تبليغاتX
سرای کورش و داریوش... ایران سرای کورش و داریوش... ایران

سرای کورش و داریوش... ایران

صفحه ی اصلی- تماس با ما - فرم تماس با ما

عكس تصادفي





Powered by WebGozar

موضوعات

پولهاي قديمي تاريخ صنعت هاي ايران سلسله هاي چين پادشاهان ايراني تاریخ سینما تاریخ علم تاریخ باستان تاریخ ایران مصر باستان تاریخ کلاسیک المان تاریخ شهر های ایران جشن های ایران باستان اسطوره های تاریخی بزرگان علم و پژوهش جنگ های ایرانیان بزرگان موسیقی نامهای اصیل ایرانی گالری عکسهای تاریخی خواندنی های جالب تاریخ روزشمار تاریخ مطالب متفرقه از تاریخ منبع سایت امريكا لينكستان(جديد و بهترين) ضرب المثل ها اخبار داخلي ايران(جديد) دانلود و معرفی کتاب معرفي كتاب مکان های باستانی و قدیمی زرتشت تاريخ كشور هاي جهان تاريخ كشور هاي خاورميانه پادشاهان افقانستان تاریخ نگاران تاریخ کلی اروپا امكانات فراوان وبلاگ بزرگان صورتگری ایران مشکلات و سالهای 1000 تا 1387 ارتش از ...تا ... زنان واپسین خبر ها معماری رجال سیاسی ایران خلیج فارس تبلیغات تاریخ تهران شخصیت های معروف نجوم<جدید> اولین ها (جدید) نقشه کامل ایران ِشعر های کاربران سلسله های ایران ایا میدانید؟ متفرقه history europ

لینک دوستان

ارسال ایمیل و نظرات به مدیر سایت
سراي كورش و داريوش...ايران
فتوبلاگ تخصصی وبلاگ
دامنه وبلاگ1
دامنه وبلاگ 2
نقشه انلاین
وبلاگ سرای کورش و داریوش...ایران 2
عضویت در وبلاگ
دانلود تولبار اختصاصی وبلاگ
شاهانه
سایت سرای کورش و داریوش...ایران
وطن پرست
بخش خاندان بزرگ نقی گنجی
سرزمین جاوید من
دانلود تولبار سرای کورش و داریوش...ایران
سدره
جاوید ایران
بهترین سایت شعر و شاعران
اهنگسازان.صدای اهورا
عكس هاي جنجالي
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

نويسنده

نوید نقی گنجی

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گيري تبليغات رايگان شما..... www.melaak.com......

تاریخچه تهران2

نويسنده : نوید نقی گنجی

تاریخچه تهران

تهران که امروزه پایتخت کشور ایران است از پیشینه شهری چندان طولانی برخوردار نیست. این شهر مدتها یکی از روستاهای کوچک ری بوده و شهر تهران از دوره قاجار و پایتخت شدن آن وسعت گرفته است.
تهران کهن
تهران در شمال شهر ری واقع است و دارای باغهای فراوان و میوه‌های متنوع می‌‌باشد و همچنین آب و هوای خوش دارد. پس از آنکه شهر ری دو بار مورد حمله مغولان قرار گرفت اهالی آن رو به بلاد دیگر منجمله تهران نهادند. کهن‌ترین سند فارسی موجود درباره نام تهران نشان دهنده این مطلب است که تهران پیش از سده سوم هجری قمری وجود داشته است و همچنین در نوشته‌های تاریخنگارانی چون ابن اسفندیار، عمادالدین زکریای قزوینی و حمدالله مستوفی و برخی دیگر همگی معترفند که تهران دارای محلاتی بوده که در زیرزمین ساخته شده بود و اهالی آن در زیرزمین بیتوته می‌‌کردند.
تهران صفوی 
تهران در دوران صفویه و اوایل قاجار - اولین نقشه شهر که در سال 1237 تهیه شده است. اهمیت و آبادانی و رونق تهران از زمان دودمان صفوی آغاز گردید. چون نیای بزرگ صفویان بنام سید حمزه در شهر ری مدفون بوده و هم به جهت وجود باغهای وسیع و آب گوارا و چنارهای بلند و زیبا، شاهان صفوی هر چند یک بار بدانجا روی می‌‌آوردند و بدین ترتیب تهران مورد توجه پادشاهان صفوی بویژه شاه تهماسب یکم واقع گردید و وی دستور ساختمان بارویی به دور شهر را داد که دارای چهار دروازه و ۱۱۴ برج به تعداد سوره‌های قرآن بود و برای بنای حصار شهر از دو منطقه داخل شهر خاکبرداری انجام شد که بعدها این دو منطقه به چاله حصار و چاله میدان معروف شدند. حدود تقریبی نخستین حصار شهر تهران از جنوب به خیابان مولوی و حاج ابوالفتح، از سوی شرق به خیابان ری، از غرب به خیابان شاهپور (وحدت اسلامی) و از شمال به امیرکبیر و سپه (امام خمینی) محدود می‌‌شد و محوطه ارگ تهران در میانه شمالی شهر قرار داشت و خندقی نیز به دور حصار کشیده شده بود و محله‌های عمده درون حصار شامل بازار، عودلاجان، سنگلج، ارگ، چاله‌میدان و چاله‌حصار می‌‌شده است. محدوده درون حصار حدود ۴ کیلومتر مربع بوده و درازی باروی دور آن در کتابهای معتبر حدود ۶ هزار گام نگاشته شده است و فضای بیرون از حصار شامل باغها و کشتزارهای پهناوری بوده که امروزه همگی به محدوده‌های شهری تهران مبدل گردیده اند. پس از استقرار خاندان صفوی در قزوین و سپس در اصفهان، تهران از رشد و گسترش بازمانده و بی توجهی شاه عباس اول به تهران نیز خود به این مسئله افزود زیرا که وی در سال ۹۹۸ که رهسپار جنگ با عبدالمومن خان ازبک شد در تهران به سختی بیمار گردید و ناگزیر از سرکوبی به موقع ازبکان بازماند و در نتیجه ازبکها مشهد را گرفتند بدان جهت خاطره تلخی از تهران به دل گرفت و نسبت به پیشرفت و رشد آن بی توجه ماند.
در روزگار واپسین پادشاهان صفوی برخی اوقات تهران مقر موقتی دربار گردید و حتی شاه سلیمان در آنجا کاخی بنا نهاد و در زمان سلطان حسین صفوی که هم‌زمان با حمله افاغنه در تهران بسر می‌‌برده برابر یورش افغانها به سختی ایستادگی نموده و تلفات سنگینی را به نیروهای اشرف افغان وارد ساخت اما سرانجام تهران سقوط نمود و افغانها نیز به جهت گرفتن انتقام شهر را ویران کردند و بعدها پس از راندن افغانها، شاه تهماسب دوم به تهران بازگشت و در زمان نادرشاه افشار تهران ازنو نام و نشانی یافت و وی فرمان داد که انجمنی از همه دین شناسان شیعه و سنی در آنجا تشکیل شود و آنان اختلافات دیرینه خویش را کنار گذارند و موجبات یکپارچگی اسلام را فراهم آورند.
تهران قاجاری 
کاخ گلستان در تهران بعدها با سرنگونی افشاریان، تهران در گستره نفوذ قاجارها که رقیب کریمخان زند بودند درآمد و در طی جنگ و کشاکش میان خان قاجار و کریمخان لشکر قاجار تارومار شد و کریمخان با لشکر خویش وارد تهران گردید و ظاهراً قصدش این بود که تهران را پایتخت خویش کند بدان سبب که ساختمان دیوانی را در آنجا بنا نهاد و به فرمان او برج و باروی شهر تعمیر گردید و ارگ سلطنتی نیز بازسازی شد.
پس از مرگ کریمخان زند آقا محمدخان پس از نبرد سختی که با لطفعلی خان زند داشت بر کشور چیره گردید و تهران را در آغاز سده سیزدهم و به سال ۱۰۲۴ پایتخت خویش قرار داد و از آن پس تهران دارالخلافه (به معنی پایتخت) نامیده شد.
در طول روزگار قاجاری تهران گسترش زیادی یافت و ساخت و سازهای فراوانی در آن انجام گرفت و در دوره سلطنت فتحعلی شاه محلات تازه و ساختمانهای چندی در تهران ایجاد گردید که از آن جمله مسجد امام خمینی (شاه)، مسجد سید عزیزالله، مدرسه مروی، قصر قاجار باغ نگارستان و لاله‌زار را می‌توان نام برد. همچنین طول باروی شهر به ۵/۷ کیلومتر افزایش یافت و با ۶ دروازه به بیرون از شهر پیوسته گردید.
در زمان محمدشاه قاجار گسترش و رونق تهران همچنان ادامه یافت و دو کوی تازه، یکی بنام عباس‌آباد و دیگری محمدیه به محلات تهران افزوده گشت و آب رودخانه کرج بنام نهر کرج به تهران انتقال یافت که آب روان میان بلوار کشاورز یادگار همان زمان است.
در آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه به جهت افزایش چشمگیر جمعیت دیگر فضایی برای ساخت و ساز درون حصار قدیمی باقی نمانده بود بنابراین ایجاد محلات در بیرون از حصار قدیمی انجام یافت که از آن جمله کاخهای شاهی، کوشک‌های اعیانی، سفارتخانه‌ها و منازل خارجیان همگی در بیرون از حصار ساخته شد و به کوشش اصلاحگر بزرگ ایران، امیر کبیر نهادهای چندی از جمله مدرسه دارالفنون، بازار امیر، بازار کفاشها و سرای امیر پدید آمد که خود در گسترش مکانی شهر تهران بی تأثیر نبوده است.
جمعیت تهران در این دوره بیش از ۱۵۰ هزار نفر نگاشته شده است. در همین زمان نیاز به تعیین محدوده تازه شهر تهران احساس می‌‌شد و این کار نیازمند تهیه نقشه‌ای از تهران بود. از این رو در سال ۱۲۷۵ گروهی به سرپرستی اعتضادالسلطنه با همکاری موسیو کرشیش سرتیپ و آموزگار توپخانه و دستیاری چندین نفر از شاگردان دارالفنون نقشه‌ای از تهران تهیه کردند و این نخستین نقشه دارالخلافه تهران به مقیاس ۱:۱۰۰۰ بوده است و از آنجایی که امکانات و وسایل فنی در اختیار هیئت تهیه نقشه نبوده از اینرو فاصله‌ها با گام و زاویه‌ها با تقریب اندازه گیری می‌‌شده است، بر این پایه نقشه مزبور از جهت نشان دادن شکل و موقعیت شهر و محله‌های درون آن و دروازه‌ها در نوع خود نقشه موفقی بوده و چهره تهران قدیم را کاملاً در برابر دیدگان مجسم می‌‌سازد.
آمار شهر
پس از تهیه نخستین نقشه تهران، از نو در سال ۱۲۸۴ با همکاری مهندس بوهلر فرانسوی و تعدادی از مهندسان و معماران ایرانی نقشه دیگری از تهران طرح ریزی شد که در آن پیرامون شهر را به وسیله خندقها و باروهای نو به شکل هشت ضلعی و با ۱۲ دروازه محدود ساختند که ارتباط داخل و خارج شهر از طریق این دروازه‌ها صورت می‌‌پذیرفته است. دروازه‌های مزبور به ترتیب شمیران، دولت، یوسف آباد، دوشان‌تپه، دولاب، خراسان، باغشاه، قزوین، گمرک، حضرت عبدالعظیم، دروازه غار و خانی‌آباد نامیده شدند. مقارن سال ۱۳۰۵ مهندس عبدالغفار نجم الملک معلم ریاضیات مدرسه دارالفنون با دستیاری عده‌ای از معلمان دیگر و بیست نفر شاگردان مدرسه مزبور از شهر جدید به مقیاس ۱:۲۰۰۰ نقشه برداری کردند و محیط شهر را به میزان ۱۹۲۰۰ متر اندازه گیری کرده و جمعیت تهران را در حدود ۲۵۰ هزار نفر سرشماری نمودند. هیئت نامبرده برای تهیه نقشه ۴ سال وقت صرف نمودند و بالاخره در سال ۱۳۰۹نقشه تهران جدید به چاپ رسید که در سنجش با نقشه‌های قبل از دقت بیشتری برخوردار بوده است.
امروزه بخش بزرگی از مردم تهران از مهاجران تشکیل شده است. اکثریت مهاجرین به تهران ایرانی هستند و درصد کمی از مهاجرین را مهاجرین از کشورهای دیگر همچون افغانستان - عراق - یوگوسلاوی - بوسنی و روسیه تشکیل می‌دهند.
تهران پهلوی
بیگمان دگرگونی‌های بنیادین در تهران از سال ۱۳۰۰ به بعد ایجاد شده است که به چهار دوره کاملاً جدا تقسیم می‌شود. سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ که در طی آن خندقها و دروازه‌ها از بین رفت و شهر از چهار جهت رو به گسترش نهاد و اندکی شکل منظم و هندسی یافت همچنین ساختمانها و تأسیسات بانک ملی، وزارت امور خارجه، شهربانی کل کشور، ایستگاه راه‌آهن، دانشگاه تهران و ایستگاه فرستنده رادیو تهران باشگاه افسران و چند بیمارستان مربوط، به این دوره می‌‌باشد.
سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ که هم‌زمان با جنگ جهانی دوم بوده و به دلیل پیامدهای ناشی از جنگ جهانی و مسائل و مشکلات سیاسی برآمده از آن تغییرات چشمگیری در کشور پدید نیامد.
سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ که طی آن شهر تهران به سرعت توسعه یافت و ساختمانها و شهرکها و باغراه‌ها (بلوارها)ی تازه‌ای ساخته شد و جمعیت شهر بر پایه آمار سال ۱۳۵۵ به ۴.۳۵۰.۰۰۰ نفر بالغ گردید.
تهران پس از انقلاب
دوره چهارم سال ۱۳۵۷ که هم‌زمان با انقلاب 1357 خورشیدی، تغییر رژیم سیاسی کشور و حاصل آن تغییر چشمگیر در همه ابعاد جامعه بوده است که به وضوح شاهد آنیم، گسترش تهران در طی این سالها مربوط به عوامل چندی از جمله جنگ تحمیلی و مسئله جنگ زدگان، تمرکز همه امکانات آموزشی و بهداشتی، درمانی و رفاهی در تهران موجبات گسترش بی رویه جمعیت در این شهر گردیده است و دقیقاً همین امر سبب ایجاد معضلات اجتماعی و اقتصادی بیشماری را برای شهروندان تهرانی در پی داشته است که از آن جمله به اختصار می‌توان آلودگی محیط زیست، راهبندان‌ها و مشکلات ترابری شهری، پیشه‌های کاذب و بسیاری مسائل اقتصادی و زیستی را برشمرد.
تهران مرکز کلیه وزارتخانه‌ها و ادارات و مراکز علمی کشور می‌‌باشد و هم اکنون نمایندگیهای سیاسی بیش از ۹۰ کشور جهان در تهران و اطراف آن مانند موزه ایران باستان، کتابخانه ملی، مجموعه کاخهای پیشین، بوستان‌ها و فضای سبز و موارد دیدنی دیگر نام برد.

لينک ثابت |پنجشنبه 29 شهریور1386| موضوع: |


تحلیل شخصیت محمد رضا شاه پهلوی(قسمت اول)

نويسنده : نوید نقی گنجی

امروز می خواهم شخصیت والای محمد رضا شاه را تحلیل و بررسی کنم  او مردی بزرگ و دوستدار خانواده بود و تمام ایرانیان را بسیار دوست میداشت او در طول زندگی خود بسیار مظلوم واقع شدو از یک طرف مورد فشار امریکا و از طرف دیگر مورد فشار شوروی سابق و انگلستان بود ولی مردم این واقعیت را نفهمیدند و اندیشیدند که محمد رضا شاه مردی است سیاستمدار که از روابط با روس و بریتانیا و امریکا فقط خواستدار تکنولوژی و فناوری و خود کفایی برای کشور خود بودو در ظمن او مردی بسیار میهن دوست و متواضع بود وعاشق کورش کبیر بزرگ بزرگان بعد از خدای یکتا و داریوش هخامنش بود

لينک ثابت |سه شنبه 27 شهریور1386| موضوع: |


نويسنده : نوید نقی گنجی

منبع سايت هاي ايران

سازمانها

شركت ارتباطات سيار

سازمان هواشناسي كشور

سازمان ثبت احوال

سازمان بازرسي

سازمان بازنشستگي

سازمان عشاير

امور ماليات كشور

سازمان ملي زمين و مسكن

مديريت و برنامه ريزي كشور

بانك ها

بانك كشاورزي

بانك ملي ايران

بانك پاسارگاد

پست بانك

بانك مسكن

بانك صادرات

بانك ملت

بانك سپه

بانك تجارت

 

لينک ثابت |سه شنبه 27 شهریور1386| موضوع: منبع سایت |


زندگی نامه ی علیرضا پهلوی

نويسنده : نوید نقی گنجی

Ali-Reza Pahlavi

 

 

 


Ali-Reza Pahlavi:

Born: April 28 1966

Place of Birth: Tehran

Primary School: 1970 ? 1974 Lycée Razi, Tehran

Primary School: 1974 ? 1979 Niavaran Palace School, Tehran

Secondary School: 1979 ? 1980 St. David?s School New York City

High School: 1980 ? 1981 American College Cairo, Egypt

High School: 1981?1984 Mt. Greylock Regional High School, Williamstown Massachusetts

Under Graduate: 1984 ? 1988 Princeton University B.A. (Music/Ethnomusicology)

Graduate School: 1988?1992, Columbia University M.A. (Ancient Iranian Studies)

Post Graduate: Harvard University (ancient Iranian Studies! Philology)

Hobbies: Sky Diving, Scuba Diving, Reading, Flying.

E-mail: None for the time being.

 

 

لينک ثابت |یکشنبه 18 شهریور1386| موضوع: |


سقوط شاه يا سقوط ايران؟

نويسنده : نوید نقی گنجی


سقوط شاه يا سقوط ايران؟

۱۳۸۰.۱۰.۲۶

به قلم: نويد نقي گنجي


26 ديماه1357، روزي كه محمدرضا شاه پهلوي، ايران را با ديده گريان و تن رنجور ترك كرد، آشكار بود كه صفحه اي مهم از كتاب تاريخ ايران ورق خورده است.

شورش هايي كه اندكي بيش از يك سال پيش از آن، از قم و تبريز و تهران آغاز شده بود، به سرعت كشور را فراگرفته و شيرازه يك نظام مقتدر مدرن را به ابزار انقلابي واپس گرا و ويرانگر گسيخته بود.

سرعت و شرايط زماني و جغرافيايي اين انقلاب چنان بود كه قدرتهاي بزرگ جهاني را نيز دچار اشتباه كرده و آنان را عليه شاه و بر له انقلابيون گردانده بود.

كنفرانس "گوادلوپ" و پيامدهاي آن، گرچه حاصل بروز انقلاب در ايران، و نه عامل آن بود، ولي حقيقت داشت. سرنوشت نهايي شاه و رژيم او در كنفرانس گوادلوپ رقم خورد.

از شكفتي هاي روزگار آنكه نظام مقتدر شاهنشاهي در برابر شورشهاي انقلابي رفتاري آميخته به ضعف و اشتباه كاري در پيش گرفت و بيش از آن كه در اثر نيروي انقلاب برافتد، در اثر فروگذاشتن اراده دفاع از خود و اشتباهات آشكار در مهار شورشها به بن بست رسيد.

تقارن برخاستن شورشها، با بيماري جانكاه شاه و تغيير رئيس جمهوري و دولت آمريكا، مهمترين متحد ايران در اوج جنگ سرد، نيز دست به دست هم دادند تا همه زمينه هاي مساعد را براي پيروزي انقلاب فراهم آورند.

اينها همه در همان بعدازظهر سرد تهران، كه هواپيماي شاه فرودگاه مهرآباد را ترك كرد آشكار بود. اما بسياري حقايق در آن لحظه پنهان بود و سير بسياري از رويدادها پيش بيني شدني و حتي قابل تصور نمي نمود. همچنين افسانه هايي كه بعدها پيرامون انقلاب اسلامي بافته، و محسوساتي كه انكار شد، در آن روز وجود نداشت.

در روز 26 ديماه 1359، ظاهرا يك نظام شاهنشاهي ريشه دار در تاريخ ايران برافتاد و پادشاهي كه پاره اي از عميق ترين اصلاحات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي ايران را عملي ساخته بود از اريكه سلطنت به زير كشيده شد. اما چنان كه بعدها آشكار شد، آن روز، روز سقوط شاه نبود، روز سقوط ايران بود.

از آن زمان تا امروز، بسياري نكات در مورد رويدادهاي منجر به خروج شاه از ايران ناگفته مانده، بسياري ديگر تحريف و دست كاري شده، وباز، بسياري در زير آوارهاي سنگين لاف زني و دروغ پردازي و نامردمي دفن شده است.

اكنون، پس از گذشت بيش از دو دهه از خروج شاه از ايران، به نظر ميرسد زمان آن رسيده كه با نگاهي تازه و دليرانه تر از نگاه اين سالهاي آلوده به ملاحظات، مصلحت انديشي و خودسانسوري حاصل سلطه روشنفكرانه انقلابيون، به رويدادهاي ايران در سال ناميمون 1359 نگريسته شود.

اين، شايد ما را ياري كند تا تاريخ آسيب ديده و از ريخت افتاده معاصر خود را تا حدودي صافكاري كنيم تا دست كم پژوهشگران و دانشجويان نسلهايي كه در آن روزگار نبودند، يا خردسال بودند، يا از اين به بعد به دنيا مي آيند، بخت بررسي آن را، به دور از نفوذ چندين دهه اي نيروهاي چپ و ملي - مذهبي و انقلابي و بنيادگرا و ايران ستيز بيابند.

از جمله سرفصلهاي رويدادهاي انقلابي منجر به خروج شاه از كشور، كه نيازمند بازنگري است، به گمان اين نگارنده اينهاست:

- چگونه مي توان انقلاب اسلامي را در ايران، چنانكه پاره اي از انقلابيون حاكم و يا معزول و تبعيدي مي گويند، انقلاب شكوهمند خواند؟ شكوه اين انقلاب در كجايش بود. در رهبري اش؟ در هدف اصلي اعلام شده اش، يعني تاسيس يك جمهوري اسلامي؟ در نيروهاي طلايه دار و دنباله رواش؟ در خميني و عسگر اولاي و رفسنجاني و چريك و مجاهد و تروريست و فلسطيني و لومپن هايش؟ يا در نتايجش: جنگ - استبداد - فقر- ورشكستگي اقتصادي - حمايت از تروريسم - بي آبرويي و آشوبگري و خشونت آفريني اش؟

- اگر فرض كنيم در اين انقلاب نيتي خير و هدفي والا وجود داشت، از آنها چه مانده كه متوليان و عاملان انقلاب بتوانند هنوز به آن ببالند و از نقش خويش در پديداريش شرمگين نباشند؟

- شاه پيش از خروجش از ايران، از فرارسيدن "وحشت بزرگ" سخن گفت و از رهبران معنوي و مذهبي و جوانان كشورش خواست وطن خويش را ويران نكنند و همه به ايران بيانديشند. انقلابيون، از هرطيف وطايفه، نويد بهروزي و رفاه و نابودي فساد و دموكراسي و اصلاح كاستي هاي رژيم پادشاهي را دادند. امروز كدام بيشتر سزاوار ملامت هستند؟

- رژيم شاه، همچون همه حكومتهاي ديگر نقصها و گرفتاريهاي خود را داشت. اما سازندگي، تجدد، حسن نيت، نگاه آينده نگر سرشار از اميد و نويد دهنده سربلندي و آباداني و فراهم آوردن اسباب وصول به دموكراسي به معناي امروزي آن، كفه نكوئي هايش را بسيار سنگين تر ميساخت.

چنين رژيمي نه فراهم آورنده زمينه هاي انقلاب بود و باعث وقوع آن. كبريت انقلاب را مخالفان رژيم زدند و آتش درگير ايران شد.

آيا در پرتو رويدادهاي دو دهه پيش هنوز انقلابيون شاغل و بازنشسته مي توانند با پاي چوبين اين استدلال كه انقلاب ارتجاعي خميني و رژيم جهنمي برآمده از آن، زاده رژيم شاه است، به ميدان خرد و انديشه آيند؟

- اگر شاه در ايران مانده بود و انقلاب را به طريقي و ترفندي شهمات كرده بود، نه جنگ با عراق پيش مي آمد، نه اتحاد جماهير شوروي متوفي به افغانستان لشگر مي كشيد (كه طالبان بوجود آيد) نه جنگ خليج فارس بر سر كويت پيش مي آمد، نه گروگان گيري و تروريسم و پايمال كردن حقوق بشر و آزاديهاي اساسي چنين ابعادي مييافت، نه حرب الله ها و القاعده ها و حماس ها و جهاد اسلامي ها و آدمكشي هاي انتخاري و حملات تروريستي به كاخ سفيد و پنتاگون و غيره جهان را چنين ملعبه خويش مي كردند، نه خاورميانه به صورت كنوني در خون و خشونت غرق ميشد و نه جمهوريهاي پيشين شوروي و حوزه درياي خزر در دام تهديدها و كشمكش ها و جنگهاي داخلي گرفتار مي آمدند.

آيا آنان كه انقلاب كردند و هنوز در پي ادامه انقلاب هستند نبايد دست كم بخشي از مسئوليت پيامدهاي انقلابي را كه برايش جامه دريدند و جانفشاني كردند بپذيرند و از افكار و رفتار دگرگون و متحول شوند؟

از عواقب انقلاب در ايران امروز نمي گوئيم كه از روز روشنتر است.

در روزي چون امروز، شاه ايران، با دلي شكسته و جسمي بيمار و چشماني اشگبار، وطنش را، كه به جانش بسته بود، ترك گفت. به زودي خميني آمد كه نخستين پيامش به ملت ايران اين بود كه هيچ احساسي به آن آب و خاك ندارد.

كجايند آنها كه مي گفتند: ديو چو بيرون رود فرشته درآيد. و مي گفتند: تا شاه كفن نشود، اين وطن ، وطن نشود.

شاه در كفن شد و (به قول ژان فرانسوا روول) حال وطن نيز چندان خوب نيست.

دست آخر: يادشاه گرامي باد، آن وطن پرستاني كه با هرچه در توان داشتند كوشيدند از پيروزي اين انقلاب و شكست و سقوط ايران جلوگيري كنند. اغلب آنان تاوان اين وطن پرستي و مال انديشي را با جان، يا خانمان و هستي خويش پرداختند.

كساني چون خود محمدرضا شاه، مرحوم دكتر غلامحسين صديقي (كه نخست وزيري را در صورت خروج شاه از كشور نپذيرفت و جبهه ملي اخراجش كرد)، آن هزاران سرباز و غيرنظامي كه جان در راه حفظ وطن از اين بليه نثار كردند، آن هزاران ديگري كه با قلم و قدم و درم، آن ميليونها ايراني كه هرگز به انقلاب نپيوستند و قدرشان در اين سالهاي سياه همواره ناشناخته مانده است، آن افسر شريف و وطن پرستي كه در لحظات آخر به پاي شاه افتاد و به التماس از او خواست نرود، و آن خبرنگار دليري كه در آخرين مصاحبه با شاه در فرودگاه ابراز اميدواري كرد كه وي به وطن بازگردد و بهاي گزافي براي اين آرزوي خود پرداخت.

دوام اينها همواره بر جريده عالم ثبت خواهد بود.

آري، كل ماجراهاي اين انقلاب شوم بايد بار ديگر و با رويكردي ديگر بازبيني شود. در اين مهم، بسيار تاخير شده است.

 

 

لينک ثابت |یکشنبه 18 شهریور1386| موضوع: |


تاریخ پادشاهی با شکوه صفویان

نويسنده : نوید نقی گنجی

صفویان یکی از سلسله‌های پادشاهی ایران بودند که در قرن دهم بر ایران فرمانروایی می‌‌کردند.

در سال ۹۰۷ ه.ق شاه اسماعیل با غلبه بر مخالفان و دشمنان داخلی به قدرت رسید و رسما تاجگذاری کرد. وی برای تقویت سپاه ایران نیرویی بنام قزلباش به وجود آورد که شامل ۷ ایل قزلباش به نامهای استاجلو، شاملو، تک لو، بهارلو، ذوالقدر،‌قجر و افشار بودند. وی پس از آن عزم بغداد کرد و با تصرف بغداد دودمان آق قویونلوها و قراقیونولوها را بر انداخت و سپس به خراسان رفت و محمد خان شیبانی را سرکوب کرد. سلطان سلیم عثمانی که خود را خلیفه مسلمین می‌‌خواند،‌تحمل وجود یک کشور بزرگ، مستقل و قدرتمند که پیرو مذهب شیعه بود را در همسایگی خود نداشت. وی با سپاهی عظیم در سال ۹۲۰ قمری به آذربایجان حمله کرد و شاه اسماعیل به مقابله با وی شتافت. سپاه ایران و عثمانی در دشتی بنام چالدران روبروی یکدیگر قرار گرفتند. عثمانی‌ها با داشتن سلاح آتشین بطور کامل بر ایران برتری داشتند و پس از شروع جنگ، نیروهای پیاده نظام به محاصره قوای عثمانی در می‌‌آیند. سواره نظامها هرچند به راحتی می‌توانستند عقب نشینی کنند ولی عزم بر نجات پیاده نظام می‌کنند و تنها راه حل برای نجات آن‌ها را در متوقف کردن پیشروی سپاه عثمانی و خاموش کردن آتش توپخانه آن‌ها می‌بینند، پس تصمیم می‌‌گیرند که برای حفظ پیاده نظام به یک عملیاتی انتحاری دست بزنند. قزلباشهای سواره با کندن زره‌های خود آرایش حمله می‌‌گیرند و به قلب سپاه سلطان سلیمان عثمانی یورش می‌‌برند و آن‌ها را که در خیال یک پیروزی آسان بودند را غافل گیر می‌کنند سپس خود را به توپخانه رسانده و دست به قتل عام سربازان عثمانی می‌‌زنند و خود نیز در این راه جان می‌‌بازند.‌ایران بخاطر نداشتن سلاح آتشین شکست می‌‌خورد. هر چند که شاه اسماعیل قصد تلافی می‌کند، اما علمای دین به‌عنوان اینکه عثمانیها، مسلمان، و مشغول جهاد با کفار اروپایی هستند،‌ وی را از این کار باز می‌‌دارند. پس از شاه اسماعیل شاه طهماسب به قدرت رسید و دوران ۵۰ ساله سلطنت وی باعث تقویت و تثبیت خاندان صفوی شد. پس از وی محمد خدابنده به دلیل نابینایی از سلطنت استعفا داد و برادر کوچک‌تر خود را بنام اسماعیل شاه خواند. اسماعیل پادشاهی خونخوار بود که همه کسانی را ممکن بود روزی دعوی سلطنت کنند به قتل رسانید. پس از وی محمد خدابنده برای بار دوم به اصرار بزرگان کشور به سلطنت رسید و تا سال ۹۹۶ که شاه عباس به سن قانونی رسید سلطنت کرد. شاه عباس در ابتدای سلطنت با شورش ازبکان از شرق و تاخت و تاز عثمانی از غرب مواجه شد. وی ابتدا برای سرکوب ازبکان با عثمانی‌ها صلح کرد و ایالت‌های غربی ایران و آذربایجان را در دست آنها باقی گذاشت و به خراسان لشکرکشی کرد. در سال ۱۰۰۷ دو برادر انگلیسی بنام آنتونی و رابرت شرلی به ایران آمدند و شاه عباس به یاری آن دو سپاهی منظم و مجهز به اسلحه آتشین به وجود آورد و در سال ۱۰۱۳ تبریز را تصرف کرد و سردار ترک علی پاشا را از آنجا بیرون کرد.

لينک ثابت |پنجشنبه 15 شهریور1386| موضوع: پادشاهان ايراني |


نیمی از تاریخ ایران بزرگ

نويسنده : نوید نقی گنجی

     
   

تاريخ ايران‌زمين از دورترين دوران تا سال 628 ميلادي

   
   

دراين بخش، تاريخ ايران را از روزگاران بسيار دور مورد مطالعه قرار خواهيم داد. خواهيم ديد كه قوم ايراني چگونه برصحنه‌ي جعرافيا و تاريخ ظاهر شد. زرتشت و دين ايراني را، از چشم‌انداز تاريخي و نيز با مطالعه در گاتاي زرتشت، از نظر خواهيم گذراند. تمدنهاي ماقبل مادها در ايران را مطالعه خواهيم كرد. تشكيل پادشاهي ماد را خواهيم ديد. سپس نظاره گر شكوه تمدن ايراني درزمان شاهنشاهي هخامنشي خواهيم بود. به تماشاي برافتادن شاهنشاهي هخامنشي توسط اسكندر مقدوني خواهيم نشست و نظاره‌گر تشكيل دولت سلوكي در ايران خواهيم بود. احياي شاهنشاهي ايران توسط پارتيان را مطالعه خواهيم كرد وشوكت ايران در زمان آنها را خواهيم ديد. نقش مثبت و سازنده‌ي تمدن ايراني در خاورميانه باستان را تماشاگر خواهيم بود. سپس مطالعاتمان را با برافتادن شاهنشاهي پارتيان به دست اردشير بابكان دنبال خواهيم كرد و شكوه ايران در دوران ساساني را خواهيم ديد. اين مطالعات را تا پايان شاهشاهي خسروپرويز ادامه خواهيم داد. ضمن اين مباحث، به ظهور مزدك و ماني و اثر آنها برتمدن و فرهنگ ايراني نيز خواهيم پرداخت.

   
   

 

   
   
   
   

فروپاشي شاهنشاهي ساساني و فتوحات عرب در ايران

   
   

در اين بخش كه با روي كار آمدن يزدگرد سوم آغاز خواهد شد، نظاره‌گر  فروپاشي شاهنشاهي ايران خواهيم بود. خواهيم ديد كه چگونه قبايل عربستان در نيمه‌هاي سال 12 هجري به صدد خزشي همه‌جانبه به بيرون از مرزهاي عربستان خواهند افتاد و تا سال 13 هجري درميان آشوبهائي كه ايران و دولت و ارتش ايران را فراگرفته است سرزمين حيره را از دامن عراق جدا خواهند كرد. سپس شكست ارتش يزدگرد سوم به فرماندهي رستم فرخزاد در جنگ معروف قادسيه را خواهيم ديد. آنگاه نظاره‌گر سقوط پايتخت ساساني، عراق، خوزستان و به دنبال آن مناطق غربي و مركزي ايران خواهيم بود و رخدادهاي مربوط به فتوحات عرب و فروپاشي نهائي ايران و برافتادن شاهنشاهي را دنبال خواهيم كرد، و وقايع را تا سال 99 كه فتوحات عرب در ايران به نهايت خويش ميرسد پي خواهيم گرفت.

   
   

 

   
   
   
   

جنبش‌هاي ضد فئودالي روستائيان ايران در اوائل خلافت عباسي 

   
   

در اين بخش چند جنبش ضد فئودالي روستائي در ايران كه در نيمه‌ي دوم قرن دوم و دودهه‌ي نخست قرن سوم هجري به راه افتاد را مورد مطالعه قرار خواهيم داد:
سپيدجامگان پيرو المقنع خراساني در سغد،
روستائيان ايراني پيرو مذهب مساوات‌گراي خوارج در سيستان و خراسان به رهبري حمزه آذرك سيستاني،
سرخ‌جامگان درست‌دينِ مزدكيِ آذربايجان و همدان به رهبري بابك خرم‌دين آذربايجاني،
و نهضت استقلال‌طلبانه‌ي روستائيان گيلان و مازندران به رهبري مازيار طبرستاني.

   
   

 

   
   
   
   

فرزندان سبكتگين، زمينه‌سازان حاكميت ترك در ايران

   
   

در اين بخش، رخدادهائي كه به برافتادن پادشاهي ساماني‌ها انجاميد را ازنظر خواهيم گذراند، شاهد افتادن خراسان و بخشهائي از ايران به دست محمود سبكتگين خواهيم بود. جهاد محمود سبكتگين در هندوستان را از نظر خواهيم گذراند. شاهد جنايات محمود و مسعود غزنوي در ايران و نابودسازي كتابخانه‌ها و مراكز فرهنگي و اعدام فرزندانگان ايراني به دست او خواهيم بود. رواج همجنس‌بازي و غلام‌بارگي در دربار غزنوي را نظاره خواهيم كرد. بي‌لياقتي مسعود غزنوي در كشورداري را خواهيم ديد كه سرانجام تركان سلجوقي را تشويق ميكند كه ايران را از دست او بگيرند و او را به هندوستان بگريزانند.

   
   

 

 

   
   
   
   

نقش شاه اسماعيل صفوي درتاريخ ايران

   
   

در اين بخش كه با نگاهي گذرا به تصوف قرنهاي هشتم و نهم هجري آغاز خواهيم كرد، شيخ صفي الدين اردبيلي و فرزندانش و نقش آنها در خانقاهداري را خواهيم شناخت. نگاهي گذرا به برآمدن عثماني‌ها و تشكيل دولت عثماني خواهيم داشت. نقش صوفي‌ها در آناتولي را با نگاهي گذرا مورد مطالعه قرار خواهيم داد و ضمن آن به پيدايش صوفيان بكتاشي در خاك اناتوري و گسترش آن در ميان تاتارهاي آناتولي نظري خواهيم افكند. آنگاه خواهيم ديد كه چگونه يكي از نوادگان شيخ صفي الدين اردبيلي به آناتولي تبعيد ميشود و با تاتارهاي بكتاشي مذهب درتماس شده رهبري آنها را برعهده ميگيرد و چند سال بعد با عقايد و افكار نويني به ايران برميگردد. سپس وقايع را تا روي كار آمدن شاه اسماعيل صفوي دنبال خواهيم كرد، شاهد تحريكات قزلباشان بكتاشي صفوي در آناتولي خواهيم بود كه به لشكركشي سلطان سليم عثماني به خاك ايران و جنگ چالديران خواهد انجاميد و بخشي از غرب ايران به تصرف عثماني‌ها درخواهد آمد. آنگاه وقايع را تا پايان عمر شاه اسماعيل صفوي دنبال خواهيم كرد و خواهيم ديد كه روي كار آمدن قزلباشان صفوي چه لطمه‌هاي بزرگي به تاريخ و فرهنگ و تمدن ايران زده است. مطالب اين بخش شايد براي بسياري از خوانندگان اين كتاب تازگي داشته باشد.

   
   

 

   
   
   
   

بسترهاي تاريخي اسلامهاي متعارض در جامعه‌ي قبايلي عربستان 
و زمينه‌هاي پيدايش مذاهب شيعه، سني، خوارج و معتزله 

   
   

در اين نوشتار به چگونگي پيدايش سه مذهب بزرگ شيعه و سني و خوارج توسط عربهاي جهادگر از سه دسته‌بندي بزرگ قبايلي رقيب در عربستان و در پرتو باورهاي سنتي قبايلي خودشان پس از فتوحات اسلامي سخن رفته، و اشاره‌ئي هم به مكتب معتزله شده كه توسط ايراني‌هاي مسلمان‌شده پرداخته شد و همچنين اشاره‌ئي به اسلام پنجمي رفته كه اسلام پيرپرست و گنبدپرست تركي است

   
   

 

   
   
   
    داستان ترور خليفه‌ی دوم عمر ابن خطاب به دست ايرانيان اسيرشده‌ی مدينه    
   

 

   
   
   
   

سابقه‌ي تاريخي اسكان قبايل و عشاير عرب در خوزستان 

   
       
   
   
   

بازخوانی انديشه‌ی اعتزالی
داستان تقابل تاريخی نوانديشی دينی و اسلام سنتی

   
   

چه‌گونگی شكل‌گيری مكتب معتزله توسط نسلهای دوم و سوم ايرانی‌های مسلمان‌شده
بررسی تلاشهای فكری ايراني‌های مسلمان‌شده برای ارائه‌ی قرائت نوينی از اسلام كه با نيازهای تمدنی بشر سازگار باشد
واشكافِ روياروئی تاريخی تحجر با خردگرائی و نوانديشی دينی در اسلام 
بررسی سهم معتزله در گسترش آزادانديشی و نوانديشی دينی
چه‌گونگی پيدايش مكتب اشعری و سلطه‌ يافتنش بر انديشه‌ی اسلامی تا امروز
تلاشی برای شناختِ ريشه‌های تاريخی نوانديشی دينی كه اكنون در ايران جريان دارد

   
   

 s

   
   
   
   

متون كلاسيك تاريخ ايران به زبان فارسی

   
    كتابهاي تاريخ بيهقي، تاريخ بخارا، تاريخ طبرستان، تايخ گزيده بخش حسن صباح، فارسنامه ابن بلخی ـ متن كامل كتاب    
   

L

لينک ثابت |چهارشنبه 14 شهریور1386| موضوع: تاریخ ایران |


ضرب المثل هاي ايراني

نويسنده : نوید نقی گنجی

ضرب لامثل هاي ايزالني

 

 

بى خبرى , خوش خبرى
No news is Best news

 
شتر ديدى , نديدى
You see nothing, You hear nothing

 
عجله كار شيطان است
Haste is from the Devil

 کاچى به از هيچى

Somthing is better than nothing

 گذشتها گذشته

Let bygones be bygones

 مستى و راستى

There is truth in wine

 نوکه اومدبه بازار كهنه شد دل آزار

Out with the old,in with the new

 هر فرازى را نشيبى است

High places have their precipices

 هرکه ترسید مرد ,هركه نترسيد برد

Nothing venture , nothing have

 همه کاره و هیچكاره

Jack of all trades and master of none

 ارزان خرى , انبان خرى

Dont buy everything that is cheap

 آشپز كه دوتاشدآش يا شورميشه يا بينمك

Too many cooks spoil the broth

 انگار آسمون به زمين افتاده

It is not as if the sky is falling

 اندكى جمال به از بسيارى مال

Beauty opens locked doors

 آدم عجول كار را دوباره ميكنه

Hasty work, Double work

 آدم دانا به نشتر نزند مشت

A wise man avoids edged tools

 آدم زنده زندگى مى خواد

Live and let live

 آدم ترسو هزار بار مى ميره

Cowards die Many times Before Their Death

 كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من

you want a thing done,do it yourself

 آب رفته به جوى باز نمى گردد

What is done can not be undone

 آب از سرش گذشته

It is all up with him

 آب ريخته جمع شدنى نيست

Dont cry over the spilled milk

 آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم

we seek water in the sea

 آدم دانا به نشتر نزند مشت

A wise man avoids edged tools

 آدم زنده زندگى مى خواد

Live and let live

 آدم ترسو هزار بار مى ميره
Cowards die Many times Before Their Death

 كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من

you want a thing done,do it yourself

 آب رفته به جوى باز نمى گردد

What is done can not be undone

 آب از سرش گذشته

It is all up with him

 آب ريخته جمع شدنى نيست

Dont cry over the spilled milk

 آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم

we seek water in the sea

 

 

لينک ثابت |دوشنبه 12 شهریور1386| موضوع: خواندنی های جالب تاریخ |


انقلاب مشروطه

نويسنده : نوید نقی گنجی

 انقلاب مشروطه

انقلاب چگونه آغاز شد؟

کشور خواب آلود ايران از خواب ديرين سر بر آورده بود. اخگري لازم بود تا آتش روشن شود. قند در تهران گران شد و تندي صدراعظم عين الدوله آتش را دامن زد. علاءالدوله حاکم تهران، که مرد بيپروايي بود، به دستور صدراعظم در روز دوشنبه 14 شوال 1323 ه. ق. هفده نفر از بازرگانان و دو نفر از سادات را به جرم گران کردن بهاي قند و شکر به چوب بست. اين کار بهانه به دست مدعيان داد و کشمکش ميان دولت و مردم در گرفت. علاوه بر بازاريان جمعي از روشنفکران و علماي روحاني و اهل منبر، هر يک به جهتي خاص، به گروه مخالفان پيوسته در رأس جنبش قرار گرفتند و در مساجد و منابر و مکتبخانه ها و زيارتگاهها و بازار به تبليغ و اشاعه اصول اداره جديد برخاستند.  اين حادثه مقدمه و پيش درآمد انقلاب بود.

انقلاب بر سر مظالم شاه و درباريان و وابستگي شاه قاجار به دربار روسيه پديد آمد و عنوان برکناري عين الدوله و عزل مسيو نوز بلژيکي و حاکم تهران و تأسيس "عدالتخانه" داشت و به صورت تعطيل عمومي آغاز شد.

 

صدور فرمان مشروطيت

مردم و علما در 16 شوال سال 1323 ه. ق. به زاويه حضرت عبدالعظيم روي آوردند (هجرت صغري) و جنبش به مشهد، کرمان، فارس و جاهاي ديگر سرايت کرد.  شاه وعده عزل عين الدوله و تشکيل عدالتخانه را داد و سروصداها خوابيد. اما نه تنها به قول خود عمل نکرد، بلکه تظاهر کنندگان را در فشار گذاشت و در نتيجه اين عهد شکني بر دامنه جنبش مردم افزوده شد و کار به زد و خورد کشيد.  سال بعد - در 23 جمادي الاول 1324 ه.ق. - بازارها بسته شد و علما به قم مهاجرت کردند (هجرت کبري) و عاقبت سه روز بعد، گروهي از مردم تهران در سفارت انگيس متحصن شدند.

نهضت به تبريز و اصفهان و شيراز هم بسط يافت. عين الدوله استعفا کرد و ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله "با رويي نرم و دم گرم" به جاي او آمد. علما به شهر برگشتند و شاه، که از هيجان مردم به وحشت افتاده و احساس خطر کرده بود، خواهي نخواهي در 14 جمادي الاخر سال 1324 ه.ق. به صدور فرمان مشروطيت و تأسيس مجلس شوراي ملي، مرکب از برگزيدگان ملت، تن داد.

حقيقت آنکه مظفرالدين شاه با همه بيکارگي و درماندگي مرد پاکدل و کم آزاري بود و خود از ته دل مشروطه را ميخواست و آرزومند استقرار آن بود، اگر چه نه به کنه آن واقف بود و نه تهور اجراي آن را داشت.  هر چه بود مشروطه را داد و از اين نام خود را در تاريخ به نيکي مخلد ساخت.

مظفرالدين شاه هنگام افتتاح مجلس شوراي ملي

با اعطاي مشروطيت، بست نشيني موقوف گرديد و روحانيان، که ايران را ترک کرده و عازم خاک عثماني شده بودند، با استقبال باشکوهي مراجعت کردند.

مجلس يکم در 18 شعبان 1324 هـ. ق. با حضور شاه در کاخ گلستان گشايش يافت و در آخرين روزهاي زندگي مظفرالدين شاه (14 ذيقعده 1324 ه. ق.) پنجاه و يک اصل قانون اساسي به امضاي شاه رسيد.

مظفرالدين شاه روز 24 ذيقعده 1324 ه.ق. درگذشت و محمدعلي ميرزا در ماه ذيحجهً همان سال به جاي پدر نشست.

 

محمد علي شاه

نسبت به پادشاه جديد سوءظن مردم زياد بود و هر روز آثار نگراني و جوشش نمايان مي گشت. وکلاي آذربايجان، محمد علي شاه را از تبريز مي شناختند و به او اطمينان نداشتند. انقلاب و هيجان و کشمکش ملت و مجلس با دربار و عناصر استبداد در تهران و ولايات ادامه داشت. علما و روحانيون تکيه گاه مردم بودند. انجمنهاي ايالتي و ولايتي در تهران و شهرستانها پي در پي تشکيل مي شد و هر روز تزايد مي يافت؛ و وقتي در نيمه دوم سال 1324 ه.ق. شمار آنها به 140 يا بيشتر رسيد، هر روز روزنامه اي پيدا مي شد ولي غالب آنها مردم را به تندروي و آشوب تشويق مي کردند. مجلس جوان و پر آرزو و بي حوصله بود، و دولت بر خود مغرور و اطرافيان بيکاره و نا آشنا و انواع تحريک از طرفين در کار.  مجلس اول، با اينکه بهترين مجالس قانونگذاري ايران بود و قوانين نسبتا خوبي گذراند، چون در ميان اعضاي آن کساني از روحانيون و بازرگانان وارد شده و بطور کلي نمايندگان اطلاع کافي از سياست و اوضاع دنيا نداشتند و به ارزش و اهميت انقلاب و نتايج آن درست پي نبرده بودند، چنان مي پنداشتند که انقلاب وظيفه خود را به پايان داده است. اين بود که به تدريج در مبارزه سستي کردند و محمد علي شاه با استفاده از اين سستي و اهمال به هوس برانداختن مشروط افتاد.

از اواخر سال 1324 ه.ق. ارتجاع اولين آثار مخالف را نشان داد و شاه آشکارا به گردآوري و تجهيز نيرو پرداخت. اتابک، امين السلطان را، که يک ربع قرن بر ايران حکومت رانده و بعد از مشروطيت معزول شده بود و اکنون در اروپا ميزيست، به ايران خواست و به صدارت نشاند و از امضاي قانون اساسي سر باز زد.

در 21 ذيحجه 1324 ه.ق. مردم تبريز بازار را بستند و در انجمن و تلگرافخانه گرد آمدند و از بي اعتنايي دولت در امر مشروط شکايت کردند. چند روز بعد دستخط صريح صادر شد که شاه مشروطيت را قبول و به مقتضيات آن عمل خواهد کرد و بدين ترتيب آرامشي حاصل گرديد.

با اينهمه شاه و اتابک همچنان با مشروط و آزاديخواهان دشمني مي ورزيدند و مخالفت خود را پنهان نمي داشتند. روز شنبه 21 رجب سال 1325 ه.ق. پاسي از شب گذشته، هنگامي که اتابک به اتفاق بهبهاني از مجلس بيرون مي آمد، جواني بنام عباس آقا از مردم آذربايجان با ششلول سه تير بر او انداخت که هر سه تير کارگر افتاد و جوان تيري نيز به خود زد و در دم جان سپرد.

در 29 شعبان متمم قانون اساسي، که مهمترين قسمت اصول قوانين مشروطيت بود، مشتمل بر 107 اصل تدوين و بر پنجاه و يک اصل قانون اساسي اضافه شد و با اين اصول اساس مشروطيت تحکيم و حقوق ملت و سلطنت و قواي سه گانه مملکتي تفکيک و اصول مربوط به عدليه و ماليه تعيين گرديد.

 

اصالت نهضت مشروط خواهي

کساني برآنند که مشروط ايران يک متاع کاملا انگليسي بود که در بازار ايران رواج يافت. اين اشخاص با استدلال به اينکه در جامعه آن روزي ايران موجبات تاريخي به اندازه کافي براي وقوع چنين حادثه شگرفي وجود نداشت، ميخواهند سهم مردم ايران را در جنبش مشروط خواهي ناچيز و سران انقلاب را آلت بي اراده اي در دست سياستمداران انگيسي جلوه دهند. اين نظر پاک بيجاست و با فداکاريهاي مردم ايران، به خصوص در دوره مشروطيت دوم پس از بمباران مجلس و تصويب مواد بسيار مترقي و مفيد متمم قانون اساسي که در واقع "لقمه بيش از حوصله" بود، درست در نمي آيد.  اين مواد مسلماً به نفع امپرياليسم انگلستان نبود. چنانکه بعدها به دست طبقه حاکمه از اجراي کامل آنها جلوگيري شد و هميشه ملت ايران خواستار استرداد اين حقوقق ضايع شده بود.

در دسته بنديهاي مذهبي و بست نشيني و تظاهر در مساجد و منابر و مطالبات پيشروان آزادي نشانهايي از کوششهاي ديپلماسي انگليس براي استفاده از نهضت مشروطيت ايران به چشم مي خورد، اما به هر حال نميتوان اراده انگلستان را عامل انقلاب مشروطه ايران دانست.

در آن روزگار مطامع امپرياليستها طوفاني در جهان بر پا کرده بود: روسه تزاري در صدد راه يافتن به خليج فارس، معبر هند، بود و انگلستان مي خواست مانع راه يافتن روسها به جنوب شود. دربار قاجاريه بيشتر تحت تاثير و نفوذ روسيه بود.  روسها مي خواستند وضع موجود را نگه دارند و انگليسها ميل داشتند با تغيير وضع از قدرت آنها در ايران بکاهند و تا مي توانند بر نفوذ خود بيفزايند. روسيه استبدادي طبعا نمي توانست با زمزمه آزادي در ايران موافق باشد و دربار استبدادي شرقي قاجاريه را براي اجراي مقاصد خود مناسبتر مي ديد و از طرف ديگر ديپلماسي انگليس جنبش آزاديخواهي را دامن مي زد. در نتيجه تزاريسم در جناح حمايت از طبقه حاکمه و امپرياليسم انگلستان به ظاهر در جناح حمايت از ناخشنودان قرار مي گرفت. بدين قرار دولت انگليس براي از بين بردن نفوذ روسيه در ايران، که با عهد نامه ترکمن چاي آغاز و روز بروز گسترش مي يافت، با قشري از آزاديخواهان ايران يک نوع اتحاد پنهاني برقرار کرد.

ليکن در اساس مشروطيت ايران محصول بيداري افکار و رشد بورژوازي ايران بود و به دست رادمردان و دليران از جان گذشته اي تحصيل شد. اکثر مبارزان مشروط، مردمان شرافتمند و با عقيده و پاکدامني بودند که مي خواستند از وضع مساعد تاريخ براي نجات ملت خود استفاده کنند.  کلمات وطن، آزادي، برادري و برابري ورد زبان انقلابيون بود.

چندي نگذشت که سازش انگلستان با روسيه پرده از روي کريه ديپلماسي انگليس برگرفت و ملت ايران تا اندازه اي به حقيقت دلسوزيهاي اين استعمارگر کهنه کار پي برد.

 

کودتاي شاه

در دوم شوال سال 1325 شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداري ياد کرد. در 9 ذيقعده گروهي از اشرار و الواط و اشخاص وابسته به دربار در اطراف مجلس با مشروط خواهان به زد و خورد پرداختند و چون نتيجه اي حاصل نشد، شاه ناچار قرآن مهر کرد و به مجلس فرستاد.

در اواخر محرم سال 1326 ه.ق. به کالسکه شاه بمب انداختند و وضع به کلي عوض شد و شاه مصمم به ادامه مبارزه شد.

روز چهارم جمادي الاولي سال 1326 ه.ق. شاه با غوغا و جنجال به باغ شاه رفت و شهر را به حالت نظامي درآورد و پس از بسيج نيرو به کار پرداخت. بامداد روز سه شنبه 23 جمادي الاولي سال 1326 ه.ق. قزاقها به فرماندهي سرهنگ لياخف مجلس و مسجد سپهسالار را محاصره و گلوله باران کردند؛ و فرداي آن روز چند تن از آزاديخواهان را در باغشاه کشتند و عده اي را زنداني يا تبعيد کردند و جمعي از آنان نيز به سفارت انگليس پناه بردند و سفارت براي اينکه حيثيت خود را در انظار مردم پاک از دست ندهد، پناهندگان را به خود راه داد.

تاريخنويسان دوره اي را که از روز گلوله باران مجلس تا روز پيروزي ملت و خلع محمد عليشاه، سيزده ماه و چند روز، طول کشيد، "استبداد صغير" ناميده اند. در اين مدت اگر چه مشروطيت تعطيل و خودکامگي بر کشور غالب بود، اما کشمکش در ميان شاه و مشروطه خواهان همچنان ادامه داشت.

 

قيام آزاديخواهان

تبريز بلافاصله پس از گلوله باران مجلس کانون انقلاب شد و آزاديخواهان آذربايجان به رهبري ستارخان سردار ملي، پرچم انقلاب را برافراشتند.

شورش به سراسر کشور سرايت کرد. اما جنبش آزاديخواهي در آذربايجان به علت نزديکي به روسيه و بخصوص قفقاز، نسبت به ساير نقاط ايران نيرومندتر و عميقتر بود.

انقلابيون روس برادرانه و با وسعت قلب به انقلاب ايران کمک مي کردند. کميته حزب نيرومند سوسيال دمکرات قفقاز اصولا از هر گونه تمايلات استقلال طلبانه در مناطق نفوذ خارجي تزاريسم پشتيباني مي کرد. يک دسته داوطلب از انقلابيون قفقاز به سر پرستي "س. اورجو نيکيدزه" گرجي به ياري آزاديخواهان ايران فرستاده شده اينها بودند که ساختن بمب و به کار بردن آن را به ايرانيان آموختند.

از ايرانيان قفقاز کساني به تبريز آمدند و به نام مجاهدان قفقازي شناخته شدند و آمدن آنان، که مردان ورزيده و آزموده اي بودند، به دليري آزاديخواهان افزود و به پيروي آنان علي مسيو و همدستان او دسته مجاهدان را در تبريز پديد آوردند.

شاه براي سرکوبي تبريزيان پياپي نيرو مي فرستاد، اما سپاهيان برگزيده تهران در برابر قهرمانان آزادي عاجز و درمانده شده بودند. سرانجام شه به تزار نيکلاي دوم، که خود را "پاسبان اروپا" مي دانست، پناه برد و به اشغال رسمي آذربايجان تن داد.

محاصره شهر و مدافعه دليرانه تبريزيان آغاز شد. شورشيان، با وجود قحطي و گرسنگي، قريب ده ماه مبارزه کردند و در نتيجه ايستادگي تبريز، مليون ايران، که مأيوس و نااميد شده بودند، جرئت يافته به گردآوري نيرو پرداختند.

در ذيحجه سال 1326 ه.ق. عده اي در اصفهان بست نشستند و چند روز بعد دسته اي از بختياريها به اصفهان وارد شده به بست نشينان پيوستند و به تدريج اردوي عظيم بختياري و پس از آن صمصام السلطنه ايلخان به اصفهان وارد و استقبال شدند. برادر او عليقلي خان سردار اسعد نيز، که در پاريس بود مراجعت کرد.

روز دهم محرم سال 1327 ه.ق. انقلابيون گيلان به مقر حکومتي حمله ور شده، حاکم شهر را کشتند و شهر را به تصرف درآوردند. گ

اوضاع تهران مشوش شد و مشروطه خواهان به کوشش برخاستند. جمعي از محترمين در سفارت عثماني متحصن شدند و جمعي از علما در زاويه شاه عبدالعظيم بست نشستند و مشروطه خواهان ايراني در خارج از کشور دست به کار زدند.

 

ورود نيرهاي بيگانه به کشور

در چنين وضعي بود که امپرياليستهاي روس و انگليس دست به مداخلات مسلحانه زدند و سپاه به ايران آوردند. انگليسيها عده اي در جنوب پياده کرده، انجمن بوشهر را منحل و اعضاي آن را دستگير کردند. سپس بندرعباس و لنگه و بنادر ديگر خليج فارس را نيز تصرف کردند و ژنرال کنسول انگليس در بوشهر قدرت را در دست گرفت. در آذربايجان، در پي بسته شدن راه تبريز - جلفا، و محاصره کامل شهر از طرف قواي شاه، گرسنگي و قحطي هولناکي بر مردم روي آورد و کار بر آزاديخواهان سخت شد. در اوايل ربيع الثاني سال 1327 ه.ق. دولتين روس و انگيس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمايت از اتباع بيگانه، و رساندن خواربار به آنان وارد تبريز شود. انجمن تبريز ناچار حاضر شد که از تمام خواسته هاي مردم دست کشيده "دست توسل به دامان نامهربان بزند"، ولي کار از کار گذشته بود و سپاه روس از مرز گذشته بود.

با ورود سپاهيان روس محاصره تبريز شکست و نيروهاي شاه دسته هاي ارتجاعي از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبريز به معني پيروزي ارتجاع نبود و کوشش آزاديخواهان ايران همچنان ادامه داشت.

 

فتح تهران

در پيشروي به سوي پايتخت، نخستين قدم را اردوي شمال به فرماندهي سپهدار اعظم برداشت که انقلابيون قفقاز هم در صفوف آن بودند. اردوي شمال و جنوب در بيست و چهار کيلومتري تهران به هم ملحق شدند. در اين موقع نيروي روي، از انزلي وارد شده بود، به قزوين رسيده بود و اردوي انقلابي را از پست سر تهديد مي کرد.

در 27 جمادي الاخر سال 1327 ه.ق. اردوهاي مليون و مجاهدين گيلان و بختياري وارد تهران شدند و شاه همان روز به سفارت روس پناهنده گرديد.  اما برقرار کردن تخت شاهي براي محمد علي ميرزا ديگر از قدرت امپراطور هم خارج بود. شاه به حکم مجلس عالي از سلطنت خلع شد و پسر خردسالش احمد ميرزا که بيش از 13 سال نداشت، به جاي وي به سلطنت ايران و عليرضاخان عضدالملک رئيس ايل قاجار به نيابت سلطنت او برگزيده شد.

مشروطه دوم

مشروطه و قانون بار ديگر در کشور ايران استقرار يافت، اما پيش از آنکه به ثمر برسد کساني به نام "رجال" رشته امور را از دست آزاديخواهان در ربودند و قانون و آزادي را در مشيمه خود خفه کردند و وقتي فدائيان و جانبازان واقعي آزادي به مطلب پي بردند که بسيار دير شده بود.

مجلس دوم در 2 ذيقعده سال 1327 ه.ق. يک سال پس از بسته شدن مجلس اول، با حضور شاه جوان گشايش يافت. در هنگام گشايش مجلس نگراني از توقف سپاهيان روس در کشور و اينکه وعده صريح داده اند که هر چه زودتر به اين تشويش و نگراني پايان دهند، در بيانات رسمي دولت انعکاس يافت، ولي اين نيروها همچنان باقي ماندند و هر روز فساد تازه اي بر پا کردند. مجلس که اکثر اعضاي آن اشراف و خوانين بودند، در تمام دوره تشکيل خود کاري انجام نداد. سپهدار، که يکي از اشراف گيلان بود از انقلاب طرف بربسته بود، نه تنها براي بهبود وضع کشور قدمي برنداشت، بلکه با سياست مرتجعانه خود باعث نفرت و انزجار مردم شد. او با يک دست انقلاب را خفه کرد و با دست ديگر اوضاع را براي نفوذ بيشتر بيگانگان در کشور مساعد ساخت.

خلاصه انقلاب مشروطيت ايران، اگر چه ضربت سنگين خود را بر پيکر استبداد وارد کرد و مجلس و قانون را در کشور برقرار ساخت، ولي از فئوداليزم و امپرياليزم شکست خورد.

دولت مستوفي الممالک، که پس از سپهدار به روي کار آمده بود، در شعبان 1328 ه.ق. به دستياري قواي بختياري و يفرم (يپرم) ارمني، يکي از افراد حزب داشناک که رياست پليس را داشت، آخرين دسته فدائيان را خلع سلاح کرد و از "هوارد تافت"، رئيس جمهور آمريکا، خواست که کسي را براي مرمت خرابيهاي ماليه به ايران گسيل دارد.  "مرگان شوستر"، که مرد کارداني بود، در جمادي الاول سال 1329 ه.ق. با هيئت مستشاران مالي آمريکايي وارد ايران شد و با تحصيل اختيارات فوق العاده به کار پرداخت.

تحريکات همچنان ادامه داشت. روسها شاه مخلوع را دوباره به ايران برگرداندند تا مجلس را از کار و کوشش بازداشته و سازمان شوستر را براندازند. شاه مخلوع در ماه رجب ناگهان در گمش تپه (پهلوي دژ کنوني ) پاي به خشکي نهاد و با دسته اي از ترکمانان به تهران حمله کرد. اما چون ملت و مجلس و سران آزادي همآواز بودند، اين همه تشبثات نقش بر آب شد و در پائيز سال 1329 ه.ق. نيروي محمد علي ميرزا درهم شکست و او باز به روسيه گريخت.

در خلال زد و خورد مليون با اردوي محمد علي ميرزا و در هنگامي که به نظر مي رسيد کار او يکسره شده و چاره اي جز فرار ندارد، روس و انگليس يکباره پرده از مقاصد نهاني خود برداشته و انگلستان آزاديخواه، واحدهاي هندي را براي تصرف نقاط مهم جنوبي ايران در بندر بوشهر پياده کرد و حتي حکم تصرف اصفهان (در منطقه روسي) و شيراز و بوشهر (در منطقه بيطرف) را به اين واحدها داد. روسيه نيز سپاهيان ديگري به ايران آورد و به بهانه عجيب حمايت از املاک شعاع السلطنه نيروي خود را از رشت تا قزوين پيش آورد.

 

اولتيماتوم روس

روسيه تزاري با مشورت انگلستان روز چهارشنبه 7 ذيحجه سال 1329 ه.ق. اولتيماتوم سختي به دولت ايران تسليم کرد و به موجب آن از دولت ايران خواست که شوستر و همراهان هر چه زودتر ايران را ترک کنند؛ و دولت متعهد شود که در آينده براي استخدام مستشاران خارجي رضايت قبلي دولتين روس و انگليس را جلب کند و نيز مخارج لشکر کشي روس را به ايران عهده دار گردد.  توسل ايران به انگلستان سودي نداشت و دولت مذکور، ضمن نامه اي به وثوق الدوله وزير خارجه ايران، توصيه کرد فوراً تقاضاي روسها را بپذيرد.  اما مجلس ايران اولتيماتوم را به اکثريت قريب به اتفاق رد کرد و مردم در تبريز و گيلان به ايستادگي خود افزودند.  روسها نيروي جديدي به ايران آوردند و در تبريز و رشت و مشهد و شهرهاي ديگر کشت و کشتار به راه انداختند.  عاقبت در غره ماه محرم سال 1330 ه.ق. دولت ايران اولتيماتوم را پذيرفت و روز دوم محرم ناصرالملک در مجلس را بست و سازمانهاي ملي را با اعلان حکومت نظامي ممنوع کرد و به دست او و حسن وثوق الدوله ريشه آزادي کنده و هرگونه فرياد اعتراض نسبت به بيگانگان در امور کشور و سياست ارتجاعي دولت در گلوي مردم شکسته شد. روز دهم محرم سال 1330 ه.ق. روسها جمعي از بزرگان و پيشروان و در آن ميان ثقةالاسلام، مجتهد معروف، را در تبريز به دار کشيدند.  کشتار تبريز ماهها ادامه يافت. روسها صمدخان شجاع الدوله، قصاب و جاني معروف مراغه اي، را به حکمراني آذربايجان گماردند و به دست او از هيچ گونه شقاوت و وحشيگري درباره مردم آذربايجان فروگذار نکردند.

بدين قرار آن جوش و خروش هفتساله خاموش گشت و انديشه ها پست و کوتاه شد. مردان نيکوکار و غمخوار به کنار رفتند و گروهي از سررشته داران خودخواه و کهنه کار، که هر چه گفتند و کردند به سود بيگانگان و زيان ايران بود، قدرت و اختيار در دست گرفتند و حتي پس از پيس آمدن جنگ جهانگير اول و رفع فشار اجانب باز در جلد آزاديخواهي و ميهندوستي بر سر کار ماندند و اعمال حقير و ننگين خود را ادامه دادند.

بعد از برانداختن مجلس و اخراج شوستر دخالت بيگانگان در امور داخلي ايران به حد اعلي رسيد. روسها امتياز راه آهن تبريز - جلفا و انگليسها امتياز راه آهن محمره - خرم آباد را گرفتند و دولت ايران را وادار کردند که سياست خود را با پيمان 1907، که هيچيک از دولتها آن را به رسميت نشناخته بودند، هماهنگ سازد. روسها در قزوين و تبريز از مردم ماليات مي گرفتند و مانع حرکت نمايندگان آذربايجان به تهران مي شدند و انگليسها در ازاء وام مختصري که به ايران پرداخته بودند، گمرک بوشهر را تصرف کرده بودند. ناصرالملک، نايب السلطنه، که به "ديپلمات مکار" معروف بود، بار سنگين سلطنت را بر دوش ناتوان شاه جوان گذارده، رهسپار اروپا شده بود.

سلطان احمد شاه آخرين پادشاه دودمان قاجار در 27 شعبان سال 1332 ه.ق. تاجگذاري کرد. چند ماه از تاجگذاري وي نگذشته بود که جنگ بزرگ اروپا، که از مدتها پيش زمينه آن فراهم مي گرديد، درگير شد.  اين جنگ که آن همه بدبختي و سيه روزگاري براي دنيا و ايران داشت، به مردم ايران که از مظالم همسايگان به تنگ آمده بودند، نويد نجات داد و شکست روسيه در جنگ و انقلاب اکتبر 1917، کشور ما را که در نتيجه قرارداد 1907 تجزيه شده بود، از چنگ استعمار رهايي بخشيد.

 

 

لينک ثابت |چهارشنبه 7 شهریور1386| موضوع: پادشاهان ايراني |


بزگترین دژ اجری ایران

نويسنده : نوید نقی گنجی

بزرگترين دژ آجري ايران

 

در فاصله 20 کیلومتری جنوب غربی فومن در قسمتی از ارتفاعات پوشیده از درخت های سرسبز قلعه رودخان بزرگ ترین دژ آجری کشور قرار دارد، مدت‌ها مرکز فرمانروایان گیلان بوده است. مساحت قلعه در حدود 50 هزار متر مربع و در ارتفاع 600 متری در بلندترین نقطه کوه واقع شده است. 65 برج و بارو و ديواري به طول 1500 متر دارد. رطوبت بيش از حد هوا باعث رويش گياه در لابه‌لاي ديوارهاي قلعه و پوسيدگي آنها شده، اما با اين حال در مقايسه با قلعه‌هاي ديگر، رودخان سالم مانده است.

برخی بنیاد قلعه را به دوره ساسان یان یعنی قبل از اسلام نسبت داده‌اند. قلعه در زمان حکومت سلجوقیان تجدید بنا شده است و از پایگاه‌های مبارزاتی اسماعیلیان بوده است. برای رسیدن به این قلعه بعد از عبور از شهر فومن و گذشتن از روستاهای گشت، کردمحله، سیاه کش، شمس تالان، گوراب پس، هولس کام، سیدآباد و قلعه رودخان به روستای حیدرآلات می‌رسیم که از این روستا تا خود قلعه حدود 5 کیلومتر فاصله است که شامل مسیری زیبا همراه با رودخانه‌ای کوچک می‌باشد.


لينک ثابت |دوشنبه 5 شهریور1386| موضوع: تاریخ ایران |


وقایع 6 شهریور تمام سالها

نويسنده : نوید نقی گنجی

تذكر هميشه تازه شاپور دوم در رد جنگ غيرمنصفانه
تاريخنگاران اروپايي متخصص در اوضاع و رويدادهاي هفت سده نخست هزاره يكم ميلادي كه متون انتقال داده شده در سال 1453 از قسطنطنيه به رم (واتيكان) را مطالعه و تحليل كرده اند در تاليفات خود به استناد اين متون كه عمدتا از مكاتبات دولتي و گزارش هاي رسمي و تجسسات استخراج شده اند موارد جالبي از سياست ها و تدابير دولتي عهد ساسانيان را به دست داده اند كه مورد توجه استادان مربوط در دوران معاصر قرار گرفته و در تفسيرها و نظريه هاي خود به آنها اشاره مي كنند. يك مورد از اين سياست ها (به گزارش عامل مخفي دولت روم در تيسفون)، از سخنان شاپور دوم در يك جلسه عمومي (ماه آخر تابستان ـ ماه برداشت محصول) استخراج شده است كه به مناسبت زمان وقوع (كه با تطبيق تقويم ها تنظيم شده است) در زير مي آيد.
    28 اوت 378 ميلادي شاپور دوم (ذوالاكتاف) شاه وقت ايران از دودمان ساساني در كاخ تيسفون در جمع مقامات كشور به پيشنهاد تني چند از ژنرالهاي ايران كه قبلا به او اطلاع داده بودند كه «والنس» امپراتور روم در جنگ با ويزيگوتها در منطقه ادريانوپل كشته شده است و خواسته بودند كه از فرصت استفاده كند و تا رومي ها كمر راست نكرده اند آنان را به آن سوي دانوب عقب زند پاسخ داد و گفت كه اين پيشنهاد به اين جهت پذيرفتني نيست كه دليلي براي جنگ وجود ندارد.
     شاپور در آن جلسه تاكيد كرده بود كه داشتن قدرت و به دست آوردن فرصت نمي تواند تعرض به ديگران را توجيه كند.
     شاپور دوم خطاب به آن جمع گفته بود كه ما (ايرانيان) هونها را به اروپا رانديم و آنان ويزيگوتها [دسته اي از ژرمن ها] را به اطراف دانوب فراري دادند تا جايشان را بگيرند و در اينجا، اين فراريان با وجود دريافت پناهندگي از امپراتور روم، تحت ظلم و ستم كارگزاران و عمال آن قرار گرفتند، شكيبايي خود را از دست دادند و سر به شورش برداشتند كه والنس مغرور از باده قدرت، خود به سركوب كردن ايشان شتافت كه بر خلاف تصورش [در جنگ اوت 378] نابود شد. نتايج جنگ، چه در كوتاه و چه در دراز مدت، قابل پيش بيني دقيق نيست؛ بنابراين «جنگ» بايد آخرين راه حل مسائل باشد، مگر اين كه دشمن به خاك وطن تعرض كرده باشد. شاپور دوم گفته بود: گذشته از اين، آموزگار ما (زرتشت) جنگ غير منصفانه را رد كرده است.
     شاپور دوم كه 70 سال سلطنت كرد، سال بعد (379 ميلادي) درگذشت. مقايسه اين مورد، با اوضاع امروز جهان نشان مي دهد كه تمدن، صرف نظر از تبليغاتي كه براي آن مي شود و پيشرفتهاي فني و تكنولوژي، از لحاظ رعايت حق و انصاف، وجدان و احوال انساني ترقي چشمگير نداشته است.
    
تصوير شاپور دوم بر سكه نقره زمان خود
تصوير شاپور دوم بر سكه نقره زمان خود

    
تصوير شاپور دوم برسكه زرين دوران او كه وي را هنگام شكار نشان مي دهد
تصوير شاپور دوم برسكه زرين دوران او كه وي را هنگام شكار نشان مي دهد
روزي كه قائم مقام اعدام شد!
در اين روز در سال 1835 ميلادي به دستور محمد شاه قاجار، ميرزا ابوالقاسم قائم مقام صدر اعظم وقت ايران را كه خود او بارها گفته بود كه سلطنتش را مديون كارداني وي مي داند تنها به اين سبب كه در صدد تغيير فرمانده گارد سلطنتي برآمده بود در باغ نگارستان (محل فعلي ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد) خفه كردند، زيرا شاه سوگند خورده بود كه خونش را نريزد!.
    محمد شاه در آن روز از ترس بيماري وبا كه شيوع يافته بود و گرماي بي سابقه تهران، قصد رفتن به لواسان را داشت. ولي پيش از اين نقل مكان، به دليل بدگماني و ترس از نافرماني قائم مقام (احتمال كودتا) دستور بي جان ساختن وي را داده و سپس معلم سابق خود، عباس ايرواني معروف به حاجي ميرزا آقاسي را جانشينش كرده بود، كه برخي مورخان او را «بي مايه براي صدارت عظما» توصيف كرده اند.
    آن روز قائم مقام را كه به اوضاع كشور سر و سامان داده بود و در كتب تاريخ «مردي لايق» توصيف شده است از خانه اش در باغ لاله زار (خيابان لاله زار تهران) به باغ نگارستان برده بودند تا اعدام شود.
     همين قدر نشناسي ها، رواج سعايت و بد گماني مقامات نسبت به يكديگر، از عوامل عقب ماندگي ايران و رواج تملق و باعث سلطه قدرتهاي اروپايي بر سياستهاي دولت تهران در دوران قاجارها بشمار آورده شده است.
واردات بنزين به ايران صادرکننده نفت: در سال 1383 ايران 2ميليارد و ششصد ميليون دلار!
26 اوت 2004 آژانس فرانس پرس از تهران گزارش داده بود: ايران، يكي از صادر كنندكان رديف اول نفت در جهان، ظرف پنج ماه بودجه تخصيصي يك و نيم ميليارد دلاري واردات يك ساله بنزين را به مصرف رسانده و تقاضاي يك ميليارد و يكصد ميليون دلار ديگر كرده است تا سال به پايان برسد؟!.
    اين خبرگزاري به نقل از مقامات مربوط اضافه كرده بود كه وسائط نقليه ايران هر روز 66 تا 70 ميليون ليتر بنزين مصرف مي كنند، حال آن كه ظرفيت پالايشگاههاي اين كشور بيش از 39 ميليون ليتر در هر روز نيست.
     يك مقام دولتي بدون اين بگويد چرا ايران فاقد پالايشگاه در حد نياز است و راه چاره چيست، دليل نياز به پول اضافي را، بالارفتن قيمت نفت در جهان بيان داشته بود. وي چنين مثال آورده بود: بهاي بنزين وارداتي ايران سال گذشته (1382 خورشيدي) هر ماه 210 ميليون دلار بود كه اين مبلغ در سال 1383 چهارصد و شصت ميليون دلار شده بود.
در قلمرو انديشه
نگاهي به گوته در زادروزش
Goethe
گوته (يوهان يولف گنگ فون گوته Goethe) انسانشناس، داستان نگار، درام نويس، شاعر، تصويرگر، فيلسوف، دانشمند و دولتمرد شهير آلماني 28 اوت سال 1749 در فرانكفورت آلمان به دنيا آمد و 82 سال عمر كرد و كتب متعدد از داستان، طنز، نمايشنامه و شعر نوشت. وي از اديبان برجسته عصر خود در اروپا بشمار مي رود. هنر گوته در اين بود كه افكار فلسفي خود را در قالب داستان و يا نمايشنامه بيان مي كرد كه در ذهن مردم عادي نقش مي بست و به زندگي آنان شكل مي داد. وي از مبارزان عدالت اجتماعي، آزادي و نيز بر ضد فساد و تباهي و از دوستان و همفكران شيلر بود. مورخان "گونه" را در رديف فلاسفه صاحب نظر در مسائل اجتماعي قرارداده اند.
در قلمرو ادب
جهان در 1984: پيش بيني هاي جورج ارول George Orwell
George Orwell
28 اوت سالروز انتشار كتاب «جهان در سال 1984» است که پيش بيني مولف عينا به حقيقت پيوست. جورج ارول در آغاز سال 1948 تصميم به نوشتن كتابي گرفت كه در آن پيش بيني خود از اوضاع جهان در سال 1984 را بياورد و "84 " را به اين جهت انتخاب كرد كه عكس ارقام 48 است (سالي كه در آن بود). اين كتاب كه 28 اوت سال 1949 به توزيع داده شد در آن زمان يك داستان (ناول) تلقي شد. وي در اين كتاب سانسور، تحريف حقايق تاريخي، تجاوز به حريم زندگي خصوصي افراد – از قبيل استراق سمع – استبدادهاي دولتي تحت نام دمكراسي و توسعه تكنولوژي و استفاده دولتها از اين ابزارهاي تازه براي كنترل مردم و ... را پيش بيني كرده بود و محيط زندگي سال 1984 را طوري مجسم كرده بود كه مردم در يك جامعه ترس آور زندگي مي كنند که عينا به حقيقت پيوست و وسعت انديشه و اطلاعات، و دقت مولف را در پيش بيني رويدادها ثابت کرد و وي را به صورت يکي از مشاهير قرن 20 درآورد.
ساير ملل
ترور عموي شوهر پادشاه انگلستان
مونت باتن
ارل « لويس مونت باتن louis mounbatten » عموي شوهر اليزابت دوم پادشاه انگلستان 27 اوت سال 1979 به دست افراد ارتش آزاديبخش ايرلند ترور شد و امروز (28 اوت) مرگ او رسما اعلام گرديد. در اين رويداد كه در ساحل ايرلند شمالي اتفاق افتاد مادر شوهر دختر ارل و يك نفر ديگر جان باختند.
    ارل مونت باتن روزحادثه براي گردش دريايي در قايق تفريحي خود بود كه انفجاري شديد قايق را منهدم ساخت و ارتش آزاديبخش ايرلند اعلام كرد كه انفجار به منظور ترور ارل ترتيب داده شده بود و مسئوليت اين كار را برعهده گرفت.
    آخرين سمت رسمي ارل مونت باتن كه آلماني تبار بود نايب السلطنه هندوستان بود و در زمان او ، انگلستان از بزرگترين مستعمره خود دست كشيد و هندوستان به دوكشور هند و پاكستان تقسيم شد و تكليف كشمير لاينحل ماند كه آتشي در زير خاكستر است. برخي از اصحاب نظر مونت باتن را در ايجاد اين مسئله دخيل مي دانند.
    ارل مونت باتن مانند كه مانند پدرش يك افسر نيروي دريايي انگلستان و مدتي هم لرد اول بحريه اين كشور بود.
    
بوش بالاخره اعتراف به اشتباه محاسبه خود در عراق كرد
جورج بوش رئيس جمهوري آمريكا 26 اوت 2004در يك مصاحبه 30 دقيقه اي بالاخره اعتراف كرد كه در مورد عراق پس از جنگ، دچار اشتباه محاسبه شده بود. وي گفته است كه پيش بيني نمي كرد پس از جنگ( اشغال عراق ) با چنين شرايطي رو به رو شود. وي در اين مصاحبه از انعطاف پذير ساختن استراتژي آمريكا در عراق و در قبال شرايط تازه نجف سخن گفته است. وي اشاره كرده است كه آماده است بررسي بيشتري شود كه چه اشتباهاتي در برنامه اشغال نظامي عراق اتفاق افتاده است. طبق ارقامي كه تاكنون وزارت دفاع آمريكا به دست داده است، تا آن روز ( 26 اوت 2004 ) در عراق 969نظامي آمريكايي كشته و شش هزار و690 تن مجروح شده بودند. مصاحبه بوش 27 اوت در نيويورك انتشار يافته بود.
    
پدر پس از دريافت اطلاعيه كشته شدن پسرش در عراق، خودرو نظامي خبر آوران را آتش زد
25 اوت 2004 سه نظامي آمريكايي در شهر هاليوود ايالت فلوريداي آمريكا به خانه «كارلوس آره دوندو» مراجعه و طبق آيين مرسوم، با ابراز تاسف خبر كشته شدن « الكساندر » پسر 20 ساله خانواده را در عراق به اهل منزل اطلاع دادند. الكساندر يك سرباز تفنگدار بود كه به عراق اعزام شده بود. كارلوس از شنيدن اين خبر آن چنان خشمگين شد كه به گاراژ خانه دويد و با گاز مايع خودرو خبرآوران را كه يك استيشن نظامي متعلق به سپاه تفنگداران بود آتش زد و سپس به سوي راننده و خبر آوران شروع به تير اتدازي كرد كه گلوله ها به هيچكدام اصابت نكرد. خانواده «آره دوندو» كه در سابق از كوستاريكا به آمريكا مهاجرت كرده بودند گفته اند كه از آغاز كار مخالف جنگ عراق بوده اند. گفته شده است كه چنين حادثه اي قبلا سابقه نداشته است. كارلوس پس از آتش زدن خودرو نظامي قصدخودسوزي كرد كه او را به بيمارستان منتقل كردند.
    
36 ميليون آمريكايي زير خط فقر و 35 ميليون بدون بيمه درماني
شبكه تلويزيوني سي. بي اس آمريكا پنجشنبه شب 26 اوت 2004 به نقل از سازمان آمار اين كشور گزارش داد كه در سال 2003 در آمريكا يك ميليون و سيصد هزار تن بر افراد زير خط فقر و يك ميليون و چهارصد هزارتن بر كساني كه فاقد بيمه درماني هستند اضافه شده است. طبق ارقام تازه، در پايان سال 2003 عده آمريكاييان زير خط فقر 36 ميليون و شمار كساني كه از بيمه درماني برخوردار نبودند اندكي بيش از 34 ميليون و پانصد هزار نفر بود. گفته شده كه از پايان سال گذشته تا كنون (هشت ماه گذشته ) بر اين ارقام باز هم افزوده شده است. در آمريكا بيمارستان عمومي دولتي وجود ندارد و كار درمان در اين كشور كاملا خصوصي است كه يك ايراد بزرگ اجتماعي است و دولت به علت لابي نيرومند پزشكان و بيمارستانها در كنگره، تاكنون نتوانسته است اقدام به تاسيس بيمارستان دولتي براي كم درآمدها كند.
    
برخي ديگر از رويدادهاي 28 اوت
  • 1609:   هلندي ها وارد خليج دليور در شرق آمريكاي شمالي (ايالات متحده امروز) شدند و تا محل فيلادلفياي امروز پيش رفتند.
  • 1640:   در جنگ نيوانگلند سرخپوستان از مهاجران انگليسي و نيروهاي حامي آنها شكست خوردند و اراضي خود را در ماساچوست از دست دادند.
  • 1963:   بيش از دويست هزار سياهپوست آمريكايي در شهر واشنگتن براي به دست آوردن حقوق مدني تظاهرات و راهپيمايي كردند.
  • 2004:   دولت كوبا كمك 50 هزار دلاري آمريكا به آسيب ديدگان كوبايي ناشي از توفان دريايي چارلي را رد كرد و آن را يك دوروئي ديگر آمريكا خواند و عملي در جهت تحقير ملت كوبا توصيف كرد. در اعلاميه دولت كوبا آمده است: در حالي كه دولت واشنگتن جنگ چهل ساله اقتصادي با كوبا را تشديد كرده است و خسارات وارده به كوبا از اين محاصره از حد متعارف گذشته است، آن دولت مي آيد و پيشنهاد 50 هزار دلار كمك مي كند كه مسخره است.
  • لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: روزشمار تاریخ |


    دلاور زنان اریایی

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    دلاور زنان ايران باستان

     

    مردان ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در تمامي امور با آنها مشورت ميكردند و براي ايده و عقيده آنها احترام بسزايي قائل بودند.

    در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوي خانه – مون پثني – مي ناميده اند و مرد را – مون بد – يا مدير خانه مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كردار كه يكي از اركان آن تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زنان ثبت مي شده است.

    در زير نمونه هايي  از زنان پر  افتخار ايران باستان آماده است :

    يوتاب :

    سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. با اين حال هم آريوبرزن و هم يوتاب درراه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند.

     

    درياسالار بانو ارتميز :

    نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد .
    تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرآمد تمامي زنان آن روزگار ناميده اند.

    آتوسا :

    ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش بزرگ دانسته است.

    آرتادخت :

    وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

    ازرمي دخت :

    شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور آسيايي پادشاهي كرد.

    آذرناهيد :

    ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزارسلسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران دركتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستايـش كرده است.

    پرين :

    بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است.

    فرخ رو :

    نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

    گردافريد :

    يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند با لباسي مردانه با سهراب زورآزمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگجو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

    آرياتس :

    يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان آورده اند.

    هلاله :

    پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر آزاد" نيز گفته اند.

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: اسطوره های تاریخی |


    نويسنده : نوید نقی گنجی

    انسان در ایران

    سرگذشت انسان در ایران از کهن‌ترین روزگاران تا پایان دوره هخامنشی

     

    داستان تمدن ایران بر بنیاد یافته‌های باستان‌شناختی و شاهنامه فردوسی، موضوع سخنرانی‌های پیشین این نگارنده بود که در چند نوبت هجده جلسه‌‌ای برای علاقمندانی که مایل به دانستن آگاهی‌های عمومی پیرامون روند زندگی و بودوباش مردمان، و مراحل گوناگون استقراری در ایران بوده‌‌اند، بازگو شده است.

    اکنون خانم انسیه سمیع‌پور، تهیه کننده رادیویی شبکه جهانی صدای آشنا، به همراه آقای آرش امجدی- مجری برنامه-  تصمیم گرفته‌اند تا بار دیگر آن گفتارها را بگونه‌ای مفصل‌تر و با ویرایشی تازه‌تر، برای شنوندگان رادیو بازگو کنم. این برنامه با نام «هزارتوی هزاره‌ها» از ساعت 16 تا 17 هر پنجشنبه پخش می‌شود و زمان پخش نخستین قسمت آن، روز هفتم تیرماه 1386 خواهد بود.

    این برنامه را به این روش‌ها می‌توان شنید: ماهواره هاتبرد، فرکانس 12437، سیمبل ریت 27500 افقی؛ ماهواره تل استار 5، فرکانس 11836، سیمبل ریت 20765 عمودی؛ ماهواره تل استار 12، فرکانس 11806، سیمبل ریت 7596 عمودی؛ و نیز پخش مستقیم از وب‌سایت رادیو صدای آشنا در ساعت 16 تا 17 هر پنجشنبه.

    * * *

    --- انسان در ایران ---

     

    بخش نخست

    عصر پارینه سنگی، عصر کیومرث، 1000000 تا 15000 سال پیش

    کلیات و تعریف ایران، امکان مقایسه یافته‌های باستان‌شناختی با گزارش‌های شاهنامه؛ تعریف دوران پارینه سنگی (کهن سنگی، پالئولیت) همراه با زیردوره‌های آن به نام‌های: پارینه سنگی زیرین (آشولی)، پارینه سنگی میانی (موستری)، پارینه سنگی بالایی (بردوستی)، دیرینگی یک میلیون ساله این دوران در ایران، انسان هوموارکتوس (انسان قائم، انسان ریخت)، انسان نئندرتال، انسان کرومانیون (هوموساپینس، انسان هوشمند)، فهرستی از کهن‌ترین نواحی کشف آثار هر دوره، کهن‌ترین نمونه‌های ابزارهای سنگی و بازمانده‌های اندام آدمی، چگونگی تشخیص سن و جنسیت آنان، کهن‌ترین نشانه‌های پیدایش باورها، اعتقادات و بروز احساسات، کهن‌ترین نیایشگاه شناخته‌شده، جیره غذایی در زمان‌های یخبندان و بین یخبندان، کهن‌ترین نمونه‌های آثار هنری، همزیستی و ویژگی‌های نظام‌های زندگی ابتدایی در مناسبات و روابط کاری و جنسیتی، اشاره‌های شاهنامه به زندگی در کوه، پوشش از پوست حیوانات، خوراک و پوشاک طبیعی و میوه‌خواری، حمله دیو سیاه (نمادی از سرما و یخبندان) کشته شدن سیامک و زنده ماندن کیومرث به عنوان نماد نابودی مردمان بر اثر یخبندان اما زنده ماندن نسل بشری.

     

    بخش دوم

    عصر میان سنگی، عصرهوشنگ، 15000 تا 10000 سال پیش

    تعریف دوران میان‌سنگی (مزولیت، زارزی، فراپارینه سنگی)، ذخیره مواد غذایی و آغاز اهلی کردن حیوانات، ساخت تراشنده‌ها و قلم‌های حکاکی، ساخت داس و دندانه‌های ریزتیغه‌ای (نشانه‌ای از آغاز کشت)، رواج سنگ ابسیدین (نشانه‌ای از آغاز مبادله و تجارت ابتدایی)، پیدایش سنگ‌ساب (نشانه‌ای از آماده‌سازی غذا)، کهن‌ترین نمونه‌های خانه‌سازی، نگاره‌های صخره‌ای، زیورآلاتی از سنگ و صدف، کاربرد فراگیر گِل اُخرا، جمعیت اندک ناشی از یخبندان پیشین، وابستگی به سرزمین، نمونه‌هایی از سکونتگاه‌ها، آثار هنری، آثار اعتقادی، جیره غذایی، اشاره‌های شاهنامه به ساخت ابزار سنگی، آغاز کشت و زرع، اهلی کردن حیوانات و وابستگی به سرزمین در عصر هوشنگ.

     

    بخش سوم

    عصر نو سنگی، عصر تهمورث، 10000 تا 7000 سال پیش

    تعریف عصر نوسنگی (انقلاب نوسنگی)، گسترش یکجانشینی، چشم‌انداز اقلیمی، گسترش کشاورزی، ساخت سفال دست‌ساز، ساخت ظرف‌های سنگی، رواج پیکرک‌های گلی، پیدایی دوک نخ‌ریسی (نشانه‌ای از رواج ریسندگی و بافندگی)، اهلی شدن حبوبات و غلات، پیدایش فرهنگ عمومی، قراردادهای اجتماعی و نظام همزیستی، پیدایی دین و باورهای فراگیر، نظام اجتماعی و اقتصادی اشتراکی، انبار و ابزارخانه اشتراکی، کاربرد فراگیر رنگ سبز و سرخ بدست آمده از خاک‌های محتوی اکسیدهای مس و آهن، بقایای قیر طبیعی، بازمانده‌های کفپوش‌های حصیری، تجارت فیروزه و لاجورد، دفن بر پهلوی چپ و رو به غروب خورشید انقلاب زمستانی،  نمونه‌هایی از آثار و سکونتگاه‌ها، اشاره‌های شاهنامه به ریسندگی، بافندگی، کفپوش‌بافی و پیدایی دین در عصر تهمورث.

     

    بخش چهارم

    عصر مس، عصر نخست جمشید، 7000 تا 6000 سال پیش

    تعریف عصر مس (کالکولیتیک، انه‌آلیت، پیش از شهرنشینی)، کشف مس، چکش‌کاری و سپس ریخته‌گری، دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه، ساخت چرخ به عنوان یکی از بزرگترین اختراعات بشری، کشتی‌رانی ابتدایی، پیشرفت در پزشکی و تراش دندان پوسیده با مته‌های سنگی یک میلیمتری و جراحی جمجمه برای معالجه ئیدروسِفالی، نظام زراعت آبی و حفر راه‌آبه‌ها، معماری و خانه‌های بزرگ اشتراکی، گسترش کشاورزی و پیدایش مازاد محصول، تقسیم نیروی کار ناشی از پیشه‌های تخصصی و دگرگونی در روابط تولیدی، شکل‌گیری روستا‌های کوچک و فراوان، اقتصاد مبتنی بر گاوداری، پوشاک و زیورآلات مرغوب، گسترش نگارگری بر روی آثار سفالین، پیدایی نخستین نمونه‌های ابتدایی گاهشماری خورشیدی و قمری، رواج بزک‌ساب‌ها و عطرساب‌ها، گسترش مبادلات تجاری سنگ لاجورد، فیروزه و درّ کوهی از شمال با سنگ مس از جنوب، رشد جمعیت، زندگانی بدون حکومت مرکزی و دین رسمی، نبود آثار جنگ و ناامنی، خوشبختی و آسایش همگانی، نمونه‌هایی از آثار و سکونتگاه‌ها، اشاره‌های شاهنامه به کشف فلز، پوشاک مرغوب، خانه‌سازی، گوهرتراشی، گاهشماری، کشتی‌سواری، رواج پزشکی، گسترش بوی‌های خوش، تقسیم کار، نبود حکومت و اطاعت از فرمان وجدان در عصر جمشید فرهمند، پایان این دوره با بارندگی و سیل‌های فراوان پانصدساله، طوفان عصر جمشید، مانو، یـو و نوح.     

     

    بخش پنجم

    عصر مفرغ، عصر دوم جمشید، 5500 تا 4000 سال پیش

    تعریف عصر مفرغ (برنز، آغاز شهرنشینی)، پایان بارندگی‌ها و گسترش دوباره جوامع انسانی در دشت، دگرگونی در نیروهای تولیدی جامعه و روابط تولیدی، گسترش مبادلات تجاری، پیدایش مازاد محصول و دارایی خصوصی، رواج چرخ سفالگری، کشف ارزیز (قلع) و ترکیب با مس، بدست آوردن فلز مفرغ با نقطه ذوب پایین و استحکام بیشتر، آغاز عصر تاریخی در جنوب غربی ایران (سلسله‌های عیلامی اَوان، سیماش و سوکل‌مخ)، نخستین نمونه‌های خط هندسی و پیش‌عیلامی، پیدایش حکومت و نظام سیاسی توسط دارندگان دارایی بیشتر بعنوان ابزار کنترل جامعه، پیدایش حکومت نتیجه نظام تولید برای مبادله بجای تولید برای مصرف، نظام تولید برای مبادله نتیجه افزایش ثروت جامعه و پیدایش مازاد محصول فراوان، سلطه دارندگان دارایی بیشتر بر ابزار و امکانات تولید، کشمکش و برخورد طبقاتی، پیدایی تمدن‌ها در مصر، میاندورود و سند، گسترش خشکسالی در اواخر این عصر و ابداع قنات و رواج سفال خاکستری، پایان همیشگی سفال‌های نگارین، شدت گرما و خشکسالی، نابودی و مهاجرت جوامع بشری از ایران به سرزمین‌های دیگر، خشکسالی به عنوان سومین عامل بزرگ تباه‌کننده تمدن‌های ساکن در ایران پس از یخبندان و بارندگی‌های پیشین، نمونه‌هایی از آثار و سکونتگاه‌ها، اشاره‌های شاهنامه به مهاجرت مردمان، فرمانروایی ضحاک به عنوان نمادی از خشکسالی، گسست فره از جمشید به عنوان نمادی از تباهی جوامع بشری، نابودی همیشگی زندگانی آرام و همزیستی مردمان. 

     

    بخش ششم

    عصر آهن، عصر کاوه و کیانیان، 3700 تا 2700 سال پیش

    تعریف عصر آهن، کشف آهن و توانایی رسیدن به کوره‌هایی با 1500 درجه حرارت، انقلاب تمام عیار صنعتی، رواج شیشه‌گری، گسترش فلزگری و ساخت آوندهای زرین و سیمین و مفرغی زیبا و نگارین، ساخت و ساز سلاح، گسترش جنگ‌های فراگیر و بی‌پایان، حملات مداوم سرزمین‌ها به یکدیگر، تمرکز ثروت و اقتصاد در نزد حکومت‌ها به عنوان حافظ منافع دارندگان دارایی بیشتر، ایجاد جوامع بشدت طبقاتی، گورستان‌های بزرگ، گونه معماری تدافعی و نظامی، نبود حیرت‌انگیز بازمانده‌های مسکونی مردمی، پیدایی خط عیلامی نو، اوج تمدن عیلام و سپس نابودی آن به دست آشوریان، ساخت نیایشگاه‌های بزرگ حکومتی، ساخت کهن‌ترین تقویم‌های آفتابی، پیدایی کاسیان، سکاییان، کاسیتیان، مانداییان، اورارتوییان، گوتیان، لولوبیان، هیتیان، کوشش ایرانیان برای غلبه بر تهاجم ساکنان میاندورود، پیدایش مصلحان اجتماعی و چاره‌اندیشان جوامع بشری در اواخر این عصر، زرتشت در ایران، بودا در هند و موسی در مصر، گسترش و رواج داستان‌ها و حماسه‌های ملی ایران، بنیادهای اوستا و شاهنامه، قیام کاوه آهنگر نمادی از کوشش کاسیان فلزگر برای رهایی ایران، غلبه کاوه بر ضحاک و کاسیان بر حکومت‌های میاندورود، گزارش شگفت فردوسی از کوشش فرانک برای پروراندن فرزندی در نزد پیرمرد و گاو برمایه و خوش رنگ و نگار (نمادی از آیین‌های کهن و فرهنگ ایرانی)، مقاومت خاندان رستم و انزوای اتحادیه کیانی سیستان، ناپدید شدن (و نه مرگ) کیخسرو و پایان دوران پهلوانی‌ها و حماسه‌های ملی ایران، نمونه‌هایی از آثار و یادمان‌ها، آثار عیلامی، انتظار پیدایی نجات‌بخشان.

     

    بخش‌های هفتم به بعد

    عصر ماد و هخامنشی

    بررسی دستاوردهای تمدنی، منابع مطالعاتی، نظام سیاسی، آثار معماری، خط و کتیبه‌ها، هنر و نگارگری، فلزگری و زیورآلات، دستاوردهای دانشی همچون ستاره‌شناسی، ریاضیات، مهندسی، جغرافیا، معدن‌کاوی، اوزان و مقیاس‌ها، جامعه مردمی، نهادهای عمومی، ادیان و باورها، اسطوره‌ها، آثار ایرانی در سرزمین‌های دیگر، علل چهارمین افول تمدن ایرانی در اواخر عصر هخامنشی و نگاهی گذرا به عصر اشکانیان و ساسانیان.

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: تاریخ باستان |


    جشن تيرگان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    جشن تيرگان

     

    در ماه تير هنگامي که روز تير فرا مي رسد ( 10 تير ) ايرانيان جشن تيرگان را برگزار مينمايند . اين جشن مانند تمام جشنها در نزد ايرانيان فلسفه اي تاريخي و ملي دارد که باعث افتخار هر ايراني ميگردد . طبق اسناد تاريخي و شاهنامه فردوسي هنگامي خاک زيادي از ايران در زمان پادشاهي منوچهر توسط تورانيان اشغال شده بود جنگي بين اين دو کشور درگرفته که مدتها به طول انجاميد و در نهايت هر دو طرف تصميم به صلح مينمايند که قرار صلح بر اين ميشود که مرز ايران و توران توسط يک تير مشخص گردد . و از آنجا که در زمان منوچهر شاه کسي جر آرش کمانيگر برتر و شايسته تر از بقيه نبود مسئوليت آن را بر عهده آرش مينهند و او بر فراز کوه دماوند رفته و با تمام نيرو و حس وطن پرستي تيري را رها ميکند که در کنار رود جيحون بر روي درختي مينشيند و آنجا مرز ايران و توران ميگردد . گفته شده است که بعد از پرتاب تير آرش فوت ميشود و به جهت وطن پرستي و حس ايران دوستي اش به تاريخ مي پيوند به طوري که هنوز بعد از گذشت ساليان دراز آرش را مردم يکي از قهرمانان ايران ميدانند .

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    در هم ریخته های تاریخ

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    تاريخ مصري ها كه داريوش بزرگ دستور جمع آوري و محافظت از آن را داد
    طبق كشفيات تازه باستانشناسي، مبدأ تقويم مصري ها روزي مصادف با 19 ژوئيه سال 2781 پيش از ميلاد قرارداده شده بود. اين كشفيات همچنين تاييد دوباره اي بود بر دستور داريوش بزرگ كه تاريخ مصريان از آغاز پيدايش خط و علائم قابل خواندن و در نتيجه مبدأ تقويم آنان جمع آوري و محفوظ گردد.
        ايرانيان در زمان سلسله هخامنشي 120 سال و چند ماه بر مصر حکومت کردند. داريوش بزرگ كه در سال 517 پيش از ميلاد براي ديدار از ساتراپي مصر به اين منطقه متصرفي ايران باستان رفته بود پس از مشاهده تمدن و آثار تاريخي و ابنيه مصر به يك هيات مركب از آگاهان مصري، و پژوهشگران ايراني، يوناني، فنيقي و يهود ماموريت داده بود که تاريخ مصريان تا آن زمان را جمع آوري، تنظيم و تدوين كنند كه باقي مانده و از مآخذ تاريخ قرون قديم مصر قرار گرفته است. داريوش در مصر جنوبي معبدي براي مصريان ساخته كه تقريبا دست نخورده باقي مانده است و تصوير او بر ديوار معبد وجود دارد. طبق گزارش هاي سال 2006 رسانه ها، آثار همين داريوش بزرگ و دودمان هخامنشي ـ داريوشي كه اين همه دقت و دلسوزي براي تاريخ و حفظ ابنيه باستاني ملل ديگر از خود نشان داد، به حكم يك قاضي (مستقر در ايالت ايلي نوي) بايد بابت عرامت كاري كه ايرانيان انجام نداده اند ازدست برود. اين آثار به امانت به دانشگاه شيكاگو سپرده شده بود تا آمريكاييان تمدن 25 قرن پيش بشر را به چشم ببينند. آثار امانتي مورد بحث متعلق به همه نسلهاي ايران زمين (ساكنان قلمرو ايران باستان) و هويت ملي آنان است كه ضبطشان به منزله مصادره اموال مشترك (ملي) ايشان است كه منطقا امكان پذير نمي تواند باشد.
        
    يکي از کتيبه هاي امانتي
    يکي از کتيبه هاي امانتي
    اشتباه سياسي شاه سلطان حسين که منجر به جنگ داخلي ايرانيان شد
    شاه سليمان صفوي 19 ژوئيه 1688 ميلادي (1067 هجري خورشيدي) گرگين خان حاكم گرجستان را كه مردم اين سرزمين وابسته به ايران وقت از جور و ستم او به تنگ آمده بودند و عريضه به دربار اصفهان فرستاده بودند بركنار كرد. شش سال بعد، شاه سلطان حسين كه پس از مرگ پدر در 1693 بر جاي او نشسته بود، به توصيه درباريان مغرض و رشوه خوار خود و نيز ختنه کردن و مسلمان شدن گرگين خان، وي را حاكم قندهار ساخت كه تعدي او به قندهاري ها سبب طغيان آنان شد كه منجر به جنگ داخلي ايرانيان گرديد و به عمر دودمان «صفويه» پايان داد. گرگين خان با آداب و رسوم قندهاري ها آشنايي کامل نداشت و همين امر مزيد برعلت شده بود و او را در نظر قندهاري به صورت فردي مخوف جلوه گر ساخته بود که آمادگي يافته بودند براي رهايي از دست او به هر اقدامي بر ضد او دست بزنند.
    بازگشت محمدعلى ميرزا به قصد پس گرفتن تاج و تخت
    محمدعلي ميرزا، شاه مخلوع قاجار، با حمايت روسيه به منظور پس گرفتن تاج و تخت 28 تيرماه 1290 با سپاهي از طريق تركمنستان روسيه وارد گرگان شد تا از آنجا به تهران آيد. در تهران، محمد ولي خان تنكابني رئيس الوزراء وقت پس از شنيدن اين خبر، از ترس به انگليسي ها نزديك شد و چند رجل هوادار انگلستان از جمله وثوق الدوله! را وارد كابينه كرد و ....
        «تاريخ» نشان داد كه هواداران محمدعليشاه پس از چند جنگ و گريز و حتي رساندن خود به دماوند به هدف نرسيدند و شكست خوردند.
    اولتيماتوم لندن و مسکو به رضا شاه
    در پي سه هفته بازي دپپلماتيك به منظور اغفال رضاشاه، و پس از رسيدن نيروهاي انگليسي از هند به عراق، 28 تيرماه 1320 لندن و مسكو چهره عوض كردند و به تهران يك اخطار «اولتيماتوم مانند» تسليم داشتند كه بي درنگ و بدون چون و چرا آلماني ها را از خاك خود بيرون كند.
        با اين كه سرانجام رضاشاه به اخطار لندن و مسكو گردن نهاد و آلماني ها خروج از ايران و عمدتا از طريق تركيه را آغاز كرده بودند، سي و هفت روز پس از صدور آن اولتيماتوم، نيروهاي انگلستان و شوروي وارد ايران شدند. ظاهرا اين سي و هفت روز براي تباني انگليسي ها با برخي از ژنرالها و مقامات و رجال وقت تهران کافي بود و ....
    پايان دادرسي قتل زهرا كاظمي و ...
    دادرسي قتل زهرا كاظمي54 ساله خبرنگار عكاس ايراني ـ كانادايي 29 تيرماه 1383 پس از سه جلسه در دادگاه تهران پايان يافت و در آن روز اعلام شد كه حكم بعدا صادر خواهد شد. متهم به قتل (كه يك مامور 42 ساله وزارت اطلاعات بود) در آخرين جلسه هم خود را بي گناه اعلام كرد. به گزارش رسانه ها، «عزت» مادر سالخورده زهرا و چهار وكيل قضايي او از جمله شيرين عبادي حاضر به امضاي صورتجلسات دادگاه نشدند و جلسه را ترك كردند زيرا كه به اعتراض آنان مبني بر وجود نقص تحقيقات در پرونده توجه نشده بود. در آن روز، شيرين عبادي در خارج از جلسه گفته بود كه مراجع متعدد ديگر از جمله طرح پرونده در دادگاه بين المللي در دست است. اتحاديه اروپا به نحوه اين دادرسي اعتراض كرده است. در جلسه 29 تير، چند ديپلمات و خبرنگار خارجي كه براي حضور در جلسه دادگاه (به عنوان تماشاگر به آنجا مراجعه كرده بودند) موفق به ورود به جلسه نشده بودند.
        
    بانو « عزت » مادر زهرا با وكيلان قضايي اش
    بانو « عزت » مادر زهرا با وكيلان قضايي اش
    شهريه گرفتن از دانش آموزان، امري در تضاد با اصل 30 قانون اساسي جمهوري اسلامي و قانون تعليمات اجباري
    اين خبر در شماره 29 تيرماه 1383 روزنامه همشهري چاپ شده بود كه « عمل » با اصل سي ام قانون اساسي جمهوري اسلامي در تضاد است:
        
         سازمان آموزش وپرورش شهرستان هاي استان تهران ميزان هزينه ثبت نام در مدارس غيرانتفاعي تابع اين سازمان را تا سقف ۳۵ درصد افزايش داده است .
         به اين ترتيب؛ شهريه ثبت نام در مقطع آمادگي در شهرستان هاي كرج ، ري و شهريار ۱۱۰ هزار تومان و در ساير شهرستان هاي استان ۱۰۰ هزار تومان ؛
         شهريه ثبت نام در مقطع ابتدايي در كرج ، شهر ري و شهريار ۱۳۹هزار تومان و در ساير شهرستان ها ۱۲۵ هزار تومان ؛ شهريه ثبت نام براي مقطع راهنمايي در كرج ، شهرري و شهريار ۱۷۸ هزار تومان و در ساير شهرستان ها ۱۶۱ هزار تومان است .
        هزينه ثبت نام در مقطع دبيرستان و پيش دانشگاهي براساس جمع هزينه هاي واحدهاي مربوط خواهد بود.
        
        اصل 30 قانون اساسي جمهوري اسلامي كه با اين « عمل » سازمان آموزش و پرورش در تضاد است از اين قرار است:
        
        «دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصيلات عالي را تا سرحد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش دهد.».
        
        تا اين تاريخ درباره تفسير اين اصل از سوي شوراي نگهبان مطلبي انتشار نيافته است.
        قانون تعليمات اجباري مصوب سال 1321 نيز تعليمات عمومي در ايران را رايگان و يكنواخت اعلام كرده است و بر همين پايه در سال 1353 مدارس غير دولتي منحل شدند و پنج دبيرستان تهران هم كه از سوي شوراي آموزش انتخابي اين شهر «غير انتفاعي» اعلام شده بودند به صورت دولتي كامل درآمدند.
        هنوز روشن نيست كه رئيس جمهور به عنوان پاسدار قانون اساسي چه واكنشي نشان خواهد داد. اگر يك اصل از اصول قانون اساسي يك كشور ناديده گرفته شود معلوم نيست كه با بقيه اصول آن چه خواهد شد.
        
        روزنامه هاي فعلي ايران كه يا دولتي هستند و يا توسط افراد و جناحها با منظورهايي جز روزنامه نگاري منتشر مي شوند، يا متوجه قضيه نمي شوند و يا اين كه سكوت مي كنند. تا كنون اشاره اي در رسانه ها در مورد عكس العمل سازمان بازرسي كل كشور مشاهده نشده است كه طبق اصل 174 قانون اساسي جمهوري اسلامي به منظور نظارت بر حسن جريان امور و اجراي صحيح قوانين در دستگاههاي اداري تاسيس شده است.
        نفت يك درآمد عمومي ايران است كه مبلغي از آن بايد صرف آموزش و پرورش مردم كشور شود. به گفته انديشمندان، مهمترين سرمايه گذاري، سرمايه گذاري در آموزش و پرورش است.
    کمک ارزي رئيس جمهور اصلاح طلب - تبعيض ميان روزنامه نگاران!
    گزارش زير در روزنامه همشهري مورخ 28 تيرماه 1383 منتشر شده بود:
        
        «دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران از خريد دو هزار دستگاه لپ تاپ ( كامپيوتر كيفي ) از محل كمك يك ميليون دلاري رئيس جمهور (خاتمي) ، براي اعضاي اين انجمن خبر داد. اين كمك يك ميليون دلاري! كه در اختيار معاونت امور مطبوعاتي وزارت ارشاد قرار گرفت ، براي خريد تجهيزات مورد نياز اين قشر اختصاص يافته است . مسعود هوشمند رضوي به ايرنا( خبرگزاري رسمي دولت ) گفته است كه اين كمك رئيس جمهور كه به صورت ارزي (!) در اختيار انجمن صنفي روزنامه نگاران قرار گرفته است ، به اعضاي دايمي اين انجمن تعلق مي گيرد. وي سابقه عضويت در انجمن صنفي روزنامه نگاران و نداشتن بدهي حق عضويت به اين انجمن (!) را از ديگر شرايط دريافت «لپ تاپ» ذكر كرد. اعضاي وابسته انجمن صنفي نيز با توجه به سابقه عضويت در انجمن (!) ، مي توانند از اين تجهيزات استفاده كنند.».
        
        
    ***

        همين يك عمل بسياري از ضعف ها ي دولت خاتمي معروف به اصلاح طلبان را نشان مي دهد. از ميان اين همه صنف در ايران، فلسفه دادن كمك ارزي به اعضاي يك انجمن كه اين اعضاء شهرت كار كردن در روزنامه هاي جناح خاصي را دارند چيست؟. ايران داراي انجمن هاي متعدد روزنامه نگاران است. چه كسي بايد رسيدگي و باز خواست كند؟. آيا همه روزنامه نگاران ايران اعضاي همين انجمن هستند كه شهرت به سياسي بودن بيش از صنفي بودن دارد؟. در حالي اين انجمن «نورچشمي» شده است كه سنديكاي قديمي روزنامه نگاران مجاز به باز كردن درهاي خود هم نيست.
        سئوال ديگر اين است كه چرا اين يك ميليون دلار را در كشوري كه تا پول نشان ندهند بيمارستان دولتي مريض را راه نمي دهد، صرف خريد لپ تاپ كرده اند؟.
        چرا قوه قضايي و مجلس در قبال چنين بذل و بخشش هايي ساكتند؟. آيا رفته اند مروري بر محاكمات دو سال اول دادگاههاي انقلاب كنند كه افراد را با ارتكاب يكصدم چنين بذل و بخشش هايي و چنين تبعيضاتي اعدام كرده بودند. بسياري هستند كه نوار اين محاكمات در آختيار دارند. به همين زودي همه چيز فراموش شد؟!.
    يك سند رسمي مهم درباره ضعف هاي روزنامه نگاري معاصر ايران
    به گزارش مورخ 28 تيرماه 1383 روزنامه هاي تهران، بازپرس شعبه سوم دادسراي كاركنان دولت و رسانه ها طي نامه اي به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرده است كه روزنامه «وقايع اتفاقيه» توقيف موقت شده اشت. متن نامه كه سند بزرگي درباره وضعيت روزنامه نگاري معاصر ايران است از اين قرارست:
        
        وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي ( مسجد جامعي)
        با سلام
        در پي اعلام شكايت مدعي العموم عليه آقاي مصطفي خانزادي مديرمسئول روزنامه وقايع اتفاقيه دائر به تخطي از مقررات بند «ب» ماده ۳۳ قانون مطبوعات (چاپ و انتشار نشريه به جاي نشريه توقيف شده)، تبليغ عليه نظام، توهين به مقامات و مسئولين رسمي كشور، چاپ مطالب خلاف واقع و نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي در شماره هاي متعدد اين نشريه تحت عناوين مختلف كه تفصيل آن در شكايت هاي مدعي العموم آمده است و با توجه به حضور مديرمسئول اين روزنامه در دادسراي عمومي و انقلاب تهران و اذعان نامبرده مبني بر اين كه نشريه را در اختيار تيم و گروه روزنامه توقيف شده «ياس نو» قرار داده و در واقع روزنامه وقايع اتفاقيه به جاي روزنامه توقيف شده ياس نو چاپ و منتشر مي گردد و مديرمسئول حتي يك نيرو در اين روزنامه ندارد! و هم چنين رسالتي كه طبق قانون مطبوعات بر عهده نشريه مذكور بوده و ملتزم به آن مي باشد نه تنها رعايت نگرديده بلكه با خروج از رسالت مطبوعاتي وارد حريم ممنوعه قانون مطبوعات شده و به طور گسترده به نقض صريح بندهاي ۱ ، ۸ و ۱۱ از ماده ۶ قانون مطبوعات پرداخته است، لذا با تطبيق عملكرد اين روزنامه با بند «ب» ماده ۳۳ قانون مطبوعات كه مقرر داشته پس از توقيف يك نشريه انتشار هر نوع نشريه ديگر به جاي نشريه توقيف شده ممنوع و نشريه جديد بلافاصله توقيف مي گردد و اصل ۲۴ و بند ۵ از اصل ۱۵۶ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و بند «و» ماده ۳ قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب دستور توقيف موقت روزنامه وقايع اتفاقيه به مديرمسئولي آقاي مصطفي خانزادي صادر و اعلام مي گردد.
        
        
    ***

        بايد توجه داشت كه تا زمان انتشار گزارش بالا حتي به يك روزنامه نگار حرفه اي و قديمي پروانه انتشار «روزنامه» عمومي داده نشده است. به كساني پروانه داده شده است كه چنين کرده اند كه در نامه دادسرا به وزير ارشاد آمده است. يكي از دلايل ضديت با شاه محدود بودن صدور پروانه نشريه در اواخر دوران سلطنت او بود.
    دنياي هنر
    بازيگر قديمي صنعت فيلم سينمايي هند درگذشت
    ليلا چيتنيس Leela Chitnis از قديمي ترين بازيگران صنعت فيلم سينمايي هند در اين روز در سال2003 در 93 سالگي درگذشت. وي از دهه 1930وارد كار نمايش و سينما شده بود. معروفترين فيلم قديمي او « آواره » عنوان داشت كه در آن نقش مادر راج كاپور ( بازيگر مرد ) را برعهده داشت . ليلا در بيش از 40 فيلم به ايفاي نقش پرداخت . او سالها پيش از مرگ در مصاحبه اي گفته بود : در زماني كه من وارد كار نمايش شدم ، اين كار در هند به منزله قدم گذاردن در فساد تلقي مي شد . ولي من اعتنا نكردم و به خانواده ام كه از طبقه متوسط بودند گفتم كه بالاخره يك زن بايد دل به دريا بزند و يك روز اين سد را بردارد و وارد كار نمايش شود تاذهن ديگران اصلاح گردد و بدانند كه كار نمايش هم حرفه اي است مانند حرفه هاي ديگر و فساد نيست.
        با فداكاري افرادي نظير « ليلا » صنعت سينماي هند رونق گرفته است به گونه اي « بالي وود » در بمبئي رقيب «هالي وود» لس آنجلس شده است.
        
    ترسيم چهره ليلا ،از كارهاي يك نقاش هندي
    ترسيم چهره ليلا ،از كارهاي يك نقاش هندي
    در دنياي داستان نويسي
    انتشار داستان «يكي بود يكي نبود» جمال زاده
    جمال زاده در 92 سالگي
    تاريخ انتشار داستان «يكي بود، يكي نبود» مركب از شش قصه نوشته محمدعلي جمال زاده را 19 ژوئيه 1921 در برلين ذكر كرده اند كه چندين ماه بعد نخستين نسخه آن به تهران رسيد و متن آن مورد انتقاد قرار گرفت. اين دومين داستان اين نويسنده بود كه به پدر داستان كوتاه نويسي ايران معاصر معروف شده است. جمال زاده كه نهم نوامبر سال 1997 در 92 سالگي در ژنو درگذشت نخستين داستان خود تحت عنوان «گنج شايگان» را در سال 1917 منتشر ساخته بود. وي كه در اصفهان به دنيا آمده و بيشتر ايام عمر را در خارج از ايران بسر برده بود بعدا داستانهاي متعدد نوشت از جمله تلخ و شيرين، كهنه و نو، آسمان و ريسمان و بالاخره داستان «قصه ما به پايان رسيد». سبك او مشابهت زياد به «ديكنز» داشت. تحولات اجتماعي ـ اقتصادي زمينه ساز داستانهاي جمال زاده بود كه همسر آلماني داشت و عمدتا در اروپا بسر مي برد. وي بر زبانهاي فرانسه، آلماني و عربي مسلط بود. داستان كوتاه نويسي در جهان معاصر كه بارديگر مورد توجه خاص قرار گرفته عمدتا كار روزنامه نگاران به ويژه حادثه نويسان است كه متاسفانه وطن ما دچار كمبود آنان است. جمال زاده در جواني روزنامه نگار بود و در بغداد روزنامه رستاخيز را منتشر مي كرد و در آلمان از همكاران تحريري نشريه كاوه بود. وي مخصوصا در دوران جواني از هواداران ناسيوناليسم ايراني بود.
    ساير ملل
    سالروز پيروزي طارق ابن زياد و فتح آندلس
    19 ژوئيه سالروز پيروزي «طارق ابن زياد» بر ارتش ويزيگوت ها در آندلوسا Andalusia (آندلس ـ مناطق جنوبي و شرقي اسپانيا) است كه در سال 711 ميلادي صورت گرفت. در اين جنگ «رودريكRoderic» پادشاه ويزيگت ها كشته شد.
         طارق كه يك ژنرال از مردم «بربر berber» آفريقاي شمالي بود و معاونت موسي ابن نصير حكمران اموي آفريقيه (سرزمين هاي مسلمان نشين شمال آفريقا) را برعهده داشت به تصميم دمشق (وليد ابن عبدالملك از بني اميه) عزم تصرف اروپا و به اسلام دعوت كردن مردم اين منطقه را كرده بود.
         وي در سي ام آوريل 711 با لشكريانش از تنگه ميان آفريقا و اروپا كه به نام او جبل طارق (جيبرالتار) خوانده مي شود گذشته و پا به خاك اروپا گذارده بود.
         «واشنگتن اروينگW. Irving» مورخ و پژوهشگر آمريكايي پس از سالها مطالعه درباره كارهاي طارق در اسپانيا، شمال آفريقا و خاورميانه و پيمودن قسمتي از مسير لشكريان او، در سال 1835 كتابي تحت عنوان «فتح اسپانيا: افسانه ها و حقايق» منتشر ساخته است. در اين كتاب، اروينگ نوشته است: طارق پس از عبور از تنگه، دستور باز گشت به كشتي هاي حامل سربازان را داد و خطاب به سربازانش گفت:
         «براي شما جايي براي فرار نيست. دريا در پشت است و دشمن در جلو. بايد به ياري خدا اميدوار باشيد، به دستورهاي او مومن، و بردباري را از دست ندهيد تا به پيروزي برسيد. شمشيرهايتان را از دست ندهيد و بدانيد كه «حق» هميشه پيروز است. اگر بر شهر و دياري دست يافتيد، اماكن و آنچه را كه متعلق به جامعه است و از خزانه عمومي (بيت المال) ساخته شده است تخريب و ويران نكنيد كه اسلام تخريب اماكن عمومي را نهي كرده است. افراد دشمن پس از تسليم شدن، در امان هستند و نبايد به آنان آسيب برسد».
         طارق پس از پيروزي بر ويزيگوت ها قصد تصرف فرانسه را كرد و چند نقطه مرزي از خاك فرانسه را هم به دست آورد.
         منصور ابن موسي حكمران افريقيه پس از اطلاع از پيروزي طارق، به اسپانيا رفت و در اينجا بر سر چگونگي تصرف بقيه اروپا، ميان آنها اختلاف افتاد و وليد ابن عبدالملك اموي هر دو را براي مذاكره به دمشق دعوت كرد. پس از ورود اين دو به دمشق كه به طور جداگانه صورت گرفت، وليد درگذشت و جانشين او سليمان ابن عبدالملك كه از بيم جان و از دست دادن حكومت، قصد كشتن برخي از ژنرالها و حكمرانان بي اعتنا به خود را كرده بود موسي ابن نصير را به بهانه اين كه با افراد مسلح و شمشير وارد كاخ او شده بود به زندان افكند و در آنجا به دستور حكومت در 76 سالگي كشته شد و طارق هم از نظر افتاد و از او به خاطر فتح اسپانيا كه قرنها در دست مسلمين بود تقدير نشد.
    ترور مردي كه همه عمر را براي استقلال وطنش برمه تلاش كرد
    Aung San
    Aung San
    «آنگ سانAung San» ناسيوناليست بزرگ برمه در 19 ژوئيه سال 1947 در جلسه شوراي عالي برمه مركب از وزيران و بزرگان برمه اي با تني چند از همكاران و همفكرانش كشته شد. وي همه عمر را در مبارزه براي تامين استقلال و يك پارچه كردن برمه صرف كرده بود. برمه پيش از جنگ جهاني دوم ضميمه هندوستان انگلستان بود. آنگ سان به ژاپن كمك كرد تا برمه را از دست انگلستان خارج سازد. وي با رفت و آمد هاي متعدد به توكيو، امپراتوري ژاپن را وادار كرد كه در سال 1943 به برمه استقلال بدهد. وانگ سان كه در تايلند يك ارتش ملي مركب از ناسيوناليستهاي برمه اي ايجاد كرده بود تا به كمك آن بتواند استقلال برمه را حفظ كند، پس از جنگ جهاني دوم و شكست ژاپن از دولت انگلستان خواست كه به استقلالي كه ژاپن به برمه داده بود احترام بگذارد. انگلستان قبول كرد كه يك سال بعد به برمه استقلال كامل بدهد. چنين قراردادي ميان آناگ سان و كلمنت اتلي نخست وزير وقت انگلستان امضاء و آنگ سان در سمت نخست وزيري امور داخلي برمه تثبيت شد كه در جلسه 19 ژوئيه شوراي عالي، چند ماه مانده به اجراي وعده انگلستان، با شش تن از همفكرانش به دام توطئه افتاد و كشته شد. از آن پس هر دسته، گروه ديگر را متهم به اين ترور جمعي كرده است. اينك دختر او بانو «آنگ سان شون كايAung San Sun Kyi» رهبر مخالفان دولت ژنرالها مبارزه نا تمام پدر را ادامه مي دهد تا در وطن دمكراسي واقعي برقرار شود.
    لائوس استقلال يافت
    19 ژوئيه سال 1949 ، دولت فرانسه به لائوس ــ مستعمره ديگر خود در شبه جزيره هندوچين ــ استقلال داد . اين كشور كوهستاني كه ميان ويتنام ، كامبوج ، تايلند ، برمه( ميانمار ) و چين قرار گرفته و پنج ميليون جمعيت دارد از دير زمان داراي حكومت پادشاهي بود.
        لائوس پس از سالها كشمكش شاهزادگان اين كشور با يكديگر، در دسامبر سال 1975 به دست گروه كمونيستي « پاتت لائو » كه رهبري آن را هم يك شاهزاده برعهده داشت افتاد و داراي نظام سوسياليستي شد.
        لائوس كه هنوز داراي نظام سوسياليستي است در جريان جنگ ويتنام ، مدتي صحنه برخورد طرفين جنگ شده بود.
        پايتخت اين كشور 237 هزار كيلو متري شهر « وين تيان Vientiane» است كه در كنار رود مكونگ قرار دارد . لائوس به دريا راه ندارد و راه آبي آن همين رود مكونگ است.
    يك لحظه غفلت
    در سال 1969 سناتور ادوارد كندي آخرين تن از سه برادر مشهور در تاريخ آمريكا خود را براي احراز مقام رياست اين كشور آماده مي كرد و كمتركسي بود كه به پيروزي او در انتخابات بعدي (1972 ) ترديد كند كه يك لحظه غفلت ، صد سال راه او را دور ساخت.
        وي در شب چنين روزي در همين سال پس از شركت در يك مهماني در يک ناحيه ساحلي ايالت ماساچوست، به اتفاق دستيار
        ( منشي ) 29 ساله اش بانو «ماري جو كوپچنه» عازم شهر بود كه اتومبيل از مسير خود منحرف شد و به داخل يك بركه پر از آب افتاد . ادواردكندي ( تد ) که رانندگي خودرو را برعهده داشت خود را از آب بيرون كشيد و «ماري جو» در داخل اتومبيل در عمق سه متر ي زير آب جان سپرد. غفلت در اينجا بود كه سناتور كندي براي نجات ماري جو شتاب به خرج نداده بود و با تاخير از پليس استمداد كرده بود . رسانه ها قضيه را دنبال كردند و سناتور كندي ناچار شد از فکر نامزدي پست رياست جمهوري منصرف شود .و ي تصميم داشت حتي از عضويت کنگره هم کنار برود که دوستانش مانع شدند. دادگاه محل سناتور کندي را به جرم ترک صحنه تصادف به دو ماه زندان تعليقي محکوم کرد. درباره اين حادثه داستانهاي بسيار گفته شده است که هيچکدام به مرحله تاييد نرسيدند .
        
    ماري جو
    ماري جو
    مرگ اسرار آميز كارشناس اسلحه كشتار جمعي انگلستان در زماني بسيار حساس
    در گير و دار ترديد نسبت به درستي ادعاي قبلي سران دولتهاي آمريكا و انگلستان مبني بر خطر اتمي شدن عراق و اعلام جعلي بودن سند خريد اورانيوم از سوي عراق از نيژر که آن را بانو اليزابتا بورباخبرنگار مجله ايتاليائي پانوراما به يک ديپلمات آمريکايي در رم داده بود ، مرگ اسرار آميز دكتر « ديويد كلي »كارشناس انگليسي اسلحه كشتار جمعي بر پيچيدگي قضيه افزودو آن را حساستر ساخت.
        دكتر كلي از جمله كارشناساني بود كه در دهه 1990 زير نظر سازمان ملل چند بار به عراق رفته بود و از اين كشور بازرسي تسليحاتي كرده بود و در اين زمينه اطلاعاتي داشت. وي كه در اكسفورد شاير انگلستان سكونت داشت در عين حال در وزارت دفاع انگلستان در رشته تخصص خود مشغول به كار و يک مشاور ارشد بود. ديويد کلي 59 ساله در ميکرب شناسي و مسائل آلودگي محيط زيست دکترا داشت.
        29 ماه مه ( سال 2003 ) خبرنگار يک راديو با دكتر كلي تماس گرفته و صحت اين ادعا را كه عراق در آستانه ساختن سلاح هسته اي بوده و داراي مقدار متنابهي اسلحه شيميايي است جويا شده بود . دكتر كلي پاسخي داده بود كه مغاير ادعاي توني بلر نخست وزير انگلستان بود . به عبارت ديگر ، خطر اتمي شدن عراق را تاييد نكرده بود. از آنجا كه تنها دليل حمله نظامي آمريكا و انگلستان به عراق ، سلاحهاي كشتار جمعي اين كشور و خطر اتمي شدن آن بوده و پس از اشغال نظامي و تغيير دولت عراق تا كنون چنين سلاحهايي به دست نيامده ، اظهارات دكتر كلي به راديو وضعيت و موقع توني بلر را به مخاطره مي افكند ؛ و وزارت دفاع انگلستان تماس دکتركلي با روزنامه نگار را نقض مقررات اداري اعلام و در اين زمينه به او اخطار مي دهد. از سوي ديگر ، يك كميسيون پارلمان انگلستان او را براي تحقيق دعوت مي كند و در اين جلسه يك نماينده هوادار بلر نسبت به او خشن مي شود .
        متعاقب اين وضعيت ، پنجشنبه 17 ژوئيه 2003 دكتر كلي طبق معمول براي قدم زدن روزانه از خانه خارج مي شود و ديگر باز نمي گردد . خانواده او جريان را به پليس اطلاح مي دهد و روز بعد جنازه وي در بيشه اي در حاشيه جنگل در پنج مايلي( 8 كيلومتري ) خانه اش به دست مي آيد و خبر اول رسانه هاي جهان مي شود.
        پليس يک روز بعد از کشف جسد اعلام مي کند که در کنار جنار يک چاقو و مقداري قرض ضد درد به دست آورده و رگ مچ دست چپ دکتر کلي نيز زده شده بود که بلر نخست وزير انگلستان که در سفر ژاپن بود مرگ اين کارشناس را خودکشي مي خواند. بانو جانس همسر دکترکلي مي گويد که شوهرش هنگام ترک خانه به او گفت که براي قدم زدن مي رود و به حالت عادي از خانه بيرون رفت , لکن قبلا از خشونت اعضاي کميسيون پارلمان و طرح سئوالات آمرانه آنان ناخرسند بود و خود را ناخواسته در ميان يک جنجال بزرگ جهاني مشاهده مي کرد. يک کشاورز محلي که هر روز دکتر کلي را در حال قدم زدن مي ديد گفت که وي روز 17 ژوئيه هم شاد و هنگام احوالپرسي با او متبسم بود . دکتر کلي در يک اي - ميل که اندکي پيش از آغاز قدم زدن به روزنامه نيويورک تايمز ارسال داشته بود اشاره اي به قصد خودکشي نکرده بود . در اين اي - ميل , دکتر کلي نوشته است که در کميسيون روابط خارجي پارلمان انگلستان چند بازيگر باهم سياهکاري از خود نشان دادند. دکتر کلي که دو روز پس از شرکت در جلسه پرسش و پاسخ کميسيون ناپديد شده بود , درهمان روز تشکيل جلسه پس از ختم کار کميسيون اشاره کرده بود که دولت مغالطه مي کند تا حمله نظامي به عراق را موجه جلوه دهد.
        درژاپن , يک روزنامه نگار خطاب به بلر گفته بود که آيا تصور نمي کند که دست او به خون دکتر کلي آلوده است و پرسيده بود که با اين وضعيت آيا قصد کناره گيري ندارد ؟. بلر که خسته و گرفته به نظر مي رسيد پاسخ داده بود که اجازه دهيد دستگاه قضايي به دور از هياهو به اين ماجرا رسيدگي کند.
        اگر ماجراي مرگ دکتر کلي پيش از سخنراني بلر در کنگره آمريکا صورت گرفته بود , اعضاي کنگره به ويژه نمايندگان حزب دمکرات برخورد ديگري بااو مي داشتند. وي براي توجيه حمله نظامي عراق در جلسه کنگره آمريکا حضور يافته بود .
        اين مسئله که فصلي از تاريخ عمومي را تشکيل خواهد داد و رشته اي است که سر دراز خواهد داشت هنوز در مرحله آغازين است بايد منتظر شد و ديد كه چه پاياني خواهد داشت. تحولات بعدي اين قضيه به تدريج و بر حسب زمان در اين سايت خواهد آمد.
    بازپرس انگليسي همكاران هيتلر درگذشت
    امروز اعلام شد كه«هارتلي ويليام شاوكراس H.W. Shawcross» بازپرس انگليسي بازجويي از همكاران هيتلر كه برايشان از دادگاه نورنبرگ تقاضاي اعدام كرد 17 ژوئيه 2003 در 101 سالگي در گذشته است. محاكمات نورنبرگ كه پس از پايان جنگ جهاني دوم آغاز شده بود 216 روز طول كشيد. شاوكراس بعدا از پادشاه انگلستان لقب لردي گرفت.
         مقدمه اي كه شاوكراس بر كيفر خواست متهمان دادگاه نورمبرگ نوشت از سوي فاتحان غربي جنگ جهاني دوم به عنوان يك تعريف جامع از جنگ تجاوزكارانه پذيرفته شد و همان سال به صورت يك ضابطه بين الملي در آمد كه اين ضابطه صراحت دارد كه جنگ تجاوزكارانه يك جنايت بر ضد جهان و انسانيت است. « تاريخ » نشان داد كه واضعان اين تعريف و قاعده تا كنون بارها از آن سوء استفاده كرده و يا نسبت به آن بي اعتنا بوده اند.
        در يك جلسه دادگاه نورنبرگ هنگامي كه متهمان گفتند هركار كه كرده بودند به دستور آمر ( هيتلر ) بود ، شاوكراس پاسخ داد: زماني فرا مي رسد كه فرد به جاي گوش كردن به بالاترين آمر ( پيشوا ) بايد به وجدانش گوش كند. ديديم كه اين هم از همان حرفها بود.
        شاوکراس آواخر عمر از مخالفان مجازات اعدام شده بود.
        
    بازي با سلامت مردم به خاطر دريافت پول!!
    شبكه تلويزيوني «سي بي اس» امريكا 17 ژوئيه 2004 در بخش مشروح اخبار شبانگاهي اش گزارش داده بود: بيشتر اعضاي يك هيات از كارشناسان قلب كه هفته گذشته نظر داده بودند كه به منظور پيشگيري از امراض قلب و عروق و سكته مغزي ، حد اكثر سطح مجاز ( مرز خطر) كلسترول در خون كه سالها پيش تعيين شده است بايد از آن پايين آورده شود و توصيه كرده بودند؛ افراد براي پايين آوردن كلسترول بايد از قرص...( با ذكر نام ) استفاده كنند حقوق بگير كارخانه هاي سازنده قرص بوده اند.
        اين شبكه گفت كه اين افشا گري با كمك گروههاي آمريكايي حمايت از مصرف كننده صورت گرفته است. با وجود اين، بسياري از رسانه ها كه از اعلانهاي كارخانه هاي مربوط برخوردار مي شوند، اين خبر را منتشر نكرده بودند!.
         گروههاي حمايت از مصرف كننده گفته اند كه اگر كارشناسان پزشكي بازهم به خاطر منافع شخصي چنين نظرهايي بدهند اعتماد مردم به توصيه هاي « درست و واقعي » آنان هم سلب خواهد شد و رسانه ها در انتشار چنين خبرهايي بدون بررسي بيشتر احتياط خواهند كرد.
        
    اخطار شديد وزير دفاع روسيه به ناتو و حساس شدن منطقه بالتيك
    «سرگي ايوانف» وزير دفاع روسيه 17 ژوئيه 2004 در لندن به ناتو در باره پرواز در نزديكي مرزهاي روسيه هشدار داده بود. روزنامه ها اين اخطار را به اين صورت منعكس كرده بودند كه روسيه به تدريج مسائل تازه اي را مطرح مي سازد كه از آن بوي خشونت به مشام مي رسد. قبلا هم روسيه به پرواز هواپيماهاي نظامي ناتو در منطقه بالتيك و استقرار در سه جمهوري سابق شوروي در اين منطقه و توليد دشواري براي رادارهاي روسيه اعتراض كرده بود. اين بار ايوانف ضمن اعتراض به پرواز هواپيماهاي بلژيكي عضو ناتو در بالتيك شمالي، نزديك مرزهاي روسيه، گفته بود كه جمهوري هاي سه گانه بالتيك كه اخيرا به عضويت ناتو درآمده اند به تعهد خود در رعايت حقوق و احترام روسهاي مقيم اين كشورها عمل نمي كنند و اخطار كرده بود كه اگر اين روش ادامه يابد روسيه ساكت نخواهد نشست. در سه جمهوري بالتيك مخصوصا در استوني اقليت هاي بزرگ روس زندگي مي كنند. اين اخطارهاي مكرر بالتيك را به صورت يك منطقه حساس درآورده است كه معلوم نيست اگر روزگاري روسيه دادن اخطار را به صورت تهديد و تعرض درآورد چه خواهد شد و كار به كجا خواهد كشيد. اعضاي اروپايي پيمان ناتو قادر به ايستادگي نظامي در برابر روسيه نيستند و مداخله آمريكا، يعني جنگ اتمي.
        در طول تاريخ، منطقه بالتيك بارها به صورت منطقه حساس جهان درآمده و هربار جنگي را به دنبال داشته است.
        
    علت، نه معلول
    اصحاب نظر در فرانسه كه نظراتشان در دو هفته منتهي به 18 ژوئيه 2004 در رسانه ها منعكس شده بود «تروريسم» را مورد تفسير قرار داده و گفته اند كه تروريستها «معلول» هستند و مبارزه با آنان تا زماني كه «علت» وجود داشته باشد نتيجه مطلوب را عايد نخواهد كرد. براي مثال؛ تا موضوع توزيع ثروت در كشور سعودي حل نشود كه « علت » است نمي توان اطمينان يافت ناراضي تازه كه جذب گروههاي تروريستي نشود به وجود نخواهد آمد.يا در مورد عراق، تا اشغال نظامي پايان نيابد و يك حكومت ملي از راه انتخابات برسر كار نيايد و نفت عراق در دست عراقي ها قرار نگيرد؛ اعمال جاري كه تروريسم خوانده شده اند پايان نخواهند گرفت، و همين طور در فلسطين و نقاط ديگر.
        
    برخي ديگر از رويدادهاي 19 جولای
  • 1880:   عاريه دادن كتاب از سوي كتابخانه هاي عمومي به مردم عادي - هر كسي كه مراجعه كند و نام و نشاني خود را به ثبت برساند - از 19 ژوئيه سال 1880 ميلادي در شهر سانفرانسيسكو آمريكا آغاز شد. يازده قرن پيش از آن كتابخانه عمومي مرو عاريه دادن كتاب را باب كرده بود، اما نه به هر كس، تنها به پژوهشگران و علماء و ادباء. در آن زمان كتابخواني هم كار هر كس نبود.
  • 1943:   متفقين بمباران شهر رم را علي رغم قولي كه براي حفظ آثار تاريخي اين شهر داده بودند آغاز كردند.
  • 1974:   رهبران كودتاي نظامي قبرس در 19 ژوئيه سال 1974 اسقف كاريوس نخستين رييس جمهوري اين كشور را كه رهبر جنبش استقلال اين جزيره پر حادثه بود بر كنار كردند و با اين عمل بر دردسرهاي كشورشان افزودند .
  • 1870:   فرانسه كه با نيرنگ بيسمارك فريب خورده بود به آلمان اعلان جنگ داد . نتيجه جنگ ، شكست فرانسه و اشغال نظامي اين كشور بود.
  • 1918:   ارتشهاي آلمان درطول « مارن marne » دست به عقب نشيني زدند كه سه ماه و بيست و دو روز بعد جنگ جهاني اول پايان يافت.
  • 1979:   دريادار احمد مدني کرماني استاندار وقت خوزستان توطئه گران اين استان را يك گروه مثلث خواند و اشاره كرد كه اينان از داخل عراق و كويت تحريك مي شوند و اطمينان داد كه سركوب خواهند شد.
  • 1979:   ساندينيستها پيروزي انقلاب خود را اعلام داشتند.
  • تاريخ جاري
    صعنت اتومبيلسازي آمريكا در سراشيبي!
    شبكه تلويزيوني آمريكا، «ان بي سي» در ژوئيه 2005 گزارش كرد كه صنعت خودرو سازي اين كشور كه روزگاري شهرت جهاني داشت و نام آمريكا مترادف با اتومبيل بود در همچنان در حال عقب رفتن است. ان بي سي گفته است كه در سال 1955 تنها 5 درصد اتومبيلهاي در رفت و آمد و شماره شده آمريكا ساخت كشورهاي ديگر (اروپا) بودند و 50 سال بعد (2005) بيش از 50 درصد و طبق يك آمار 54 تا 58 درصد. اين شبكه گفته است كه بايد رفت و از اتومبيلرانان آمريكايي پرسيد كه چرا اتومبيل ساخت خارج را ترجيح مي دهند. علت را به دست آورد و بر طرف ساخت زيرا كه صنايع آمريكا از امكان و ظرفيت برطرف كردن نقائص و جلب نظر مصرف كنندگان داخلي برخوردار هستند.

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: روزشمار تاریخ |


    جشن شهريورگان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    جشن شهريورگان

     

    امروزه وقتي ماه شهريور فرا مي رسد، كمتر كسي ممكن است به ياد بياورد كه شهريور نام يكي از امشاسپندان دين قديم ايرانيان بوده است و روز چهارم شهريور ماه كه نام شهريور را بر خود دارد، جشني به نام «شهريورگان» در ستايش اين امشاسپند كه تجلي شهرياري مطلوب اهورامزدا بر روي زمين است، برگزار مي شده است. جشني چنان فراموش شده كه ديگر حتي هموطنان زردشتي ما نيز آن را برگزار نمي كنند. شهريورگان از سلسله جشن هاي همنام شدن روز و ماه بوده است كه در هر ماه، يك نمونه از اين گونه جشن ها را شاهد بوديم. برخي از اين گونه جشن ها همچنان از اهميت و اعتبار زيادي برخوردارند، مانند جشن مهرگان. اما برخي به فراموشي سپرده شده اند و از اين ميان، جشن هاي مربوط به امشاسپندان بيشتر به چشم مي آيند. امشاسپندان به معني «جاودانان مقدس» را شايد بتوان معادل با فرشتگان در دين اسلام دانست. با اين تفاوت كه امشاسپندان هر يك تجلي يكي از صفات باريتعالي هستند: بهمن (= انديشه نيك)، ارديبهشت (= بهترين راستي)، شهريور (= شهرياري و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباري مقدس)، خرداد (= تماميت و كمال)، امرداد (= بي مرگي) كه همراه با سپندمينو (= روح افزايش بخش و مقدس)، نماد اصلي اهورامزدا و روح و انديشه او، هفت امشاسپند دين زردشت را تشكيل مي دهند و در اوستا، يشتي به نام «هفتن يشت» به ستايش آنان اختصاص دارد. گرچه برگزاري جشن هاي مربوط به امشاسپندان امروزه كمرنگ شده است اما اين امر از اعتبار آنان در دين زردشت نمي كاهد. اهميت امشاسپندان را در بازماندن نام آنان در تقويم ايرانيان مي توان دريافت. تعدادي از ماه هاي سال به نام آنان نامگذاري شده است. در تقويم زردشتيان نيز كه هر روز ماه نامي دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدي به نام امشاسپندان نامگذاري شده است. و در اين ميان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهريور را بر خود دارد. و روز شهريور از ماه شهريور جشني بوده به نام شهريورگان كه بنا به قولي آن را «آذرجشن» نيز مي گفتند (آثار الباقيه ابوريحان بيروني). شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (X?a?ra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، او نماد فرمانروايي بهشتي و در گيتي نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدي ها چيره شود. فرّ و پيروزي پادشاهان دادگر نيز از اوست. «ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگي و تخت و كلاه و كمر» (فردوسي) از اين جهات مي توان گفت شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. همكاران او ايزد مهر، ايزد خورشيد و ايزد آسمان هستند و ايزدان هوم، بُرز، اردوي سوره اناهيتا و سوك (ايزد همكار ماه كه خواسته و سود مي بخشد) نيز جزو ياران او به شمار آمده اند. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردمان را با جاري كردن فلز گداخته اي خواهد آزمود. دشمن اصلي شهريور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است كه درواقع سَرديوِ «حكومت بد» و «ستمكاري» و «هرج و مرج» و «مستي» است. در اوستا، از شهريور به عنوان كشور جاوداني اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت برين نام برده شده است و انسان بايد چنان زندگي كند كه پس از مرگ، شايسته اين مملكت شود. در انديشه زردشت، انسان به واسطه «انديشه نيك» است كه «راه راستي» را دنبال مي كند و به «كمال» و «بي مرگي» دست مي يابد و بدان وسيله به «شهرياري» مي رسد. بدين گونه است كه انسان مي تواند در سرشت خدا سهيم باشد. در حقيقت، وظيفه ديني انسان اين است كه با منبع غايي يا آفريدگار يكي باشد. در بند هفتم هفتن يشت كوچك آمده است: «... شهريور امشاسپند را ما مي ستاييم، فلز گداخته را ما مي ستاييم، رحم و مروت را كه غمخوار بيچارگان است ما مي ستاييم.» چون شهريور نگهبان فلزات است، از اين رو، او را دستگير فقرا و فرشته رحم و مروت نيز خوانده اند. يكي از وظايف شهريور نيز شفاعت درويشان نزد هورمزد است. همچنين گفته شده شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند. در كتاب پهلوي بُند هشتن آمده است كه هر گُلي از آنِ امشاسپندي است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهريور است. همچنين در اين كتاب، درباره تن مردمان نيز آمده است: «اين نيز پيداست كه هر اندامِ مردمان از آنِ مينويي است؛ جان و هر روشنيِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پي (از آنِ) ارديبهشت، استخوان (از آنِ شهريور)، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موي (از آنِ) امرداداند.» به اين ترتيب، استخوان هاي بدن متعلق به شهريور است. در كيهان شناسي ايرانيان، آسمان بلورين كه گيتي را چون دُري فرا گرفته است و بر زمين مسلط است، به شهريور، شهريار آرماني، آيينه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا كه آسمان و زمين به نوعي با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهريور و سپندارمد نيز بيشتر اوقات با هم مي آيند. دور نيست زردشت در آسمان بلورين و افراشته كه ارباب وار گرد زمين را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولي با اطاعت فرودستانه زمين مي ديده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا كه آسمان پديده اي غير ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصيت ديگر شهريور، بستگي او با فلز روي زمين، آدمي را با آفرينش متعلق به او مربوط مي سازد. به اين ترتيب، شهريور با آسمان فلزي بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان (كه معقول است به شهريار نيرومند تعلق داشته باشد) مربوط است. اما در گات ها، انديشه هاي زردشت درباره شهريور بيشتر گرد مفهوم «شهرياري» يا «ملكوت» خداوند دور مي زند. ظاهرا تصوري كه از اين ملكوت وجود دارد، هم شامل بهشت مي شود كه آن سوي آسمانِ پيدا واقع است، و هم شهرياري خداوند را روي زمين در بر مي گيرد. لقب Vairya كه به شهريور مي دهند دلالت بر چيزي «مطلوب» يا «خواستني» مي كند. همان گونه كه مسيحيان مي گويند: «ملكوت خداوند خواهد آمد»، زردشتيان نيز آرزومند گسترده شدن شهرياري خداوند بر روي زمين هستند. اما شهريور امشاسپند نقش مهمي نيز در پايان جهان ايفا مي كند. هنگامي كه سوشيانس، موعود زردشتي، ظهور مي كند تا بدكاران را عقوبت كند و دينِ به را بگستراند، سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار ديو اَشموغي (اَهلَموغي)، ديو بدعت، مي رود. آن ديو به بالا و پايين زمين مي دود و سرانجام در سوراخي فرو مي رود و شهريور امشاسپند بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهيمي كه شهريور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشي كه در آفرينش و نيز در پايان جهان ايفا مي كند، مي توان به اهميت اين امشاسپند و در نتيجه اهميت جشن مربوط به آن پي برد. اما همان طور كه گفته شد، اين جشن به نوعي با آتش نيز پيوند خورده است. مي دانيم كه مهم ترين جشن آتش ميان ايرانيان جشن سده بوده است كه امروز نيز زردشتيان آن را به طور مفصل برگزار مي كنند. اما سده تنها جشن آتشي نيست كه در ميان ايرانيان رايج بوده است. ابوريحان بيروني جشن هاي مختلفي را به نام «آذرجشن» (= جشن آتش) ذكر مي كند كه نخستين آن جشن روز چهارم (روز شهريور) ماه شهريور بوده و «شهريورگان» ناميده مي شده است. بيروني از قول زادُويه بن شاهُويه (مولف كتابي درباره مبدا جشن هاي ايراني) نقل مي كند كه مي گويد: «اين جشن، آذرجشن ناميده شده يعني جشن آتش هايي كه در خانه هاي مردم است. زمان اين جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر اين بود كه در درون خانه ها آتش هاي بزرگ بيفروزند و شوق بسياري در ستايش و پرستش خدا نشان دهند،‌ و مردم گردهم مي آمدند كه غذا درست كنند و به شادماني بپردازند. آنان بر اين باورند كه هدف از اين كار راندن سرما و ستروني زمستان است، و اين كه گرمايي كه آتش پخش مي كند،‌ اثر زيبانبخش همه آن چيزهايي را كه به گياهان در جهان آسيب مي رساند، دور مي كند. و روش آنان در اين مورد مانند روش مردي است كه با سپاهي گران براي نبرد با دشمن به راه مي افتد.» ...

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    جشن مهرگان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    جشن مهرگان

     

    مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهميت جشنها دارا ميباشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جديد ميباشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . اين جشن روز مهر از فصل مهر مي باشد ( 10 مهر ) . فلسفه اين جشن مهم ايراني به دوران ضحاک تازي باز ميگردد . ضحاک و اقوام او مدتهاي مديدي بر ايران حکومت ميکردند و عده کثيري از جوانان ايران زمين را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنايات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از ميان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگري خود که بعدها درفش کاوياني نام گرفت رهبري براندازي ضحاک تازي را بر عهده ميگيرد و او را با ياري مردم در کوه دماوند زنداني ميکنند و به ظلم او پايان ميدهند . به گفته هاي زيادي در تاريخ پرچم ايران نيز پس از کاوه آهنگر پديد آمد و درفش کاوياني به پرچم ملي ايرانيان مبدل گرديد . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فريدون را بر تخت شاهي ايران نشانند و ايرانيان زندگي را با آرامش سپري نمودند . گفته شده است که تاجگذاري اردشير بابکان موئسس شاهنشاهي ساسانيان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زيرا هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان اين جشن را از بزرگترين جشنهاي ملي ميدانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگي مهرگان ناميدند . ابوريحان بيروني در کتاب آثارالباقيه درباره جشن مهرگان مي نويسد : در روز مهرگان فرشتگان به ياري کاوه آهنگر شتافتند و فريدون را بر تخت شاهي قرار دادند . سپس ضحاک را در کوههاي دماوند زنداني نمودند و مردمام ايران را از گزند او آزاد ساختند . بني اميه با تعصب ضد ايراني خود که از افراطيون اسلامي بود زرتشتيان ايران را در روز مهرگان وادار ميساخت تا هدايايي بسياري به او تقديم کنند . جرجي زيدان در کتاب تمدن اسلامي مقدار اين باجها و هدايا را پنج تا ده ميليون درهم ذکر کرده است . جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر افزا اي نگار مهر چهر مهربان مهرباي کن و به جشن مهرگان و روز مهر مهرباني به – به روز مهر و جشن مهرگان واژه مهر پيمان و دوستي معني مي‌دهد . در ايران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز داراي اهميت ويژه‌اي بود . دليل آن اين است كه هر دو آغاز فصل‌هاي سال را نويد مي‌دادند . نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه مي‌آوردند زيرا در آن زمان سال به دو فصل تقسيم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع مي‌شد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع مي‌شد تا شش روز پس از آن ادامه مي‌يافت و جشن شادي بر پا مي‌شد . انگيزه‌اي كه به پيدايش جشن مهرگان در تاريخ ايران نسبت مي‌دهند پيروزي ايرانيان بر ضحاك ستمگر ، به رهبري كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فريدون را به عنوان رهبر خود برگزيدند . اين جشن در روز 10 مهر ، روزي كه نام روز و ماه يكي بود جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي ( طبيعي ) ، تاريخي و ديني داشت . از نظر نجومي ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شد . ( اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزي است . از نظر تاريخي ، در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگري آژي دهاك ( ضحاك) پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد . مبارزه راستي و دروغ ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه‌اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر نا حق را نشان مي‌دهد . ولي ، در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه را دارد . از نظر ديني ، در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است . همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است . هم اكنون زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نيايشگاه مي‌روند . با تهيه خوراك‌هاي سنتي از يكديگر پذيرايي مي‌كنند و با نيايش و برنامه‌هاي فرهنگي مانند سخنراني‌هاي ملي و آييني سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادي بر پا مي‌دارند .

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    نام روزهاي ماه در ايران باستان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    نام روزهاي ماه در ايران باستان

    با درود بر ايرانيان راستين : در زير نام روزهاي باستاني ايرانشهر را براي شما آورده‌ام! ايرانيان براي هر روز از 30 روز يك ماه،نام ويژه‌اي داشتند در آنها بنگريد تا ببينيد اجداد نيك سرشت ما روزهاي خويش را به چه نامهايي مي شناختند و آغاز مي كردند...بايد بگويم روزهي هشتم و پانزدهم و بيست و سوم بنام دي مي باشد كه به مفهوم آفريدگار است.براي اين كه در شمارش روزها اين 3 روز از هم باز شناخته شوند آنها را با نام روزهاي پشت سرشان مي خواندند.پيشكش مي كنم به تمام دوستداران فرهنگ ايران زمين! 1ـ اورمزد:ساده شده اهورمزدا# 2ـ بهمن:انديشه نيك# 3ـ ارديبهشت: بهترين راستي و پاكي# 4ـ شهريور: شهرياري نيرومند# 5ـ سپندارمد: فروتني و مهر پاك# 6ـ خورداد: تندرستي# 7ـ امرداد: بي مرگي و جاودانگي# 8ـ دي بآذر: آفريدگار# 9ـ آذر: آتش،فروغ# 10ـ آبان: آبها،هنگام آب# 11ـ خير«خور»: آفتاب# 12ـ ماه: ماه# 13ـ تير: نام ستاره باران# 14ـ گوش«گئوش»: جهان،زندگي هستي# 15ـ دي بمهر: آفريدگار# 16ـ مهر: دوستي،پيمان# 17ـ سروش: فرمانبرداري# 18ـ رشن: دادگري# 19ـ فروردين: فروهر،نيروي پيشرفت# 20ـ ورهرام: پيروزي# 21ـ رام: رامش،شادماني 22ـ باد: باد# 23ـ دي بدين: آفريدگار# 24ـ دين: بينش دروني# 25ـ ارد«اشي»: خوشبختي،داريي# 26ـ اشتاد: راستي# 27ـ آسمان:آسمان# 28ـ زامياد: زمين# 29ـ مانتره سپند: گفتار پاك# 30ـ انارام: فروغ و روشنايهاي بي پايان

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    جشن ارديبهشتگان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    جشن ارديبهشتگان

     

    جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است ، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است.اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد.ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم. بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق.چه زيباست در اين روزخجسته با پوششي سپيد در كنار فروغ آتش به درگاه اهورامزدا نيايش بريم و پاكي درون و برون را با رشته شادي و سرور به هم پيوند دهيم

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    جشن تيرگان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    جشن تيرگان

     

    در ماه تير هنگامي که روز تير فرا مي رسد ( 10 تير ) ايرانيان جشن تيرگان را برگزار مينمايند . اين جشن مانند تمام جشنها در نزد ايرانيان فلسفه اي تاريخي و ملي دارد که باعث افتخار هر ايراني ميگردد . طبق اسناد تاريخي و شاهنامه فردوسي هنگامي خاک زيادي از ايران در زمان پادشاهي منوچهر توسط تورانيان اشغال شده بود جنگي بين اين دو کشور درگرفته که مدتها به طول انجاميد و در نهايت هر دو طرف تصميم به صلح مينمايند که قرار صلح بر اين ميشود که مرز ايران و توران توسط يک تير مشخص گردد . و از آنجا که در زمان منوچهر شاه کسي جر آرش کمانيگر برتر و شايسته تر از بقيه نبود مسئوليت آن را بر عهده آرش مينهند و او بر فراز کوه دماوند رفته و با تمام نيرو و حس وطن پرستي تيري را رها ميکند که در کنار رود جيحون بر روي درختي مينشيند و آنجا مرز ايران و توران ميگردد . گفته شده است که بعد از پرتاب تير آرش فوت ميشود و به جهت وطن پرستي و حس ايران دوستي اش به تاريخ مي پيوند به طوري که هنوز بعد از گذشت ساليان دراز آرش را مردم يکي از قهرمانان ايران ميدانند

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    جشن بهمنگان

    نويسنده : نوید نقی گنجی

     

    جشن بهمنگان

     

    ريشه اسطوره اي بهمن : برابر نوشته هاي اوستا ، اهورامزدا داراي فروزه هاي نيك بيشمار است كه از ميان آنها 6 صفت برگزيده تر مي باشند كه به هر يك از اين صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان مي گويند . اين كلمه از سه جزء تشكيل شده است . اَ : حرف نفي ، مشَه : از ريشه مَر به معني مرگ (جمع اين دو بخش = اَمِشَه : بي مرگ) سپَنتَه : مقدسان – پاكان . امشاسپندان يعني پاكان بي مرگ . بهمن ، اردي بهشت ، شهريور ، سپندار مَذ ، خرداد ، اَمرداد نامهاي 6 امشاسپند است . بهمن اولين و برترين امشاسپند است و صورت اصلي اين كلمه وُهومَن (Vohumana) مي باشد كه مركب از دو كلمه است . (وُهو) به معني نيك و (مَن) به معني ضمير و وجدان و مصدر انديشه و به عبارت ديگر وجدان نيك و خرد كامل و آن دو لفظ مصطلح اخير هم مركب از دو كلمه است . 1. وُهو : نيك ، مَن : ضمير و وجدان 2. وَه : نيك ، مَن : ضمير و وجدان و از روايات اوستا چنان استنباط مي شود كه صحت و سعادت و نيكي تمام ضماير و قلوب به اين امشاسپند مربوط است و ستودن و تمجيد نمودن اين امشاسپند عبارت از استقبال نيك ضميري و صاحب وجدان نيك شدن است و در روايات اوستا مي آيد كه وهومن امشاسپند از هركس ناخشنود باشد در دنيا سعادت و در آخرت ، بهشت و درجات عالي نصيب آن شخص نخواهد شد . غرض از تحصيل رضايت آن امشاسپند تهذيب و صحت و سلامتي و صفاي وجدان و ضمير است كه انسان را از هرگونه ذلت و نكبت و مرتبه نشيب رهانيده و به درجات عالي رهبري نموده رستگاري خواد بخشود . او در گاهان نيز همين مقام را دارد . او كردار مردمان را در واپسين داوري مي سنجد ، بهشت خانه اوست . زرتشت از طريق اوست كه به نزد اهورامزدا بار مي يابد . بهمن به معني انديشه نيك است و هماورد و دشمن او اَكومن يا اَكمنن ديو ؛ يعني انديشه ناپاك است . از ديگر ديوان مخالف بهمن ، ايشمه (خشم) و آز (غلط انديش) است . بهمن راست كرداران پرهيزگار را به بهشت مي پذيرد . در ادبيات پهلوي ، بهمن نخستين آفريده اهورامزداست . يعني بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن ، نگهباني مي كند و از آسيب ديوان رهايي مي بخشد . گمان بر اين است كه بهمن در گاهان زرتشت جانشين مهر ، ايزد بزرگ آرياييان شده است . او پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است و با ايشان نيز سر و كار دارد . (شناخت اساطير ايران / جان هيلنز / ص 73) چون بهمن پاسباني چهارپايان سودمند در عالم جسماني را به عهده دارد ، در جشن بهمنگان يا بهمنجه از كشتار حيوانات و خوردن گوشت آنان خودداري مي شود . زرتشتيان روزهاي وهمن (دوم) ، ماه (دوازدهم)، گوش يا گئوش (چهاردهم) ، رام (بيست و يكم) را روزهاي نَبُر مي نامند . و هر ماه در چهار روز نامبرده نَبُر نگه مي دارند . به اين معني كه در اين روزهاي گوسفند و ديگر حيوانات سودمند را ذبح نمي كنند و گوشت آنها را نمي خورند . (مراسم مذهبي و آداب زرتشتيان / موبد دشير آذرگشسپ / ص 239) در رواياتي آمده است كه جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست كردار است . پدران و مرداني كه همواره در تخصيص روزها و بزرگداشت ها ناديده گرفته شده اند . ايك همه تلاش ها و راست كرداري هايشان را پاس مي‏داريم، به پاسِ جشني كهن و باستاني كه نياكان ما هيچ گاه مادران و پدران را از ياد نبرده بودند . بهمنگان بر همه ايرانيان و بخصوص مردان ايستاده و پدران پرتلاش فرخنده باد . جشن بهمنگان در روز دوم بهمن ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار مي گرديد. در حال حاضر به دليل تغييراتي كه در گاهشماري ها بوجود آمده است روز دوم بهمن ماه كه بهمنگان بوده است به 26 ديماه تغيير كرده و در تقويم‏ها ثبت شده است . در ترجمه "خرده اوستا" چنين آمده است : « در جشن بهمنگان ، ايرانيان به مناسبت اينكه اَمشاسپَند بهمن ، در جهان مادي نگهبان چارپايان سودمند است ، از خوردن گوشت پرهيز مي كنند . ايرانيان قديم ، اين روز را به احترام آن جشن مي گرفتند و شادي مي كردند و خود را براي پيروي از صفات پسنديده آن كه راهنماي پيشرفت و سعادت است ، آماده مي ساختند. » (جشن هاي باستاني ايران / علي خوروش ديلماني) در مورد اين جشن علي بن توسي (اسدي توسي) شاعر قرن 5 هجري در كتاب لغتنامه خود (لغت فرس) زير كلمه بهمنجه مي نويسد :« بهمنجه رسم عجم است ، چون دو روز از ماه بهمن مي گذشت بهمنجه مي كردند و اين عيدي بود كه در آن روز طعام مي پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر كاسه ها مي افشاندند . » فرخي مي گويد : فرخش باد و خداوندش فرخنده كُناد ## عيد فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه## انوري نيز مي گويد : بعد ما كز سر عيش همه روز افكندي ## سخن رفتن و نارفتن ما در اَفواه## اندر آمد زِ در حجره من صبحدمي ## روز بهمنجه يعني دوم بهمن ماه## ابوريحان بيروني در آثار الباقيه در مورد جشن بهمنجه چنين مي نويسد :« روز دوم آن روز بهمن عيد است كه براي توافق دو نام آن را بهمنجه ناميده اند؛ بهمن نام فرشته موكل بر بَهايِم است كه بشر با آنها براي عمارت زمين و رفع حوايج نيازمند است و مردم فارس در ديگهايي از جميع دانه هاي ماكول با گوشت غذايي مي پزند و آن را با شير خالص مي خوردند و مي گويند كه حافظه را اين غذا زياد مي كند . و اين روز را در چيدن گياهان و كنار رودخانه ها و جوي ها و روغن گرفتن و تهيه بخور و سوزادني ها خاصيتي مخصوص است و بر اين گمانند كه جاماسب وزير گشتاسپ اين كارها را در اين روز انجام مي داد و سود اين اشيا در اين روز بيشتر از ديگر روزهاست .» (آثارالباقيه – ص 350) ابوريحان در كتاب التفهيم خود آورده است : « بهمن ، نام گياهي است كه اكنون در اطراف خوزستان و دشت ميشان مي رويد . ايرانيان در روز جشن ، اين گياه را با شير مخلوط مي كردند و مي خورده اند. » (اصل و نسب و دين هاي ايرانيان باستان / عبدالعظيم رضايي / ص 499) چنانكه از عبارت ابوريحان و اسعدي توسي بر مي آيد ، بهمن نيز نام گياهي است كه بخصوص در جشن بهمنجه خورده مي شده كه به رنگ سفيد يا سرخ و به شكل زردك بود . (يشتها – جلد اول / ابراهيم پورداوود / ص 90) امروز نيز بين مردم ما در زمستان بخصوص ماه بهمن خوردن برف و شيره مرسوم است و معتقدند كه خاصيت دارويي دارد .

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    جشن سیزده بدر

    نويسنده : نوید نقی گنجی

    جشن سيزده بدر

     

    جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند. سبزه گره زدن : افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند. مقاله درباره سيزده بدر : در کتابهاي تاريخي و ادبي سده هاي گذشته، که رسم ها، آيين جشن هاي نوروزي کهن را ياد و يادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقيه، التفهيم، تاريخ بيهقي، مروج الذهب، زين الاخبار و نيز در شعر شاعران به ويژه شاعران دورهً غزنوي که بيشترين توصيف جشن ها را در بر دارد اشاره اي به " سيزده بدر " نمي يابيم. پرسش اينجاست که اگر در کتاب هاي تاريخي و ادبي گذ شته اشاره اي به سيزده بدر و هفت سين نمي يابيم آيا اين رسم ها را بايد پديده اي جديد دانست و يا اين که، رسمي کهن است، و به علت عام و عاميانه بودن در خور توجه نبوده و با معيارهاي مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زيرا رسم و آييني که بدين گونه در همه شهرها و روستاهاي ايران همگاني است و در بين همهً قشرهاي اجتماعي عموميت دارد، نمي تواند عمري در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. ديگر اين که مي دانيم کتابهاي تاريخي و شعرهاي شاعران، رويدادها و جشن هاي رسمي را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتي بود، بيان و توصيف مي کرد. ولي سيزده بدر، رسمي خانوادگي و عام و به بياني ديگر پيش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف ديگر، نوشتن رويدادهاي روزي که رفتارها و گفتارهاي خنده دار و غير جدي، براي خود جايي باز کرده، تا " نحسي سيزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمي کرد. و شايد " نحس " بودن هم عاملي براي بيان نکردن بود. نحس و ناخوشايند بودن عدد 13 و دوري جستن از آن، در بسياري از کشورها و نزد بسياري از ملت ها، باوري کهن است. مسيحيان هيچ گاه سيزده نفر بر سر يک سفره غذا نمي خورند. در باور تازيان سيزدهمين روز هر ماه ناخوشايند است. ابوريحان بيروني در جدول " روزهاي مختار و مسعود و مکروه " در ايران کهن، روز سيزدهم ماه تير را که ( تير نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهاي زيادي فروردين ماه اول تابستان بود. يکي از نويسندگان در خاطره هاي هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوين، دربارهً سيزده بدر مي نويسد : روز سيزده بدر جايز نبود براي ديد و بازديد، به يک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد ميگرفت و مي گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمي خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، امروز مقدر و تقسيم مي شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم. شباهتي که بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها( بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند ) اين پرسش را به ذهن مي رساند که آيا هر دو ريشهً مشترک باستاني ندارند؟ کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند. در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است. سه شباهت ، يا سه ويژگي مشترک اين دو عبارتند از : 1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربيعي است. 2- در روز سيزده و عيد پاک کاتارها به صحرا و دامان طبيعت مي روند. 3- بازي و سرگرمي کودکان با تخم مرغ فقط در روزهاي عيد بهاري رسم است، نه فصلهاي ديگر سال. شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده فروردين است ( و سه سال با 12 فروردين ). پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است. گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است. اين باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگوني براي ازدواج و همسر يابي، مي باشد. در فرهنگ اساطير براي رسم هاي سيزده بدر، معني هاي تمثيلي آورده : شادي و خنده در اين روز به معني فروريختن انديشه هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزکيه، خوردن غذا در دشت نشانهً فديه گوسفند بريان، به آب افکندن سبزه هاي تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب يا " ناهيد " و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت و تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ويژه اسب دواني - يادآور کشمکش ايزد باران و ديو خشکسالي است. اين باور همگاني چنان است که اگر خانواده اي نتواند به علتي تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ويژه با دگرگوني هاي جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، " براي گره زدن سبزه و بيرون کردن نحسي سيزده " به باغ يا گردشگاه عمومي مي رود. با دگرگوني هاي صنعتي، شغلي، بزرگ شدن شهرها، فراواني وسيله هاي آمد و رفت سريع السير، وسيله هاي ارتباط جمعي و ... به ناگزير شهرداري هاي شهرهاي بزرگ، دشواريهاي آمد و رفت را پيش بيني مي کنند. فراواني اتومبيل و ديگر وسيله هاي آمد و رفت موتوري و نيز وسعت خانه سازي ها و شهرسازي ها، باعث شده که خانواده ها، سال به سال راه دورتري را براي " سيزده بدر " پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاري بيابند

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: جشن های ایران باستان |


    نويسنده : نوید نقی گنجی

    اشرف پهلوي 

    اشرف پهلوي در روز چهارم آبان ماه سال 1298 هجري شمسي در محله سنگلج تهران، پنج ساعت پس از تولد برادرش محمدرضا به دنيا آمد. پدرش رضاخان هنگام تولد او و برادرش هنوز در گمنامي به سر مي‌برد و در لشكر قزاق درجه سرهنگي داشت. مادرش تاج‌الملوك آيرملو يكي از مهاجران روسيه به شمار مي‌آمد، كه بعد از انقلاب بلشويكي همراه خانواده‌اش به آذربايجان ايران نقل مكان كرده بود.


    اشرف پهلوي در سن هفده سالگي به عقد علي‌محمد قوام پسر ابراهيم خان قوام‌الملك شيرازي درآمد. ازدواج اشرف با علي قوام در فضايي آكنده از رنگ و بوي سياسي، بدون پيش‌زمينه‌هاي عاطفي و اخلاقي لازم براي پيوند زناشويي، به اشرف پهلوي تحميل شد. او از خاطره اين ازدواج به تلخي ياد كرده و مي‌گويد : « در حالي كه پيراهن سفيد به تن داشتم، در مراسم عروسي مشتركي كه براي من و شمس برپا شده بود، تن به ازدواج دادم. اما اگر پيراهن سياه پوشيده بودم، مناسب‌تر بود.» ازدواج اشرف پهلوي با علي‌محمد قوام بيش از شش سال دوام نياورد و در سال 1322 رسماً به طلاق انجاميد. حاصل اين ازدواج شهرام است كه نام خانوادگي پهلوي‌نيا را براي خود برگزيده است.

     
    در پي سفر اشرف پهلوي به مصر وآشنايي او با احمد شفيق، مقدمات ازدواج آنها فراهم آمد. احمد شفيق يك تاجر مصري بود. او پسر شفيق پاشا رئيس دفتر خديو عباس حلمي بود، كه بعد از انتخاب ملك فؤاد به سلطنت، از مصر تبعيد و مقيم اروپا شد. ازدواج اشرف پهلوي با احمد شفيق در سال 1322 صورت گرفت. اما اين ازدواج نيز از آسيب زوال در امان نماند و آنها در سال 1329، يعني نه سال پيش از طلاق رسمي با توافق دوجانبه از هم جدا شدند. احمد شفيق در سال 1355 بر اثر بيماري سرطان درگذشت و فرزندان او شهريار و آزاده، نام خانوادگي شفيق را برگزيدند.


    سومين شوهر اشرف پهلوي، مهدي بوشهري است. پدرش جواد بوشهري از خانواده‌هاي با نفوذ بوشهر به شمار مي‌آمد. مهدي بوشهري سفير سيار و رئيس هيئت مديره فستيوال‌هاي هنري بود. وي در اواخر عمر رژيم محمدرضا پهلوي، سازمان گسترش سينمايي را تأسيس كرد و چند فيلم سينمايي مشترك با شركت هنرپيشگان معروف جهان، در ايران تهيه كرد.


    در دوران سلطنت پهلوي هيچ زني به اندازه اشرف در سياست داخلي و خارجي نقش‌آفرين نبود. او نقش اصلي را در كودتاي 28 مرداد 1332 بازي كرد. وي در سياستهاي بين‌‌المللي ايران هم دخالت داشت. به مسافرتهاي خارجي متعددي مي‌رفت و از طرف برادرش، مذاكراتي را با دولتهاي متخاصم ايران انجام مي‌داد. براي نمونه، اشرف در سالهاي بعد يكي از چهره‌هاي مهم در برقراري رابطه ايران با جمهوري خلق چين بود. او همچنين از سالهاي دهه 1950 يكي از اعضاي اصلي هيئت نمايندگي ايران در سازمان ملل محسوب مي‌شد.


    يكي از نخستين نقشه‌هاي او اين بود كه با استفاده از مطبوعات بتواند پايگاهي سياسي براي محمدرضا پهلوي تدارك ببيند و براي اين منظور با يافتن يك سردبير مشتاق و با كمك مالي دربار، روزنامه اطلاعات را ارگان دربار ساخت.


    اشرف پهلوي در رأس هرم تصميم‌گيري‌هاي سياسي در كشور قرار داشت و در زندگي خصوصي برادرش دخالت مي‌كرد و تا آنجا پيش مي‌رفت كه ميان شاه و ملكه‌اش آتش نفاق مي‌انداخت و همچنين در مورد تصميم‌گيريها خط اصلي را مي‌داد و عقيده‌اش را به برادرش تحميل مي‌كرد و قدرتش به حدّي بود كه محمدرضا پهلوي نمي‌توانست در مقابل وي مقاومت كند.
    1


    روزگاري به اشرف «اردك سياه رضاشاه» مي‌گفتند. اما بعدها يكي از روزنامه‌نويسان فرانسوي به او لقب « پلنگ سياه» داده بود. لقبي كه از شنيدنش خرسند مي‌شد. اشرف در خاطرات خود اعتراف كرده است كه از اين عنوان خوشش آمده و آن را متناسب با خلقيات خود مي‌داند. ” البرتو بليجي“ يكي از روزنامه‌نگاراني كه شرحي درباره زندگي اشرف نوشته، به وي لقب «ام‌الفساد» داده است. اين لقب خشم اشرف را به دنبال داشت و به نظر وي از او جز يك بيمار جنسي با تمايلات ساديسمي، هيچ نكته مثبت ديگري ترسيم نشده است.
    2

     

     

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     



    4720-4
    اشرف پهلوي

    62-144ق
    از راست: اشرف، شمس، رضاخان سردار سپه و محمدرضا پهلوي (1301)

    1933-1ع
    رضاشاه و اشرف پهلوي در ايام تبعيد در ژوهانسبورگ


    1364-11ع
    اشرف پهلوي

    1044-11ع
    محمدرضا و اشرف پهلوي

    1361-11ع
    اشرف پهلوي به همراه سگ دست‌آموز خود، در محوطه يكي از كاخهاي سلطنتي


    1360-11ع
    اشرف پهلوي و علي‌محمد قوام در روز ازدواج

    63-554الف
    اشرف پهلوي در سفر به مصر، در ميان اعضاي خانواده سلطنتي اين كشور 1. اشرف پهلوي 2. ملك فاروق (پادشاه مصر) 3. فائزه (خواهر فوزيه) 4. فوزيه (همسر اول محمدرضا پهلوي)

    2071-11ع
    اشرف پهلوي و همسر دومش احمد شفيق


    1352- 11ع
    اشرف پهلوي به اتفاق احمد قوام نخست‌وزير و برخي از اعضاي كابينه وي، هنگام شركت در يك مراسم 1. اشرف پهلوي 2. احمد قوام 3. منوچهر اقبال 4. شمس‌الدين اميرعلائي 5. احمد اميراحمدي 6. فاطمه قراگزلو (همسر ناصرالملك) 7. فضل‌الله زاهدي 8. سهام‌الدين غفاري (ذكاءالملك) 9. محمدعلي همايون جاه

    1346- 11ع
    علي‌اصغر حكمت در حال گرفتن فال اشرف پهلوي بر سر آرامگاه حافظ (1327) 1. احمد شفيق 2. اشرف پهلوي 3. علي‌اصغر حكمت

    104-554الف
    اشرف پهلوي و مهدي بوشهري همسر سوم وي در حال بازديد از تخت جمشيد 1. اشرف پهلوي 2. مهدي بوشهري 3. جواد آشتياني 4. فريدون توللي (شاعر) 5. كريم ورهرام


    179-554الف
    اشرف پهلوي در سفر به چين در كنار چوئن لاي نخست‌وزير اين كشور

    1355-11ع
    اشرف پهلوي در سفر به شوروي و ملاقات با لئونيد برژنف صدر هيئت رئيسه اين كشور 1. طهمورث آدميت (سفير ايران در شوروي) 2. اشرف پهلوي 3. لئونيد برژنف 4. علي ايزدي

    162-11ع
    محمدرضا و فرح پهلوي به اتفاق ملكه انگلستان و همسرش در ضيافت رسمي سفارت انگليس در تهران از راست: پرنس فيليپ (همسر ملكه انگلستان)، اشرف پهلوي، مهرداد پهلبد، محمدرضا پهلوي، اليزابت دوم (ملكه انگلستان) و فرح پهلوي


    92-554الف
    اشرف پهلوي در سفر به شوروي، در جريان ديدار با نيكيتا خروشچف نخست‌وزير اين كشور 1. شهريار شفيق 2. نيكيتا خروشچف 3. اشرف پهلوي 4. مهدي بوشهري 5. طهمورث آدميت

    1403-11ع
    ملاقات اشرف پهلوي با كورت والدهايم دبيركل سازمان ملل متحد

    1401-11ع
    اشرف پهلوي در سفر به اوگاندا و ملاقات با ايدي امين رئيس‌جمهور اين كشور


    209-554الف
    يول براينر هنرپيشه آمريكايي در حاشيه بازي در يك فيلم سينمايي در اصفهان، در كنار اشرف و شهناز پهلوي 1. ابراهيم پارسا (استاندار اصفهان) 2. جواد مسعودي 3. يول براينر 4. علي ايزدي 5. ليلي جهان‌آرا (اميرارجمند) 6. اشرف پهلوي 7. نصرت‌الله كاسمي 8. شهناز پهلوي 9. شهريار شفيق (پسر اشرف پهلوي)

    5737-11ع
    اشرف پهلوي رئيس و ساير اعضاي هيئت امناي سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي در ملاقات با محمدرضا پهلوي 1. عبدالله رياضي 2. جعفر شريف‌امامي 3. جمشيد آموزگار 4. اشرف پهلوي 5. منوچهر اقبال 6. محمدرضا پهلوي 7. علينقي عاليخاني 8. هادي هدايتي 9. منوچهر شاهقلي 10. جواد آشتياني 11. محمدصفي اصفياء 12. مصطفي مصباح‌زاده 13. يوسف خوش‌كيش 14. نصرت‌الله كاسمي 15. طاهر ضيائي

    28-554الف
    اشرف پهلوي و اسدالله علم


    63-554الف
    كريم پاشا بهادري (رئيس دفتر فرح پهلوي)

    1391-11ع
    اشرف پهلوي در مسند رياست كنفرانس حقوق بشر در تهران

    1392-11ع
    اشرف پهلوي در حال دادن ”جام نيكوكاري“ به محمود لاجوردي


    19-554 الف

    لينک ثابت |یکشنبه 4 شهریور1386| موضوع: |


    نويسنده : نوید نقی گنجی

    خيابانهاي طهران قدیم(1)