معنا و مفهومی متفاوت از «بنی‌اسرائیل» استفاده شده است.[] این تفاوت در دو واژه فوق را، در متون اسلامی نیز می‌توان مشاهده کرد

 دولت‌های بنی‌اسرائیل

سلطنت شائول(طالوت) از قبیله بنیامین

برای مشاهده مقاله اصلی، رجوع شود به: سلطنت شائول

شائول که از قبیله بنیامین بود، پس از پایان سلطه مصر در سال ۱۱۵۰ ق‌م، اولین دولت عبری را در سرزمین کنعان در حوالی سال ۱۰۲۹ ق‌م پایه‌ریزی کرد. وی به مدت ۲۴ سال(تا سال ۱۰۰۴ ق‌م) بر تمامی ۱۲ قبیله بنی‌اسرائیل حکومت کرد. قابل ذکر است در آغاز سلطنت شائول جمعیت بنی‌اسرائیل ۳۰۰هزار نفر بوده است.[

سلطنت داوود از قبیله یهودا

برای مشاهده مقاله اصلی، رجوع شود به: سلطنت داوود

داوود که از قبیله یهودا بود، دومین شاه بنی‌اسرائیل به شمار می‌رود. اطلاعات علمی زیادی از وی در دست نیست.
طبق اساطیر یهودی، داوود در ابتدا در جنگ با
فلسطینیها به‌خاطر جنگ‌آوری و اقتدارش مورد توجه شائول قرار می‌گیرد و به دربار وی راه پیدا می‌کند و پس از مدتی داماد وی می‌شود، اما بعدها، شائول به خاطر ترس از اقتدار وی، تصمیم به قتل او می‌گیرد ولی موفق نمی‌شود و داوود نزد شاه فلسطینیان پناهنده می‌شود. پس از آن‌که اقوام بنی‌اسرائیلی از فلسطینی‌ها شکست می‌خورند و شائول به قتل می‌رسد، داوود به حبرون(Hebron) می‌رود و برای مدت ۷ سال شاه قبیله خودش(یهودا) می‌شود. سپس با پسران شائول به جنگ می‌پردازد و با شکست آن‌ها و تصرف اورشلیم در ۳۰ سالگی پادشاه کل بنی‌اسرائیل می‌شود و ۳۳ سال در این سمت می‌ماند
در زمان سلطنت وی شورشی مردمی[ به رهبری پسرش، ابشالوم(Absalom) علیه وی صورت می‌گیرد که شورشیان شکست می‌خورند و ۲۰هزار نفر از آنان به همرا ابشالوم کشته می‌شوندزمان وفات داوود را حوالی سال ۹۵۶ قبل از میلاد می‌دانند.[

قابل ذکر است که یهودیان داوود(و سلیمان) را به عنوان شاهان قوم بنی‌اسرائیل می‌شناسند و نه پیامبر و توصیفاتی که از وی می‌کنند با پیامبری که مسلمانان به نام داوود می‌شناسند، متفاوت است.

 سلطنت سلیمان

برای مشاهده مقاله اصلی، رجوع شود به: سلطنت سلیمان

در مورد سلیمان نیز اطلاعات علمی باستان‌شناسی محدود می‌باشد و روایات اساطیری کتب مقدس یهودی مهم‌ترین روایت کنندگان داستان زندگی وی هستند
داوود زنان بسیاری داشت اما شیفته
بت‌شبع همسر یکی از سرداران خود می‌شود و برای ازدواج با وی سردار خود را به قتل می‌رساند. سلیمان حاصل ازدواج داوود و بت‌شبع است.
سلیمان(۹۶۵ ق‌م - ۹۲۸ ق‌م) نیز همسران بسیاری داشت اما تأثیرگذارترین آن‌ها دختر فرعون مصر می‌باشد که در زمان پیری سلیمان، باعث روی‌گردانی وی از «خدا»[۳۶] و
بعل[۳۷](بت گوساله طلایی[۳۸]) پرستی وی می‌شود. پس از آن سلیمان معبد معروف خویش(اکنون تخریب شده و به جای آن مسجدالقصی ساخته شده) را می‌سازد که این کار وی باعث شورش‌هایی علیه وی می‌شود.[۳۹]

قابل ذکر است که یهودیان سلیمان(و داوود) را به عنوان شاهان قوم بنی‌اسرائیل می‌شناسند و نه پیامبر و توصیفاتی که از وی می‌کنند با پیامبری که مسلمانان به نام سلیمان می‌شناسند، متفاوت است.[۴۰]

 سلطنت یربعام بن نبط و سلطنت رحبعام

برای مشاهده مقاله اصلی، رجوع شود به: سلطنت یربعام بن نبط برای مشاهده مقاله اصلی، رجوع شود به: سلطنت رحبعام

بعد از درگذشت سلیمان و به سلطنت رسیدن پسرش، رحبعام[۴۱](۹۲۸ ق‌م ۹۱۱ ق‌م)، در سال ۹۲۸ قبل از میلاد، ۱۰ قبیلهٔ شمالی بنی‌اسرائیل به رهبری یربعام بن نبط[۴۲](۹۲۸ ق‌م - ۹۰۷ ق‌م) از قبیله افرائیم، علیه حکومت پسر سلیمان شورش می‌کنند و دولت مستقل خود را در سرزمین‌های شمالی برپا می‌کنند. از آن پس در سرزمین‌های در اختیار بنی‌اسرائیل دو دولت حکومت می‌کنند، یکی دولت افرائیم(که بر ۱۰ قبیله بنی‌اسرائیل حکومت می‌کرد) و پایتخت آن احتمالاً نابلس بود و دیگری دولت یهود(که بر قبیله یهودا و بنیامین حکومت می‌کرد) و پایتخت آن اورشلیم بود. این دو دولت در تمام مدت ۱۷ سال سلطنت رحبعام با یکدیگر در حال جنگ بودند بدون این‌که هیچ کدام موفقیت چندانی بدست آورند

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاريخ كشور هاي خاورميانه |


محمد ظاهرشاه(اخرین پادشاه افقانستان)

نويسنده : نوید نقی گنجی

محمد ظاهرشاه

www.iran-bahasht.blogfa.com

محمد ظاهرشاه آخرین پادشاه افغانستان بود که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۳ به مدت چهل سال بر این کشور حکمروایی کرد.

محمد ظاهر از پشتونهای فارسی زبان، متعلق به قوم بارکزی افغانستان است.

ملیت پشتون و زبان فارسی، به شخصیت محمد ظاهر در میان پشتونها و فارسی زبانهای افغانستان اعتبار بخشیده‌است.

 

 

 

      ۱ تولد

 تولد

محمد ظاهر، در تاریخ ۱۶ اکتبر سال ۱۹۱۴، در خانواده سپهسالار محمد نادر خان در کابل زاده شد.

او فقط پانزده سال سن داشت که پدرش با پایان دادن به حکومت ده ماهه امیر حبیب الله کلکانی بر تخت سلطنت افغانستان تکیه زد.

مادر محمد ظاهر، ماه پرور بیگم و همسرش ملکه حمیرا بود که در سال ۲۰۰۲ میلادی در روم درگذشت و جسدش به کابل منتقل شد.

مرگ پدر

محمد نادر شاه، در تاریخ ۸ نوامبر سال ۱۹۳۳، در مراسم اعطای جوایز اعضای یک تیم فوتبال، با شلیک گلوله یک نوجوان حاضر در مراسم کشته شد.

قاتل محمد نادر خان، دانش آموزی به نام عبدالخالق بود که به ملیت هزاره افغانستان تعلق داشت و از عملکرد نادرخان و پیشینیان او ناخشنود بود.

محمد ظاهر، در هنگام کشته شدن پدرش، نوزده سال سن داشت.

 فرمانروایی

محمد ظاهر با مرگ پدرش، در تاریخ ۸ نوامبر ۱۹۳۳ به پادشاهی افغانستان دست یافت.

او در آن سال جوانی ۱۹ ساله بود و عمو(کاکا)‌هایش، تا سالها هدایت امور کشور را به نیابت از شاه جوان در دست داشتند.

دوره فرمانروایی ظاهر شاه بر افغانستان، دوره آرامش بود و در این مدت، برخلاف دوره‌های قبل و بعد از ظاهرشاه، افغانستان درگیر هیچ جنگی نشد و همچنین در جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹ - ۱۹۴۵) اعلام بی طرفی کرد.

ظاهرشاه در سال ۱۹۶۴، قانون اساسی جدید کشور را انتشار داد. این قانون، بعدها در سال ۲۰۰۱ میلادی با سقوط طالبان و بازگشت آرامش به افغانستان، به عنوان قانون اساسی موقت (با حذف مواد مربوط به سلطنت) پذیرفته شد.

او به قصد مدرنیزه کردن افغانستان، به اصلاحات سیاسی و اقتصادی، تأسیس سیستم قانونگذاری دموکراتیک، ترویج نظام آموزش و پرورش مدرن، تأسیس دانشگاهها و آموزش برای زنان اقدام کرد.

 انتقادها

در عین حال، منتقدان ظاهرشاه، دوره حکومت او را از تاریک ترین دوره‌های تاریخ افغانستان می‌دانند و او را به سوء مدیریت اقتصادی متهم می‌کنند.

منتقدان همچنین ظاهر شاه را به قبضه قدرت و سپردن تمام مقامات اداری به افراد خانواده خود محکوم می‌کنند.

 تبعید

در سال ۱۹۷۳، زمانی که محمد ظاهرشاه در ایتالیا به سر می‌برد، عموزاده وی، سردار محمد داود خان که در آن زمان نخست وزیری را در دست داشت، با انجام کودتای سفید، شاه را قدرت خلع کرد و با پایان دادن به نظام شاهی، در افغانستان نظام جمهوری اعلام کرد.

ظاهرشاه که در آن زمان، در حال انجام عمل جراحی بر روی چشم خود در شهر رم، پایتخت ایتالیا به سر می‌برد، خلع قدرت را پذیرفت و به دوره چهل و چهار ساله حکومت بارکزی‌ها پایان داد.

شاه مخلوع، به مدت ۲۹ سال در ایتالیا در تبعید به سر می‌برد و در دوره حکومت کمونیستها در افغانستان، ممنوع الورود شده بود.

ظاهر شاه در دورهٔ مبارزهٔ (جهاد) افغانها علیه حضور شوروی در افغانستان، از برخی گروههای مجاهدین، مانند حزب محاذ ملی به رهبری سید احمد گیلانی و جبهه ملی نجات به رهبری صبغت الله مجددی حمایت می‌کرد.

 بازگشت

ظاهر شاه در ماه آگست سال ۲۰۰۲، ده ماه پس از سقوط رژیم طالبان به دست نیروهای تحت فرمان آمریکا، به افغانستان بازگشت تا جرگه بزرگ (لویه جرگه) اضطراری را که برای تشکیل دولت انتقالی تشکیل می‌شد، افتتاح کند.

در این جرگه و نیز در قانون اساسی جدید افغانستان که در سایه نظام جدید کشور تصویب شد، به محمد ظاهر، لقب «بابای ملت» داده شده و مقرر شد تا وی مادام العمر، از حرمسرای کاخ ریاست جمهوری که زمانی محل اقامت وی بود، استفاده کند.

ظاهر شاه از زمان بازگشت به افغانستان، در مراسم مهم دولتی از جمله گشایش جرگه بزرگ، مراسم تحلیف رییس جمهور حامد کرزی و آغاز به کار پارلمان منتخب مردم، و همچنین جشنهای ملی و مذهبی، شخصاً و یا با ارسال نماینده خود، مشارکت می‌کرد.


 وفات

در اواسط ماه اپریل ۲۰۰۷ اخباری مبنی بر مرگ محمد ظاهر شاه در افغانستان پخش شد، اما دولت افغانستان همواره این شایعات را رد نموده بود.

دولت افغانستان بالاخره در بامداد دوشنبه ۲۳ جولای ۲۰۰۷ مطابق با اول اسد(مرداد) سال ۱۳۸۶ اعلان کرد که محمد ظاهر شاه آخرین پادشاه افغانستان، ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه همین روز در کابل پس از یک بیماری طولانی مدت، جانش را از دست داده‌است.

این خبر را حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در یک نشست خبری تائید کرد.

محمد ظاهر شاه روز سه شنبه (یک روز بعد از مرگ) در منطقه‌ای بنام تپه مرنجان قبرستانی که در آن پدر و تعدادی از اعضای خانواده وی نیز دفن بودند، بخاک سپرده شد.


 عزاداری کم سابقه

پس از اعلان خبر مرگ پادشاه پیشین افغانستان، رسانه‌های صوتی و تصویری این کشور با قطع برنامه‌های عادی خود و اعلان خبر مرگ پادشاه سابق، به پخش قرآن و نعت پرداختند. دولت افغانستان سه روز عزای عمومی اعلان کرد که در این سه روز تمامی ادارات دولتی در این کشور تعطیل شدند.

پرچم افغانستان بر فراز ادارات دولتی به حالت نیم افراشته در آمد. کشورهای مختلف پیام‌های تسلیتی را عنوانی دولت افغانستان ارسال نمودند. در این میان دولت هند نیز برای یک روز در کشورش عزای عمومی اعلان کرد و پرچم کشورش را بحالت نیمه افراشته در آورد. دولت پاکستان نیز پس از ارسال پیام‌های تسلیت، نخست وزیر، وزیر داخله، وزیر خارجه و تعدادی از اراکین مهم دولتی را برای همدردی به افغانستان فرستاد.

مراسم تدفین محمد ظاهر شاه از هشت شبکه تلویزیونی در افغانستان بصورت زنده پخش میشد.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: پادشاهان افقانستان |


محمد نادرشاه

نويسنده : نوید نقی گنجی

محمد نادرشاه
 
محمد نادرشاه
 
 

محمد نادرشاه، پادشاه افغانستان که در سال ۱۸۸۰ م. در دهرا دون هندوستان به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۹ م. به سلطنت افغانستان رسید. نادرشاه پسر محمد یوسف‌خان برادر دوست‌محمدخان امیر سابق افغانستان بود، و قبل از رسیدن به سلطنت نادرخان نامیده می‌شد. در بیست و نه سالگی به خدمت قشون درآمد و در ۱۹۰۷ م. به درجهٔ جنرالی رسید. در سومین جنگ انگلیس و افغان، به هند حمله کرد و تال را گرفت و به‌عنوان نجات بخش افغان شهرت یافت و وقتی که صلح برقرار شد به وزارت جنگ رسید. در سال ۱۹۲۴ وزیر مختار افغانستان در پاریس گردید. در سال ۱۹۲۶ نادرخان شغل سیاسی خود را ترک گفت و مدتی در نیس گذراند، ولی بعداً به هند آمد و در مرز افغانستان سپاهی تجهیز کرد و کابل را تسخیر کرد و حبیب‌الله کلکانی (بچه سقا) را هشت ماه بعد از سلطنتش مغلوب و در ۲۱ میزان ۱۳۰۸ (۱۳ اکتبر ۱۹۲۹) با آنکه‌ حبیب‌الله‌ و یارانش‌ را به‌ شرط تسلیم‌ وعدهٔ عفو داده‌ بودند، اما به دستور نادرخان همه‌ به دار آویخته شدند.

محمدنادرخان‌ در ۲۳ میزان (مهر) ۱۳۰۸ ش در قصر سلامخانه کابل‌ در برابر اعیان‌ و سران‌ قبایل‌ اعلام‌ کرد که‌ برای انتخاب‌ پادشاه‌ جدید، باید لویه‌ جرگه‌ (شورای بزرگ) تشکیل‌ شود؛ اما سران‌ قبایل‌ تشکیل‌ لویه‌ جرگه‌ را لازم‌ ندیدند و به‌ پادشاهی‌ او سر فرود آوردند. نادرخان رأی این مجمع را پذیرفته و در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۹ م. به‌عنوان نادرشاه به تخت پادشاهی افغانستان نشست.

محمد نادرشاه‌ چون‌ قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌، اصلاحات‌ و نظامنامه‌های دورة امان‌الله شاه‌ را به‌ کنار نهاد و محاکم‌ را دوباره‌ به‌ عالمان‌ِ دین‌ سپرد؛ زنان‌ را نیز به‌ رعایت‌ حجاب‌ مکلف‌ ساخت‌. در دورهٔ او ارتش‌ منظمی‌ بنیاد نهاده‌ شد و با تأسیس‌ دانشکده پزشکی‌ هستهٔ اصلی‌ نخستین‌ دانشگاه‌ کشور ایجاد گردید. در میزان (مهر) ۱۳۰۹/سپتمبر ۱۹۳۰ لویه‌ جرگه‌ تشکیل‌ شد که‌ افزون‌ بر تأیید پادشاهی‌ محمد نادرخان‌ ۱۵۰ تن‌ از اعضای‌ همان‌ جرگه‌ را به‌ نام‌ شورای‌ ملی‌ برای‌ تصویب‌ قانون‌ اساسی‌ جدید برگزید. قانون‌ اساسی‌ جدید با استفاده‌ از قوانین‌ اساسی‌ ایران‌ و ترکیه‌ و نظامنامهٔ پیشین‌ تدوین‌ شده‌ بود، به‌ ظاهر نظام‌ پادشاهی‌ مشروطه‌ را در کشور به‌ رسمیت‌ می‌شناخت‌، اما در واقع‌ قدرت‌ را میان‌ شاه‌ و عالمان‌ دین‌ تقسیم‌ می‌کرد. پس‌ از آن‌ مجلس‌ اعیان‌ مرکب‌ از ۲۷ نمایندهٔ منتخب‌ شاه‌ تأسیس‌ شد.

محمد نادرشاه‌ برای‌ مطبوعات‌ ارزش‌ خاصی‌ قائل‌ بود. روزنامة اصلاح‌ را در ۱۳۰۸ش‌/۱۹۲۹م‌ پیش‌ از رسیدن‌ به‌ کابل‌ بنیاد نهاد و روزنامهٔ انیس‌ را دولتی ساخت‌. دیگر انتشارات‌ دولتی‌ را تقویت‌ کرد. انجمن‌ ادبی کابل‌ هم‌ در همین‌ دوره‌ تأسیس‌ شد که‌ مجلهٔ ماهانهٔ کابل‌ را نیز انتشار می‌داد. سالنامة افغانستان‌ هم‌ از ۱۳۱۱ش‌ به‌ انتشار آغاز کرد. جاده‌های‌ کهنه‌ تعمیر و جاده‌های‌ نو تأسیس‌ گردید. نخستین‌ بانک‌ کشور در ۱۳۱۰ش‌/۱۹۳۱م‌ تأسیس‌ شد.

در عصر محمد نادرشاه‌ نیز در نقاط مختلف‌ کشور قیامها و شورشهایی‌ رخ‌ داد که‌ همه‌ سرکوب‌ شدند؛ از جمله‌ قیام‌ کوهدامن‌ را می‌توان‌ نام‌ برد که‌ چون‌ ارتش‌ از سرکوب‌ آن‌ عاجز ماند، قبایل‌ جنوبی‌ به‌ کابل‌ آمده‌، آن‌ شورش‌ را خاموش‌ ساختند. سرانجام‌ محمد نادرشاه‌ در ۱۷ عقرب (آبان)‌ ۱۳۱۲ش‌/۸ نومبر ۱۹۳۳م‌ به‌ ضرب‌ گلولهٔ یک‌ دانش‌آموز بنام عبدالخالق در مراسم‌ توزیع‌ گواهی‌نامه‌ها کشته‌ شد.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: پادشاهان افقانستان |


نويسنده : نوید نقی گنجی

عبدالرحمن‌خان

www.iran-bahasht.blogfa.com

عبدالرحمن‌خان
عبدالرحمن‌خان
 

امیر عبدالرحمن‌خان، سومین پسر امیر محمدافضل‌خان، نوهٔ امیر دوست‌محمدخان، امیر افغانستان (۱۸۸۰ - ۱۹۰۱) از دودمان بارکزی كه در سال ۱۸۴۰ متولد شد. وی در زمان زمامداری پدرش بحیث فرماندار قطغن و بدخشان ایفای وظیفه می‌کرد. وی بر ضد کاکایش (عمویش) امیر شیرعلی‌خان برخاست و پس از شکست به بخارا فرار نمود.

در سال ۱۸۶۶ به افغانستان بازگشت و شیر علی خان را شکست داده، پدرش محمد افضل خان را بر تخت سلطنت نشاند. پس از سه سال شیر علی خان بار دوم قدرت را بدست گرفت وی پا به فرار نهاد. پس از وفات شیر علی در سال ۱۸۸۰ زمام امور کشور را در دست گرفت.

در دوران سلطنت وی بعضی از سرحدات کشور به شمول خط دیورند در سال ۱۸۹۳ نشانی شد.

بمنظور تحکیم قدرتش وی مرتکب اعمال خشونت بار علیه مردمان هزاره در افغانستان مرکزی گردید. پس از چندی بر ضد نورستان که درآنزمان مسلمان نبودند، لشکر کشی نمود و آنها را جبرا به دین اسلام وادشت. وی در سال ۱۹۰۱ در باغ بالای کابل فوت نمود و در آن شهر دفن گردید.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: پادشاهان افقانستان |


حبیب‌الله‌خان

نويسنده : نوید نقی گنجی

حبیب‌الله‌خان
 
حبیب‌الله‌خان

امیر حبيب‌الله خان، پسر امیر عبدالرحمن‌خان. امیر افغانستان، پنجمين خان بارکزی كه در سال ۱۲۸۸ ه‍ . ق. متولد و در ۱۳۱۹ ه‍ . ق. به جاى پدر بر كرسى امارت نشسته بود. وى در جمادى‌الاول سال ۱۳۳۷ ه‍ . ق. مطابق بيستم فوريه ۱۹۱۹ ميلادى به ضرب شش‌لول كشته شد و پسرش نصرالله‌خان موقتاً امارت افغانستان را متصرف گرديد. ليكن كمى بعد امان‌لله‌خان پسر سوم حبيب‌الله‌خان برادر خود را مغلوب كرد و خود شاه افغانستان شد.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: پادشاهان افقانستان |


حبیب‌‌الله کلکانی

نويسنده : نوید نقی گنجی

حبیب‌‌الله کلکانی

 (بچه سقا) (۱۸۹۰ - ۱۳ اكتبر ۱۹۲۹)، پادشاه افغانستان در سال ۱۹۲۹ میلادی است. وی يكى‌ از تاجیكان‌ِ روستای بزرگ کَلَکان در سی كیلومتری شمال کابل در بخش كوهدامن بود. می‌گويند كه پدرش عبدالرحمان از روستایان بوده که حرفه آبرسانی داشته و در محافل قومی به مهمانان آب میداد، و ازهمین جهت است که او را سقاو مینامند. چون اقدامات اصلاحى امان‌الله شاه با تندرويهایی همراه بود و با روحیهٔ مردم ايل‌نشین و سنتی مردم افغانستان سازگارى نداشت، به‌ شورش‌ قبایل‌، مخالفت‌ روحانیان‌ و مردم‌ و سرانجام‌ سقوط او انجاميد. در اين‌ ميان‌ حبیب‌الله‌ كلكانی‌،که یک سرباز معمولی در ارتش امان الله شاه بود، عملکردهای امان الله خان را مغایر سنتها و ارزشهای مردمی دانسته و با پشتیبانی علما و رهبران‌ نقشبندیه‌ كه‌ نفوذ بسيار داشتند،دست به شورش زده و در كلكان‌ خود را فرمانروای‌ افغانستان‌ خواند و با قوای خود روی‌ به‌ كابل‌ نهاد. از این‌رو، امان‌الله‌ از مواضع‌ خود دست‌ برداشت‌ و اصلاحات‌ را متوقف‌ كرد.‌ امان الله خان برای اولین بار خانم خود را با لباس غیر معمول به سبک اروپا روی صحنه آورد و از مردم خواست تا شیوه آنرا بعنوان الگو بپزیرند. اما با واکنشهای مردمی موجه شد.

شورشیان حملهٔ نهایی‌ بر كابل‌ را در شب‌ ۲۴ جدی (دی) ۱۳۰۷ (۱۴ جنوری ۱۹۲۹) آغاز كردند. شاه‌ سلطنت‌ را به‌ برادرش‌ عنایت‌الله‌ سپرد و خود به‌ قندهار رفت‌. عنایت‌الله‌ خان‌ هم‌ سرانجام‌ پس‌ از سه روز پادشاهى‌ با خانواده‌اش‌ كابل‌ را ترك‌ گفت‌. از آن‌ سوی‌ حبیب‌الله‌ مقر سلطنت‌ را متصرف‌ شد و در ۲۸ جدی (دی) ۱۳۰۷ (۱۸ جنوری ۱۹۲۹) بر تخت سلطنت نشست و خود را به امیر حبیب‌الله‌ مسمى كرد. امان‌الله‌ كوشيد تا به‌ كمك‌ قبايل‌ پشتون‌ دوباره‌ خود را به‌ كابل‌ برساند، اما رقابت‌ و خصومت‌ قبايل‌ غلزایی‌ و درانی‌ مانع‌ اين‌ كار شد. امان‌الله‌ شكست‌ خورد و سرانجام‌ از طريق‌ هند به‌ ايتاليا رفت.

امیر حبیب‌الله‌ خان که خود را «خادم‌ دین‌ رسول‌الله‌» میگفت، بر اصلاحات غربگرایانه‌ امان‌الله‌ خط بطلان‌ كشيد. قوانین‌ مصوب‌ به‌ ویژه‌ قانون‌ اساسى‌ را ملغى‌ ساخت‌ و مالیات‌ و عوارض‌ را غیرشرعى‌ خواند و همه‌ را برچيد. در آغاز كار بيشتر مردم‌ به‌ اميد ادارهٔ بهتر و اسلامى‌تر كشور از حبيب‌الله‌ به‌ خوبی‌ استقبال‌ كردند؛ اما خشونتهای او، خرابی وضع‌ اقتصاد و ناامنی‌ كشور به‌ تدريج‌ اوضاع‌ را آشفته‌ گردانيد.

در اين‌ وقت‌ ژنرال‌ محمد نادرخان‌، وزیر جنگ‌ پيشین‌ كه‌ از وزير مختاری‌ در فرانسه‌ استعفا كرده‌ بود و در شهر نیس‌ زندگى‌ مى‌كرد، به‌ كمك‌ برادرانش‌، گويا پس‌ از مذاكره‌ با انگلیسیان‌ در هند، قصد كابل‌ كرد و سرانجام‌ به‌ كمك‌ قبايل‌ مخصوصاً افراد دو قبيلهٔ جاجی و وزیری در ۲۱ میزان (مهر) ۱۳۰۸ (۱۳ اكتبر ۱۹۲۹) خود را به‌ آنجا رسانيد و شهر را در اختيار گرفت‌. با آنكه‌ حبيب‌الله‌ و يارانش‌ را به‌ شرط تسليم‌ وعدهٔ عفو داده‌ بودند، اما به دستور نادرخان همه‌ به دار آویخته شدند.

امیر حبیب‌الله‌ را مردی‌ روستایی، دلیر، دارای اعتماد به‌ نفس‌ و پرهيزگار شمرده‌اند.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: پادشاهان افقانستان |


امان الله خان

نويسنده : نوید نقی گنجی

 
 
امان‌الله خان
امان‌الله خان
سلطنت: ۲۸ فبروری ۱۹۱۹ - ۱۴ جنوری ۱۹۲۹
سلف: حبیب‌الله شاه
جانشین: عنایت‌الله شاه
همسر: ثریا شهزاده خانم
دودمان: باركزایی
پدر: حبیب‌الله شاه
مادر: سرور سلطانه بیگم
متولد: ۱ جون ۱۸۹۲
پغمان، افغانستان
متوفی: ۲۵ اپریل ۱۹۶۰
زوریخ، سویس

امان‌الله شاه (امان‌الله خان) سومین پسر حبیب‌الله خان فرمانرواى افغانستان از دودمان بارکزی است. پس از اينكه در فوریهٔ ۱۹۱۸ م. حبيب‌الله خان كشته شد با اينكه پسر بزرگش عنایت‌الله ملقب به معين‌السلطنه بجانشینی او تعيين شده بود برادرش نصرالله خان خود را شاه و جانشين برادر خواند ولی امان‌الله با اين عنوان كه معین‌السلطنه از حق خود صرف نظر كرده است از كابليها براى خود بيعت گرفت و با مساعدت مردم و عده‌اى از بزرگان دست عمويش را از امارت كوتاه كرد و در ۱۹۱۹ م. با قشون سرحدى هندوستان جنگيد. اين جنگ كه معروف به جنگ استقلال و سومين جنگ افغانستان با انگلستان بود به پیمان راولپندی (اوت ۱۹۱۹ م.) منجر شد كه بموجب آن انگلستان از امتيازات خود چشم پوشيد و افغانستان مستقل گشت.

امان‌الله خان در سال ۱۹۲۱ م. پيمانی با دولت شوروى بست و امتياز خط تلگرافی كوشك هرات، قندهار كابل را به روسيه داد.

در سال ۱۹۲۶ سلطنت مشروطه اعلام كرد و خود را شاه خواند. سپس مسافرتى به اروپا كرد و در سال ۱۳۰۷ ه‍. ش. از راه ايران به افغانستان بازگشت و دست به اقدامات اصلاحى زد و مدارس بسيارى در كابل و نقاط ديگر مملكت تأسيس و متخصصانی از خارج استخدام كرد و در كابل علاوه بر مدارس حبیبیه و حربیهٔ سابق مدارس عالی ديگرى زير نظر معلمان فرانسوی و آلمانی بنياد نهاد و يك دسته محصل بخارج كشور گسيل داشت.

وى به تعليم زنان اهميت داد و مدرسه‌اى بنام مكتب مستورات در كابل داير كرد و دسته‌اى از دوشيزگان را براى تحصيلات عالی به تركیه فرستاد.

چون اقدامات اصلاحى وى با تندرويهایی همراه بود و با روحیهٔ مردم ايل‌نشین و متعصب افغانستان سازگارى نداشت، حبیب الله کلکانی (بچه سقا) بر او شوريد و او را مجبور به استعفا كرد. امان‌الله خان پس از استعفا به ایتالیا رفت و در آن جا متوطن گرديد.

وی در ۲۵ اپریل ۱۹۶۰ در زوریخ، سویس وفات نمود. جنازه اش به جلال آباد انتقال داده شد و در جوار پدرش به خاک سپرده شد.

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: پادشاهان افقانستان |


تاريخ لبنان يا فنقيه

نويسنده : نوید نقی گنجی

ايا ميدانيد فنقي ها همان لبتاني ها بوده اند؟حال به تاريخ انان نگاهي بياندازيد

جابجایی الوار سرو آزاد لبنانی به سوی میان‌رودان، کنده‌کاری کاخ سارگون سوم، پایان سده هشتم پ.م.

 

فِنیقیان یکی از اقوام سامی‌تبار بودند که در حوزه دریای مدیترانه می‌زیستند. فنیقیان پیشه بازرگانی داشتند و مردمی آرام و با فرهنگ بودند. خط فنیقی که اینان با آن می‌‌نوشتند پدر خط‌های کنونی -البته به جز شرق آسیا-می باشد.

فنیقی‌ها تقريبا در دو هزار و پانصد سال پيش از ميلاد از عربستان سر برآورده و بعدها بين دريای مغرب و جبل لبنان سکنی گزيدند. فنيقيه معرب Φοινίκη ("phoinike) یعنی نامی است که يونانی‌ها به اين مملکت داده‌اند واحتمالاً از کلمه یbani kan'an(بنی کنعان=فرزندان کنعان) آمده است . فنیقیان خود را کنعانیان می نامیدند.. مذهب آنان بر پایه بت‌پرستی بود و آداب و رسوم زيادی از بابل اخذ کرده بودند. در ميان خدايان آنها در درجه اول «بعل» يا خدای آسمان بود که او را «ملکارت» يعنی پادشاه خدايان می خواندند. از الهه زن بيش از سايرين «آستارت» را می پرستيدند که همان ایشتار (ایستار) بابلی‌ها است. اين الهه را ملکه آسمان و نيز خدای زاد و ولد می دانستند. از ساير خدايان «ال» رب النوع سامی‌ها معروف بود که در صيغه مونث «الات» می گفتند. از حيث تمدن فنيقی‌ها چون بين دو ملت متمدن قديم يعنی مصری‌ها و بابلی‌ها واقع بودند علوم و فنون زيادی از آنها اقتباس کردند. از شهرهای متعدد که در ساحل دريای مغرب بنا کرده بودند چندین شهر معروف شدند از جمله: صيدا، صور، ارواد و جبل. شهر جبل را يونانی‌ها بيبلس[1] می ناميدند. فنيقی‌ها به واسطه نفاق داخلی موفق نشدند دولت واحدی تشکيل دهند و هر شهر آنها امير يا پادشاهی داشت. اما اين قوم در دريانوردی شهرتی بسزا يافتند. شهر «صيدا» از قرن 16 - 13 (پیش از میلاد) واسطه تجارت شرق و غرب بود و «صور» پس از آن دارای همين مقام گرديد. مستعمرات و تجارتخانه‌های فنيقی در تمام عالم قديم پراکنده بود. اين مردم از طرف غرب تا جزاير بريتانيای کبير و از طرف مشرق تا تنگه بغاز و مالاکا در نزديکی هندوچين تجارت می کردند‚ و بر اساس شواهدی که کشف شده در آفريقای جنوبی نيز مستعمراتی داشته اند. فنیقیه چندین بار تابع مصری‌ها گرديد، بعد در قرن هشتم (پیش از میلاد) در تحت تسلط آشوری‌ها و در اوايل قرن ششم (پیش از میلاد) به تصرف بابلی‌ها درآمد، پس از آن در زمان کوروش تابع ايران گرديد ولی فنيقی‌ها به تابعيت ملل ديگر اهميت نمی‌دادند زيرا درياها و مستعمرات در تحت اقتدار آنها باقی می ماند. رقيب بزرگ اين قوم، يونانی‌ها بودند که در دريانوردی مهارت تام يافتند. کشف رنگ ارغوانی و اختراع شيشه از ابتکارات اين قوم است. اختراع الفبا را هم به آنهانسبت داده‌اند ولی اکنون عقيده اکثر مورخان براين است که آنها الفبا را از عبری‌ها اقتباس کرده اند. تابعيت فنيقی‌ها از دولت ايران برای ايران دو فايده داشت، يکی اينکه کشتی‌های آنها در اختيار ايران درآمد و از طرف ديگر فنيقی‌ها تا پايان حکومت هخامنشی به ايران وفادار ماندند. شهر صيدا که در زمان بخت النصر دوم آسيب زيادی يافته و پست شده بود و ديگر امير يا پادشاهی نداشت در اين زمان از نو بلند شده دارای پادشاهی از خود شد که دربار ايران برايش معين می کرد. صور که در زمان بخت النصر آسيبی نيافته بود به حال خود باقی ماند و کورش با اين مقصود که شهرهای فنيقيه با يکديگر متحد نشوند برای هر کدام اميری از خود

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: تاريخ كشور هاي خاورميانه |


من كشورم را دوست ميدارم شما چه طور؟من كورش را دوست ميدارم زيرا=من وبلاگ مينويسم براي اين كه؟؟؟؟؟؟؟؟

نويسنده : نوید نقی گنجی

من كشورم را دوست ميدارم شما چه طور؟من كورش را دوست ميدارم

زيرا=من وبلاگ مينويسم براي اين كه؟؟؟؟؟؟؟؟  اين قطعه كه ديديد را در قسمت نظر هاي برايش جواب بگذاري

د تا من هم شما را در وبلاگ خود لينك كنم يا بنرتان را در اينجا قرار دهم  و

در ظمن ايميلتان را هم بگذاريد تا شمارا

در يكي از بزرگترين سايتهاي كسب درامد عضو كنم و شما را در قرعه

كشي چه كسي مدير چه چيزي وبلاگ سراي كورش و داريوش...ايران

شود  شركت دهم   اين همه مزيت............

 

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: |


http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

نويسنده : نوید نقی گنجی

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

http://www.xox.ir/?referal=80325115

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: |


http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

نويسنده : نوید نقی گنجی

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

http://www.xox.ir/?referal=80325115

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: |


http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

نويسنده : نوید نقی گنجی

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

http://www.xox.ir/?referal=80325115

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: |


http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

نويسنده : نوید نقی گنجی

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638

http://www.xox.ir/?referal=80325115

لينک ثابت |پنجشنبه 27 دی1386| موضوع: |


اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند

نويسنده : نوید نقی گنجی

اولين حکام سلسله هايي که بر ايران حکومت کرده اند

 

سال شروع حکومت

 اولين حاکم

نام سلسله

708 قبل از ميلاد

ديااکو

مادها

550 قبل از ميلاد

کوروش

هخامنشيان

250 قبل از ميلاد

اشک

اشکانيان

224 ميلادي

اردشير بابکان

ساسانيان

1 هجري شمسي

معاويه

امويان

92 هجري شمسي

السفاح

عباسيان

165 هجري شمسي

طاهر

طاهريان

219 هجري شمسي

يعقوب ليث

صفاريان

238 هجري شمسي

نصر

سامانيان

276 هجري شمسي

مرداويج

آل زيار

280 هجري شمسي

رکن الدوله (حسن)

آل بويه

358 هجري شمسي

کاکويه

ديالمه

311 هجري شمسي

سبکتکين

غزنويان

329 هجري شمسي

بغراخان

آل افراسياب

345 هجري شمسي

ابوعلي مأمون

آل مأمون

389 هجري شمسي

طغرل

سلجوقيان

450 هجري شمسي

قطب الدين محمد

خوارزمشاهيان

503 هجري شمسي

محمد بن سوري

غوريان

589 هجري شمسي

اوکتاي قاآن

ايلخانيان

676 هجري شمسي

امير چوپان

چوپانيان

696 هجري شمسي

شيخ حسن

ايلخانيان

689 هجري شمسي

محمود شاه

آل اينجو

696 هجري شمسي

امير مبارزالدين

مظفريان

612 هجري شمسي

امير عزالدين عمر

ملکوک کرت

698 هجري شمسي

خواجه عبدالرزاق

سربداران

579 هجري شمسي

يراق حاجب

قراختائيان

550 هجري شمسي

رکن الدين رسام

اتابکان يزد

552 هجري شمسي

ابوطاهر

اتابکان لرستان

503 هجري شمسي

مظفرالدين سنقر

اتابکان فارس

441 هجري شمسي

عمادالدين زنگي

اتابکان شام و ديار بکر

491 هجري شمسي

اتابک ايلدگز

اتابکان آذربايجان و عراق

764 هجري شمسي

امير تيمور

تيموريان

769 هجري شمسي

قرامحمد

قراقويونلو

769 هجري شمسي

قراعثمان

آق قويونلو

865 هجري شمسي

شاه اسمعيل

صفويه

1108 هجري شمسي

نادر

افشاريه

1123 هجري شمسي

کريم خان

زنديه

1160 هجري شمسي

آغامحمد خان

قاجاريه

1302 هجري شمسي

رضا خان

پهلوي

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: پادشاهان ايراني |


قوم بي صفت و وحشي مغول

نويسنده : نوید نقی گنجی

مـغـول

موقعيت نا مساعد اقتصادي، ازدياد نفوس و بدي آب و هوا،‌ آسياي مركزي را همواره به مهاجرت وامي داشته و اين حركتها در دو جهت صورت مي گرفته است: اول، مهاجرت به جنوب كه باعث تشكيل دولتهاي مختلف در چين گرديد. دوم، مهاجرت به غرب كه در دو سوي شمال و جنوب درياي خزر انجام مي شد .

راه شمال خزر هميشه مورد استفاده اقوام آسياي مركزي در طول تاريخ بوده است، ولي راه جنوب خزر، ‌به سبب وجود حكومتهاي مقتدر ايراني، تا انقراض ساسانيان به دست عربها، ‌مسدود ماند. با گسترش تدريجي اسلام در اين قلمرو و قبول آن به وسيله همين اقوام ،‌راه جنوب خزر نيز براي ورود آنان گشوده شد .

اقتصاد شباني حاكم بر اين نواحي ، ضعيف شدن حاكميتهاي مراكز تمدن ، گسترش كشاورزي و محاصره شدن صحرانشينان ، راهي براي آنان جز حركت به سوي مراكز تمدن و ثروت باقي نگذاشت . علت سياسي نيز در حملات صحرانشينان موثر بوده ، ولي نياز اقتصادي عامل اصلي حركتها بوده است. اين حملات تا قرن شانزدهم ميلادي ادامه داشت ، اما بعد از آن ديگر صورت نگرفت . زيرا با پيدايش اسلحه آتشين ، مراكز تمدن قدرت يافتند و تقريبا به عمر حاكميت صحرانشينان در تاريخ خاتمه دادند .

مشكلات زندگي، صحرانشينان را مجبور مي كرد كه از راههاي ديگري نيز شكل زندگي خود را بهبود بخشند و تجارت، يكي از راههاي مهم كسب در آمد براي همين اقوام بوده است . راه ابريشم درآمد قابل توجهي براي صحرانشينان تامين مي كرد . اين درآمد ،‌ تنها صرف تامين امنيت و راحتي كاروانها نمي شد، بلكه محافظت از كاروانها در طول راهها هم به عهده صحرانشينان بود .

چنگيز در اوايل قرن سيزدهم ميلادي (هفتم هجري قمري) اتحاد قبيله اي خود را تكميل و امنيت راههاي تجاري قلمرو خود را تامين نمود. سپس براي تامين اقتصاد قبايل زير فرمان خود حركت را آغاز كرد. حملات اوليه چنگيز به كشور چين بود كه با سقوط پكن (خانباليق) پايان يافت. وي ادامه تسخير چين را به عهده امراء و جانشينان خود گذاشت و متوجه غرب گرديد. چنگيز براي گشودن راه ارتباط تجاري غرب كه براي اقوام آسياي مركزي نقش حياتي داشت با ايجاد روابطه با خوارزمشاهيان در صدد گشودن اين راهها برآمد. ولي ، عملكرد نادرست خوارزمشاهيان باعث حملات زود رس مغول به دنياي غرب گرديد .

حملات مغول ( همانند ساير اقوام آسياي مركزي ) در دو سوي شمال و جنوب خزر دنبال شد. در حملات اوليه مغول ، خراسان ويران گرديد. حملات بعدي مغول در زمان جانشينان چنگيز دنبال شد. پس از نابودي آخرين مقاومت خوارزمشاهيان و تصرف نواحي قفقاز، ارمنستان و گرجستان، به آناتولي توجه شد. مغولان در نبرد مشهور "كوسه داغ" در 14 محرم سال 641 ه.ق. پس از شكست دادن سلجوقيان آناتولي به استقلال آنان خاتمه دادند . سلجوقيان آناتولي ، از اين تاريخ تا متلاشي شدن كامل آنان در اوايل قرن هشتم هجري ، تنها توانستند به صورت يك حكومت تابع به موجوديت خود ادامه دهند .

حمله به روسيه نيز به فرماندهي با تو – فرزند جوجي – از سال 627 تا 640 ه.ق. ادامه يافت . بدين ترتيب ،‌از رودخانه ايرتيش تا كوههاي كارپات زير نفوذ اولوس جوجي در آمد .

امراي مغول در راس قواي نظامي خود ، دشتهاي مغان واران را در مسير سفلاي رودخانه ارس وكورا اقامتگاه قرار دادند ، زيرا تامين علوفه در اين قلمرو از ساير نقاط مناسبتر بود. به همين سبب ، ايلخانان نيز پس از مستقر شدن در ايران در اين منطقه اقامت گزيدند و از همين مرغزاران شمال شرقي آذربايجان بود كه مدت يك قرن بر ايران حكمراني نمودند .

با مرگ اوگتاي – جانشين چنگيز – كشور گشايي مغول عملا متوقف شده بود. با بركناري فرزندان اوگتاي و قدرت يافتن فرزندان تولي به كمك فرزندان جوجي ، منكو فرزند تولي به مقام خاني برگزيده شد. منكو در قوريلتاي ( مجلس مشورتي ) سال 651 ه.ق. در كنار " اونون " تصميم گرفت كه يكي از برادرانش ( موسوم به قوييلاي ) را مامور فتح بقيه چين كند و برادر ديگرش ،‌ هولاكو ،‌ را به ايران بفرستد تا پس از فتح مراكز اسماعيليه و بغداد، كه دو كانون سياسي و مذهبي خطر ساز براي حاكميت مغولان بودند، به خصوص اسماعيليه كه به علت در دست داشتن قلاع مستحكم در مسير راههاي تجاري، امنيت راهها را مختل كرده بودند، فتوحات مغول را در بين النهرين و سوريه دنبال كند. خانهاي آسياي مركزي – تا استقرار ايلخانان در ايران – مركزي براي اداره امور خراسان و مازندران داير نموده بودند ( طوس ) . از اين كانون بود كه دولتمردان ايراني نظير خاندان جويني با استفاده از عدم آگاهي مغولان به مملكت داري، وارد دستگاه مغولان شدند .

هولاكو با ورود به ايران، در سال 654 ه.ق. (1256 م.) مراكز اسماعيليه و در سال 656 ه.ق. (1258 م.) بغداد را تصرف نمود و در ادامه پيشروي خود به سوي غرب، وارد سوريه گرديد. پس از تصرف شهرهاي حلب و دمشق در سال 658 ه.ق. در محلي به نام "عين جالوت" از سلاطين مماليك مصر، كه پس از سقوط بغداد به بزرگترين كانون سياسي – مذهبي مسلمانان تبديل شده بودند، شكست خورد. پس از اين نبرد، حدود قلمرو هلاكو با مماليك روشن گرديد . سوريه و فلسطين در دست مماليك باقي ماند و ساحل غربي رود خانه فرات مرز طرفين را تشكيل داد.

مغولان ايران به علت تابعيت خود نسبت به خان بزرگ مغول ، نام ايلخان ( تابع خان ) بر خود گذشتند . به دليل محصور شدن ايلخانان در مشرق به وسيله اولاد جغتاي در مرزهاي ماوراء النهر و تركستان شرقي و غربي كه رودخانه جيحون ( آمودريا )‌ هميشه سرحد بين متصرفات اين دو خانوادگي بود و از طرف جنوب شرقي به رود سند و پنجاب كه در زمان چنگيزخان به تصرف مغولان درآمده بود ، و از سوي شمال غربي به قفقاز و مرزهاي در بند كه توسط فرزندان جوجي اداره مي شد . ادامه پيشروي آنان براي گشودن قلمرو جديد و برقراري راه ارتباطي شرق دور با شرق مديترانه غير ممكن گرديد . ولي ، مرزهاي اولاد چنگيز با هيچ معاهده اي مشخص نشده بود و با وجود تقسيماتي كه خود چنگيز انجام داد ، حكومت گسترده او تنها به عنوان دولتي شمرده مي شد كه از نظر قانون صحرانشينان ، سهم تمام اولادخان بود .

عدم موفقيت مغولان در مقابل مماليك ، نزديكي آنان را به دنياي مسيحيت كه از قرنها قبل در ميان مغولان نفوذ كرده بودند (چنانكه بسياري از زنان خانها از قبايل مسيحي مغول وترك بودند) مهيا ساخت. دنياي مسيحيت نيز به علت شكست در مقابل مماليك و از دست دادن شهرهاي شرق مديترانه در جنگهاي صليبي – به علت وجود دشمن مشترك – به مغولان نزديك شد. مكاتبات دنياي غرب با مغولان و اعزام مداوم سفرا به دربار يكديگر در ادامه اين سياست بود كه در زمان جانشينان هولاكو نيز (حتي پس از قبول اسلام)‌ همواره ادامه يافت . اما به علت نبودن اتحاد ميان دول اروپايي و ضعيف شدن ايلخانان همكاري فرزندان جوجي با مماليك و حملات فرزندان جغتاي از شرق (به خصوص پس از اسلام آوردن فرزندان جوجي و جغتاي) سياست ايلخانان با شكست مواجه شد .

احاطه شدن ايلخانان به وسيله دنياي اسلام متوقف شدن حركت آنان و بروز مشكلات اقتصادي ايشان را مجبور به قبول اسلام و انجام بعضي از اصلاحات اقتصادي ، اجتماعي و تجاري نمود . اين دگرگوني باعث برچيده شدن رسوم قبلي مغولان گرديد . حتي غازان نيز پس از قبول اسلام نام " محمود را انتخاب كرد و عناوين خانهاي بزرگ را از سكه ها حذف و خود را از تابعيت آنان رها ساخت . تسامح ديني مغولان سقوط بغداد وجود دولتمردان بزرگ ايران در دربار مغول وجود دانشمنداني كه در كانونهاي امن از حملات مغول جان سالم به دربرده بودند ،‌بالاخره ،‌علاقه مغولان به بعضي از علوم نظير نجوم طب و تاريخ نگاري زمينه رشد اين دانشها را در زمان ايلخانان مهيا ساخت .

اين امر تا آنجا قوت يافت كه بزرگترين رصد خانه عالم اسلامي در زمان هولاكو در مراغه احداث گرديد . همچنين ،‌با ارزش ترين كتب تاريخي ،‌در زمان مغول نوشته شده . قبول اسلام و جذب شدن مغولان در فرهنگ برتر ايراني تمايل آنان را به تشيع بيشتر نمود . قبول تشيع از طرف اولجايتو و احداث بناهاي با عظمتي در شهرهاي مراغه تبريز و سلطانيه باعث فراموشي تدريجي آداب و رسوم مغولي و شروع پيوستگي تركان و مغولان و يكي شدن ايشان در ايران گرديد .

ضعيف شدن حاكميت مغول و شورش امراي ترك و مغول در آناتولي و سركوبي آنان همچنين مهاجرت بي وقفه تركان به آناتولي كه پس از نبرد ملازگرد ( 1071 ه.ق. ) آغاز شده بود و همواره ادامه داشت و زمينه حملات بعدي آنان را به دنياي مسيحيت فراهم ساخت .

حاكميت نيرومند ايلخانان با آمدن هولاكو به ايران آغاز شد و مرگ ابو سعيد ،‌ فرزند اولجايتو در سال 736 ه.ق. به پايان رسيد . در زمان آخرين ايلخان ، مملكت با جنگهاي داخلي تهديد مي شد . جواني و بي تجربگي ابو سعيد و شكل گيري حكومتهاي مقتدر محلي كه پس از واگذاري اراضي به امرا و حكام قدرت گرفته بودند و عدم نياز به قدرت مركزي و همچنين به طريقتهاي مختلف امكان فعاليت داد . از اين تاريخ دو خاندان خويشاوند امير چوپان در تبريز و آل جلاير در بغداد قدرت گرفتند و شروع به مبارزه نمودند. همچنين با اينكه بسياري از شاهزادگان مغول و شاهزاده خانمي هم به عنوان خان از طرف امراي مقتدر به حكومت رسيدند اما حكومت ايلخانان عملا" به پايان خود رسيده بود . قلمروهاي دور از مركز نظير آسياي صغير ارمنستان گرجستان و هرات از حكومت مغول جدا شدند .

حكومتهاي محلي زيادي در ايران قدرت را به دست گرفتند . آذربايجان مورد حمله آلتين اردو ( اردوي زرين )‌قرار گرفت . ايران نيز در درگيريهاي حكومتهاي محلي ، با مشكلات زيادي مواجه شد . تمايلات گريز از مركز زمينداران بزرگ و مبارزه آنان باب يكديگر به منظور كسب قدرت و گسترش نهضتهاي مردمي منجر به سقوط كامل ايلخانان در سال 754 ه.ق. گرديد . ارزيابي عواقب و نتايج حملات مغول در سه مرحله به طور اختصار بيان مي شود :

مرحله اول ( از سال 617 تا 689 ه.ق. ): انحطاط عظيم اقتصاد ايران تقليل مساحت اراضي مزروعي، مهاجرت توده ها، سقوط زندگي شهري، تجديد ‌تقسيم اراضي ، رشد دامداري و گرايش به سوي اقتصاد طبيعي .

مرحله دوم ( از سال 694 تا سال 726 ه.ق. ) : رونق كشاورزي بر اثر اصلاحات غازان خان و جانشينانش ،‌تثبيت ميزان ماليات ، پذيرفتن سنن ايراني ، گسترش اراضي خصوصي به زيان اراضي دولتي .

مرحله سوم ( از سال 726 تا 782 ه.ق. ) : از هم پاشيدگي مركزيت طلبي ، شروع جنگهاي خانگي ، باز گشت مجدد هرج و مرج ، و گسترش قيامهاي روستاييان و كشاورزان .

در زمينه فرهنگي نيز با شكل گيري دولت ايلخاني روابط بين ممالك اسلامي مركز و مغرب آسيا با چين رو به افزايش نهاد . با ارتباط ايران و چين ، بسياري از دانشها و هنرهاي طرفين نيز مبادله گرديد . به عنوان مثال مي توان از نفوذ معماري عهد سلاجقه و بني عباس در چين و همچنين ،‌تاثير معماري چيني در ايران ( به خصوص در زمينه شكل گنبد ها ،‌و رنگ آبي شفاف در كاشي كاري ) نام برد .

با تشكيل حكومت گسترده و يكپارچه مغول از اقيانوس كبير تا مديترانه و ارتباط نزديك مغولان با دنياي مسيحيت ، امكان ارتباط شرق به غرب تامين گرديد و اين امر سبب شد كه اروپاييان از دانش و امكانات شرق آگاهي بيابند و در صدد پيدا كردن راهي غير از قلمرو اسلامي برآيند . در پي اين هدف ،‌راه شرق توسط اروپاييان از طريق دريا گشوده شد.

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: جنگ های ایرانیان |


مباني سياسي – فرهنگي پايه گذاري دولت ماد

نويسنده : نوید نقی گنجی

مباني سياسي – فرهنگي پايه گذاري دولت ماد

از بعد سياسي ، يكي از عوامل عمده پيدايش اتحاديه ماد و سپس دولت و بالاخره تشكيل پادشاهي ماد را مي توان در تجاوزگريهاي ويرانگرانه آشور جستجو كرد. هرودوت ، اهميت ويژه اي به جنبش ضد آشوري مردم ماد در حدود 672 ق.م. به رهبري " فرورتيش " داده و گفته است: مادها براي احراز آزادي ، مبارزه را آغاز و در اين راه به قدري تلاش و سرسختي كردند كه سرانجام توانستند يوغ قيادت آشور را براندازند و خود را آزاد و مستقل سازند .ر

 
بسياري از آثار تمدني منسوب به دولتهايي كه مدت زماني در قالب پادشاهي ماد در كنار هم قرار گرفتند، از جمله آثار قلعه سازي و شهرسازي آنان ، بازتاب شرايط سياسي – اجتماعي كمابيش يكساني است كه بر سراسر منطقه حاكم بوده است. تكيه بر جنبه هاي دفاعي قلعه ها و ايجاد " قلعه – شهرها " براي دفاع در برابر مهاجمان، از ويژگيهاي عمده و همسان بيشتر جايگاههاي شناخته شده، دست كم از نيمه هزاره دوم ق.م. به بعد است. شكل گيري دولت مقتدر پادشاهي ماد با شركت دولتها و اتحاديه هاي طوايف خود مختار مستقر در قلمروهاي معين بدون خونريزيها و ويرانگريهاي شديد، حكايت از آن دارد كه بجز رهبران اتحاديه ها و مقامهاي سياسي و حكومتي دولتها كه به حفظ قدرت خود علاقه مند بودند، ساكنان آن سرزمينها از يك سو به دليل پيوندهاي فرهنگي با يكديگر و از سوي ديگر ، به منظور پايان بخشيدن به درگيريهاي پي در پي در منطقه ، به وحدت با هم تمايل داشتند و از ايجاد يك دولت ماد توانا با مشاركت خود ، استقبال مي كردند . چنانكه جز در چند مورد كوچك ، از زمان تشكيل دولت بزرگ ماد تا پايان دوران هخامنشي ، ديگر شاهد خيزشهاي تجزيه طلبانه در پادشاهي ماد و هخامنشي نيستيم . در آن شرايط ( زمان ادغام پادشاهيها و دولتهاي كوچك و متوسط در دولت ماد ) عامه مردم به طور كلي از استقرار يك قدرت مركزي توانمند هواداري مي كردند . ر

 
از نظر فرهنگي ، فرهنگ دوران مادي را مي توان حاصل تكوين و تكامل فرهنگي دانست كه از گذشته دور در بخش وسيعي از سرزمين فلات به نشو و نما پرداخت كه نمودهاي آن ، دست كم از هزاره سوم ق.م. تا دوران ماد ، در جاي جاي آن ديده مي شود. به دليل پيوند و همساني ميان نمودهاي يكديگر در ارتباط بوده و در جريان داد و ستدها و گاه برخوردها ، بر هم تاثير گذارده و ديدگاههايشان به يكديگر نزديك و نزديكتر گرديده است ، تا جايي كه سرانجام مجموعه آفريده هايشان به صورت پيامي مشترك درآمده است . ر


ژرژكنتنو در برسيهاي مربوط به ريشه نژادي ساكنان هزاره سوم ق.م. در منطقه غرب فلات بدين مطلب اشاره دارد كه در" هزاره سوم پيش از ميلاد ، از همان اراضي سرد آسياي مركزي ، موج ديگري از مهاجران به راه افتاد كه آنان را آريايي يا هند و ايراني لقب داده اند ." ر

 
ريچارد فراي در همين باره اظهار مي دارد : دسته هاي از جنگاوران آريايي ( پيش از فرارسيدن گروههاي عمده آرياها كه در خاور نزديك در هزاره دوم پيش از ميلاد بنيان پادشاهي مي گذاردند ) به اين سرزمين راه يافته بودند . گويي كه اين پيشتازان آريايي در جمعيت بومي مغرب فلات و دشت بين النهرين مستحيل شدند تابعدها با فرارسيدن گروههاي بزرگ ايرانيان ،اين سرزمينها ايراني شدند .  ر


ذكر اين نقل قولها، بدان جهت است كه ذهن را متوجه جنبه هاي پيوستگي نژادي اين مردم كرده باشيم .  بايد توجه داشت كه مربوط ساختن بررسي تمدن و فرهنگ ايران دوران ماد با بحث هاي مربوط به نژاد شناسي و زبان شناسي در پيوند با قوم ماد و ديگر اقوام منطقه، با توجه به اختلاف نظرها و دردست نبودن آگاهي هاي كافي ، گام نهادن در راهي سنگلاخ خواهد بود . بنابر اين، اشاره به اين دو نظريه ذكر شده فقط به اين علت است تا يادآور شويم كه عوامل همگن بسياري از ديرگاه در اين منطقه وسيع در كنارهم سبب شده است تا مردم بخشهاي مختلف ، در كار آفرينش فرهنگ منطقه خويش ، از ديدي نزديك و همسان با همسايگان خود برخوردار باشند. نتيجه آنكه مجموع اين پاره فرهنگهاي منطقه اي ، كليتي يگانه رامي نماياند. ر


نگاهي به جايگاههاي باستان شناسي كاوش شده در آسياي مركزي تا بخشهاي شمال شرقي ، مركزي و غرب ايران كنوني ، به گونه اي چشمگير معرف پيوند فرهنگي ميان عمده اين جايگاهها از هزاره پنجم پيش از ميلاد به بعد مي باشند. يافته ها و بررسيهاي مربوط به هزاره اول ق.م. در جايگاههايي چون "تخت قباد" در ساحل راست آمودريا حصار ، سيلك ، خوروين ، كلاردشت و املش ، ناحيه لرستان ، گودين تپه ، نوشيجان ، حسنلو ، زيويه، سقز، قلايچي ، و… به گونه اي روشن و گويا معرف آن است كه فرهنگ معروف به تمدن مادي ، از آغاز هزاره اول ق.م. در تمامي اين جايگاهها – باوجود فاصله زياد از هم – با شباهتها و همسانيهاي بسيار، شكل گرفته و روند تكامل ارزشمندي را پيموده است . " گيرشمن " در بحث شكل گيري تمدن مادي ، اين چنين اظهار نظر مي كند " هنر سيلك و بعد از آن ، هنر خوروين و حسنلو و املش و لرستان جزه لاينفك اين فرهنگ و تمدن جديدند " . وي همچنين درباره گنجينه جيحون كه در ساحل آمودريا به دست آمده است، چنين مي نويسد : " در اينجا ، هنر مادي موضوع اصلي نقوش مجالس است و نفوذ هنرهاي مختلف ، روي آن پيوند شده است

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: پادشاهان ايراني |


شكل گيري پادشاهي ماد

نويسنده : نوید نقی گنجی

شكل گيري پادشاهي ماد

از رهبر تشكيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي ، با نامهاي " ديااكو" ، " ديوك " و يا " دياكو " ياد شده است . او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي كه بر هر يك رئيس و شاهكي حكومت مي راند در فاصله 788 ق.م. و به اعتبار ديگر 767 تا 745 ق.م. در منطقه وسيعي كه شامل ماد كوچك ، مركزي و شرقي مي شد، دولتي را پي ريزي كند كه در قرن هفتم پيش از ميلاد تا دو دهه آغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد.
مدت زماني پس از شكست دياكو از سارگن شاه آشور ، فرزند و جانشين او كه نامش به گونه هاي مختلفي ، چون فرورتيش ، خشتريته ، كشتريتي وفرائورتس ياد شده است ، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست . حدود دو دهه بعد ، بر اثر قدرت طلبي رهبران سكاهاي آريايي در جهت كسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه ، نزديك يك ربع قرن ، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حكومت و جذب دولتهاي مختلف كوچك وبزرگ پرداخت كه در واقع ميتوان او را نقش آفرين دوران گسترش و شكل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد . بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سكاييان را به اطاعت وادار كرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت كياكسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد . دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري كياكسار را پذيرفت و جزئي از كشور ماد گرديد . هم در زمان هوخشتره ( كياكسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد ، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده كمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري ، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت . همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شكل گيري دولت بزرگ ماد ، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي كوچك و بزرگ مستقر در فلات ايران كه از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند ، هوخشتره زمان را براي در هم شكستن حكومت متجاوز و خونريزآشور كه طي چند قرن با يورشهاي پي در پي ، به ويرانگري و كشتارهاي وحشتناك در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود ، مناسب ديد . از مدتي پيش ، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود ، ولي بابلي ها كاري از پيش نبرده بودند . با توجه به تمامي زمينه ها ، كياكسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا ، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد . پس از آن ، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شكستن قطعي آشور ديدند ، بر اساس توافقهاي پيشين ، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند . در ماه اوت 612 پيش از ميلاد ، نينوا سقوط كرد و به دوران حكومت خشن ترين قدرت زمان ، پايان داده شد.

سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور ، از جمله رويدادهايي است كه مورد استقبال فراوان همه ساكنان سرزمينهاي مجاور آن كشور كه لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند ، قرار گرفت .
كياكسار براي آنكه بار ديگر آشور سربلند نكند ، بازمانده نيروهاي آشوري را كه به "حران " رفته بودند، در هم كوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي كشور آشور و از جمله ، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به كشور ماد ملحق گردانيد.

هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور ، به سوي غرب راند و با دولت ليدي (
Lydia ) مدت پنج سال به نبرد پرداخت . سرانجام ، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو كشور و به عبارتي ، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده . در اين هنگام مادها از جنوب غربي با كشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال ، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از كشور ماد به شمار مي رفت .
هرودوت ( در مجله يكم ، بند 104 ) يادآور شده است كه " خاك ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " كادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام ، برخي از مورخان با شك و ترديد سخن گفته اند، در حالي كه در نوشته هاي كهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است . از جمله " كتزياس " درباره كادوسي ها اشاره دارد كه آنان تا كمي به پايان دوران دولت ماد ، جزيي از آن كشور بوده اند . در مورد ايلام نيز بايد گفت كه سرزمين مزبور ، دست كم بعد از سقوط قدرت آشور نمي توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد.

ديا كونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياك ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز ، افزون بر آنچه گفته شده ، به عنوان ساتراپهايي از كشور ماد ياد مي كند :

-    در نگيانا و كارمان و ميكيان (شامل سيستان،  كرمان وبخشي از مكران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )
-    ناحيه " پاريكانيان و حبشيان آسيايي " يا مكران بلوچستان كنوني .
- پارت وهيركانيه ، مسلما" ، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمي رود تماما، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .

هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد . از اين رو مي توان به ظن قوي گفت كه حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: پادشاهان ايراني |


ببینید-عضو شوید-پولدار شوید

نويسنده : نوید نقی گنجی

سلام هموطنان  وطن پرست عزیز من امروز من میخواهم برای شما یک سایت تبلیغات را معرفی کنم که با ان میتوانید با گذاشتن ان در سایت یا وبلاگ خود کل وب خود را ساپورت کنید فقط کافی است که زیر مجموعه بگیرید من امتحان کردم و پول هم دراورده ام شما هم اگر میخواهید وب خود را گسترش دهید  میتوانید با لینک زیر در سایت مورد نظر عضو شده و ۵۰۰۰ تومان جایزه بگیرید و هر زیر مجموعه شما به شما ۵۰۰ تومان با عضویت خود میدهند  تا به ۲۰۰۰۰ تومان برسد و اتوماتیک به حساب بانکی شما واریز شود (فرق نمی کند چه بانکی) متشکرم

ببینید- عضو شوید-پولدار شوید                                           

ببینید- عضو شوید-پولدار شوید                http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=16638  

ببینید- عضو شوید-پولدار شوید

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: |


لباس پارسیان باستان ( هخامنشی )

نويسنده : نوید نقی گنجی

                  لباس پارسیان باستان ( هخامنشی ) :

 

پو شاك مردان پارسي

بطور كلي لباس پارسيان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل يك دامن پرچين كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است.

بالا پوش:

بالا پوش پوششي مانند شنل است در بعضي ها جلوي آن باز و بعضي بسته است.بالاپوش جلو بسته كه از سرپوشيده مي شده داراي يقه ايست كه از نقطه چال گردن دور گردن قرار ميگرد.

                   
بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است. ودرمحل كمر ختم مي شود در اين قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمه اي بهم وصل مي شود.
 

 

 دامن پار سيان بر دو نوع است:

نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.

 

 

 

 

 

 

1- دامنيك راسته چين در جلوي دامن داراي چينهائي است كه از دو طرف چپ و راست به صورت منحني هائي افتاده و به پشت دامن مي رود. درو سر اين چينهاي جلو به پهلوهاي دامن دوخته شده است.دامن در كمر داراي حاشيه ياليف كمر مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

2-دامن دو راسته چين از پهلوها وپشت ماننددامن يك راسته چين است ولي در جلو بجاي يك راسته چين داراي دو راسته چين است كه از يكديگر بوسيله يك پارچه يا چين- هاي افقي به بلندي دامن فاصله دارند.
در مواقعيكه دامن و بالاپوش برتن مي باشد،كمر ليف اين دو بر روي هم منطبق است.
وهريك جداگانه بوسيله بند ليف محكم شده اند.روي هر دويك كمربندچرمي(به منظور نگهداري سلاح)بسته مي شده.

پارسيان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش ونگاردار با رنگهاي گيرا وپرشكوه تهيه مي- كرده اند.

 كلاه پارسيان:

 

 

 

كلاه پارسي از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است)

 كفش پارسي:

 

 

 

 

يك نوع كفشي است كه از لحاظ شكل خيلي ساده مي باشد و چون جوراب به پا كشيده مي شود و به نظر مي رسد كه براي دوخته شدن درز را از راه پشت پاشنه و رويه كفش مي دادند.

دور دهانه كفش پادشاهان هخامنشي و ماد زركوب بوده است.

نوع ديگر كفش در زير خود تخت اضافه نداشته و پاشنه از بيرون ندارد و مانند كفش مادي (نوع اول) پاشنه آن از داخل كار گذاشته شده است زبانه بلندي در جلو در زير محل بند كفش دارد كه بوسيله سه بند و گل چرمي كه از سوراخهاي مقابل خود رد مي شوند روبه كفش بر روي هم جمع مي شود كفشها اغلب برنگهاي زرد حنائي و ار غواني تهيه مي شده است.

پو شاك زنان پارسي

 

 

 

 

 

 

 


اصولا لباس زنان اين دوره ممكن است كه اختلافي با لباس مردانشان نداشته يا لباس مردان با اندكي اختلاف مورد استفاده زنان نيز قرار مي گرفته است و فقط اختلافي كه دارد تزئينات پيش سينه و شكل آن است.

كفشهايشان نيز همان است كه مردان پارسي به پا مي كردند.

در چند مورد لباس زنان بومي عبارت بود از پوششي ساده بلند يا داراي راسته چين و آستين گوتاه كه در پائين دامن از زانو به پائين شرابه هائي تا مچ مي رسيده برتن ميكرده اند.

نوع ديگر پوشش چادري بوده مستطيل كه بر سر مي افكندند در زير آن يك پيراهن دامن بلند در زير اين پيراهن پيراهني بلندتر كه تا مچ مي رسيده بر تن مي كردنده اند.

نوع1-پوشش ساده راسته چين دار و آستين كوتاه ، دامن از زانو به پائين شرابه هايي تا مچ پا آويزان است.

نوع2-چادر مستطيلي كه بر سر مي اداخته اند ودر زير آن يك پيراهن دامن بلند و در زير اين پيراهن يك پيراهن ديگر بلندتر كه تا مچ پا مي رسيد بر تن مي كردند.

پو شاك جنگي پارسي

 

 

 

 

 

 

پوشاك جنگي پارسيان و پو شاك جنگي هخامنشيان بدين شكل بوده و از سلاح هائي شامل( تير ، سپر ، شمشير ، قمه ، زره ، جوشن و كلاه خود با پر) استفاده مي كرده اند.

 

لينک ثابت |چهارشنبه 26 دی1386| موضوع: خواندنی های جالب تاریخ |


نوروز در عهد ساسانیان

نويسنده : نوید نقی گنجی

نوروز در عهد ساسانیان    

 

در عهد ساسانیان، نوروز را در ميان ملت ايران و نيز در دربار مراسم مخصوص و تشريفات فراوان در كار بوده است و به تحقيق مي‌توان گفت كه در هيچ زمان مراسم نوروز را با اين همه تكلفات به جا نمي‌آوردند و خوشبختانه از اغلب اين مراسم اطلاعات كافي در دست است. از جمله كارهايي كه در ايام نوروز در عهد ساسانيان انجام مي‌گرفت اين بود كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند و به عزل و نصب حكام مي‌پرداختند.
دكتر «اردشير خدادايان» كارشناس تاريخ باستان و استاد دانشگاه شهيد بهشتي حتي پا از اين فراتر گذاشته و معتقد است كه: «آيين ساسانيان در اين ايام چنين بود كه پادشاه به روز نوروز بار عام را شروع مي‌كرد و حق‌هاي حشم و لشكر را مي‌گزاردند و حاجت آن را روا مي‌كردند و بعد از آن زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو مي‌نمودند به عنوان نمونه شاپور دوم به دانيال نامي‌كه سردار نظامي‌او بود در روز نوروز خلعت داد و انوشيروان و بقيه پادشاهان در نوروز متهمان را مي‌بخشيدند و به كساني كه در جنگ پيروز مي‌شدند جايزه مي‌دادند و حتي به كشاورزان و دامپروان نمونه نيز هدايا و خلعت مي‌دادند.
ساسانيان نوروز را نوك روژ مي‌گفتند: «به موجب روايت دينكرد، هر پادشاهي در اين روز فرخنده رعيت ممالك خويش را قرين شادي و خرمي‌مي‌كرد و در اين عيد كساني كه كار مي‌كردند، دست از كار كشيده و به استراحت و شادماني مي‌پرداختند. نوروز عيد بهاري است. در اين روز ماليات‌هاي وصول شده را به حضور شاه عرضه مي‌داشتند و شاه به عزل و نصب حكام مي‌پرداخت. عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت.
و در اين شش روز سلاطين ساساني بار مي‌دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب منظم مي‌پذيرفتند. و به حضار عيدي مي‌دادند. روز ششم را سلاطين براي خود و محرومان درگاه جشن مي‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه نوع مراسم متداوله ملي اجرا مي‌شد. در روز اول مردم صبح بسيار زود برخاسته، به كنار نهرها و قنات‌ها رفته شست و شو مي‌كردند و به يكديگر آب مي‌پاشيدند و شيريني تعارف مي‌كردند. صبح پيش از آن كه كلامي‌ ادا كنند شكر مي‌خورند يا سه مرتبه عسل مي‌ليسيدند و براي حفظ بدن از ناخوشي‌ها و بدبختي‌ها روغن به تن مي‌ماليدند و خود را با سه قطعه موم دود مي‌دادند. در اين روز سكه نو مي‌زدند و آتشكده‌ها را پاك و طاهر مي‌كردند.
از سوم ديگر اين زمان چنان چه كه گفته شد ريختن آب بوده است به يكديگر در صبح نوروز و اين رسم نيز در قرون اسلامي‌به صورت گلاب پاشيدن باقي ماند. در باب علت اين رسم ابوريحان افسانه عجيبي نقل مي‌كند كه اصلا از اوستا نشات پيدا كرده است و چنين است كه در زمان جمشيد عدد جانوران چندان زياد شد كه پهناي زمين بر آنها تنگ گرديد. خداوند زمين را سه برابر آن چه بود فراختر كرد و مردم را امر فرمود كه به آب غسل كنند تا گناهايشان پاك شود، پس همه سال اين كار را مي‌كنند تا اين كه خداوند آفات آن سال را از ايشان دفع كند. در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردين مردم خود را با آب مي‌شستند و احتمال دارد كه اين رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد.
وصول ماليات‌هاي مملكتي در ايام سلاطين ساساني در نوروز آغاز مي‌شد. در هر يك از ايام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز مي‌داد، و از چيزهايي كه پادشاه در نوروز به خوردن آن تبريك مي‌جست اندكي شير تازه و خاصل و پنير تازه بود.
بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملك دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌شد كه بر ستوني گندم و بر ستوني عدس و بر ستوني كاجيله و بر ستوني ارزن و بر ستوني ذرت و بر ستوني لوبيا و بر ستوني نخود و بر ستوني كنجد و بر ستوني ماش و مي‌كاشتند و اين‌ها را نمي‌چيدند مگر به ترنم و لهو، در ششمين روز نوروز اين حبوب را مي‌كندند و در مجلس مي‌پراكندند و تا روز مهر از ماه فروردين (شانزدهم فروردين) آنها را جمع نمي‌كردند. اين حبوب را براي تفال مي‌كاشتند و گمان مي‌كردند كه هر يك از آنها نيكوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود. در ايام نوروز مخصوصا نواهايي مخصوص در خدمت شاه نواخته مي‌شد كه فقط اختصاص به همين جشن‌ها و ايام داشت. از رسوم ديگر درباري اين عهد اين بود كه پادشاه در نوروز مايحتاج اوليه ساليانه دفتري و چيزهاي ديگر درباري را تهيه مي‌كرد و از قبيل كاغذ و پوست‌هايي كه در آن نامه‌ها و بخشنامه‌ها نگاشته مي‌شد و آن چه مهر كردنش از طرف پادشاه بود آخر آن كاغذ مهر مي‌شد و آنها را «اسپيدا نوشت» يا «اسپيد نوشت» مي‌ناميدند.
پادشاه پس از آن كه در بامداد نوروز زينت خود را مي‌پوشيد و لباسي را كه معمولا از برديماني بود بر تن مي‌كرد به تنهايي در دربار حاضر مي‌شد و شخصي كه قدم او را به فال نيك مي‌گرفتند بر شاه داخل مي‌گرديد. برخي نگاشته اند كه اولين كس از بيگانگان كه در بامداد نوروز به خدمت شاه مي‌رسيد موبدان موبد بود كه با جامي‌زرين و پر از مي‌و انگشتري و درمي‌و ديناري خسرواني و دسته اي سبز و شمشيري و تير و كمان و دوات و قلم و اسبي و بازي و كودكي نيك روي پيش شاه مي‌آمد و جام شراب را به پادشاه مي‌داد و دسته خويد را در دست ديگر او مي‌گذاشت و دينار و درم در پيش تخت وي مي‌نهاد. مقصود و ايشان از آوردن اين چيزها كه گفته شد اين بود كه شاه و بزرگان را ديده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برايشان مبارك گردد . پس از اين مقدمات بزرگان به خدمت مي‌آمدند و هدايايي تقديم مي‌نمودند و شاه نيز به هديه دهندگان به نسبت درجات آنان چيزي هديه مي‌كرد.
چنان چه كه مسعودي مي‌گويد:‌ «خسرو پرويز در يكي از اعياد در حالي كه سپاهيان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پيل و پيليبان صف كشيده بودند، براي ديدن سان آنها خارج شده بود و بعيد نيست كه مراد از اين عيد، نوروز باشد و حتي به حدس مي‌توان گفت كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند زيرا، در قرون اسلامي‌نيز در نزد برخي از سلاطين جزو ايران اين رسم در نوروز معمول بوده است.
از رسوم عمومي‌ نوروز در آن عهد يكي برافروختن آتش بود در شب نوروز و اين رسم بعدها در زمان عباسيان نيز در بين النهرين رواج داشت و شايد آتشي كه در عصر حاضر در شب‌هاي چهارشنبه سوري (چهارشنبه آخر سال) مي‌افروزند نتيجه همين رسم قديم باشد. اما دليل افروختن آتش در شب نوروز واضح است كه به علت احترام عنصر آتش در نزد ايرانيان قديم بود. برخي چون ابوريحان نيز گفته اند كه جهت افروختن آتش در اين شب تصفيه جو و از ميان بردن عفونات مولد؛ از فساد هواست. اولين كسي كه اين رسم را بنياد نهاد شايد هرمز دلير پسر شاپور پسر اردشير بابكان باشد.